پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
بارنامه ی شوی : عقد نامه ، عقد و نکاح همسر که چون اجاره نامه ایست و ایهاماً نامه و نوشته ای است که کسی را بار گردن کسی دیگر می کند . درکشیده نقاب زل ...
ماه خرگه: ماهچه ی خیمه ، نشان و علامت ماه در قبه ی خیمه . در بیت زیر ایهاماً ترک و زیباروی خرگاه . کای فلک آستان درگه تو قرص خورشید ماه خرگه تو ( ه ...
سِقلابی : مردم چکوسلواکی و یوگسلاوی. بانوی سرخ روی سقلابی آن به رنگ آتشی به لطف آبی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 535 )
رنگ بهرامی: رنگ ستاره ی مریخ که به عقیده ی نظامی گنجه ای سرخ است و به عقیده ی برخی نارنجی . روز بهرام و رنگ بهرامی شاه با هردو کرده هم نامی ( هفت پ ...
روز بهرام: روز فرشته ی پیروزی و روز بیستم از هر ماه . روز بهرام و رنگ بهرامی شاه با هردو کرده هم نامی ( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ...
هوای دُوگ :[اصطلاح صید ] هوای ارام .
هِداک :[اصطلاح صید ] رفتن به دریا به قصد انداختن خیط و قلاب.
نَگه:[اصطلاح صید ] اسکله یا لنگر گاه.
نیز:[اصطلاح صید ]سوزن تور بافی
مِیل سینه:[اصطلاح صید ] چوبی که طرفین لنج را به هم متصل می کند.
مِیل:[اصطلاح صید ]تخته جلو لنج که یک سر آن ( سر پایین ) به بیس متصل می باشد.
میداف :[اصطلاح صید ] پارو
مُول کردن :[اصطلاح صید ] سفت و محکم کردن طناب.
مالچ:[اصطلاح صید ]تخته ای که بر روی بیس قرار می گیرد.
ماشُوه:[اصطلاح صید ] قایق کوچکی که معمولا فاقد موتور است.
لهام شدن :[اصطلاح صید ] به گل نشتن لنج.
ماچله :[اصطلاح صید ] غذای یک مدت معین ملوانان.
گُیوم :[اصطلاح صید ] چوبهای عمودی در وسط لنج.
گَلاف :[اصطلاح صید ] نجار ساخت یا تعمیر لنج گفته می شود.
گُوفه:[اصطلاح صید ] تور ترال ماهی و میگو
گلاته:[اصطلاح صید ] دستمزد ملوانان که بصورت سهم از صید دریافت می کنند.
گَسل:[اصطلاح صید ] طنابی که به وسیله آن لنج را به اسکله یا هر چیز دیگر می بندند.
کُنده :[اصطلاح صید ]= چوبی که پروانه لنج بر روی آن سوار میشود. در زبان آذری به چونه ی خمیر و نان کُنده گفته می شود .
گرگور:[اصطلاح صید ] همان دام یا تله ای بزرگ سیمی است که در عمقهای مختلف انداخته می شود.
کلفات :[اصطلاح صید ] نخهای که جهت پوشاندن درزها و سوراخهای لنج از آن استفاده می نمایند.
کاروف:[اصطلاح صید ]به تور ماهیگیری گفته می شود که در سواحل بسیار کم عمق استفاده می شود.
قُماره :[اصطلاح صید ] کابین لنج که ناخدا جهت هدایت لنج درون آن می نشیند.
فُندل:[اصطلاح صید ] اگزوز موتور لنج
غُوص:[اصطلاح صید ] فرو رفتن در دریا
فریس:[اصطلاح صید ]وسیله است چوبی جهت اندازه گیری عمق آب.
غُوز کردن :[اصطلاح صید ]فرو رفتن در دریا.
عُدّه:[اصطلاح صید ]انداختن تور در دریا به قصد ماهیگیری ( تور های انتظاری ) .
عالیه :[اصطلاح صید ] جلو لنج ، به قسمت بیرونی و گودی و زیر لنج گفته می شود ( قوس شکمی لنج )
شوُنه = روغنی است که به بدنه لنج مالیده می شود.
طاپول:[اصطلاح صید ]بویه های بزرگ شناوری که بر روی تورهای صیادی گذاشته می شود.
شَلمون:[اصطلاح صید ]یک سری تخته که شبیه دنده های انسان در کف لنج از بالا به پایین کار گذاشته شده ؛، ولی به کف لنج نمی رسد.
شِگل:[اصطلاح صید ] حلقه ای فلزی جهت گذراندن طناب درون آن.
شِرا :[اصطلاح صید ] پارچه یا چادری که جهت حرکت دادن قایقهای بادی از آن استفاده می نمایند.
شباک:[اصطلاح صید ] قسمتی ازتورکه به لنج نزدیک است.
سینه :[اصطلاح صید ]جلو لنج.
سُوار سینه :[اصطلاح صید ] محلهای برای نشتن ملوانان.
سُوار مفَر :[اصطلاح صید ]محلهای برای نشستن ملوانان.
سُو :[اصطلاح صید ] سنگهای که جهت پایین بردن تور به ته آن بسته می شود.
سُوار :[اصطلاح صید ] چوبهای که در عرض لنج گذاشته می شود.
سماچ :[اصطلاح صید ] لنج ماهیگیری
سِلو :[اصطلاح صید ] آهسته حرکت کردن
سِلِسل :[اصطلاح صید ]به زنجیر های لنگر گفته می شود.
سِل :[اصطلاح صید ] روغنی است که به بالای لنج مالیده می شود.
سِردان :[اصطلاح صید ]به آشپزخانه ی لنج گفته می شود.
سِرِیان:[اصطلاح صید ]قسمتی از لنج که جهت پختن خوراک از آن استفاده می شود ( آشپزخانه )