پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٦٤٦
تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

زیلو:[اصطلاح صید ]به دستشوی یا توالت لنج گغته می شود که در عقب لنج متصل است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٥

زُلال=سایبان لنج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

رَش:[اصطلاح صید ] پراکنده کردن آب و ایجاد امواج در هنگام حرکت لنج در دریا.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دِیره :[اصطلاح صید ] قطب نمای لنج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دُومن تور:[اصطلاح صید ] پایین تور که وزنه ها به آن متصل است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دَهل لنج:[اصطلاح صید ] به قوس شکمی زیر لنج گفته می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

دولاب :[اصطلاح صید ] فرمان یا رُل لنج – به دسته فرمان هم دولاب گفته می شود

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوزه :[اصطلاح صید ] نخ تعمیر تور دوزه کردن : تعمیر تور با نخ تور بافی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دوُسه :[اصطلاح صید ]پله لنج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دَفرِه:[اصطلاح صید ] تایر یا طنابهای ضخیم که در طرفین لنج جهت جلوگیری از برخورد وصدمه دیدن ، کار گذاشته شده اند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

دِگَل:[اصطلاح صید ] چوبی است مقاوم راست بصورت عمود در وسط لنج قرار دارد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

دریا پُر:[اصطلاح صید ] مد کامل.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دُرمِیت:[اصطلاح صید ] چوبهای محکمی است که داخل لنج قرار گرفته ، تا لنج از هم باز نشود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

دیرک:[اصطلاح صید ]دوبازوی که در طرفین لنج ، جهت صید ترال کف از آن استفاده می نمایند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

دُرابه:[اصطلاح صید ] پارچه یا برزنت اضافی.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

خَن:[اصطلاح صید ]محلی که وسایل اضافی در آن ذخیره می شود. قاعدتا هر لنج دارای سه خن است - طبقه پایینی لنج.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

چین:[اصطلاح صید ]سوزن تور بافی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

چی بال:[اصطلاح صید ] بویه بزرگ شناوری.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

چُور:[اصطلاح صید ] حوضچه های ساحلی کم عمق.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَلب:[اصطلاح صید ] چوبی است جهت گرفتن طناب لنگر – چوب افقی در جلو لنج که در منار گوش کرکی قرار گرفته و جهت کشیدن و سفت کردن طنابها ، از آن استفاده می ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

چِملاق:[اصطلاح صید ] وینچ که به وسیله قرقره و زنجیر کار می کند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

چِپُو:[اصطلاح صید ]تُلمبه ای دستی که حهت کشیدن آبهای زاید لنج ، از آن استفاده می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

جِهاز:[اصطلاح صید ] لنج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

جِل:[اصطلاح صید ] تور مخصوص که جهت صید میگو از آن استفاده می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

جالی:[اصطلاح صید ]تخته صید تور با تم ترال، ودرب های تخته ای مه دهانه انبار های لنج را می پوشاند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تهریج:[اصطلاح صید ] لبه های لنج

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

تَنپَل:[اصطلاح صید ]خاک نرم و سیاه رنگ کف دریا.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

تَلوار:[اصطلاح صید ] چادر پارچه برزنتی مخصوص لنج.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکتِکو :[اصطلاح صید ] لنج کوچک تخته ای.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

ترّاد :[اصطلاح صید ] قایق کوچک

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

تَپ یا کیوال:[اصطلاح صید ] بویه های که جهت شناوری تورهای ماهیگیری به بالای آن بسته می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاوُک:[اصطلاح صید ] پهلو گرفتن لنج ها وکشتی ها در کنار یکدیگریا چسبیده به اسکله.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

پنکه:[اصطلاح صید ] به پروانه لنج گفته می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

بیرشت:[اصطلاح صید ] طنابی که با سکان و دسته فرمان ارتباط دارد و باعث حرکت سکان می شود - زنجیر دور فرمان.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

بُوم :[اصطلاح صید ] به لنج چوبی که معمولا حمل مسافر و بار را انجام می دهد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُن دار:[اصطلاح صید ]جای نگهداری ادوات صید.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُندیِره:[اصطلاح صید ]چوبی است مستقیم در عقب لنج ، جهت روشن کردن چراغ زرد یا سفید در بالا.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

بُنتوک:[اصطلاح صید ]تخته باریکی است که سر آن فلزی بوده و جهت گرفتن اشیا از دریا ، از آن استفاده می کنند.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

بُلت:[اصطلاح صید ]طنابی است با وزنه آهنی آویزان به آن ، حهت اندازه گیری عمق آب.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَرِمیل:[اصطلاح صید ]چوبی که روی میل نصب می شود و حفاظت میل را به عهده دارد.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-٢

باوِر:[اصطلاح صید ]به لنگر لنج اطلاق می شود.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

کسوف : بدحال شدن ، گرفتگی آفتاب و ماه از جهودی رهاند شاهی را دور کرد از کسوف ماهی را ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 534 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

جفتی: همسری ، جفت بودن و یا شدن من به جفتی ترا پسندیدم که جوانمردی ترا دیدم ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 533 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

حریفی : همدمی و مصاحبت آفرین بر حلال زادگیت بر حریفی و رو گشادگیت ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 533 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

از آب گذشتن: کاری را تمام کردن ، بالکنایه گریه و غم را رها کردن . ساعتی زان سخن پریشان گشت آبی از چشم ریخت و زآب گذشت ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ...

پیشنهاد
٠

رسم و رنگ زمانه: کارهای برابر آیین و کارهای بی آیین و نیرنگ آمیز زمانه . که ملیخای آسمان فرهنگ از زمانه چه رسم دید و چه رنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

آسمان فرهنگ: دانا و آگاه ، آنکه فرهنگی بلند پایه دارد . که ملیخای آسمان فرهنگ از زمانه چه رسم دید و چه رنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

بِضاعت : پاره ای از مال ، مراد مبلغی ناچیز است . بشر گفتا بضاعتی دارم بانوی خانه کو که بسپارم ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 532 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمامه قصب: دستار سر از کتان نرم نازک. رفت و برداشت یک به یک سلبش دق مصری عمامه قصبش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 531 )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
-١

سلب : جامه ، جامه ی سیاه ، لباسی که از بدن مرده بیرون آورده می شود . رفت و برداشت یک به یک سلبش دق مصری عمامه قصبش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثرو ...