پیشنهاد‌های امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٨٤)

بازدید
٣٦,٣٩٤
پیشنهاد
٤

از خر شیطون بیا پایین !

پیشنهاد
٠

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
١

گلیم سیاه بافته سفید نمی شود

پیشنهاد
٦

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
٠

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
٢

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
١

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
-١

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

میخ شدن ( گویش تهرانی )

پیشنهاد
٣

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
١

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
٠

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
-١

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
١

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
٠

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

پیشنهاد
٠

از حنظل شکر نتوان ساخت؛ بر چشم کور سرمه کشیدن چه فایده؟ بوم از تربیت، هَزار دستان نشود؛ به کوشش نروید گُل از شاخ بید؛ تخم چون در شوره کاری، ضایع و بی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

شاخ بن. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت. ( فرهنگ نظام ) . شاخ درخت : ز باغ تو منزلگهی خواستن می آوردن و مجلس آراستن گلی چیدن از وی به هر شیوه ای چشیدن ز هر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاخ بن. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت. ( فرهنگ نظام ) . شاخ درخت : ز باغ تو منزلگهی خواستن می آوردن و مجلس آراستن گلی چیدن از وی به هر شیوه ای چشیدن ز هر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستاک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

بن سوراخ مقعد که بعربی فقحه خوانند. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ) . اِست. ( ربنجنی ) . کون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بن سوراخ مقعد که بعربی فقحه خوانند. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ) . اِست. ( ربنجنی ) . کون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

- سر و بن ؛ سر و ته. اول و آخر : دل منه بر عشوه های آسمان زیرا که هست بی سر و بن کارهای آسمان چون آسمان. خاقانی. عروسی بکر بین باتخت وباتاج سر و بن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

- سر و بن ؛ سر و ته. اول و آخر : دل منه بر عشوه های آسمان زیرا که هست بی سر و بن کارهای آسمان چون آسمان. خاقانی. عروسی بکر بین باتخت وباتاج سر و بن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

به اتمام پیوستن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

پیشنهاد
١

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

- به بن آمدن ؛ به آخر رسیدن. به انجام رسیدن. تمام شدن. به پایان آمدن : مجوئید از این پس کس از من سخن کز این باره ام دانش آمد به بن. فردوسی. گر از ه ...

پیشنهاد
٠

بن دامان شبستان کردن ؛ زمین را خوابگاه خود ساختن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ز دستور پرسیم یکسر سخن چو کاری نو افکند خواهیم بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بن افکندن نامه ؛ نوشتن آن. نامه کردن : چو بشنید زیشان سپهبد سخن یکی نامور نامه افکند بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

بن افکندن نامه ؛ نوشتن آن. نامه کردن : چو بشنید زیشان سپهبد سخن یکی نامور نامه افکند بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

بن افکندن سخن ؛ عنوان کردن. گفتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : بر رستم آمد بگفت آن سخن که افکند پور سپهدار بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٢٨

بن افکندن سخن ؛ عنوان کردن. گفتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : بر رستم آمد بگفت آن سخن که افکند پور سپهدار بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١

بن افکندن سخن ؛ عنوان کردن. گفتن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : بر رستم آمد بگفت آن سخن که افکند پور سپهدار بن. فردوسی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بن افکندن. [ ب ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی افکندن. پی ریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : همت او بر فلک ز فلخ بنا کرد بر سر کیوان فکند بن پی ایوان.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بن افکندن. [ ب ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی افکندن. پی ریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : همت او بر فلک ز فلخ بنا کرد بر سر کیوان فکند بن پی ایوان.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بن افکندن. [ ب ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی افکندن. پی ریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : همت او بر فلک ز فلخ بنا کرد بر سر کیوان فکند بن پی ایوان.

پیشنهاد
٠

- ازبن برکندگی ؛ از ریشه ، از بیخ افکنی. - از بن برکندن ؛ نابود کردن. از بن کندن. از بن برافکندن. از ریشه و اصل برانداختن. استیصال : بخنجر دل دشمنا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبزدرسبز، سبزه در سبزه . ( آنندراج ) . سبزی پیوسته در سبزی. سبزه ٔ ممتد و کشت سبز پیوسته درهم. سبزه بدنبال سبزه. علفزار از پس علفزار : دید نزهتگهی گر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٣

سبزه ناک. [ س َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) سبزه زار. دارای سبزه : خضر؛ جای سبزه ناک. ( منتهی الارب ) . اقضاب ؛ سبزه ناک شدن زمین. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بطریقی که . . . . . . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرزبانان ، صاحب طرفان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

صاحب طرفان