پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٤٠٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغاک ظلمت ؛ کنایه از زمین است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . - || کنایه از جسد و قالب آدمی هم هست و آن را مغاک ظلمت خاک هم می گویند. ( برها ...

پیشنهاد
٠

مغاک ظلمت خاکی ؛ کنایه از زمین و کره خاکی : دل در مغاک ظلمت خاکی فسرده ماند رختش به تابخانه ٔبالا برآورم. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغاک کردن ؛ امعاق. قعر. ( منتهی الارب ) . پست کردن. گود کردن. گودال کردن : وز ایوان ما تا به خورشید خاک برآورد و کرد آن بلندی مغاک. فردوسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغاک هولناک ؛ غار. ( ناظم الاطباء ) . || چاه عمیق و ژرف. || دوزخ. ( ناظم الاطباء ) . || خندق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : ز تیغش دو فرسنگ تا بوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شخار ابیض ؛ به اصطلاح اهل صنعت ملح القلی است. ( فهرست مخزن الادویه ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گل شخ ؛ گل بی ریگ. طین حر. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

خود را شخ گرفتن ؛ خدنگ و راست به حرکت درآمدن از تکبر. سر و گردن و بدن کشیده و آخته داشتن از کبر : رطوبت از دل او برده است خشکی زهد وگرنه بهر چه زاهد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شحنه شب ؛ کنایه از عسس و شبگرد باشد. ( برهان ) . - || دزد و عیار. ( برهان ) . - || عاشق گرفتار. ( برهان ) : شحنه شب خون عسس ریخته بر شکرش پر مگس ...

پیشنهاد
٠

- شحنه چهارم حصار ؛ کنایه از آفتاب است. ( از برهان ) . - || کنایه از عیسی ( ع ) است به اعتبار اینکه در آسمان چهارم میباشد. ( برهان ) .

پیشنهاد
٠

شحنه چهارم کتاب ؛ اشاره به حضرت رسالت پناه ( ص ) است. ( از برهان ) . رجوع به شحنه چارم کتاب شود.

پیشنهاد
٠

شحنه دریای عشق ؛ شحنه چهارم است که کنایه از حضرت محمد ( ص ) است. ( از برهان ) .

پیشنهاد
٠

- شحنه چارم کتاب ؛ مخفف شحنه چهارم کتاب و اشاره است به حضرت محمد ( ص ) که نگهبان چهارمین کتاب آسمانی ، قرآن است. ( از حاشیه برهان چ معین ) : هادی مهد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شحنه چهارم ؛ کنایه از حضرت رسول محمد ( ص ) است. ( برهان ) .

پیشنهاد
٠

شحنه پنجم حصار ؛ کنایه از کوکب مریخ است چه آسمان پنجم جای اوست. ( برهان ) : هیبت و رای ترا هست رهی و رهین خسرو چارم سریر شحنه پنجم حصار. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رنگ شجری ؛ سبزمایل به زردی است. ( فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به مغافصه ؛ به ناگهان. ناگهانی : هرثمه برفت و علی را به مغافصه به مرو فروگرفت و هرچه داشت بستد. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 421 ) . بوقا از گوشه ای بیرون ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به مغافصت ؛ بناگهان. ناگهان. غفلةً : مرده مردم خوار به مغافصت و مناهزت ناگاه در آن ولایت تازند. ( مرزبان نامه ) .

پیشنهاد
٠

مغاص اللؤلؤ ؛ آنجای از دریا که برای صید مروارید فروشوند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغاث هندی ؛ کلز. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( برهان ذیل کلز ) . و رجوع به کلز شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغ اندیشیدن ؛ ژرف نگریستن و فکر کردن عمیق. ( مقدمه التفهیم ص قف ) : اول پیری و سعادت یافتن از کشت و درود و کارهای آب و بخشیدنش به آلات و مغ اندیشیدن ...

پیشنهاد
٠

به مغ سخن رسیدن ؛ به عمق آن پی بردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : عملقة؛ به مغ سخن رسیدن. تقعیب ، به مغ سخن رسیدن. ( منتهی الارب ) .

پیشنهاد
٠

مغ اندر آمدن به کاری ؛ ژرف نگریستن در کارها. ( مقدمه التفهیم ص قف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شبیه معین ؛ سطح چهارضلعی که اضلاع و زوایای متقابل آن برابرو زوایای آن غیرقائمه باشند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) ( از محیط المحیط ) . متوازی الاضلاع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نعم المعیل ؛ بهترین عائله دار. بهترین عیالمند : همچنین ازپشه گیری تا به فیل شد عیال اﷲ و حق نعم المعیل. مولوی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابنة معیر ؛ بلا و سختی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . ج ، بنات معیر. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معیت زمانی ؛ عبارت از بودن دو شی است موجود در زمان بدون وجود علاقه علیت میان آن دو یا بطور مطلق ، یعنی وجود دو امر است در یک زمان بطور مطلق. ( فرهنگ ...

پیشنهاد
٠

المبدی المعید ؛ از صفات خدای بزرگ است زیرا او خلق را می آفریندو زنده می کند و سپس آنان را می میراند و آنگاه به قیامت بازمی گرداند. ( از ذیل اقرب المو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معیت ذاتیه ؛ عبارت از دو امری است که هیچ یک علت مستقل برای دیگری نباشد اعم از آنکه میان آنها احتیاجی باشد یا نه. میرسید شریف گوید: معیت ذاتیه عبارت ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معیت بالطبع ؛ معیت ذاتی را دو فرد است یکی معیت بالطبعو دیگری معیت بالعلیة. معیت بالطبع عبارت از دو امری است که میان آن دو نیاز و احتیاجی نباشد. ( فره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معیت بالعلیة ؛ عبارت است از دو علت مستقل برای معلول واحد بالنوع یا دو معلول برای علت واحد مستقل. ( فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ) . و رجوع به ترکیب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- به معیت ؛ به صحابت. به همراهی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شی معهود ؛ چیز شناخته شده که مسبوق به شناسایی وی باشند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسکن معهود ؛ خانه معتاد و منزلی که به وی خو کرده باشند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معونت کردن ؛ یاری کردن. کمک کردن : بنده خویش را معونت کن ای جهان را شده به عدل معین. مسعودسعد. و پیوسته جاروب برگرفته بودی و مساجدمی رفتی و ضعفا را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معول علیه ؛تکیه شده بر او. آنکه بر او اتکال و اعتماد شده است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . || محل اعتماد. ( ناظم الاطباء ) . قابل اعتماد. ( یاددا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقوق معوقه : حقوق عقب افتاده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معوق گذاشتن ؛ به تعویق انداختن. به عقب انداختن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معوق ماندن ؛ به تعویق افتادن. به عقب افتادن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی ً و لفظاً ؛ از حیث معنی و لفظ.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسم معنی ؛ اسمی که مسمی را با حس درک نتوان کردن ، مرادف اسماء اعمال ، مقابل اسماء اشباح و اسماء اعیان و اسماء ذات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درمعنی ؛ به حقیقت. درحقیقت : پس ز من زایید درمعنی پدر پس ز میوه زاد درمعنی شجر. مولوی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی ؛ در حقیقت. در باطن : همه آورده بود زیر نورد آن بصورت زن و به معنی مرد. نظامی. قامت زیبای سرو کاینهمه وصفش کنند هست به صورت بلند لیک به معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عالم معنی ؛ عالم روحانی و غیبی. ( ناظم الاطباء ) . عالم باطن. عالم مجردات.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- معنی گرفتن ؛ اخذ معنی کردن. دارای معنی شدن : جود تو از جود معن معنی گرفته است. ( تاریخ بیهق ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- آدم بی معنی ؛ ابله و احمق و نادان و هرزه گو. ( ناظم الاطباء ) . که از حقیقت و مردمی بدور باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی پیچیده ؛ مضمونی که بی تأمل و فکر نتوان یافت. ( آنندراج ) : به وصفش معنی پیچیده بستم طلسم بیرهش پیچیده بستم. ملامنیر ( از آنندراج ) . هر تهی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی دادن ؛ افاده معنی کردن. رساندن معنی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرمعنی ؛ دارای معنایی عمیق. سرشار از معنی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

علم معنی ؛ علم فصاحت و بلاغت. رجوع به معانی و رجوع به فصاحت و بلاغت شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی بیگانه