وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



انجنیدن١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٦چویل کِـرّ کمر باد اوشنیده دل کر کاردین تر غم انجنیده کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. زمین خسته از خو ... گزارش
0 | 0
همدان١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٦اشور و بابل ماد را مید و میت میگفتند و هیچ یک از نوشته های اشوری و بابلی و ایلامی و اراراتی و پارسی و عبری و یونانی ماد را قوم ننامیده بلکه انرا به گ ... گزارش
12 | 1
شاخوره٢٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٢شاخوره به چم شاه کوره است توتیاگران خاک از معدن می اورند و در شاخوره می نهند نزهه القلوب مستوفی قزوینی ۲۰۵ ذکر معادن گزارش
0 | 0
گردن١٩:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٢گریو و گریب و گرد و گریپ و جریب و گریوگ و گریوه نیز گفته میشده استگزارش
2 | 1
جریب١٩:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٢گریب و جریب و گریو و گری پارسی است گریب و جریب بچم گردن است و گریبان از ان اید و پیمانه زمین و دگر چیزهاست و جفت نیز گویندگزارش
0 | 1
گریوه١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٢گریو یعنی گردن و گریوه گردنه است گریب نیز می گویند و گریوبان و گریبان و جریب نیز از انست ارا گرد نیز میگفتندگزارش
0 | 1
اغیل١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٢اغیل همان اغالرو اغالیدن استگزارش
0 | 0
راوک١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٢راوک روَک - رو کردهگزارش
0 | 0
ساوجبلاغ١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٢ساوج و ساوه نامی فارسی است و دریای ساوه پیش از امدن ترکان در عراق مشهور بوده - کرج و کره برنامج و برنامه - حتی ساوه شاه نیز انچنان که دانشمندان غربی ... گزارش
9 | 4
نهال١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٢نهال که ریشه اش از هلیدن و نهادن است همچون بستر که از گستردن است به بستر گویند تن مرده را خاک باشد نهال تو از کشتن من بدین سان منال. فردوسی. به روز ... گزارش
18 | 1
طغرا١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٢همانگونه که در معجم الادبا گفته شده این تحریف شده طره است و چون به شکل طره بود به ان طره میگفتند و ترکان به ان طغرا گفتند وهی کلمة اعجمیة محرفة من ... گزارش
0 | 0
اورند١٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/١٢فر و بزرگی جهان خرم از فر و اورند او هم از میر محمود فرزند او اسدی طوسیگزارش
2 | 1
اورند٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٢گمانم اینجا اروند رود باشد رود تیز و بسیار فشار که دجله را نیز برای همین تگره گفته اند چو شاه فریدون کز اروند رود گذشت و نیامد بکشتی فرود. در این ... گزارش
2 | 1
شم١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/١٠ واکنون که خوانده ای تو و لبیک گفته ای بر کار خود چو مرد پشیمان چرا شمی؟ سپاه جاودان از تو رمیده نگار چینیان از تو شمیده. ( ویس و رامین ) . اگر شم ... گزارش
2 | 1
سته١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٠ستوه رنجور غراب بین نایزن شده ست و من سته شدم ز استماع نای او منوچهریگزارش
0 | 0
برذون١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/١٠برذون وازه پارسی است و لغویان عرب انرا پارسی دانسته اند و پیوسته هنگامی این واژه را به کار برده اند با واژه ای عربی انرا تعریف کرده اند و پیداست که د ... گزارش
0 | 0
پلوز٠٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩پریز و پروز ستردن موی از سر و پاچه با اتش و فریش نیز گویند - فریش کردن ؛ بریان کردن : ز فربهی به کمالی که گر فریش کنم رود دونایژه روغن از آن دو لخت ... گزارش
0 | 0
پچکم٠١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩ بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم ... گزارش
0 | 0
تن اسایش٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩تن اسانی مرغ و ماهی از اوست پرورش مرغ و ماهی از او است در اوهرکه گویی تن آسانتر است همو بیش با رنج و دردسر است گزارش
0 | 0
بشکم٠١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩ بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم ... گزارش
0 | 1
پشکم٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩ بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم ... گزارش
0 | 0
بیکم٠١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩انگونه که شادروان دهخدا گفته است بدخوانی نیست بیکم گویه ای از بجکم است و ان در پارسی باستانی بسیار بوده چون یسن و جشن بجکم هر استان و ایوان و زمینه ... گزارش
0 | 0
بجکم٠١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩بجکم هر استان و ایوان و زمینه را بجکم گویند کمان بجکم تیر است استین بجکم دست است بیکم و پچکم و پچکم پشکم پدید آرد سخن در خلق عالم بیشی و کمّی چو فر ... گزارش
0 | 0
خن٠١:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩خن ستاک خنیدن و خنیا و خندیدن است وبه چم اوازه و خوشی و رامش است واین خ پیشتر واجی میان خ و ش بوده است و اکنون خند سند شند در واژگان فرخنده و خشنود و ... گزارش
0 | 0
خنیده٠٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩ستاگ ان خن است در پارسی باستانی واجی بوده میان خ وش امروز در پاره ای واژگان انرا با دو واج خ و ش در پاره ای واژگان میگوییم و در پاره ای تنها به یکی ا ... گزارش
2 | 0
بیرم٠٠:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩بایرام به معنی عید را از بهرام و به رام گرفته اندگزارش
0 | 0
شم٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩دوستی که گفتند بوی میشنوم - برادر نخست باید بدانید که شنودن از کجا امده شنودن واژه ای پارسی است و ان از خشنود است و در پارسی باستانی واجی بوده میان خ ... گزارش
0 | 1
تن اسا١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨آسا بچم گونه امده و در نوشته های کهن همه تن اسان امده گمانم اینگونه باشد دراو هرکه گویی تن اسانتراست چرا که تن اسان بچم تن پروری استگزارش
2 | 1
تن اسایش١٩:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨تن اسانی مرغ و ماهی از اوست پرورش مرغ و ماهی از او استگزارش
0 | 0
خن١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨انچه دوستمان هنرزاده گفت در همه فارس گفته میشود و انرا خنگ و فن و فنگو فین نیز میگویندگزارش
5 | 0
بیکم١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨انگونه که شادروان دهخدا گفته است بدخوانی نیست بیکم گویه ای از بجکم است و ان در پارسی باستانی بسیار بوده چون یسن و جشنگزارش
0 | 0
فرز١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨فَرز و فرزه و فرزگ و پرز وفریس و فریژ و فرش و فریش و ورزگ در ورزقان بچم سبزه و رویدنی بسیار سبز و تازه است و فِرز بچم چالاکگزارش
2 | 0
فرزگ١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨همان فرزه است انرا ورزگ نیز گویند و نام ورزقان و فرزه در کابل نیز از ان گرفته شدهگزارش
0 | 0
خنیده٠٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧گویی خنیا و خنیدن کنش مفعولی از خوندن است همه دشت از آوازشان می خنید همی رفت تا شهر پیران رسید. فردوسی. ز شیران توران خنیده تویی جهان جوی و هم ... گزارش
0 | 0
ایواره٠٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧ایوار - ایواره ایوارگ - ائراگ به پارسی مغرب را گویند زمانی و سوی مغرب - اواره آوار ایوارگ بیوار بیواره = به ایواره به چم غریب و غربت است بهای یاسم ... گزارش
7 | 0
بیوار٠٦:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧ این بیوار که سگزی گفته شهری است در غرچستان و بیور ده هزار است بیوار = به ایوار = غریب - به غربت - ایوار - ایواره ایوارگ - ائراگ به پارسی مغرب را ... گزارش
0 | 0
نشیمن٠٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧نشت و نشتمان و نشتیمان هم می گویند البته دیدم در سورانی بچم سرزمین گفته اندگزارش
2 | 0
پرنداور٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧پرند پرن هرچیز نقش دار را گویند شمشیرهایی نیک جوهر دار در قدیم و جدید نقشگون مانندی بر تیغ دارند اگر دیده باشید به ان پرنداور گویندگزارش
0 | 0
خسور٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧خش خشور خسور خسوره خسُر خشامن خشو خسیره به چم پدر و مادر شوی و زن استگزارش
0 | 0
خش٠٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧دوستانی که همین هردمبیل مینویسند بهتراست بدانند در زبان پارسی ( شما بخوانید ایرانی ) حرفی بوده که صدای خو میداده است ان یک حرف است و نه دو حرف خ واو ... گزارش
9 | 0
خنگ١٨:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢خُنگ در فارس به نخ جاروی خشک و بلند می گویندگزارش
9 | 1
خار١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠١و دیگر خار به چم خوب است واین ریشه در خوشی و هیربدی و خیر بودن دارد و هم اکنون در پارسی پهلوی اذرپادگان و پارسی پشتو و پامیریان و بسیاری دیگر پارسیان ... گزارش
2 | 0
خار١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠١خار در این بیت سروده فردوسی گونه ای از خام ابریشمی وبافته دیبا است همی زرد گردد گل کامکار همی پرنیان گردداز رنج خار خار در نوشته خوارزمشاهی گویه دی ... گزارش
5 | 0
هار١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠١اما هار که در نهج البلاعه امده است و خُذِلَ الْایمانُ فَانْهارَتْ دَعائِمُهُ� راستی رها و ستونهایش خوار و پست گشت این هار همان هار پهلوی و لری و خوار ... گزارش
0 | 0
هار١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠١هار چندین ریشه و چندین چم دارد اگر گویه دری ان خوار باشد به چم پست و پایین و اسان است و پهلوی ان هار و هوئٰر و اور هنوز در جای جای ایران بزرگ نزد ازا ... گزارش
0 | 0
مطبوع٠٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠١گواره برابر پارسیش استگزارش
0 | 1
پق٢١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠پق به چم قورباغه است و برای همین چش پق و چیز پر جمب و جوش را پق می گویند هنور در کاشغر که بسیاری وازگان پارسی کهن مانده است به قورباغه پق میگویندگزارش
0 | 0
غوک١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠شگفتا از ناظم الاطبا و دهخدا که انبوهی از واژگان را ندانسته و بی اندیشه ترکی شمرده اند مگر نمی دانند که پق نیز در پارسی به چم غوک بوده و غور پقه و غو ... گزارش
7 | 1
مربع١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧چهاره چارهگزارش
9 | 1
غیش١٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧رودکی غیش و نال بچم اندوه و ناله اورده دولتت باد حریف دشمنت غیشه و نالگزارش
5 | 0