پیشنهاد‌های آسیه هداوندخانی (٢٩٩)

بازدید
٩١٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معطل کردن کسی What's holding her up? چی معطلش کرده؟ ۲. گیر آوردن، دزدی کردن There's the man who held up that old woman اون مرد که از پیرزنه دزدی کرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یک معنی دیگر آن پر آوازه یا مشهور است He is a big time painter او یک نقاش پر آوازه است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رواج یافت عمومیت پیدا کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اختلال خوانش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Genetically modified اصلاح ژنتیکی شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به نتیجه ای رسیدن They decided that they were tired of the abuse. آنها به این نتیجه رسیدند که خسته شدند از این بدرفتاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلند خواندن متن بدون درک مطلب بلند خواندن و هیچی نفهمیدن

پیشنهاد
٠

یک نفر معطل شده در جایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تصویرهای با مزه تصویرهای کارتونی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خالصانه، از صمیم قلب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزهایی که میتوان آنها را تصور کرد تصویر پذیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم سان، نادر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ظاهر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نفرین شده بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به زرتشتی یعنی طبیعت خوب پسر داریوش و برادر خشایار شاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه ای که از صنعت فیلم آمده به معنای فیلم گرفتن بداهه بدون تمرین یا متن تدریس بداهه نیز معنی می شود بدون کتاب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زبانشناس کاربردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سکسی Don't you think she is a turn on? فکر نمیکنی اون دختره سکسیه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پدر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

منظر ، دیدگاه، موضع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از منظر، از موضع، از رویکرد، از دیدگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلسه ی مشاوره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همه ش همین بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوچولو، ریز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نهفته در

پیشنهاد
٠

کنکور ( در امریکا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد شبهه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به منظور پیشبرد این موضوع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دارای فایده بودن برای کسی مفید بودن برای کسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطابق با محیط ( کار، بر طبق ویژگی های افراد آن محیط برنامه ریزی میشود )

پیشنهاد
٠

بزرگی و عمق چیزی وسعت و عمق چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم بیرون ( دوست داره خونه نباشه و بگرده و بیرون کار کنه و با مردم در تعامل باشه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درست این کلمه innate talent است به معنای استعداد ذاتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تبعیت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موفقیت بهترین فروش بهترین شانس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دقت، توجه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوع سایت به عنوان مثال com. و یا org. و غیره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گوشت کوسه ( در استرالیا )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستفیض شدن، فیض بردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خطر برای سلامتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطابق با، هماهنگ با

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

( در مورد ماشین ) دو سوختی ( هم برقی و هم بنزینی به عنوان مثال )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست گذاشتن رو کسی برای اینکه انگشت نما بشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی مهم، سرنوشت ساز High - stakes tests امتحان هایی که قبولی و عدم قبولی پیامد های مالی و شخصی دارد. مثل امتحان کنکور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکان پیاده روی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لیست شیفت های کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محبوبیت، شهرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از دست دادن محبوبیت از دست دادن شهرت