وهسودان مرزبان

وهسودان مرزبان پارسی دان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



دستبی١٥:٢٤ - ١٤٠١/٠٤/١٥دستبی ری و دستبی همدان دو دست بزرگ بودند که هریک بیش از نود روستا داشت و دستبی همدان را گاهی دستبی قزوین نیز مینامیدند ابن فقیه گوید دستبی ری و دستبی ... گزارش
0 | 0
گاشتن١٤:٢٢ - ١٤٠١/٠٤/١٥گاشتن گذرای گشتن و شیوه بهین راندن این واژه است همان گونه که گذشت و گذاشت و خورد و خوراند داریم جای دارد که این فعل را زنده کنیمگزارش
0 | 0
چم١٢:٢٥ - ١٤٠١/٠٤/١٥چم چشم است به پارسی دری به زبان مردم هرات و فراه و غور و سیستان و مکران و گیلان و خرم آباد و پهله ( فیلی ) این واژه بی گمان بسیار کهن است و چم درزن ... گزارش
2 | 0
بندهش١٩:٢٣ - ١٤٠١/٠٤/١٢فران باغ برو خنست درست نوشتن فرنبغ و درست خواندنش را یاد گیر پس بیا - تو کجا بن دهشن را دیده ای را دیده ای و از رازش آگاهی ما که پهلوی میدانیم خواندن ... گزارش
0 | 0
ایدون١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/١٢ههمه نمونه ها که دهخدا آورده ا ایچون ( اینچنبن ) است و هیچ یک را نمی توان به چیز دگر بستگزارش
0 | 0
بر ایند١٣:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/١٢در فزیک از پس برامدن بسنذگی و بیش از بسندگی - احتمال محتمل تحمل - سود متوقع یا زیلن متوقع تخمین ارزیابی اندازه گیری براورد -گزارش
0 | 1
ورجاوند١٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٤/١٢اگر ورجا ارج و ارز یا برز بود انرا ارجمند و ارزمند و برزمند میگفتند بیگمان ورجا چیز دگر استگزارش
0 | 0
رس٠٣:٤٠ - ١٤٠١/٠٤/١٢رس که در سروده های زیر است خواجه یکی غلامک رس دارد کز ناگوارد خانه چو تس دارد منجیک رادمردان همه با درگهش آموخته اند چون بز رس که بیاموزد با سبز گی ... گزارش
0 | 0
راک٠٣:٣٩ - ١٤٠١/٠٤/١٢قوچ جنگی و صخرهگزارش
0 | 0
لوس٠٣:٠١ - ١٤٠١/٠٤/١٢دهخدا پیوسته نخست واژه ها را عربی میبیند و واژه عربی را ترجمه میکند و اگر واژه به هیچ روی به عربی نمینمود انگاه ان واژه پارسی را به عربی ترجمه میکند ... گزارش
0 | 0
رودبار٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/١٢رودبار هر زمین و روستا و شهرستان که کنار رود باشد انرا رودبار میگویند ز برای نمونه دشت میان رودان رودبار است دشتهای دو سوی امو دریا و گلزریون رودبارس ... گزارش
0 | 0
هیز٢٣:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/١١هیز خیز نیز گویند دول بود و انکه هیز چشم است در گارنامه اردشیر بابکان امده است که شاپور به اسواران گفت که هیزگ به چاه افگنید و آب آهنجید . . و ستور ... گزارش
2 | 0
غن٠٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/١١به گمانم غن در این سروده همان سنگ روغن گیری باشد و خواستش از پیچش سنگ روغنگیران است و نه دستابرنجن بر سر هر رگ تافته گیسویی پیچیده بر دستش بکردار غن ... گزارش
0 | 0
نهادن١٩:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/١٠بوعلی سینا و بیرونی هر دو در نوشته های پارسیشان نهادن را برابر فرض نهاده اندگزارش
0 | 0
فور١٨:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/١٠فور بور باشد دید خود را سبز و سرخ و فور و زردگزارش
0 | 0
چشم١٧:٤٠ - ١٤٠١/٠٤/١٠چشم را در پارسی دری چشم و چم گویند و چم را در سورانی چاو گویند در هرات و مرو و بسیار جای خراسان و پهله ای ( فیلی ) و بلوچان چم گویند و چشم را دیده ( ... گزارش
7 | 0
نشک١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/١٠بیگمان انچه دندان جانوران درنده است یشک است و نه نشک و نباید این بدخوانی را در فرهنگنامه نوشت و گر باید یاد کردگزارش
0 | 0
کاوک١٦:٣٥ - ١٤٠١/٠٤/١٠بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش شگفت نیست ازو گر شکمش کاواک است. لبیبیگزارش
2 | 0
بند١٦:٢٥ - ١٤٠١/٠٤/١٠آرش محمدی خود باغ ترکی از باز است چرا که در پنج شهر پهله ( ری اسفهان ماه همدان ماه دینور آذربایجان ) ز را ج میگفتندچون رازی راجی تازیک تاجیک باز باج ... گزارش
9 | 0
بند١٤:١٣ - ١٤٠١/٠٤/١٠بند = فن باشد بشمشیر و گرز و کمان و کمند نمودند هر گونه بسیار بند اسدی پیل زوری که چون کند کستی بند او پیل را دهد سستی مسعودسعدگزارش
2 | 0
خرطال١١:٣٧ - ١٤٠١/٠٤/١٠از زبان هیتی گرفته شده Hittite 𒄑𒆳𒋫𒀀𒀠 ( kurtal - , kartal -گزارش
0 | 0
سودا٠٨:٢٠ - ١٤٠١/٠٤/١٠سودا از واژه سود و زیان است در ایران شوربختانه انرا به گمان عربی بودن به گونه عربی میگویندگزارش
0 | 0
زرنگ٠٨:٥٢ - ١٤٠١/٠٤/٠٩فسیله اسپان همی تا به کابل بیامد زرنگ فسیله همی تاخت از رنگ رنگ فردوسی زمین از تک و پوی گام زرنگ چو ماهی فروشد به کام نهنگ اسدیگزارش
0 | 0
طلسم١٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٧پارسی ان نیرنگ استگزارش
0 | 0
خام١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٧خام ویژه و سره است که به عربی ان را خالص و بی غش گویند یکی جام پر نقره خام کرد - زر خام و سیم خام زر پاک و بی الایش گویندگزارش
2 | 0
منشور١٠:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٠٧پارسی ان گشاد نامه است امیر به خط خویش گشادنامه نبشت بر این جمله : بسم اﷲ الرحمن الرحیم ، محمودبن سبکتگین را فرمان چنان است این خیلتاش را که به هر ... گزارش
0 | 1
خاور٠٩:١٠ - ١٤٠١/٠٤/٠٧خاور هیچ پیوندی با خور ندارد خاور از واژه اور و ایوار است آور - ایوار - اویر - اوار - بچم غرب مغرب غریب غربت است خ گفتن ا نزد فرارودیان ( در سغد و خو ... گزارش
0 | 0
باختر٠٩:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٠٧شگفتا از استاد کزازی با اینکه درباره واژه خاور خود گفته اند که خاور به جای فروشد خورشید گویند و انان که جز این پنداشته اند گمراهند باز درباره باختر خ ... گزارش
0 | 0
خاور٠١:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٠٢شگفتا که دهخدا نوشته فردوسی مشرق ایران را خاور گفته و از همه سروده هایی که نمونه اورده خاور جای فروشد خورشید است نه جای برامدنش بنگریم نخستین نمونه ... گزارش
0 | 0
زین٢٣:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٠١زین سلاح هرگونه که باشد چه شمشیر و چه نیزه و چه خنجر و زین است را چون اسب کاربرد جنگی داشت زین نامیدند و طهمورث زیناوند طهمورث مسلح است و زن و جن ریش ... گزارش
0 | 0
چخیدن١٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٠١چخیدن در روستاهای شیراز گریختن و خیز و برتنگیدن و برجهیدن و پایکوبی و رقص و اگر با ج و غین گویند تنها گریختن باشدگزارش
0 | 0
خازه١٧:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٠١در لری نیز خازه گویند و غزسه به غزیدن یا خزیدن گویندگزارش
0 | 0
منی١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٠١اب منی را به پارسی اب خازه و شوس و شوسر گویند و خازه خمیر و خمیره و سرشت است و ندانم ان راچون سفت است خازه گفتند یا چون خمیره مردمان است لعل کرده ر ... گزارش
2 | 0
خازه١٦:٥٢ - ١٤٠١/٠٤/٠١پارسی خمیر خازه و سریش است و خمیر شدن را خازیدن گویند و خمیر کردن را خازاندن و سرشتن گویند گل پرویز را نیز چون با اب بسرشند خازه گویند سرشتم سرشتی سر ... گزارش
0 | 0
سریش١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٠١سریش همان سرشم و سرشته= خمیر است و سریش را چون سریشنی است سریش و سرشم گویندگزارش
0 | 0
خمیر١٦:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٠١پارسی خمیر خازه و سریش است و خمیر شدن را خازیدن گویند و خمیر کردن را خازاندن و سرشتن گویند سرشتم سرشتی سرشت و اینده را گوییی سرشم سرشی سَرَشَد اگ ... گزارش
2 | 0
خراد٠٧:٤٣ - ١٤٠١/٠٤/٠١آذر خراد همان آذر فَرَّنَه بغ است که جای فرَّنَه ، اذرخَرَّنَه وآذر خراد و آذرخرّین و آذر خرَّداد و آذر خرداد نیز توان گفت توان گفت که پو واپسین بچم ... گزارش
0 | 0
نیوشه١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠٣/٣٠در این سروده نیوشه از شنیدن نیست از نوش است - و در این سروده یا نیوشه از نوش و یا به نوشه است مرا امروز توبه سود دارد چنان چون دردمندان را نیوشه م ... گزارش
0 | 0
فرخسته١٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٣/٣٠شاید استکاک و استحکاک را میگفتید برای فرخستهگزارش
0 | 0
غولین١٣:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٣٠غولین همان است که زمان ما به ان غوری گویندگزارش
0 | 0
هیمه١٣:٢٢ - ١٤٠١/٠٣/٣٠در پارس انشان ( از بهبهان تا کرمان ) به چوب خشک سرشاخه های نازک چیله و چنگ و چیله گویند و به شاخ سالگشته و نرگ و کنده است هیمه و یا خیزم گویندگزارش
2 | 0
روا١٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/٢٦روا - رونده - روان -گزارش
0 | 1
پایندان٠٨:٤٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٦پابندان گرو است و پایندان هم پایند و هم پایمرد و هم میانجگر است سخندان شیراز گوید گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایندان نباشد همچو پابند سعدی مگ ... گزارش
0 | 0
پابند٠٧:٣١ - ١٤٠١/٠٣/٢٦دهخدا چه اندازه بیراهه رویی دارد پابند - گرو - گروگری - گرفتار - پاینده پیمان - وابسته پابسته سخنور شیراز گوید گرو بستان نه پایندان و سوگند که پایند ... گزارش
0 | 0
سبلان٠٥:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٦سبلان و ارسباران هردو واژی از سواران است سواران را سوَران و سبلان گقته اند و درست ان اینست که سوار که امروزه میگوییم دگرگونه شده و نام پیشینش همان اس ... گزارش
9 | 1
هین٠٢:١٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٦علی باقری هیچ کس نمیگوید هین شما و هین دارا نیست - خان هم از سان گرفته نشده خان از شان گرفته شده و شان شاه است و هم اکنون در هورامان و میان لکها شان ... گزارش
0 | 0
پسین٠١:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٦روز پارسی اینگونه است. شبگیر اندکی پیش از سپیده یا خود سپیده است سپیده ( سپیده دروغین و پسین ) بامداد - افتاب زرد ( افتاب پهن ) گرمگاه چاشت پیشین ( ن ... گزارش
2 | 0
تهم٢٢:٣٠ - ١٤٠١/٠٣/٢٥دهخدا گفته به دربایست شعر تهَم گفته اند درست نیست این را میتوان هم تهم گفت و هم تهَم و هم تخم - ایا در تهمتن نمیبینیم - ان را تَخم نیز توان گفت رستخم ... گزارش
0 | 0
فند٢١:١٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٥در فارس فند هم ترفند است و هم مانند - گویند فند مار و اژدها چون مار و آزدهاستگزارش
0 | 0
پیشیار٢١:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٥پیشیار که پیشاب است از پیشار و پیشیار که پیشکار است خود پیداستگزارش
0 | 0