پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٤١٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه استاد ؛ استاد ماهر در هنرخود. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه استادکار ؛ استاد ماهر در هنر خود. ( از فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبای شامی ؛ عبا که در شام بافند و از آنجا آورند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- رفیعالشأن ؛ بلندپایه. بلندمرتبه. والامقام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامه سلولی ؛ سلولهای حیوانی از چهار قسمت : سیتوپلاسم و سانتروزوم و هسته و چهارمی شامه سلولی از غلظت طبقه بیرونی سیتوپلاسم نتیجه گشته است. پوسته بسیار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامه گشنیدن ؛ در اغلب تخمها موقعی که اسپرماتوزوئیدی با سیتوپلاسم تماس پیدا کرد شامه مخصوصی که قبلاً وجود نداشت ظاهر میگردد که آن را بنام شامه گشنیدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسب شامخ ؛ شریف و عالی نسب. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جبال شامخات و شوامخ ؛ کوه های بلند. ( از منتهی الارب ) : عاقلان را در جهان جائی نماند جز که در کهسارهای شامخات. ناصرخسرو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام غربت ؛ طعام شب که بمفلسان و فقرا و مسافران بی نوا دهند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام کردن ؛ شام خوردن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- نان شام ؛ طعام شب. غذای شب ، چه در تداول عامه نان را بمعنی مطلق طعام بکار برند و گویند رفتیم نان خوردیم یعنی غذا خوردیم و نان شام در اینجا بمعنی طع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی شام خفتن ؛ غذای شب نخوردن : شوم است مرغ وام مر او را مگیر صید بی شام خفته به که چو از وام خورده شام. ناصرخسرو.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام رمضانی ؛ افطار. طعامی که روزه را بدان گشایند : حضرت عزیزان را قدس اﷲ سره شام رمضانی سیزده جای طلبیده اند. ( انیس الطالبین ص 102 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام شب ؛ طعام شب. نان شب. غذای شب : هرگز غنی ندانی درویش و پادشه را او شام شب ندارد این اشتها ندارد. طاهر وحید ( از آنندراج ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نماز شام ؛ نماز مغرب ، مقابل نماز خفتن و عشاء، نمازی که هنگام عشا خوانند : و این نماز را[ نماز فریضه را ] صلوة الوسطی خوانند بهر آنکه بمیان چهار نماز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام دادن ؛ مقابل نهار دادن. طعام که شب هنگام دهند. طعام شب دادن. ( ناظم الاطباء ) : در فلانجا بمردم شام می دهند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام خداوند ؛ در شب آن روزی که مسیح مصلوب شد با شاگردان خود در جایی فراهم شده فصح را با ایشان تناول فرمود از آن پس نان و شراب بدیشان داد و فرمود �مادا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شام و سحر ؛ اول شب و بامداد. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شام آوردن ؛ به پایان رساندن روز : به شام آورد روز عمر ما را امید وعده های بامدادت. خاقانی.

پیشنهاد
٠

روز به شام آمدن ؛ کنایه از سپری شدن روز و فرارسیدن شب : روز عمرست به شام آمده و من چو شفق غرق خونم که شب غم بسحر می نرسد. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شامت بخیر ؛ این کلام را وقت شام بطریق تفأول با هم گویند از عالم شب بخیر. ( آنندراج از بهار عجم ) . - || کنایه از وداع ورخصت و بدین معنی از عالم شب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال و قشو ؛ آلتی آهنین است مرکب از صفحه فلزین دسته دار که بر سطح آن صفحه چند رده فلز دندانه دار عمودی نصب شده باشد وچون آن صفحه را از سوی آن رده های ...

پیشنهاد
٠

شال و قشو کردن ؛ بدن اسب را با شال و قشو پاک و تمیز کردن. گرد و موی زاید از تن ستور زدودن با کشیدن قشو و شال بر اندام وی. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال حنا ؛ حنای شغال ؛ در تبرستان نباتی است که بعضی آن را برگ نیل دانند و از آن وسمه محاسن نمایند و بزبان تبری آن را شال حنی نامند یعنی حنای شغال. ( ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال گردن ؛ شالی که برای حفظ از سرما بگردن بندند.

پیشنهاد
٠

شال دستمال کردن ؛ پاک کردن تن است با شال دستمال. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

شال بگردن داشتن ؛ بیمار بودن چه بیمار از خوف تصرف هوا شال بگردن پیچیده دارد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) : گرنه از حسرت خورشید رخت رنجورست ماه از هاله چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال سر ؛ بر پارچه ای که مردان روی کلاه یا عرقچین شبیه به عمامه می بستند اطلاق شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال کشتن ، یا به شال کشتن ؛ خفه کردن با شال. ( از یادداشت مؤلف ) . خفه کردن با شال که نوعی از سیاست است. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شال کمر ؛پارچه ای که بر میان بندند و هم اکنون در نزد ملایان به رنگهای سفید و نزد سادات برنگ سیاه و سبز متداول است و در دیه ها دهقانان نیز بر کمر بن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال تنگ ؛ پارچه نوارمانندی پشمین که بر روی جل نمد اسب بندند. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

زیر شال کسی را قرص کردن ؛ به او غذا دادن. ( ازیادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال انگوری ؛ در تداول عامه کرمان شال بدل تیرمه است. ( از خارستان حکیم قاسمی کرمانی ص 17 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال پوش ؛ بالاپوش سطبرو درشت بر روی خود انداختن. و رجوع به گلیم پوشی شود.

پیشنهاد
٠

شال کهنه داشتن ؛ نهایت افلاس و تنگدستی داشتن. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از غایت افلاس و تنگدستی زیرا که شال بمعنی گلیم است و کهنگی آن دال است بر افلاس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال کرمانی ؛ شال که در کرمان بافند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال کشمیری ؛ شال که در کشمیر بافند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال لاکی ؛ شال برنگ لاک. شال سرخ رنگ : گر نبودی خلیفه کی بر دست بافتی شال لاکی و قرمز. ؟ ( خارستان ص 11 ) . ای خوش آن چاله و آوازه دفتین و نورد شال ...

پیشنهاد
٠

شال انگشتر کردن دختری را ( یادداشت مؤلف ) ؛ خطبه کردن دختری را با بردن حلقه انگشتری و قطعه شالی بخانه او.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال بوته ؛ شال که دارای نقش و بته است : ای بسا شال بوته و افشان که نباشد ز تار و پودش نشان. حکیم قاسم کرمانی ( خارستان ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال طوس ؛ شال که در طوس بافند. صاحب بهار عجم گوید: نوعی از شال و رنگ طوسی قریب برنگ خاکستر است و بعضی از اهل ایران که در هند بفن شعر شهرت دارند میگفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شال انگشتر. ( یادداشت مؤلف ) . شال و انگشتری که هنگام خواستگاری و خطبه کردن دختری بخانه او برند.

پیشنهاد
٠

شال انگشتر کردن دختری را ( یادداشت مؤلف ) ؛ خطبه کردن دختری را با بردن حلقه انگشتری و قطعه شالی بخانه او.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اعمال شاقة ؛ کارهای توان فرسا و سخت : محکوم به اعمال شاقة است ، محکوم به دهسال حبس با اعمال شاقه است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاکِرُ لِِنعمَتِه ؛ ( الَ. . . ) ( بمعنی سپاسدارنده نعم الهی ) . یکی از القاب ولیعهد حکم المستنصرباﷲ است و در یکی از نصوص قرطبه بسال 358 هَ. ق. ثبت گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سفر شاق ؛ سفر دشوار و سخت : و حالی به تجارتی رفته است بسفری شاق. ( سندبادنامه ص 260 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمل شاق ؛ کار دشوار و جانفرسا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاف احمر ؛ شیاف احمر. نره. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به شیاف احمر شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاف احمر ؛ شیاف احمر. نره. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به شیاف احمر شود. - || کنایه از ذکر و آلت تناسل : دیده مقعدش مگر کور است که همه سال با عصا باشد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکلیف شاق ؛ تکلیف سخت و دشوار.