پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
bon appetit: :نوش جان ( ( پشخدمت غذا ها را آورد و دوباره گفت " bon appetit " و زرجو دوباره خندید و تکه ای استیک برید . آرزو فکرکرد" حمید هم غذا خورد ...
بالا زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : دعوی و مدعا را بیش از پیش کردن. مست کردن . ( ( شیرین گفت "یک وقتی قرار بود عروسی کنیم . "آرزو فکرد کرد "امشب ا ...
فلفل دان: [ اصطلاح در تداول عامه ] :ظرفی که در آن فلفل ریزند ( ( پیشخدمت نمکدان و فلفلدان را که احتیاج به جابه جا شدن نداشتند جابه جا کرد نفس بلندی ...
فوندو:فوندو ( به فرانسوی: Fondue ) خوراک سوئیسی رایجی است که از گرم کردن نوعی سس ( معمولاً مخلوط چند نوع پنیر ) در ظرفی گود از جنس سرامیک به نام کّکِ ...
شنیتسل: [ اصطلاح در تداول عامه ] :شنیتسل به همه غذاهایی که با ترکیب گوشت، آردسوخاری و روغن تهیه می شوند گفته می شود. ( ( پشخدمت صورت غذا را آورد . ...
گلاس پایه دار: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی لیوان شیشه ای پایه دار جهت خوردن نوشیدنی و انواع اشربه . ( ( سر میز کناری زنی سفارش نوشیدنی داد. " آب ...
سر سه سوت: [ اصطلاح در تداول عامه ] :فوراً ، سریع ، خیلی زود ( ( سر تکیه داد به پشتی صندلی و چشم باز کرد و سر چرخاند طرف شیرین . "چرا به قول آیه سر ...
چشم کسی آب نخوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :باور نکردن /انتظار درست شدن کاری را نداشتن ( ( اگر زرجو برای برادر تهمینه کاریبکند به زحمتش می ارزد. هر ...
نیش ترمز: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نیش ترمز جهت کاهش و کم کردن سرعت انجام می شود و زمانی که ما قصد ایست کامل نداریم و فقط می خواهیم مقداری از سرعت خ ...
روسری نخی: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از روسری زنانه از جنس و الیاف نخ ( ( و بخاری ماشین را روشن کرد . پالتوی مشکی پوشیده بود و یکی از روسری های ...
کاسه کوزه ها سر کسی شکستن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :همه ی تقصیر ها را گردن او انداختن . ( ( شیرین خندید. "پس کاسه کوزه ها را شکستی سر من بد بخت . ...
روسری ابریشمی: [ اصطلاح در تداول عامه ] : نوعی از روسری زنانه که جنس و الیاف آن از ابریشم باشد . ( ( آیه سر چرخاند مادرش را برانداز کرد که داشت شما ...
عزیز دل: [ اصطلاح در تداول عامه ] :عزیزم ، دلبندم. ( ( ماه منیر دست کشید به گونه ی آیه . "چیزی نشده عزیز ِدل . به مادرت گفتم با این ریخت و قیافه بی ...
پای چیزی نشستن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :در کنار آن نشستن ، خود را با آن مشغول کردن . مثل نشستن پای تلفن و اینترنت . به آن چیز خود را مشغول کردن . ...
آب نبات قیچی: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از آبنبات. ( ( آرزو جوشانده را چشید و رو ترش کرد "یِخک" . نصرت کاسه کوچکی گرفت جلو "با ابنبات قیچی بخو ...
زبانم لال: [ اصطلاح در تداول عامه ] :خدای ناکرده ، ( جمله دعایی ) خدا نکناد. هرگز. ابداً. مقابل خدا کند. اعوذ باﷲ. . ( ( بخور آرام بگیری. بس که بدو ...
پس افتادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : مریض شدن ، افتادن و مریض شدن ، به بستر بیماری افتادن . عقب افتادن اجاره و مانند آن، بهم خوردن حال کسی در نتیجه ...
حرص و جوش خوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] : خود خوری کردن ، خشم و نگرانی داشتن . ( ( بخور آرام بگیری. بس که بدو بددو می کنی و حرص و جوش می خوری، زب ...
بدو بدو کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] :دوندگی کردن ، تلاش مضاعف نمودن ، فعالیت بیش از حد داشتن . ( ( بخور آرام بگیری بس که بدو بددو می کنی و حرص و ...
لیوان دسته دار: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی از لیوان که دارای دسته و دستگیره برای برداشتن دارد ( ( نصرت لیوان دسته دار را گذاشت روی میز کنار راحت ...
: [ اصطلاح در تداول عامه ] :نوعی استکان چای که لبه های آن به رنگ طلا باشد . ( ( ماه منیر گفت "حالا طرف چکاره ست ؟"و از سینی که نصرت گرفته بود جلوش ...
خستگی در کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ] استراحت کردن . رفع خستگی ، بر طرف کردن کسالت . ( ( نعیم در بنگاه را باز کرد . "رسیدن بخیر خوش گذشت ؟خستگی د ...
تشت پلاستیکی: [ اصطلاح در تداول عامه ] ( تَ ) ( اِ. ) ظرف پلاستیکی بزرگ و پهن و اندکی گود که در آن لباس می شویند. ( ( دختر از یکی از پنجره ها به پش ...
پر و پا قرص : [ اصطلاح در تداول عامه ] دائمی ، همیشگی ، ثابت قدم . دارای اعتقاد محکم، استوار. ( ( مغازدار گفت "خدمت شما عرض کنم. خانم بنده هم اول ک ...
مربای کیوی: [ اصطلاح در تداول عامه ] . نوعی از مربا که از میوه ی کیوی تهیه می شود . ( ( مغازه دار گفت "مربای کیوی هم داریم " خدمت شما عرض کنم خانم ...
کلوچه گردویی: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی از کلوچه که در تهیه ی آن از مغز گردو استفاده می شود . کلوچه گردویی یکی از انواع شیرینی های ایرانی و فاقد ...
کلوچه پسته ای: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی از کلوچه که برای تهیه ی آن از مغز پسته استفاده می شود . ( ( شیرین به مغازه دار گفت "سه بسته کلوچه ی گر ...
شش هوا: [ اصطلاح در تداول عامه ] معنی عبارت کاملا برای من روشن نیست . به نظر می رسد معنی شبیه شش دوره یا قرن ، شش عصر ، خیلی دور . ( ( "یک بار یکی ...
خیلی اتفاقی: [ اصطلاح در تداول عامه ] کاملا تصادفی , شانسی. کاملا غیر منتظره. ( ( آرزو نگاهی به ویترین کتابفروشی انداخت و غرغر کنان وارد چلو کبابی ...
سه ست: [ اصطلاح در تداول عامه ] نمایان بودن ، دم دست بودن . ( معنی سه ست در نمونه ی ارائه شده برای من کاملا روشن نیست اگر کسی از دوستان می داند اضافه ...
روسری چهار خانه: [ اصطلاح در تداول عامه ] روسری چهار خانه ، نوعی از روسری . ( ( مادر زیر چادر مشکی روسری سفید سر کرده بود و سه دختر بچه با لباس و ر ...
در زبان ترکی به گردوغبار " تؤز " گفته می شود که با واژه انگلیسی dust سنجیدنی است.
واژه ی boy در زبان انگلیسی تغییر یافته ی ابن ( فرزند، پسر ) عربی می باشد. این واژه از زبان عبری به زبان انگلیسی وارد شده و با اندکی تغییر در تلفظ، ام ...
واژه ی boy در زبان انگلیسی تغییر یافته ی ابن ( فرزند، پسر ) عربی می باشد. این واژه از زبان عبری به زبان انگلیسی وارد شده و با اندکی تغییر در تلفظ امر ...
واژه ی image همان تغییر یافته ی واژه ی عربی الوجه به معنی صورت و رخ و چهره می باشد. " . . . فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ــ و به هر سو ...
به بالای: در معنی همسنگ و همتا:" شبی یازان به بالای سال" شبی دیر یاز که در دراز آهنگی و دیرندگی، به اندازه سال بود. ( ( برفتند خوبان و برگشت زال ...
خرامیدن: به معنی به ناز راه رفتن است. ستاک واژه: خرام xrām، با کرم kramدر سانسکریت به معنی راه رفتن سنجیدنی است. ( ( خرامدمگر پهلوان با کمند به نز ...
فریفتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فریفتن" می نویسد : ( ( فریفتن در پهلوی فرفتن frēftan بوده است. با بن اکنون فرب frēb. ) ) ( ( فریبیم و بگوییم هر ...
کُنْگَره: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کنگره" می نویسد : ( ( کنگره در ریخت کُنگُره نیز به کار رفته است، به معنی دندانه ها و برجستگی های دیوار است. ریش ...
سندروس: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سندروس " می نویسد : ( ( سندروس صمغی است زرد رنگ. این واژه از یونانی sandaraxe بر آمده است ) ) . ( ( رخ لاله رخ گ ...
سیم دندان شدن: کنایه ی است ایما از خندیدن.
- کاسه یا بشقابی لعابی ؛ که بر روی فلز آن از پشت و روی لعاب داده باشند. ( ( خیارشور ها را ریخت توی کاسه لعابی فیروزه یی . "به قول بنگاهی ها ـــــ" ...
به وراجی افتادن: [ اصطلاح در تداول عامه ] چانه زدن، بطور مداوم حرف زدن . ( ( از جایی که یک وقتی در ِ حیاط بود گذشت و جلو تاب ایستاد. "چرا آدم کنار ...
صدتایک غاز: [ اصطلاح در تداول عامه ] بی ارزش، بی اهمیت . ( ( شیرین نیم نگاهی به ژاپنی ها انداخت بعد رفت طرف خانه های روبه روی دریا "من و اسفندیارمد ...
یک پارچه آقا بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ] بدرستی آقا بودن ، تمام و کمال آقا بودن ، مرد کامل بودن. ( ( سر گرداند طرف شیرین "بابای تو چی ؟از بابات ...
اسم و رسم دار: [ اصطلاح در تداول عامه ]اصیل . صاحب عنوان، با اسم و رسم ( ( "اختیار دارید ماه منیر تا دم مرگ بابام تا همین الان فکر می کردو فکر می کن ...
چشم گفتن: [ اصطلاح در تداول عامه ]به روی چشم گفتن ، اطاعت بی قیدو شرط ، پذیرفتن ( ( "بعضی ها انگار به دنیا آمده اند برای چشم گفتن، بعضی برای چشم شن ...
تشتک نوشابه:درب های بطری یا تشتک یا مسدود کننده ها، برای بستن دهانهٔ انواع بسیار زیاد بطری ها استفاده می شود. برای آنها به صورت قطعه های دایره ای شکل ...
تابلو گوش ماهی: [ اصطلاح در تداول عامه ]تابلوی که از صدف گوشماهی درست شده باشد . ( ( سومی گفت "از حالا باید به فکر باشیم پارسال تابلوی گوش ماهی و ص ...
قوری چینی: [ اصطلاح در تداول عامه ]ظرف چینی لوله دار که در آن چای، قهوه، گل گاوزبان، و مانند آن را دم می کنند و کنار آتش یا روی سماور می گذارند. ( ...