علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



frothing water١٣:١٤ - ١٤٠٠/١٠/١٩آب های خروشانگزارش
0 | 0
get underway٠٧:١٦ - ١٤٠٠/١٠/١٤راه افتادن ( پروژه ، کار. . . )گزارش
9 | 0
confine١٤:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/١٣( در بستتر بیماری، زندان، بیمارستان ) افتادنگزارش
2 | 0
give away١٠:١٩ - ١٤٠٠/١٠/١١افشای راز ، لو دادن ، داد می زند. . . . ( مشخص است، تابلو است که. . . ) Her look was *a dead giveaway* to her feelings. نگاه او احساساتش را *لو می ... گزارش
7 | 1
speak for١٦:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٠١صحبت کردن درباره ی احساسات کسیگزارش
0 | 0
speak for١٦:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/٠١( برای گرفتن موافقت ) با کسی صحبت کردنگزارش
2 | 1
cutbacks١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٩زدن از هزینه ها صرفه جوییگزارش
0 | 0
strand line١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٩در راه ماندن غافلگیر شدن ( در طوفان، مه، خرابی ماشین، بی پولی. . )گزارش
0 | 0
turn of events١٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٩۱ - چرخش روزگار ۲ - ورق برگشتنگزارش
12 | 1
be up to no good٢١:٤١ - ١٤٠٠/٠٩/١٢دنبال ( کار ) شر گشتن،گزارش
7 | 0
turn up١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٢Show نشان دادن عمدی expose لو دادن ( افشا کردن ) عمدی turn up نشان دادن یا لو دادن غیر عمدی Aunt betsy turns up financially ruined عمه بتسی مشخص میشه ... گزارش
2 | 0
lose sleep over something٢٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/١١آرامش خود را از دست دادن روی چیزی It’s a practice game – I wouldn’t lose any sleep over it. این یک بازی تمرینی است. من آرامشم را از دست نخواهم داد ر ... گزارش
0 | 0
magistrate٠٧:٤٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٠دادیارگزارش
9 | 0
abusive١٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩هتّاک ، بد دهن، زبان دراطگزارش
2 | 0
spy١٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧۱ - تجسس کردن ۲ - کاشف به عمل آوردن ( با تجسس متوجه شدن، بعد از تجسس پیدا کردن )گزارش
2 | 0
bad angel١٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦روح شیطانی ارواح خبیثه =evil spiritگزارش
0 | 0
scheming١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦نقشه کش ، حقه باز، اهل دوز و کلکگزارش
5 | 0
haunt١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥۱ - بطور مستمر روح را آزار دادن، تداعی کردن ( وقایع تلخ ) ۲ - بطور مستمر مشکل درست کردن برای کسیگزارش
7 | 1
haunt١٣:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥بطور مسمتر روح را آزار دادن تداعی کردن ( وقایع تلخ ) the tragic scene still haunt herصنه های غم انگیز هنوز روح او را می آزارد ( هنوز تداعی می شود بر ... گزارش
2 | 0
plot thickens١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣قوز بالا قوزگزارش
2 | 0
go missing١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢معلوم نشه کجا رفت گم و گور شدن بطرز مشکوکی گم شدنگزارش
5 | 0
go missing١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢گم و گور شدن به طرز مشکوکی گم شدنگزارش
7 | 0
wade into١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢( بدون تفکر ) در یک موقعیت سخت ورود کردن ( بدون تفکر ) توی یک مشکل ورود پیدا کردنگزارش
5 | 0
habitual٠٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣مریض گونه، بیمار، قهار ( با بار معنایی منفی ) ، حرفه ای ( با بارمعنایی منفی ) habitual criminal/offender مجرمین حرفه ای، متجاوزین بیمار habitual dri ... گزارش
12 | 0
set someone off١٤:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢١اشک ( شادی یا غم ) کسی را در آوردن به حرف آوردن کسی set sb off=make sb do sth وادار کردن کسی به گریه ، خنده ، حرف زدن. . . .گزارش
0 | 0
take a turn for the worse١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٩رو به بهبودی/وخامت گذاشتم ورق برگشت، اوضاع عوض شد ( روبه بهبودی/وخامت ) )گزارش
2 | 1
turn up٠٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٩ناگهان از غیب ظاهر شدن ناگهان از غیب رسیدن غیر منتظره وارد جایی شدنگزارش
5 | 0
make for١٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٨یک راست رفتن به . . . یک کله رفتن به I think it’s time we made for home. من فکر می کنم وقتش است که یک راست برویم خانه.گزارش
2 | 1
break down٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٨حال روحی کسی خراب شدن در خود شکستن حال شکستگی پیدا کردن He broke down and cried او حالش خراب شد و گریه کرد. She broke down in tears when she heard ... گزارش
64 | 1
not like the sound of sth١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بوی خوبی از این ماجرا نمی آید صدای ( خبرهای ) خوبی از این ماجرا به گوش نمی رسدگزارش
2 | 0
go around٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤رفت و آمدن داشتن ( تعداد دفعات زیاد ) meet. . . . visit. . . . . . . . go around تعداد دفعات یکبار یکبارگزارش
5 | 0
sound out٠٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٢sound outنظر یک نفر را پرسیدن surveyنظر یک جامعه را پرسیدنگزارش
0 | 0
by the sound of it١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨بر اساس شنیده ها. . . . آنچه از شنیده ها بر می آید. . . .گزارش
2 | 0
sound out١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨نظر کسی را پرسین نظر سنجی کردن ( درباره چیزی ) I wanted to sound her out about a job that I'm thinking of applying for. من می خواستم نظر او را بپرس ... گزارش
5 | 0
live out٠٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦تا آخر عمر ( به روش خاصی ) زندگی کردن باقی عمر را سپری کردن He lived out his life in solitude. او باقی عمرش را در تنهایی سپری کرد او تا آخر عمر در ت ... گزارش
5 | 0
of all days١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥از بین همه ی روزها on his wedding day of all days داروغه می خواهد دستگیر کند رابین هود را. . . ( آن هم ) روز عروسیش از بین همه ی روزهاگزارش
0 | 0
of all days١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥ویژه تر از هر روز دیگر، خصوصا این روز He wants to have Robin Hood arrested - on his wedding day of all days در روز عروسی اش خاص تر از هر روز دیگر/خص ... گزارش
0 | 0
have feelings for sb٠٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٨نسبت به کسی حال جذب داشتن نسبت به کسی احساس محبت کردن علاقه ( و احساس ) داشتن به کسیگزارش
2 | 0
have the hots for someone١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٤عشق آتشین داشتن ( به کسی )گزارش
0 | 0
have the hots١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٤عشق آتشین داشتن ( به کسی )گزارش
0 | 0
have the hots١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٤جذابیت جنسی داشتن ( برای کسی ) she has the hots for him آن خانم جذابیت جنسی دارد برای اوگزارش
0 | 0
have the hots for someone١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٤جذابیت جنسی داشتن ( برای کسی )گزارش
2 | 1
look to١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٤چشم توقع داشتن ( از کسی ) he looks to marry her او چشم توقع دارد که با آن خانم ازدواج کندگزارش
2 | 0
unspoken١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦قانون ) نا نوشته ( حرف دل ) نگفتهگزارش
7 | 0
dash١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥( با عجله ) هجوم بردن ( به جایی ) rush. . . . dash. . . . . burst intoگزارش
12 | 0
on the run١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨۱ - توی مسیر، توی راه ( حین انجام کارهای دیگر ) ۲ - متواری، درحال فرارگزارش
23 | 1
run through١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٦بررسی اجمالی کردنگزارش
5 | 0
break free١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦در رفتنگزارش
2 | 0
run errands for٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١دویدن برای خرده کاری های کسی دنبال خرده کاری های کسی رفتنگزارش
5 | 0
live off١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢live off sb/sth خرج زندگی را از کسی/چیزی در آوردن earn sb's keep خرج زندگی را درآوردن Oliver earns his keep الیور خرجی اش را خودش در می آورد oliver l ... گزارش
46 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده