پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
رغم تقصیر: قلم کوتاهی ورزیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۹۰ ) .
رقص طرب: پایکوبی شادی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۷۳ ) .
رقعه ممالک: پهنه کشورها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۶۱ ) .
رقت دل: نازکی دل. دلسوزی ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۷ ) .
رفع احوال :بازگفت ماجرا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۱۳ ) .
رفع حدث: برطرف کردن آلودگی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۲۳ ) .
رقبت احوال: مراقبت اوضاع. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۹۰ ) .
رغایت عظت: پسندیده های پند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰ ) .
رغبت صادیق: میل راستین . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۸۹ ) .
رعیت نواز:مردم نواز. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۵ ) .
رغادت عیش:فراوانی عیش. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۸۳ ) .
رعیت شکار: شکار کننده زیر دست. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۵۸ ) .
رعیت داری: مراقبت مردم. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۱۷ ) .
رعده ی حمیت: جنبش غیرت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۳۵ ) .
رطل دوگانی: پیمانه دوگانه. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۶ ) .
رصد کردن: اندازه گرفتن کواکب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۷۳ ) .
رشک آمدن:حسودی شدن.
kırılırsın ( ترکی استانبولی ) : می شکنی، می میری . از مصدر ترکی kırılmak به معنی شکستن و مردن . مثل شکستن یک درخت و جدا شدن و افتادن چیزی Diyorsunki ...
Ūzūlūrsūn ( ترکی استانبولی ) :نابود می شوی و از بین می روی . اؤزولمک در اصل به معنی پاره شده و از هم دریده شده و در اصطلاح نابود شدن و از بین رفتن اس ...
konuşalım ( ترکی استانبولی ) : می خواهم با تو حرف بزنم . می خواهم با تو سخن بگویم . konuş تغییر یافته ی گفتن فارسی است konuşmak همان گفتگو کردن فارسی ...
Gōrūselim ( ترکی استانبولی ) : غصه دار هستم . Gōrūse همان تغییر یافته غصه ی فارسی هست . Diyorsunki dost olalım Gōrūselim konuşalım Ūzūlūrsūn, kırılı ...
olalım ( ترکی استانبولی ) : باشیم ، بیا باشیم ، می خواهم که باشم . از مصدر اولماق ترکی به معنی بودن ، شدن Diyorsunki dost olalım Gōrūselim konuşalım ...
dost [ دؤست ] ( ترکی استانبولی ) : همان تغییر یافته ی دوست فارسی هست با اندکی تغییر در تلفظ . Diyorsunki dost olalım Gōrūselim konuşalım Ūzūlūrsūn, ...
Diyorsunki ( ترکی استانبولی ) : می گویی که ؛ منظورت این هست که . Diyorsunki dost olalım Gōrūselim konuşalım Ūzūlūrsūn, kırılırsın ترجمه :شما می گویی ...
Git ( ترکی استانبولی ) : فعل امر از رفتن به معنی برو . از مصدر ترکی گئتمک به معنی رفتن Gel diyemem Sev diyemem Veremem veremem Sōz veremem Kal diye ...
Kal ( ترکی استانبولی ) : امر به ماندن ، بمان . از مصدر ترکی کالماق یا قالماق به معنی ماندن . اقامت گزیدن، ماندگار شدن، مقیم شدن، توقف کردن، درنگ کردن ...
Sōz ( ترکی استانبولی ) :نوید، عهد، قرار، قول، میثاق، وعده Sōz veremem : نمی توانم وعده دهم ، نمی توانم قول بدهم . Gel diyemem Sev diyemem Veremem v ...
Veremem ( ترکی استانبولی ) : نمی توانم بدهم . نمی توانم قبول کنم . Sōz veremem : قول دادن . Gel diyemem Sev diyemem Veremem veremem Sōz veremem Ka ...
diyemem ( ترکی استانبولی ) : نمی توانم بگویم ، قادر به گفتن نیستم . از مصدر ترکی دئمک به معنی گفتن ، Gel diyemem Sev diyemem Veremem veremem Sōz ve ...
Gel [ گَل] ( ترکی استانبولی ) :بیا ، ندا برای آمدن ، کلمه ی ندا برای پذیرش و قبول کردن . Gel diyemem Sev diyemem Veremem veremem Sōz veremem Kal di ...
dialogue ( دیالوگ ) با مصدر ترکی گفتن" دئمک" سنجیدنی است . دئمَکلی یا دئمَلی در ترکی به معنی گفتنی . آنچه نیاز به گفتن و گفتار دو طرفه دارد . معادل د ...
dialogue ( دیالوگ ) با مصدر ترکی گفتن" دئمک" سنجیدنی است . دمئمَکلی یا دئمَلی در ترکی به معنی گفتنی . آنچه نیاز به گفتن و گفتار دو طرفه دارد . معادل ...
diyemiyorum ( ترکی استانبولی ) : نمی توانم بگویم ، گفتن نمی توانم ، نمی توانم جواب بدهم . از مصدر ترکی " دئمَک " به معنی گفتن . این واژه در زبان انگل ...
hayır [ حایر ) ( ترکی استانبولی ) : همان تغییر یافته ی " خیر" فارسی هست با اندکی تغییر در تلفظ. خیر ، نه, جواب منفی. Sevmiyorum seni sevemiyorum Sa ...
Sevmiyorum ( ترکی استانبولی ) : نمی توانم دوست داشته باشم . نمی توانم عاشق باشم . از مصدر ترکی "سؤومَک " دوست داشتن . Sevmiyorum seni sevemiyorum Sa ...
čōzemiyorum ( ترکی استانبولی ) :نمی توانم بازش کنم ، نمی توانم پاکش کنم . از مصدر ترکی "پوزماق یا چوزماق" ریشه کن کردن ، از بین بردن ، پاک کردن و بکل ...
dūğūm ( ترکی استانبولی ) : ، عقد، ، جعد، قید، اشکال، مشکل . Ne olacak bilemiyorum Bir dūğūm ki čōzemiyorum ترجمه :نمی دانم چه اتفاقی می افتد گره ای ...
bilemiyorum ( ترکی استانبولی ) :نمی توانم بدانم ، قادر به دانستن نیستم ، نمی دانم . از مصدر ترکی "بیلمَک " به معنی دانستن ، خبر یافتن ؛ فهمیدن . خبر ...
Ne ( ترکی استانبولی ) : چی ؟ واژه ی برای سوال Ne olacak : چه خواهد شد ، چه اتفاقی خواهد افتاد Ne olacak bilemiyorum Bir dūğūm ki čōzemiyorum ترجمه ...
olacak ( ترکی استانبولی ) : خواهد شد ، پیش خواهد آمد ، اتفاق خواهد افتاد . Ne olacak : چه خواهد شد ، چه پیش خواهد آمد Ne olacak bilemiyorum Bir dūğ ...
sence ( ترکی استانبولی ) : به نظر تو ، در فکر تو ، در پیش تو . Bir iki saat beraber olmak Aşk ičin yetermi sence ترجمه :یک یا دو ساعت با هم بودن به ...
yetermi ( ترکی استانبولی ) : آیا کافی است ، از مصدر ترکی یئتیشمَک یا یئتیرمک به معنی رسیدن . به حد چیزی رسیدن ، کفایت پیدا کردن . کافی شدن . Bir iki ...
ičin ( ترکی استانبولی ) : برای ، به خاطر ، Bir iki saat beraber olmak Aşk ičin yetermi sence ترجمه :یک یا دو ساعت با هم بودن به نظر شما برای عشق کاف ...
olmak ( ترکی استانبولی ) : بودن ، وجود داشتن ، حاضر بودن ، متولد شدن ، حضور داشتن . Bir iki saat beraber olmak Aşk ičin yetermi sence ترجمه :یک یا د ...
saat ( ترکی استانبولی ) : [ساعات ]همان تغییر یافته ی ساعت فارسی هست با اندکی تغییر در تلفظ Bir iki saat beraber olmak Aşk ičin yetermi sence ترجمه : ...
beraber ( ترکی استانبولی ) : همان برابر فارسی است . با اندکی تغییر در تلفظ . به معنی باهم ، در کنار هم ، مساوی ، یک صدا . Bir iki saat beraber olmak ...
iki ( ترکی استانبولی ) : دو ، عدد 2 . Bir iki saat beraber olmak Aşk ičin yetermi sence ترجمه :یک یا دو ساعت با هم بودن به نظر شما برای عشق کافی است ...
ki ( ترکی استانبولی ) : همان تغییر یافته ی که فارسی هست با اندکی تغییر در تلفظ ( کئ ) Yazamıyorum tek bir satır Senin hatıran yok ki bende ترجمه : م ...
bende ( ترکی استانبولی ) : در من ، در پیش من ، در دست من ، در اختیار من ، در مالکیت من ben ( بَن ) همان من فارسی است . ضمیر اول شخص مفرد . بَن و سَن ...
yok ( ترکی استانبولی ) : نیست ، وجود ندارد . Yazamıyorum tek bir satır Senin hatıran yok ki bende ترجمه : من نمی توانم یک خط بنویسم/ خاطره ای از تو ...