علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



hit back١٦:٣٥ - ١٤٠١/٠٧/٢١ضد حمله زدنگزارش
2 | 0
cancel٠٩:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٠باطل کردن ( کارت اعتباری ) ( که مفقود شده یا دزدیده اند ) Cancel credit cardگزارش
0 | 0
scramble٠٨:٤٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٠mad scramble=شیر تو شیر - بل بشوگزارش
0 | 1
mad scramble٠٨:٤٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٠شیر تو شیر - بل بشوگزارش
0 | 0
be best pleased١٧:٢٤ - ١٤٠١/٠٧/١٨خیلی هم خوشش نیست از اینکه، ، ، همچین خوشش نبود خوشحال نبودن ضمنی از موضوعی best pleased Used in negative constructions to indicate irritation, aggr ... گزارش
0 | 0
a rose is a rose is a rose١٥:٥٠ - ١٤٠١/٠٧/١٨خوب، خوب است. بد هم بد است گل ذاتش گل است نمی تواند زشت باشد. خصلت اوست. کسی که ذاتش خوب است هیچوقت بدی نمی کند چون در طبیعتش بدی نیستگزارش
0 | 0
by virtue of١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٧/١٨By virtue of مترادف because نمی باشد By virtue of : به واسطه ی He can have you fired by virtue of his position in the company او میتواند اخراج کند ش ... گزارش
0 | 0
sustainable٠٩:٠٩ - ١٤٠١/٠٧/١٧محیط زیست محور منطبق با محیط زیست ( به لحاظ زیست محیطی ) پایدار The government should do more to promote sustainable agriculture. دولت باید کارهای ... گزارش
5 | 0
pickup١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/١٦در حالت اسم :pick - up سوار کردن برای برگشت ( یا رفت ) Rod and Mark who came to my rescue had just happened to be on their way back home in their p ... گزارش
0 | 0
take sb sth by storm٢١:١٥ - ١٤٠١/٠٧/١٥مثل برق و باد تسخیر کردن کسی/چیزی/جایی چشم برهم زدنی پیروز شدن/قبضه کردن/دستگیر کردن کیش و مات کر ن کسی The invaders took the castle by storm. مهاجم ... گزارش
0 | 0
make heavy weather of sth٢٠:١٤ - ١٤٠١/٠٧/١٥مته به خشخاش گذاشتن وسواس زیادی به خرج دادن ایراد ملا لغتی گرفتن از چیزی ؟Why does he need to make such heavy weather of a simple task چه نیازی هست ک ... گزارش
0 | 0
procedure٢١:١٠ - ١٤٠١/٠٧/١٢روال ( کار )گزارش
0 | 0
unflinching١١:٣٢ - ١٤٠١/٠٧/١٢شخص :ثابت قدم فعایت : راسخ ، پایمردانه ، مستحکم ، بدون تزلزل The battalions continued to advance with unflinching courage. این گردان ها به پیشروی اد ... گزارش
0 | 0
fair percentage١٤:٣٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٨نسبتا قابل توجه A Fair percentage of student population eat too few vegetables درصد نسبتا قابل توجهی از جمعیت دانشجویی خیلی کم سبزی می خورند Outstand ... گزارش
2 | 0
a fair size amount distance١٤:٣٣ - ١٤٠١/٠٧/٠٨Fair=نسبتا قابل ملاحظه A Fair percentage of student population eat too few vegetables درصد نسبتا قابل ملاحظه ای از جمعیت دانشجویی ، خیلی کم سبزیجات م ... گزارش
0 | 0
other than١٠:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٠٨۱ - اگر قبل ازother thanجمله ی منفی یا جمله ای که معنای منفی از آن استنباط گردد بیاید، به معنای 《به جز ، الا ، به غیر از 》 می باشد. There's nobody h ... گزارش
14 | 0
still٠٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٧Stillبه عنوانdiscource marker. : با این وجود ( برای بیان وجه دیگر قضیه ای که قبلا درباره اش صحبت کرده اید ) Though :با این وجود ( برای بیان تناقض با ... گزارش
2 | 0
apply٠٠:٣١ - ١٤٠١/٠٧/٠٧طیف سوم معناییapply به معنایuse : کاربرد داشتن به کار رفتن New technology is being applied to almost every industrial process تکنولوژی جدید تقریبا دا ... گزارش
0 | 0
level playing field٢٣:٢٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٦میدان رقابت برابرگزارش
2 | 0
admittedly٢٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٦مسلما قبول دارم که اذعان می کنم که اعتراف می کنم که Admittedly, . . . . . . but. . . . , 0 Admittedly, this is not a problem with a simple solution, ... گزارش
7 | 0
health professions٢١:١١ - ١٤٠١/٠٧/٠٦مشاغل حوزه ی سلامت ( از قبیل رادیولوژیست ، چشم پزشک، جراح، متخصص تغذیه، پرستار. . . . )گزارش
2 | 0
share٠٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٠٦طیف پنجم معناییshare : =same همین. . . . . . ( عقیده/نظر/ویژگی ) . . . . . . را داشتن مشترک بودن با کسی، چیزی را Other parents share her belief in th ... گزارش
0 | 1
dearly١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٥در هر دو حالت ترجمه کنیم - "خیلی" درست درمیاد ۱ - انصافا The weakness in their defense has already cost them dearly this season. این نقطه ضعف در دف ... گزارش
5 | 0
meet a goal١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٥رسیدن به هدف دست یافتن به مقصود بدست آوردن هدف =archive a goalگزارش
0 | 0
meet a cost١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠٧/٠٥پرداختن هزینه ها تامین کردن مخارجگزارش
0 | 0
meet a debt١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٥تامین کردن هزینه هاmeet a cost/expense پرداختن بدهی ها. meet a debtگزارش
0 | 0
their feet keep moving on the spot١١:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٤حواسشون به کار خودشان است ( به چیز دیگری فکر نمی کندد ) فقط مسیری که برای خودشان تعریف کرده اند را می روندگزارش
0 | 0
far off look١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٤نگاه فکورانه نگاه دور اندیشانه نگاه مضطربگزارش
0 | 0
recognized١٤:٥٦ - ١٤٠١/٠٧/٠٣برگزیده Lawrence’s novel was eventually recognized as a work of genius. رمان لورنس برگزیده شد به عنوان یک کار نابغهگزارش
0 | 1
hopelessly١٧:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٠٢بطور نا امیدکننده ایگزارش
0 | 0
pathological١١:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٠١۱ - ( به لحاظ پزشکی ) بیمار ۲ - مرضی A pathological liarیک دروغگوی ( به لحاظ پزشکی بیمار ) I've got a pathological fear of height من یک ترس مرضی دار ... گزارش
0 | 0
crowd behaviour١٠:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٠١همدردی دسته جمعی ( درد مشترک )گزارش
0 | 0
at the pace of the slowest١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٦/٣١کند پیش رفتن ( فایده ای نداشتن )گزارش
0 | 0
keep a weather eye open٠٩:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/٣١چهار چشمی مراقب بودن اوضاع را پاییدنگزارش
0 | 0
venture١٠:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٣٠ریسک کردن و کاری کردن خطر کردن و چیزی گفتن The newcomer didn't dare to venture his opinion on the matter تازه وارد جرات نکرد ریسک کند عقیده اش را بگ ... گزارش
0 | 0
aim٠٥:٣٢ - ١٤٠١/٠٦/٣٠be aimed at هدفش. . . . است ( بود ) aimed to هدفش. . . . است ( بود ) aim sth to sb هدف گرفتن. . . به سمت. . . an argument aimed at the understandi ... گزارش
7 | 0
ordeal٠٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٣٠هفت خوان رستم مراحل سخت تبریه شدن مراحل سخت موردقبول واقع شدن ( تایید صلاحیت شدن ) To pass an ordeal از هفت خوان رستم گذشتن Ordeal of fire عبور از ر ... گزارش
0 | 0
come to the rescue of٢٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٩به داد کسی رسیدن . i rejoiced that god had come to my rescue once again از اینکه خدا یک بار دیگر به دادم رسیده بود شادی کردم.گزارش
0 | 0
might as well١٨:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٩شاید بهتره که. . . ( انتخاب بین بد و بدتر )گزارش
2 | 0
reckless١٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٨مخاطره جویانهگزارش
0 | 0
drain on٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٧هدر رفتِ The war was an enormous drain on the country’s resources این جنگ یک هدر رفت بزرگ منابع کشور بود. is a drain on their resources. این یک هدر ... گزارش
0 | 0
exude١٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٧از خود ساطع کردن ، از خود نشان دادن بوی. . . . . دادن He exudes an air of wealth and power او بوی ثروت و قدرت می دهدگزارش
0 | 0
recognized٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠٦/٢٧تحسین شده Lawrence’s novel was eventually recognized as a work of genius. رمان لورنس تحسین شده به عنوان یک کار نابغهگزارش
0 | 0
reckless abandon٢٠:٥٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٦بی خیال همه چیزگزارش
2 | 0
render١٣:١٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٦۱ - کسی/چیزی را . . . . . کردنcause to become The accident rendered her a quadriplegic این تصادف او را فلج کرد ( باعث شد ا. فلج شود ) Beating the cr ... گزارش
14 | 0
choke on something١٢:١٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٦گیر کردن . . . . . در گلوگزارش
5 | 0
choke on١٢:١٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٦گیرکردن. . . . در گلوگزارش
5 | 0
greatest thing scince sliced bread١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٤بهترین چیز در نوع خودش از وقتیکه نان ورقه ای مد شد تا به امروز عالیه! بهتر از این نمیشه توی نوع خودش بهترینه، از وقتی یادم میاد تاحالا ( روی دستش چیز ... گزارش
2 | 0
best thing since sliced bread١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٤بهترین چیز در نوع خودش از وقتیکه نان ورقه ای مد شد تا به امروز عالیه! بهتر از این نمیشه توی نوع خودش بهترینه، از وقتی یادم میاد تاحالا ( روی دستش چیز ... گزارش
0 | 0
dispossessed٠٨:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٢محرومین ، فقراگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده