پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
زیلو:[اصطلاح صید ]به دستشوی یا توالت لنج گغته می شود که در عقب لنج متصل است.
زُلال=سایبان لنج
رَش:[اصطلاح صید ] پراکنده کردن آب و ایجاد امواج در هنگام حرکت لنج در دریا.
دِیره :[اصطلاح صید ] قطب نمای لنج
دُومن تور:[اصطلاح صید ] پایین تور که وزنه ها به آن متصل است.
دَهل لنج:[اصطلاح صید ] به قوس شکمی زیر لنج گفته می شود.
دولاب :[اصطلاح صید ] فرمان یا رُل لنج – به دسته فرمان هم دولاب گفته می شود
دوزه :[اصطلاح صید ] نخ تعمیر تور دوزه کردن : تعمیر تور با نخ تور بافی
دوُسه :[اصطلاح صید ]پله لنج
دَفرِه:[اصطلاح صید ] تایر یا طنابهای ضخیم که در طرفین لنج جهت جلوگیری از برخورد وصدمه دیدن ، کار گذاشته شده اند.
دِگَل:[اصطلاح صید ] چوبی است مقاوم راست بصورت عمود در وسط لنج قرار دارد.
دریا پُر:[اصطلاح صید ] مد کامل.
دُرمِیت:[اصطلاح صید ] چوبهای محکمی است که داخل لنج قرار گرفته ، تا لنج از هم باز نشود.
دیرک:[اصطلاح صید ]دوبازوی که در طرفین لنج ، جهت صید ترال کف از آن استفاده می نمایند.
دُرابه:[اصطلاح صید ] پارچه یا برزنت اضافی.
خَن:[اصطلاح صید ]محلی که وسایل اضافی در آن ذخیره می شود. قاعدتا هر لنج دارای سه خن است - طبقه پایینی لنج.
چین:[اصطلاح صید ]سوزن تور بافی
چی بال:[اصطلاح صید ] بویه بزرگ شناوری.
چُور:[اصطلاح صید ] حوضچه های ساحلی کم عمق.
چَلب:[اصطلاح صید ] چوبی است جهت گرفتن طناب لنگر – چوب افقی در جلو لنج که در منار گوش کرکی قرار گرفته و جهت کشیدن و سفت کردن طنابها ، از آن استفاده می ...
چِملاق:[اصطلاح صید ] وینچ که به وسیله قرقره و زنجیر کار می کند.
چِپُو:[اصطلاح صید ]تُلمبه ای دستی که حهت کشیدن آبهای زاید لنج ، از آن استفاده می شود.
جِهاز:[اصطلاح صید ] لنج
جِل:[اصطلاح صید ] تور مخصوص که جهت صید میگو از آن استفاده می شود.
جالی:[اصطلاح صید ]تخته صید تور با تم ترال، ودرب های تخته ای مه دهانه انبار های لنج را می پوشاند.
تهریج:[اصطلاح صید ] لبه های لنج
تَنپَل:[اصطلاح صید ]خاک نرم و سیاه رنگ کف دریا.
تَلوار:[اصطلاح صید ] چادر پارچه برزنتی مخصوص لنج.
تکتِکو :[اصطلاح صید ] لنج کوچک تخته ای.
ترّاد :[اصطلاح صید ] قایق کوچک
تَپ یا کیوال:[اصطلاح صید ] بویه های که جهت شناوری تورهای ماهیگیری به بالای آن بسته می شود.
تاوُک:[اصطلاح صید ] پهلو گرفتن لنج ها وکشتی ها در کنار یکدیگریا چسبیده به اسکله.
پنکه:[اصطلاح صید ] به پروانه لنج گفته می شود.
بیرشت:[اصطلاح صید ] طنابی که با سکان و دسته فرمان ارتباط دارد و باعث حرکت سکان می شود - زنجیر دور فرمان.
بُوم :[اصطلاح صید ] به لنج چوبی که معمولا حمل مسافر و بار را انجام می دهد.
بُن دار:[اصطلاح صید ]جای نگهداری ادوات صید.
بُندیِره:[اصطلاح صید ]چوبی است مستقیم در عقب لنج ، جهت روشن کردن چراغ زرد یا سفید در بالا.
بُنتوک:[اصطلاح صید ]تخته باریکی است که سر آن فلزی بوده و جهت گرفتن اشیا از دریا ، از آن استفاده می کنند.
بُلت:[اصطلاح صید ]طنابی است با وزنه آهنی آویزان به آن ، حهت اندازه گیری عمق آب.
بَرِمیل:[اصطلاح صید ]چوبی که روی میل نصب می شود و حفاظت میل را به عهده دارد.
باوِر:[اصطلاح صید ]به لنگر لنج اطلاق می شود.
کسوف : بدحال شدن ، گرفتگی آفتاب و ماه از جهودی رهاند شاهی را دور کرد از کسوف ماهی را ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 534 )
جفتی: همسری ، جفت بودن و یا شدن من به جفتی ترا پسندیدم که جوانمردی ترا دیدم ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 533 )
حریفی : همدمی و مصاحبت آفرین بر حلال زادگیت بر حریفی و رو گشادگیت ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 533 )
از آب گذشتن: کاری را تمام کردن ، بالکنایه گریه و غم را رها کردن . ساعتی زان سخن پریشان گشت آبی از چشم ریخت و زآب گذشت ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ...
رسم و رنگ زمانه: کارهای برابر آیین و کارهای بی آیین و نیرنگ آمیز زمانه . که ملیخای آسمان فرهنگ از زمانه چه رسم دید و چه رنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح ...
آسمان فرهنگ: دانا و آگاه ، آنکه فرهنگی بلند پایه دارد . که ملیخای آسمان فرهنگ از زمانه چه رسم دید و چه رنگ ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳ ...
بِضاعت : پاره ای از مال ، مراد مبلغی ناچیز است . بشر گفتا بضاعتی دارم بانوی خانه کو که بسپارم ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 532 )
عمامه قصب: دستار سر از کتان نرم نازک. رفت و برداشت یک به یک سلبش دق مصری عمامه قصبش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 531 )
سلب : جامه ، جامه ی سیاه ، لباسی که از بدن مرده بیرون آورده می شود . رفت و برداشت یک به یک سلبش دق مصری عمامه قصبش ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثرو ...