وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



شهره افاق٢٠:٠١ - ١٤٠١/٠٣/٢٥سخنوری باستانی ست در لغت فرس اسدی از او سروده آمده ز همه خوبان سوی تو بدان یازم که همه خوبی سوی تو شده یازان تا ز هوای توام به بند و به ناله عشق تو ... گزارش
0 | 0
پهلوی٠٥:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٣بزرگواری که فرمودند واژه "پهلوی" یعنی "پارتی"، آن صورت تحول یافته "پرثو" . . . "ث" به "هـ" تبدیل شده واین کلمه "پرهو" می شود - شما و همه استادان ... گزارش
9 | 0
پیاز٢٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٢بایدش سرکوفتن مانند سیر شیخ آگه نیست از نرخ پیاز کوبمش گرز گزارنده به سر دیو را اگه کنم نرخ پیاز از نرخ پیاز آگاه کردن سزای بدکاران را دادن استگزارش
5 | 1
موره١١:٣٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٢موره همان که انرا مور نیز گویند نویه نوفه مویهگزارش
0 | 0
غار١١:١٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٢نزد مردم استان فارس به ان شکفت و اشگفت میگویند شکفت و اشکفت که غار عربیست گور از غار و این چیزها نیست گور از گود است در پهلوی د - ل - بهم میگردند ... گزارش
0 | 0
دان٠٥:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٢دهخدا انچنان به واژگان عربی و مغولی سرگرم بوده که دگر به پارسی نمیرسیده - دان =دانش نوروزنامه گوید شها بجشن فروردین بماه فروردین آزادی گزین بر دان ... گزارش
5 | 0
تون٠٥:١٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٢آتشدان گلخن و کسی که کار تون میکند را تون تاو گویند تون جهنم را هم گویند و تون و دون و دان و تان جا ی هرچیز استگزارش
0 | 0
ریو٠٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٢ریو واژی از ریگ برابر با ارث و دخل و فیض خیر و رهاوندی است نوروزنامه گوید شهریور خوانند که ریو دخل بود یعنی دخل پادشاهان درین ماه باشد، بیگمان درب ... گزارش
0 | 0
بالا٠١:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٢بالا = بال ببال بالا بالان بالنده بالانده بالیدن چون مال بمال مالا مالان مالنده مالانده مالیدن مرا گویی چرا بالا نیایی که از بالا رسد مردم به بالا. ... گزارش
2 | 1
بسان١٣:١٥ - ١٤٠١/٠٣/٢١سان برابر با رسم عربیگزارش
0 | 0
عجم٠٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/٢١پاره ای نویسندگان بزرگ پارسی چچون خاقانی و کیکاوس وشمگیر عجمی را پارسی ندان و انکه پارسی نیست و زبان ندان گرفته اند اینگونه گرفته اند که عجم سخنور و ... گزارش
0 | 0
جهان٠٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٣/٢١کسانی که میگویند جهان عربی شده گیهان است بهتر است اندکی خرد و اندیشه خود را به کار بندند آیا g اریا اروپایی را نمیبینند که گ و ج خوانده میشود ایا سنگ ... گزارش
9 | 0
شایگان١٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٠آفرین بر سیاووش خیابانی همینست چشمداشت از آزادپارسیان آذرپاس آذرپاد و تبریز و خوبانش که همه بهسودِ وهسودانند علی باقری آنچه برابر آن واژه سغدی ست د ... گزارش
0 | 0
بسی١٦:٤٢ - ١٤٠١/٠٣/٢٠بسی واژی از گسی و گسیل است و ان را بسیر نیز گویندگزارش
0 | 0
ما٠٤:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٠دهخدا دیوانه کننده است هرچی توانسته عربی چپانده در این واژه نامه و به واژگان پارسی نپرداخته ما برابر نا و نه و مه چون ماکن که برابر مکن است ایمام ... گزارش
5 | 1
اخش٢٢:٤١ - ١٤٠١/٠٣/١٩اخشیج و اخشیگ ضد است و نه گوهر - اخشیجان اضداد هستنددیواخشیج دیوستیزگزارش
0 | 0
ستره١٨:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/١٩بازهم دهخدا واژه پارسی را نیاورده و عربی انرا نوشته ستره پاکیزه وسترده - همچنان هرچیز که از بهر ستردن است چون کاردک و چون تیغ ریشتراشیگزارش
2 | 0
دایه١٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/١٩بدبختی اینست که دهخدا و دیگران گویا واژه نامه عربی برگردان میکرده اند برای دایه که پرورش دهنده است چه مرد باشد چه زن چه مادر باشد چه برادر مادر و چه ... گزارش
0 | 0
دارندگی١٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/١٩دارندگی سرپرستی و پرستاری است نشاید که داریم چیزی دریغ ز دارنده لشکر و تاج و تیغ چو دارندگان ترا مایه نیست مر او را بگیتی چو من دایه نیست چنان بد که ... گزارش
0 | 0
دده١٧:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/١٩شگفتا از دهخدا نیمی از واژگان را ترکی پنداشته بی انکه اندکی به ریشه ان بیندیشد دده داده دادا لالا ( داداش ) لالا لله ( چون سردار وسللار و دار ولار ) ... گزارش
0 | 1
دارندگان١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٣/١٩دار همانگونه که در شهردار و سردار پیداست بچم اداره کننده مدیر سرپرست ، گرداننده ، پرورنده ، توانگر، نگه دارنده ، پاسدار است انکه میدارد - چنانکه در ا ... گزارش
0 | 0
دارا١٦:٣٩ - ١٤٠١/٠٣/١٩دارا و دار همانگونه که در شهردار و سردار پیداست بچم اداره کننده مدیر سرپرست ، پروراننده ، گرداننده ، توانگر، نگه دارنده ، پاسدار است انکه میدارد - چن ... گزارش
5 | 0
دارنده١٦:٣٠ - ١٤٠١/٠٣/١٩دار همانگونه که در شهردار و سردار پیداست بچم اداره کننده مدیر سرپرست ، گرداننده ، توانگر، نگه دارنده ، پاسدار است انکه میدارد - چنانکه در این سروده ه ... گزارش
0 | 0
جلب١١:٢١ - ١٤٠١/٠٣/١٩بسیاری از واژگان عربی ریشه پارسی دارند مانند مدارا و اداره که از دار میاید چون شهردار که شهر را میدارد اداره میکند و درباره دار برابر مدارا نیز در هم ... گزارش
2 | 1
وننگ١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/١٩پیداست که وننگ برابر آونگ است و پیوند ان با انگور و خوشه و بند تنها در اونگ بودن انست و فرخی نیز گوید دشمنت مانند تری که اونگ شده گریان باد و انجا که ... گزارش
0 | 0
گریه١٠:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/١٩گَریَه به هنگام به که خنده ی بیگاه - بگرید مرا دوده و میهنم که بی سر ببینند خسته تنم عنصری چون پیاله ی پر بدست مست گَریانیم ما گَریَه تا چندی ... گزارش
0 | 0
خاصگی٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/١٦گویا این خواسگی از خواستنی بوده خواسته مال است و مال گرانسنگ را خواسگی گویندگزارش
0 | 0
گریستن٢٢:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/١٥در روستاهای شیراز و میان باصریها گربیدن گرپیتن گرپیتک گریه گرگه گویند گریست را گویند غربید غربست - گرپیتگ خک گرپیتن = گریه است و هم بغض -گزارش
0 | 0
فرهیختن٢٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/١٥فرهیختن = فرهنگختین - فرااهیخت برکشید - هختن و هیختن هنگ و سنگ و سنج کشیدن است دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. ( کارنامه اردشیر ) . ه ... گزارش
2 | 0
گوالیدن٢٠:١٠ - ١٤٠١/٠٣/١٥گوالیدن دو است یکی همان بالیدن است در پارسی بسیاری جاها گ⇌ب ⇌و بهم ججابجا میشوند مانند گنجشک =بنجشک. گستاخ =بستاخ . بر= گور. باد=بات =گوات - بازی=گاز ... گزارش
2 | 0
گوشه١٥:٥٦ - ١٤٠١/٠٣/١٥گوشه زدن =زدن یک گویه= گفته به یکی است گوشه=گویه در پهلوی گویان گوهان گوسان گوشان /گوی گوه گوس گوش/گویه گوهه گوسه گوشه /گوینت گوهنت گوسنت گوشنت=گویند ... گزارش
0 | 0
فرنبغ١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/١٥فرنبغ = فرنه بغ - فرنه =خورنه - مانند زر زری زرانَه زَرَنَه = فری فری فرانه فرنه = فرنه بغ درخشش فرهی خدا است بسیاری سرانه و ترانه روانه را سرَنَه و ... گزارش
0 | 0
کو١٣:١٩ - ١٤٠١/٠٣/١٥دهخدا هر چرت و پرت عربی و ترکی اورده یادش رفته کو = ضرب و کو= بکو را بیاورد ب چه پیش از بکو چه پس ان در کوب از واژه نیست کفتن و - ف شده بکو =بکو خر ... گزارش
0 | 0
مرزبانی١٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/١٥مرزبان و مرزبانی هیچ پیوندی با مرز کشورهای امروزی ندارند به ان پهرگ و پهرگی میگویند که همان پاسبان و پاسبانی است بنگرید ایا سپاه مرز دارد ایا میزبان ... گزارش
0 | 0
ملوک الطوایف٠٦:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/١٥پیرنیا شوربختانه بیراهه رفته نخست انکه پیرنیا گمان کرده ایران همین صندوقی است که اکنون میپندارد نمیداند که ایران برابر با کشور پارسی است و از کاشغر و ... گزارش
0 | 0
سرگزیت٠٣:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/١٥سر گزیت =سرگزید بهای سر گزیدن است - میگفتند میان سربریدن و سرگزیدن یکی برگزینگزارش
0 | 0
دله را٠٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/١٥دلهی رای = رای دلهی = دهلیگزارش
0 | 0
فرهخته٢٢:١٦ - ١٤٠١/٠٣/١٤فرهخته = ادیبگزارش
0 | 0
گسیل٠٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/١٤گسیل درپهلوی و همچنین پارسی دری گسید است او را بیاگاهان که آن روز سه شنبه که ترا گسیل کرد از ماه چندین شده بود قابوسنامه خواجه سالها بود تا در ... گزارش
7 | 1
گسی٠٠:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/١٤گسی گویه دگر گسید است و هیچ کوتاه شدگی ندارد در پهلوی د به ی - ج - ل میگردد مانند پاد پای پادگان پایگان - هرگاه - د - در گسید - ی - شود هردو بهم شوند ... گزارش
0 | 0
چم٠٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/١٤چم بچم نیکویی و معروف عربی میبدی در تفسیر قران برابر � المعروف�= چم آورده و ایشان را چیزی دهید و تهی گسیل مکنید بر مرد توانگر باندازه توان وی و بر ... گزارش
0 | 0
هزینه٢١:٠٠ - ١٤٠١/٠٣/١٣درکارنامه اردشیر بابکان امده درپاسخ اردلان که اورا کرد چادر نشین خوانده بود گفت سرت برگیرم و گنجخانه ات بر آتش ازینه کنم بر خویشتن آنچ داری و ترا ... گزارش
2 | 0
ازینه٢٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٣/١٣هزینه باشد در کارنامه اردشیربابکان به اورد طبری و برگردان عتبی امده که در پاسخ اردلان گفت سرت برگیرم و گنجخانه ات بر اتش ازینه کنم دربرگردانهای قران ... گزارش
0 | 0
گپ١٧:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/١٣گپ در زبان عنصری و انوری و مولوی امده چگونه عامیانه است ای عامیان؟ پیران ما میگویند گپ و گَفت خوبان بلوچ گویند گپ و گپتارگزارش
5 | 0
به١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/١٣میگوییم بَه بَه پس بَه درست است - ما به یاد خود بزرگتران را به یاد داریم که میگفتند بَه خدا - بَرو و بَه کجا و همه دانند که بَه و پَه از پَد پهلوی اس ... گزارش
2 | 0
تس٠٨:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/١٠اگر تو یار گیری یککی بس وگر با دوکنی یارت بنی کس و گر بَیْ سه کنی بی یار گردی و گر افزون کنی بر سر زنی تس نخستین بند بدینسان نیز است - اگر تو یارگیری ... گزارش
0 | 1
سفتن٠٥:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/١٠این سفتن از همان سودن است و سمبیدن و سمباده نیز باده ای دید بدان جام درافتاده که بن جام همی سفت چو سنباده. منوچهری. سمباده سودنی و سمبیدنیگزارش
0 | 0
بانو٠٣:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/١٠بانبشنان بانبشن/ پانبشنان پانبشن زن و برابر شاهنشاه باشد و بانوان بانو نیز گویندو در اوستا مانو - به سغدی وانو ( وامبَن ) و در پهلوی بانوگ /پانوگ بود ... گزارش
0 | 1
مولیان٢١:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٩مولیان =جایی برای درنگ برای خوشی کردن است با بوستان و باغ و همه و مولیدن درنگ استگزارش
2 | 0
فیریدن١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٩گمانم اختر از دو بخش استاختر =استار = ( اخ=اس=ای ) ( تر=در =درخشیدن ) �تر �در پارسیبه گونه درشده و در پارسی هخامنشی درتن =درخشیدن است و درا = درخشا ... گزارش
0 | 0