وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



چاک١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠١در استان پارس چاق را چاک نیز گویند - و چاک در پهلوی فربهی و چالاکی است و به چم پیه نیز بوده و هنوز کردان میگویند چاک و چاکی - و در پشتو نیز به چم پیه ... گزارش
14 | 0
بنچاق١٥:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠١اخر هرچیزی که قاف و غین داشت که ترکی نمیشود با کدام ریشه اخر چگونه ؟ - بنچاق گویه کوچه و بازاری بن چک و چک واژه ای پارسی است چک بنوشت یکی مأمون ر ... گزارش
28 | 2
اغوز١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠١شیر آغازین را آغوز میگویند که گویه دیگری از آغاز است گردکان که به پارسی انرا گوج و گوی و غوز وآغوز و کوز و جوز و گردو گویند همه نامهای پارسی است پارس ... گزارش
23 | 4
دهید٠٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٣١ اسماعیل ابن عامر ، سردار سپاه خراسان بود، طبری از می گوید که اسماعیل به خراسانیان گفت : " دهیذ ای جوانکان "گزارش
2 | 0
پرک٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠پرک بک پر از در دو لختی چشم که انرا پلک نیز میگوییم و دیگر نام پارسی ستاره سهیل و دیگر فلک و پره و پرهون و چرخ را گویندگزارش
7 | 0
کتخ١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠برهان دچار اشتباه شده است شیراز نیز پارسی است انرا اکنون در فارس و بین قشقاییان نیز درست میکنند و انرا ماستانه گویند ترکان چین از ازبکی و ایغور و مغو ... گزارش
7 | 0
کتخ١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠گتگ و گتخ و گته خورش را گویند و در پهلوی نیز امده پیش از امدن ترکان به کاشغرو خراسانگزارش
5 | 0
چمک١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠چم به پارسی رفتن است و چمک پیشروی و پیشدستی است و رقص را نیز چمک گویندگزارش
5 | 1
خواجه عمید لوبکی١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠هم از اوست پایگه سخنوری یافتم از قبول تو خود ز ازل بعون تو دست مراست این چمک چند شوم صداع کش گرد بساط خسروان کز در تست عالمی رزق پذیر بی کلک نور ... گزارش
0 | 0
سیبه١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣سیبه در پهلوی سیوک و سیبگ است و در تاریخ سیستان امده و اندر بیابان سیوک سایه بیش بود که بر بساط او - گزارش
5 | 0
گرم١٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣گُرم در تاریخ سیستان نیز امده چگونه عوامانه است ؟ اصیلترین واژگان پارسی را باید نزد پامیریان و پشتوها و بلوچان و کردان و لزان و دیلمیان و مردم روستاه ... گزارش
14 | 1
اغاز١٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣من در مغولی و قزقیزی و قزاقی و ایغوری و ازبکی و تاتاری و ترکی استامبولی جستجو کردم همگی یا باشی بود یا بشلانشی و ایخیل و این دست واژه های بود و هیچ ک ... گزارش
62 | 4
طرم٠٥:٤٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣طرم را ازیرا طرم نوشته اند و ترم ننوشته اند که در پهلوی ت را ط مینوشتند و پارسیان پس از کوفی گرداندن خط هرجا که واژه ای نزدیک بود و گمان بد خوانی میر ... گزارش
0 | 0
بی خو٠١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣بیخو زمینی که از گیاه هرزه پاک شده باشد جهان از بدان پاک بیخو کنی بکوشی و آرایش نو کنی فردوسیگزارش
0 | 0
بی خو٠٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣زمین پاک از گیاه هرزه و زیان اور - و هرچیز پیرایش شده از بدی جهان از بدان پاک بی خو کنی بکوشی و آرایشی نو کنیگزارش
0 | 0
یک٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢این وازه در پارسی باستان یگ و یو و یی بوده و کنون نیز یگانه می گوییمگزارش
18 | 1
سباشی٢٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢و تگین و تکین به چم تکاور و تازانده به تگ استگزارش
0 | 0
سباشی٢٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢سباسی و سباشی گویه ای از سپاهی است در پارسی سین و ه بهم دگر شوند و این واژه پیش از امدن ترکان از فارسی به عربی رفتهگزارش
0 | 0
نرگه٢٣:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢نرگ و نرگه هم به گونه ای دره در کوه های میگویند و هم به پرهون و جرگه که به عربی ان را حلقه و به انگلیسی ان را رینگ میگویند و ریشه این واژه نرجه و نرد ... گزارش
0 | 0
ناو١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢١ناو جوی بادغیس خرم ترین چراخوارهای خراسان و عراق است قریب هزار ناو هست پر آب و علف که هر یکی لشکری را تمام باشد. چهارمقالهگزارش
2 | 1
خلر٠٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢١نیمهٔ نخست سدهٔ ۵ه‍. ق/ ابومنصور هروی در الابنیه عن حقائق الادویه خُلر را به زبان پهلوی اذربایجان �گلول� نوشته که گویه دیگر خلر است خلر = خُلُل =گلولگزارش
2 | 0
گسی٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٩ گسی در فارس و کرمان انرا وسی و بسی می گویند - صلوات وسی کن در پهلوی انرا وسی و بسیج و گسی و گسیل و وسیل میگفتند و عربی انرا وسیله گفته بدین گس ... گزارش
2 | 0
چال٠٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٩چال هر سپید پیشانی را گویند پیشانی هرچه پیش باشد - چال هر گودی و خانه جانواران وچال هوبره است و هردو پارسی است گزارش
2 | 0
سی٠٦:٤٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٩سی باهنگ کی سی کن کاکو سی کن دلم او شد شیرازی در بیشتر جاهای ایران و افغانستان انرا میگویند سی بر اهنگ شمار سی که در فارس و بوشهر و هرمزگان و کرم ... گزارش
0 | 1
زی٠٦:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٩دوستان بختیاری که گفتند - زد = زَی در گویه ای پارسی دال و ی بهم دگرش میبابندمانند ماده مایه - زدی =زیی - جدا= جیا - ابدار =ابیار - باید = بایه =بویه ... گزارش
9 | 1
عنکبوت٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٨ دیوپای . دیوَه - تنندو. تننده . تنند. کارتنک، تارتاب - توربفک - تورتنک تارتن، تارتنک، تارتنه تاربفک، جشیر ، تَنَک - تَند - کارتنک، کارتنه، کراتن - ... گزارش
0 | 0
عنکبوت٢٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٨ دیوپای . تنندو. تننده . تنند. دیوه تارتن - تاربر بدو مرد جنگی به دیوار بر همی تاخت چون غنده بر تار بر. اسدی .گزارش
5 | 0
اخته٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٣/١٨آونگ - آونگان - آویج - آویزه - آهنگ - آخته - گلاویزان - اویخته - فرازده بر طراز آخته پویه کند چون عنکبوت بر بدستی جای بر، جولان کند چون بابزن ستای ... گزارش
0 | 0
اخته٢٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٨اخته و بخته بخمه بچم خایه بیرون کشیده انکه خایه اش اهیخته اند و انچه ثروتیان گفته درست نمی باشد گزارش
2 | 1
تنیدن٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٨تو دادی رخنه در قلب بشرها فَن ِ ابلیس را بهر تنیدن آن لگدکی دفع خار او کند حاذقی باید که بر مرکز تَنَد. شگفتا چگونه در نیافته اند که این تنیدن بچم ر ... گزارش
0 | 0
فاخته٢٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/١٨باز بلبل چنگ زد در پرده های تنگ گل در اصول فاخته بلبل پریشان گشت باز. امیرخسرو بلبل از اوراق گل کرده درست منطق الطیر و اصول فاخته . امیرخسرو انرا س ... گزارش
0 | 1
زندواف٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٨زندواف چلچله و چکاوک و بلبل و قمری و سار نیست چرا که همه اینها را جدا کرده اندگزارش
0 | 0
زندواف٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٨زندواف نه چلچله و نه قمری و نه بلبل و نه سار است چرا که همه اینها را از زندواف جدا گفته اند زندواف به چم زندگو است و واف گویه ای از گو و گفتن اس ... گزارش
2 | 0
زندوان٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨محرف نیست همان زندواف است اینها گویه دیگر استگزارش
2 | 0
بنشاستند٢١:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٨بنشاستند درست است خوردند خوراندند رهیدند رهاندند برگشتند برگاشتند بنشستند بنشاستند روی گل سرخ بیاراستند زلفک شمشاد بپیراستند کبکان بر کوه به تک ... گزارش
0 | 1
ستا٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٨چرخ دوتاست بس کهن نیست نوایی اندراو کو صنمی که بهر ما ساز ستای تو زند گویی ستاو دوتا که امروز انرا سه تار و دوتار میخوانیم نامش ستاو دوتا باشد و ا ... گزارش
2 | 0
ستار٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٨ستاری که امروز انرا گمان میکنیم سه تاراست نامش ستا است ودر شعر دری بسیار امده ستای باربرد برداشت آوازگزارش
2 | 1
ستار٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨دوستی که گفتند نام پسرشان ستار است اری اگر انرا بدون تشدید بخوانید استار و ستاره میشود اما نامها نیز در پارسی نخست جنسیت داشتند و اینکه ستاره و منیژه ... گزارش
0 | 0
مفرح١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٨شاهنامه رامش فزا اورده شور افزا شور انگیز رامش انگیزگزارش
0 | 1
نشاط اوردن١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٨شاهنامه رامش فزا اورده - توان افزا - جوش افزا - شور افزا - شورانگیزگزارش
0 | 0
مکیف١٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٨شاهنامه انرا گفته است رامش افزاگزارش
2 | 0
پردیس٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٧نوشته از مادی گرفته شده ؟ مگر ماد زبانی از انها مانده ؟ به قاطر گفتند پدرت کیست گفت مادیانگزارش
5 | 2
خرگ٠٥:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٧خُرگ در فارسی فارس و کرمان و کهکیلویه وجاهایی دیگر بچم اخگر و زغال سرخ و اتشین است انچه در عربی انرا جمره گویندگزارش
5 | 1
برگاشتن٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٦شگفتا از پارسی ندانی ما - خورد خوراند برگشت برگاشت - - هشت هلد گشت گلد ( گرَد ) گاشت گالد ز کالیدن یک تن از رزمگاه شکست اندر آید به پشت سپاه ( لب ... گزارش
5 | 1
کفت٢٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٦به اوردگه رفت نیزه بکفت بچم کفگزارش
0 | 1
گال٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٦دوستان که هریک از بان خود گفتند بسیار عالیست این بسیار خوب است که اگاهی گروهی را بیشتر میکند اما دانستن پیوندها و ریشه ان را به زبان دانان باید گذاشت ... گزارش
7 | 1
گالش٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٦گال و گالش از گالیدن یکی بچم غریدن و اغالیدن است و دیگر برگاشتن و گالدن همان گالیدن و اغاریدن و اغالش و غریدن است و دیگر گالدن و گالیدن چون هشت و هل ... گزارش
7 | 3
کالیدن٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/١٦همان گالیدن و اغاریدن و اغالش و غریدن است و دیگر گالدن و گالیدن چون هشت و هلد است گاشت و گالد ز کالیدن یک تن از رزمگاه شکست اندرآید به پشت سپاه. ل ... گزارش
5 | 0
انجیده١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٦شکنجیده ازرده انجده کاسه ٔ سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان. ... گزارش
0 | 0
گالش١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٦جناب تارش اینگونه که میفرمایید گالش اصلا یعنی خود گاو میشود معنی گاول هم بفرمایید تا مستفیض شویم - ۷۷ هزار سال پیش میدانی یعنی چه بفرمایید نئاندرتال ... گزارش
5 | 2