پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٣٧٨)

بازدید
٤,٨٦٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر دید فرای دید دیگر باشد. تا آنکه فرای عید دیگر باشد. پس دید فرا دید بباید آورد تاآنکه فرای چید دیگر باشد. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گر می بخوری که کار پاکانت نیست. اندیشهء می زاین و یا آنت نیست. تا می بزنی کنار خوبانت هست. جز مست شدن در دل ودر جانت نیست. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفتا دو زبانه است چرا دیوانت. هر چند به یک قلم همه این و آنت. گوییم که یک رو بنگر چامهء من. سوگند تو را به دینت و ایمانت. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برخی بنگر تو که به روز می باشند. برخی به فرا روز به روز می باشند. برخی که به ارزشند بی چون وچرا. پیروز از این شبانه روز می باشند. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مردم بنگر فراشناخت می باشند . دانستهء خود به برد و باخت می باشند. این است شناسهء ز مردم اینک. آنک بنگر به تاز و و تاخت می باشند. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا خواستهءتو خواسته می باشد. ناخواسته ات نا خواسته می باشد. اینک به روند زندگی هست درست. بی خواسته هم بی خواسته می باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دهرانی و عقلانی و وحیانی بین. خود را تو دراین روند زندانی بین. گر خانه و خانواده گردیم اینک. پایانه و آغازهء یزدانی بین. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

امروز مرا دسترس دیروز است. واندیشهء اینسان جهان افروز است. اندیشهء دیروز و پریروز بوند. دانسته که مردمی چنین پیروزاست. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماییم و فرای پیشوایان هستیم. بنگر به فرا پیامبران دل بستیم. هر چیز بجای خود در ست می باشد. ماییم و فرای این وآن تا رستیم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باید که زهر چه شد پدافنده کنیم. نی آنکه ندانسته سر افکنده کنیم. گوییم که نیکان چنین می بودند. تا خویش بدین روندها زنده کنیم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیکو بنگر پیکره است سایهء تو. بنگر تو نکو گوهره است مایهء تو. تا پیکره و گوهره ات می بایست. بنگر به کجا یست و کجا پایهء تو. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باید که بپیمود روزکی جامی چند. هرگز نخوری غصهء از خامی چند. پیمود که راز جاودان می باشد. آن هم زبرای یک دل آرامی چند. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خواهی تو اگر دارندهء کام شوی. باید که بکوشی و فرا نام شوی. آنجا که فر ازل فرا ابد می باشی. با خویش و خدا و خلق با وام شوی. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در نزد خود و خلق و در نزد خدا . پاداش بود برای هر کار شما. گر بد بود آن پادش بد می باشد. ور نیک بود هند گرامی آنها. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سایه بار . سایه مند. سایه دار. سایه ای:ذوظل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به کسی که از حق او زنده بود. هم خلق خدا ازوست پاینده بود. این کس بنگر بندهء یزدان باشد. می دان که خدا را این چنین بنده بود. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بگذشت زمانی که چنان بود وچنین. بنگر به زمانی که نه آن است و نه این. اینک به فرا زمانه باید نگریست. این است ترانه ای فرا سوی زمین. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ کند افشا همه از دم ودیر. خورشید نماید همه را از بم وزیر. بنگر به روند هستی نمایان گردد. وین باخت ندارد به کسی از خط وشیر. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از بس به تباهی زده اند پسخ شدند. وز نسخهء مردمی خود نسخ شدند. از خلق و خود و خدا بریدند همین. وز پست وپلشت نگر چنین رسخ شدند. شهرام. صمد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من چار وهزار ترانه ای ساخته ام. وین هم به روند آزمون آخته ام. بنگر که به آزمون من چون هستند. هر یک بروند خویش پرداخته ام. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با سرعت برق و باد زمان می گذرد. بنگر که چسان است و چسان می گذرد. بنشسته و در خواب و یا اندر کار. آهسته و پیوسته روان می گذرد. صمد. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر روز بنگر که هیچ تکراری نیست. هر روز به روز دیگری آری نیست. بنگر به روند جاودان می باشیم. هوشیار که باشد و که هوشیاری نیست. ص. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای عقل چرا به ریش من می خندی. وی ریش اگر من نبوم تا چندی. وی من اگر تو نبوی من نبوم. گهگاه چو آینه چه خوش، لبخندی. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سافو ، سابو، ساف آب ، سافاساف آب، صاف هم بکار می رود. مانند؛ابریق:آب ریخت، آنچه آب در آن می ریزند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنشینم و یک چای دگر نوش کنم. بگذشته و آینده فراموش کنم. باید که به آیین خرد ره پیمود. آیین فرا خرد بخود هوش کنم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاعر به تکاپو وتلاش می باشد. در بیم وامید و به بلاش می باشد. دیوانش که رنگ و بوی زیگار شماست. دانسته چه باش و چه نباش می باشد. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاداش بشر گاه ز وجدان دارد. یا آنکه ز قانون آنچه هست آن دارد. آغاز و به انجام بشر دیری وزود. دانسته که هم پاداش یزدان دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویند که ایستار شما چیست بگوی. یا اینکه به ایستار شما کیست بگوی. اینک که به ایستاهای دیگر هستیم. دیگر که به ایستار شما نیست بگوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گیرم که فلک بر سرت آسایه فکند. هم نیز بشر در برت آرایه فکند. هم نیز خدا در نگرت پا یه فکند. خود را بنگر ز چیست آلایه فکند. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا گوهرهء نمود هستی جان است. تا جان در این گوهره ها پنهان است. آن کیست که از خود کند این گوهره را آنند که دل ربودن از اینان است. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای وقت بیا و خویش را میگستر. وی بخت بیا وزندگی گیر از سر. تاریخ بیا و داستانی می گوی. وی گستره ها خویش نمایید دیگر. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به آیین خدا می باشند. از آنچه مگر خدا جدا می باشند . بسته نبوند و هم رها می باشند. دل سوز به بنده و شما می باشند. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به آیین هنر می نگرند. تا شهر وند ایرانشهر هست روند. . پیرامن زندگی روندی دارند. هر فصل به آیین دگر می گروند. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیین جوانمردی روند است بدان. آیین جوانمردی پسند است بخوان. اینک که فراجوانمردی در کار است. آیین چنین را نه گزند است ستان. شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدیم کسی که شادکاری می کرد. یا آن دگری گیاه خواری می کرد. آنی که به امثال و حکم می پرداخت. دیگر که به فرزانش نگاری می کرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چسان به کار خود می باشم. اینگونه به کار وبار خود می باشم. سیگار به دستم و قلم در انگشت. زین روی چه یادگار خود می باشم. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بنگر به نوشته ای که در دست شماست. باشد به فرای آنچه در رست شماست. آرایش نیکویی و هم خست شماست. هم نیست نماید و هرآن هست شماست. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

تا آبی چرخ دود سیگار من است. خورشید جرقه ای از این کار من است. از هسته واز فلک که اندر کارند. در آینه ای بوند که انگار من است. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بنگر که چگونه ما عدم پبماییم. راهی که رونده از میانش ماییم. باید به فرا کالبدش راه بریم. در کالبد عدم بسی بنماییم. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ما خویش برابر به هر کس نکنیم. هرگز که برابرش به هر خس نکنیم. بنگر که برابرند خاشاک وخسان . بیمزه و با مزه و یا گس نکنیم. شهرام. ص۱/۱/۱۴۰۳*

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گویند که این جهان روندی باشد. این گفت درست بی گزندی باشد. این جا که نباشیم در آنجا هستیم. هر چیز چرند ر ا پرندی باشد. شهرام .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به شهنامه بدان والایی. بنگر تو به نوروزنامه در هر جایی. بنگر تو به دانشنامهء سینایی. تا در ّ در ی فارسی آرایی. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه سخنگوی زبان می باشند. دانند سخنگوی کسان می باشند . وآنانکه از این اش یکی نگزینند. گویند نه اینند و نه آن می باشند. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به زمان که در گذر می باشد. بنگر به زمین که در نگر می باشد. بنگر به جهان که در خبر می باشد. و آنگاه بشر که پر هنر می باشد. ص شهرام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای عشق بیا و حال ما نیز بپرس. وی عشق فراموش مکن تیز بپرس. ای عشق شتاب کن زمان می گذرد. وای عشق به هر کجا و هر چیز بپرس. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا و راه یزدان را رو. وز راه و روند اهرمن بیرون شو. یزدان به جاودان تو را می خواهد. آهسته و پیوسته و بنشسته و دو. شهرام. ص.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن شاعره ای که نام او پروین است. خورشید نمون اشعار او زرین است. اندر همه تاریخ به مانندش نیست. چونانکه سرایشش چنین شیرین است. شهرام . ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گر خاطر اهل فضل رنجیدستی. احوال جهان جمله پسندیدستی. ور داد به کارها نباشد در چرخ. چون کار جهان به داد سنجیدستی. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن کو که به شعر وشاعری روی کند. زیگار به کار شاعری خوی کند. نی آنکه هنر چو کار خود کم گیرد. و آنگاه بخواهد شعر رهپوی کند. شهرام. ص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا چای بنوشم می و معشوق مراست. آب و غزل و بهشت مسبوق مراست. با این همه چیزی چو کتاب نیست مرا. آنجا که کتاب است که پا توق مراست. شهرام. ص