پیشنهاد‌های شایان مسعودی مقام (٦٥)

بازدید
٩١
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

هلال ماه یا هر ساختار هلالی شکل دیگر

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

It comes from the Latin word fauces, which means “throat” or “narrow passage

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بیزاری، تنفز

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ساختگی، مصنوعی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

tissue

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دوستی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اول رونق و تازگی هر چیزی مثال:ریعان جوانی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی عنفوان اشاره به اول هر چیزی دارد که آن اول و آغاز ، داری حُسن و خوبی است. برای مثال در اصطلاح ( عنفوان جوانی ) منظور اوایل خوش و خرم دوران جو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به کاری مأمور کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پناه جای، پناهگاه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

بی باکی کردن، بی پروایی از خود نشان دادن مثالی از گلستان سعدی:سواران را به گفت او تهوّر زیادت گشت و به یک بار حمله بردند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

خوش معاشرت، خوش سلوک، کسی که حضور و معاشرتش برای دیگران نیکو و مفید است

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

معنی: پرو کردن ( لباس ) کاربرد: برای پوشیدن لباس قبل از خرید برای اطمینان از اندازه بودن آن. مثال: I'd like to try on this shirt. ( می خواهم این پی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: ادامه دادن کاربرد: مشابه go on یا continue. مثال: Carry on with your work, please. ( لطفاً به کارت ادامه بده. )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: خراب شدن ( ماشین ) / از نظر احساسی فروپاشیدن کاربرد: برای خرابی وسایل نقلیه یا گریه کردن شدید. مثال: My car broke down on the highway. ( ماشین ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: به طور اتفاقی پیدا کردن یا برخورد کردن کاربرد: برای یافتن غیرمنتظره چیزی یا ملاقات با کسی. مثال: I came across an old photo while cleaning my ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: ایده دادن، راه حل پیدا کردن کاربرد: برای ارائه یک ایده، طرح یا راه حل. مثال: She came up with a great idea for the project. ( او یک ایده عالی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: وصل کردن ( تلفن ) کاربرد: در مکالمات تلفنی برای وصل کردن تماس به شخصی دیگر. مثال: Could you put me through to the manager, please? ( ممکن است ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: زمین گذاشتن / نوشتن / تحقیر کردن کاربرد: بسته به متن، معانی مختلفی دارد. مثال: He put his bag down on the floor. ( او کیفش را روی زمین گذاشت. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

معنی: تحمل کردن کاربرد: برای تحمل یک موقعیت یا رفتار ناخوشایند. مثال: I can't put up with his bad temper anymore. ( من دیگر نمی توانم بداخلاقی او را ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

معنی: مرور کردن، بررسی کردن کاربرد: برای بازبینی دقیق اسناد، یادداشت ها و غیره. مثال: Let's go over the report one more time. ( بیایید یک بار دیگر گ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رابطه خوبی داشتن، سازگار بودن مثال: Do you get along with your new boss? ( آیا با رئیس جدیدت رابطه خوبی داری؟ )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بهره یاب، بهره مند مثالی از گلستان سعدی: چه شود اگر در این خطّه روزی چند برآسایی تا بخدمت مستفید گردیم؟

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خشم گرفتن، ملاکت، شماتت - معلمت همه شوخیّ و دلبری آموخت/جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نامی که در منابع اسلامی به قسمت شمالی چین ( نواحی منچوری، مغولستان و ترکستان شرقی ) اطلاق شده است ( دائرة المعارف فارسی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شوخی، مزاح مثالی از گلستان سعدی : چندان که نشاطِ ملاعبت کرد و بساطِ مداعبت گسترد جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد برنگرفتم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دو اطاقک چوبی روباز یا با سایبان که بر دو طرف شتر، اسب یا استر می بستند و در هر یک از آنها مسافری می نشست، به عربی هَودَج.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مزخرفات، چرندیات، حرف مفت Don’t listen to him, he’s talking absolute codswallop

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به معنی احمق اما اغلب به شکلی بی خطر و حتی دوست داشتنی. مثال: Don’t be daft, of course I’ll help you

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پخمه، بی عرضه، گیج و منگ He just stood there with a gormless expression on his face

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لِه، بسیار بسیار خسته، داغون - After working 12 hours, I’m completely knackered

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوراخ کردن جمجمه؛یکی از قدیمی ترین اعمال جراحی در تاریخ بشر

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک علامت یا نشانه خاص که وجود آن به طور قطعی دال بر وجود یک بیماری خاص است

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عدم آگاهی یا انکار وجود بیماری توسط خود بیمار. مثلاً فردی که سکته کرده و یک سمت بدنش فلج شده، اصرار دارد که سالم است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

احساس کاذب راه رفتن حشره یا مورچه روی پوست

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سستی کردن، اهمال کردن، پشت گوش انداختن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اندام های قرار گرفته در سه حفره ی سینه، شکم و لگن. قلب و ریه ها در سینه معده، کبد، طحال، پانکراس و. . . در شکم مثانه و اندام های تولید مثل در لگن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کَژْدُم یا گزذم : عقرب

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی بهرگی، محرومی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سستی کننده، سهل انگار

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تغیُّر خاطر : دگرگونی حال، رنجیدگی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مکاتبه، نامه نگاری

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مُفْتَقِر :نیازمند، محتاج

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شکنجه کردن، زجر دادن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رِفْق :نرمی کردن، ملایمت و مدارا

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی حیا، گستاخ - به صدقه ی گور پدرت این شمخ دیده رها کن تا مرا در بلایی نیفگند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کیفر دادن برابر جرم: کشتن را به کشتن، جراحت را به جراحت.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دلیل، حکم، توجیه - اگر بی گمان این بنده را بخواهی کُشت به تأویلی شرعی بکش تا در قیامت مأخوذ نباشی.

پیشنهاد
٠

اشک آلود شدن، گریه کردن - سلطان را از این سخن دل بهم برآمد و آب در دیده بگردانید.

١