پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
خدا هزار تومان: [ اصطلاح در تداول عامه ]یعنی خیلی زیاد ، زیاتر از حد معمول ( ( "اتفاقا عمو حسام می گفت غذاش یک کمی بهتر از افتضاح ست . قیمت غذاها ه ...
تراس: [ اصطلاح در تداول عامه ]ایوان وسیع جلو طبقات فوقانی عمارت. ایوان وسیع ( ( "یعنی تابستان که رستوران توی تراس بود حالا نمی دانم توی سالن هم فیلم ...
سرخر: [ اصطلاح در تداول عامه ]مزاحم ، سربار. ( ( "بچه ؟"بالشتک را بالا انداخت . "نه " "چه عالی " "چی چی عالی؟ ""بی سر خر حال می کنید " آرزو از توی ...
بالشتک رنگی: [ اصطلاح در تداول عامه ]بالشتک های رنگی یا کوسن ها یا بالش های مبلی، امروزه جزئی از لوازم جانبی مبل ها هستند . کوسن ها و بالشتک ها را ام ...
ریمیل زدن : [ اصطلاح در تداول عامه ]با ماسکارا یا سرمه یا ریمل نوعی وسیله ی آرایشی چشمان خود را آرایش و تیره کردن. ( ( آرزو رو به آینه ی میز آرایش ...
بند کردن به کسی: [ اصطلاح در تداول عامه ]گیر دادن به او ، اشکال گرفتن و اعتراض به رفتار های او ، خرده گیری بیش از حد . به پر و پای کسی پیچیدن، پیله ...
بیغ و بوق بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ]دیر فهم بودن , عقب مانده بودن . دیر متوجه چیزی شدن . ( ( شیرین زد زیر خنده "به قول خود آیه خیلی بیغ و بوقی ...
دل به دل دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ]علاقه نشان دادن ، به درخواست های دل کسی جواب مثبت دادن . مورد پسند و به درد خور بودن. ( ( شیرین با نک چکمه ...
توزرد درآمدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]در عمل نامرغوب تر / بدتر / کم ارزش تر از آنچه که انتظار می رفت خود را نشان دادن؛برخلاف انتظار، تقلبی / قلابی / ...
شارژ کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ]تزریق انرژی . تقویت کردن ، تجدید انرژی در چیزی . ( ( راه افتادند و شیرین تکه ای نان دا دست آرزو . "شدی عین باطر ...
انگشت سبابه: [در تداول عامه ]انگشت گواهی، انگشت نشانه. انگشت اشاره ( ( شیرین انگشت سبابه را توی دستکش پشمی نشان داد و پرسید چند ؟" پسر گفت " 75 آرز ...
حساب پس دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] ذکر علت کردن، دلیل موجه اقامه کردن، . جوابگو بودن ( ( "هیچ مرگت نشده . خسته ای ""پس تو چرا خسته نیستی ؟""من ...
جاروی دسته بلند: [ اصطلاح در تداول عامه ]نوعی جارو با دسته ای بلند جهت استاده جارو کردن کار برد دارد ، جاروی رفتگران . ( ( نعیم جاروی دسته بلند تو ...
ذله شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]خسته شدن، از پا در آمدن، سختی کشیدن، بیچاره شدن دیوانه شدن. ( ( شیرین دست آرزو را کشید و دو تایی زیر میز چمپاته ز ...
خود را به در و دیوار زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] تقلای بیش از اندازه کردن، برای رسیدن به هدفی خود را به خطر انداختن. ( ( آرزو زیر بشقابی خودش و ش ...
زیر بشقابی: [ اصطلاح در تداول عامه ] زیربشقابی، صفحه ای از جنس پلاستیک، پارچه یا دیگر مواد ممکن است که اغلب برای محافظت میز از لکهٔ آب، غذا و صدمات ن ...
چشم غره رفتن: [ اصطلاح در تداول عامه ] نگاه خشم آلود کردن . ۲ - تهدید کردن طرف با حرکات خشم آلود چشم. ( ( نصرت بشقاب ها را از روی میز جمع کرد و به ...
لب ورچیدن به نشان ناخشنودی: [ اصطلاح در تداول عامه ]منقبض کردن عضلات لب به خاطر بغض و ناراحتی مخصوصا در مورد کودکان . ( ( آرزو به آیه گفت "تو چی ؟ ...
ادا و اطورا آمدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]غر و غمزه نمودن، نازو کرشمه کردن. ( ( آرزو هنوز براق به آیه گفت " کاش نصف جنم تهمینه را تو داشتی . تمام ...
خرج تراشیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] خرج و هزینه بیخودی بار آوردن ، هزینه ی اضافی روی دست کسی گذاشتن . ( ( آرزو هنوز براق به آیه گفت " کاش نصف جن ...
جَنَم: [ اصطلاح در تداول عامه ]در معنی مجازی ، توانایی، شایستگی . ( ( آرزو هنوز بُراق به آیه گفت "کاش نصف جنم تهمینه را تو داشتی . تمام بار زندگی ...
هم مدرسه ای: [ اصطلاح در تداول عامه ] کسانی که در یک مدرسه همزمان درس بخوانند . دو نفر که دانش آموز یک مدرسه باشند . ( ( " شونصد دفعه گفتم تهمینه ...
سر درد دل کسی باز شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]شروع به درد دل کردن . شروع به زاری نمودن و درد دل گفتن و خالی کردن. آغاز نمودن به گفتن و شرح کردن کسی ...
باقالی پلو: [ اصطلاح در تداول عامه ] برنج و باقلا که بهم پزند. پلوی که در آن باقلا باشد. پلوی که به دانه های پوست کنده باقلای تازه و شوید ( شبت ) آمی ...
من و من: [ اصطلاح در تداول عامه ]با لکنت حرف زدن ، ادای کلمات نا تمام و نا مفهوم . ( ( سهراب دو ور لب ها را داد پایین . "درست نمی دانم . گمانم یهو ...
نصفه کاره: [ اصطلاح در تداول عامه ] نا تمام ، نیمه تمام. ناقص. . ( ( نزدیک خانه ماه منیر ، چشم به درخت های سفید گفت "چرا پزشکی را نصفه کاره گذاشتی ...
درس پس دادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] . تاوان چیزی را پس دادن، امتحان دادن ، از امتحان و آزمایش سر بلند بیرون آمدن . پاسخ دادن به پرسش های درسی. ( ...
کلاه بافتنی: [ اصطلاح در تداول عامه ] . کلاه دست باف، کلاهی که با قلاب و یا ماشین بافتنی از کاموا بافته شده باشد. کلاهی که از کاموا و پشم دست رشت باف ...
همت کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] تلاش مضاعف کردن ، از جان و دل مایه گذاشتن . تحمل کردن به هر نحوی. ( ( برادر تهمینه به تابلوی باللای در بزرگ نگاه ...
دستکش چرمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی دستکش که جنس آن از چرم باشد . ( ( زرجو دستکش چرمی را در آورد و دست جلو برد "سلام سهراب خان . انگار هم اسم ...
چیزی را روی دست کسی گذاشتن: [ اصطلاح در تداول عامه ] . آن را به او تحمیل کردن ، با وجود عدم تمایل به او تحمیل کردن . انداختن آن چیز به او . ( ( "نگ ...
آینه ی بغل: [ اصطلاح در تداول عامه ] . آینه ی دو طرف اتومبیل یکی طرف راننده و دیگری طرف شاگرد و یا سرنشین جلو . ( ( نگاهی به آینه بغل انداخت و دنده ...
شال پشمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] . شالی که جنس و الیاف آن از پشم باشد . ( ( آرزو شال پشمی را پیچید دور گردن و در اتاق آیه را باز کرد . "من رفتم . ...
هم دوره: [ اصطلاح در تداول عامه ] هم درس، هم کلاس. ( ( گفت اگر همین جوری تلفن کنیم، شانس داشته باشیم وقت شش ماهه می گیریم . ولی اگر زرجو زنگ بزند ، ...
خال روی دست کسی بالا آوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] احتمالا مشکل ساز شدن برای او . اگر کسی توضیحی بهتر دارد اضافه نماید. ( ( آرزو پالتو را آویزون ...
فیله ی مرغ :فیله مرغ نوعی ماهیچه است که از سینه داخلی مرغ نزدیک به استخوان متمایز است اما در کنار آن قرار دارد. هر مرغ دارای دو فیله است و پروتئین آن ...
تردمیل:تردمیل یک وسیله ورزشی است که امکان دویدن را در فضای بسته را فراهم می نماید. ( ( رو کرد به امینی و برگشت به لحن مهاجم قبلی "تقصیر من که نیست ...
: [ اصطلاح در تداول عامه ] یخچال ساید بای ساید یعنی دو یخچال کنار هم . به عبارت دیگر یخچال ساید بای ساید در واقع به معنی کنار در کنار است و از یک یخچ ...
روسری طرح پلنگی: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی روسری که طرح آن به رنگ و طرح پوست پلنگ می باشد . ( ( زنی با چادر مشکی و روسری طرح پلنگی نشسته بود جل ...
واژه ی rule انگلیسی به معنی قاعده، قانون تغییر یافته ی" روال " فارسی به معنی راه، روش، طریقه، آنچه رسم است، می باشد. واژه ی خطکش انگلیسی هم از این کل ...
واژه ی rule انگلیسی تغییر یافته ی" روال " فارسی به معنی راه، روش، طریقه، آنچه رسم است، می باشد. واژه ی خطکش انگلیسی هم از این کلمه گرفته شده است.
اورنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "اورنگ " می نویسد : ( ( اورنگ به معنی تخت پادشاهی است. گِرْشْویچ، ایران شناس انگلیسی، اورنگ را برآمده از ابی فرننگه ...
رزان : دکتر کزازی در مورد واژه ی "رزان " می نویسد : ( ( رزان ریختی پساوندی از " رز "است، به معنی تاک که با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است. این ...
گیهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گیهان " می نویسد : ( ( گیهان طرح در پهلوی گهان gēhān بوده است و در اوستایی گائِثا و ستاک واژه همان است که در" گیتی" ...
باک: دکتر کزازی در مورد واژه ی "باک " می نویسد : ( ( باک در اوستایی بایکه bāyaka بوده است که همراه با پیشاوند نی ni در معنی هراساندن و ترساندن به کار ...
بانمک: [ اصطلاح در تداول عامه ]جذاب ، گیرا، با مزه . ( ( آرزو چند لحظه ساکت ماند . بعد گفت " قفل و دستگیره فروش . " شیرین گفت "با نمک نبود ؟"و ریسه ...
جاگوار: نوعی اتومبیل سواری . ( ( انگار نه انگار آرزو حرفی زده گفت دنبالشان می رود و رفت سوار جاگوار سفیدی شد که پارک شده بود توی کوچه ی باریک. ) ) ...
هورت کشیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :صدای سرکشیدن، نوشیدن با صدا. ( ( زرجو که قهوه خورد از ذهنش گذشت که "قهوه را هورت نکشید و این قسمت حرف های زرج ...
حرصی شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :جوشی شدن، عصبانی شدن، ( ( آرزو فکر کرد "بیست دفعه گفت خانم صارم "و نفهمید چرا حرصی شد و با خودش گفت "خب بگو از ...
اسپرسو: [ اصطلاح در تداول عامه ] :اسپرسو ( به ایتالیایی: Espresso ) نوعی قهوهٔ غلیظ است. ( ( شیرین گفت "پس وارد کننده قفل هستید ؟"زرجو گفت" و فروشن ...