علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



not like the sound of sth١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بوی خوبی از این ماجرا نمی آید صدای ( خبرهای ) خوبی از این ماجرا به گوش نمی رسدگزارش
2 | 0
go around٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤رفت و آمدن داشتن ( تعداد دفعات زیاد ) meet. . . . visit. . . . . . . . go around تعداد دفعات یکبار یکبارگزارش
5 | 0
sound out٠٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٢sound outنظر یک نفر را پرسیدن surveyنظر یک جامعه را پرسیدنگزارش
0 | 0
by the sound of it١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨بر اساس شنیده ها. . . . آنچه از شنیده ها بر می آید. . . .گزارش
2 | 0
sound out١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨نظر کسی را پرسین نظر سنجی کردن ( درباره چیزی ) I wanted to sound her out about a job that I'm thinking of applying for. من می خواستم نظر او را بپرس ... گزارش
5 | 0
live out٠٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦تا آخر عمر ( به روش خاصی ) زندگی کردن باقی عمر را سپری کردن He lived out his life in solitude. او باقی عمرش را در تنهایی سپری کرد او تا آخر عمر در ت ... گزارش
5 | 0
of all days١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥از بین همه ی روزها on his wedding day of all days داروغه می خواهد دستگیر کند رابین هود را. . . ( آن هم ) روز عروسیش از بین همه ی روزهاگزارش
0 | 0
of all days١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥ویژه تر از هر روز دیگر، خصوصا این روز He wants to have Robin Hood arrested - on his wedding day of all days در روز عروسی اش خاص تر از هر روز دیگر/خص ... گزارش
0 | 0
have feelings for sb٠٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/١٨نسبت به کسی حال جذب داشتن نسبت به کسی احساس محبت کردن علاقه ( و احساس ) داشتن به کسیگزارش
2 | 0
have the hots for someone١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٤عشق آتشین داشتن ( به کسی )گزارش
2 | 0
have the hots١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٤عشق آتشین داشتن ( به کسی )گزارش
0 | 0
have the hots١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٤جذابیت جنسی داشتن ( برای کسی ) she has the hots for him آن خانم جذابیت جنسی دارد برای اوگزارش
0 | 0
have the hots for someone١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٤جذابیت جنسی داشتن ( برای کسی )گزارش
5 | 1
look to١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٤چشم توقع داشتن ( از کسی ) he looks to marry her او چشم توقع دارد که با آن خانم ازدواج کندگزارش
2 | 0
unspoken١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦قانون ) نا نوشته ( حرف دل ) نگفتهگزارش
7 | 0
dash١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥( با عجله ) هجوم بردن ( به جایی ) rush. . . . dash. . . . . burst intoگزارش
12 | 0
on the run١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨۱ - توی مسیر، توی راه ( حین انجام کارهای دیگر ) ۲ - متواری، درحال فرارگزارش
23 | 1
run through١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٦بررسی اجمالی کردنگزارش
5 | 0
break free١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦در رفتنگزارش
2 | 0
run errands for٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١دویدن برای خرده کاری های کسی دنبال خرده کاری های کسی رفتنگزارش
5 | 0
live off١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢live off sb/sth خرج زندگی را از کسی/چیزی در آوردن earn sb's keep خرج زندگی را درآوردن Oliver earns his keep الیور خرجی اش را خودش در می آورد oliver l ... گزارش
46 | 0
get in with somebody١٥:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بُر خوردن با کسی ، قاطی شدن با کسی، خودمانی شدن با کسیگزارش
0 | 0
go along١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥پیش رفتن ( در کار، فعالیت ) I never had training. I just learnt as I went along من هرگز آموزش عملی نداشتم. من فقط یاد گرفتم همانطور که پیش می رفتم ( ... گزارش
18 | 1
earn somebody's keep١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٥رضایت ( شغلی، کاری ) کسی را بدست آوردنگزارش
2 | 1
metabolize١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨سوزاندن ( چربی، غذا. . در بدن ) Your body can take the time necessary to metabolize fats. بدن شما می تواند زمان لازم برای سوزاندن چربی را داشته باشدگزارش
12 | 0
get up to sth١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٧غلط ( زیادی ) کردن، انجام دادن کار نسبتا بد Go upstairs and see what the kids are getting up to برو طبقه بالا ببین بچه ها دارند چه غلطی می کنند تعطی ... گزارش
21 | 0
legal authority١٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٧اختیارات قانونیگزارش
2 | 0
authority١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٧قدرت قانونی توانایی قانونی اجازه ی قانونی judge has the authority to perform marriages. قاضی این توانایی را دارد که ازدواج را اجرا کندگزارش
7 | 0
stern١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٤نگاه، صدا، . . . ) شدید الحن Journalists received a stern warning not to go anywhere near the battleship. روزنامه نگاران یک اخطار شدیدالحن دریافت کر ... گزارش
9 | 0
piracy١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٤نقض کپی رایتگزارش
28 | 1
keep it to a dull roar٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣خفه کار کن، صدات و بیار پایینگزارش
9 | 0
commentary١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣گفتگوی خبری، یادداشت خبری، تفسیر خبریگزارش
7 | 0
underpowered١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٧( هلیکوپتر، خودرو ) کم قدرتگزارش
12 | 0
coming of age٠٧:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢تازه به بلوغ رسیده، بلوغی، عذبگزارش
7 | 1
personal touch٠٧:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١ویژگی فردی ، وجه مشخصهگزارش
14 | 1
street market٠٦:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١چند شنبه بازار ( دو شنبه بازار، سه شنبه بازار، جمعه بازار. . )گزارش
21 | 0
fork out١٢:٤٤ - ١٣٩٩/١١/١٩( برای کسی ) خرج بر داشتنگزارش
12 | 0
career٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٣٠شغل ثابت ، شغل دائمی، شغل تخصصیگزارش
12 | 1
struggling١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٠/١٧مشکل دار، گرفتار در حال تقلا ( برای حل مشکل خود ) struggling Americans آمریکایی های گرفتار ( مشکل دار )گزارش
60 | 1
sum١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩خلاصه کردن خلاصهگزارش
9 | 1
ethnic origion٠٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩اصل و نسب قومیتیگزارش
2 | 0
highbrow٠٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩( فیلم، کتاب ) روشنفکرانه، ( فیلم، کتاب ) که سخت میشودآن را فهمیدگزارش
14 | 1
engage with١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨( از روی علاقه، ذهن انسان ) درگیر . . . شدن His lyrics alone were reson enough to encourage people to engage with our language غزلهای او به تنهایی دل ... گزارش
28 | 0
live in each other pocket١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧باهم یکی بودن ( من و تو ندارد ) خیلی صمیمی بودنگزارش
16 | 0
store sth up١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مشکل درست کردن ( در آینده ) مشکل ساز شدن ( در آینده ) If you don't deal with the problem now, you'll be storing up trouble for yourself in the futu ... گزارش
9 | 0
clear the air١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧( با گفتگو ) فضا را تلطیف کردن ( با توضیح ) شفاف سازی کردنگزارش
23 | 0
meet halfway١٧:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧کوتاه آمدن و مصالحه کردنگزارش
16 | 0
cry your eyes heart out٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مثل ابر بهاری گریه کردن جلوی گریه خود رانمی تواند بگیردگزارش
9 | 1
emotional rollercoaster٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦ترن عاطفی موقعیت پر از غم و شادی a situation or experience that alternates between making you feel excited, exhilarated, or happy and making you feel ... گزارش
18 | 1
subserviant to١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦وابسته به مطیعِ We are completely subservient to fossil fuels ما کاملا وابسته به سوختهای فسیلی هستیمگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده