پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٥٥٧)
به تمام معنی ؛ کاملاً. بی کم و کاست. به مفهوم کامل کلمه : فلانی به تمام معنی انسان واقعی است.
- دوست معنوی ؛ دوست درونی. ( ناظم الاطباء ) . دوست منزه از شوائب مادی.
مرد معنوی ؛ آنکه در عالم معنی سیر کند. سالک راه حق : من که قاضی ام نه مرد معنوی زین مرقع شرم می دارم همی. عطار ( منطق الطیر چ مشکور ص 125 ) .
مقامات معنوی ؛ مراتب سیر باطنی. درجات سلوک به سوی حق. مقامات عرفانی : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی. حافظ.
این مال من این مال منبر این هم مال ننه قنبر؛ معلوم است که منبر هم متعلق به گوینده و ننه قنبر نیز زن او بوده است. مثل را در موقعی که قاسم ، تقسیمی را ...
منبر آلودگان ؛ کنایه ازقالب و جسد فاسقان و نامقیدان باشد. ( آنندراج ) . قالب فاسقان و نامقیدان. ( ناظم الاطباء ) .
منبر رفتن ؛ در تداول پرگوئی کردن ، مخصوصاً در بدگوئی از کسی : برای من منبر رفته است. شنیده ام پشت سر من منبر رفته ای !
منبر نه پایه ؛ کنایه از عرش است که فلک نهم باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . عرش و فلک نهم. ( ناظم الاطباء ) : کرسی شش گوشه به هم درشکن منبر نه پایه به ه ...
اهل منبر ؛ روضه خوان. خطیب. واعظ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
- معنبرذوائب ؛ دارای زلفهای خوشبو. عنبرین موی. عنبرین زلف : معنبرذوائب معقدعقایص مسلسل غدایر سجنجل ترائب.
معنبر طناب ؛ طنابی به رنگ عنبر. استعاره از تاریکی و روشنی صبح : زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب خیمه روحانیان کرد معنبر طناب. خاقانی ( دیوان چ سجادی ...
کمند معنبر؛ کنایه از گیسوی عنبرین است. زلف معطر : ساقی آن عنبرین کمند امروز در گلوگاه ساغر افشانده ست ابرش آفتاب بسته اوست تا کمند معنبر افشانده ست. ...
رجل معن فی حاجته ؛ مرد سهل و آسان درحاجت. ( ناظم الاطباء ) .
معمولی سنوات ؛ مقرری و انعام که همه ساله داده می شود. ( ناظم الاطباء ) . - || هرچیز که همه ساله بجا آورده می شود. ( ناظم الاطباء ) .
حروف معمولی ؛ حروف مطبعه که ریز باشد در همان قالب ، مقابل حروف سیاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
بنا به معمول ؛ طبق عادت. حسب المعمول.
برحسب معمول ؛ طبق مرسوم. مطابق عادت.
معمم شدن ؛ عمامه بر سرگذاشتن. ( ناظم الاطباء ) . || مهتر و سید قوم. ( ناظم الاطباء ) . مرد بزرگی که قوم امور خود را بدو سپارند و عوام بدو پناه برند. ...
معمارباشی ؛ رئیس گروه معماران. رئیس صنف معماران در دوران صفویه و قاجاریه. و رجوع به مرآة البلدان ص 25 شود. - || عنوان احترام آمیزی است برای معمار.
معمارخانه ؛ اداره ای در دوران حکومت قاجار که خانه ها و کاخهای سلطنتی زیر نظر آن اداره مرمت و تعمیر می شد. و رجوع به مرآت البلدان ص 25 شود.
معمار کارخانه قدرت ؛ کنایه از خداوند عالم می باشد. ( از ناظم الاطباء ) .
معمانامه ؛ نامه آمیخته به معما. نامه رمزآمیز. نامه به رمز که چون به دست بیگانه افتد فهم آن مقدور نباشد : و مسعدی را گفته آمد تا هم اکنون معمانامه ای ...
خط معما ؛ خط رمزآلود. خط مرموز : در زهد نه بینایی لیکن به طمع در بر خوانی در چاه به شب خط معما. ناصرخسرو. گر گشته ای دبیر فروخوانی این خطهای خوب مع ...
شجرة لبنی ؛ میعة. عبهر. شجرة مریم. اصطراک. حب الفول. ( یادداشت مؤلف ) .
شجرة معرفةالخیر ؛ به معنی شجرةالحیاة است. ( از اقرب الموارد ) .
شجرة مریم ؛ نبات بخور مریم است. برگ آن مانند برگ لبلاب کبیر است یک روی آن سبز و روی دیگر مایل به سفیدی و مزغب و ساق آن به اندازه چهار انگشت است و گل ...
شجرةالنسب ؛ شجره نامه که در آن از نام جد اعلی تا بقیه اولاد ذکر شود. ( از اقرب الموارد ) .
شجره نامه ؛ شجرةالنسب. نسب نامه. فهرست اسامی اجداد و پدران کسی
شجرةالحائضه ؛ اسم ام غیلان است. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالحرة ؛ آزاددرخت است. ( از مخزن الادویه ) .
شجرةالتین ؛ درخت انجیر است. ( مخزن الادویه ) . فیلگوش. ( منتهی الارب ) .
شجرةالجبار؛ شجرالجبان. پرسیاوشان است. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالجن ؛دیودار است. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالتسبیح ؛ اندریان است. ( مخزن الادویه ) . ایوب. اندریان. ( یادداشت دهخدا ) .
- شجرةالتنین ؛ لوف کبیر است که لوف الحیة نامند. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالتیس ؛ طراغیون است. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالبق ؛ دردار است. که به فارسی درخت پشه نامند. ( مخزن الادویه ) . سارشکدار. سارخکدار. ( فرهنگ جهانگیری ) . دردار. نارون. پشه دار. سیاه درخت. نشم ا ...
شجرةالبهق ؛ قنابری است. ( تحفه حکیم مؤمن ) .
شجرةالاکله ؛ به عربی نام صنوبر هندی است که دیودار نامند. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالاکله ؛ به عربی نام صنوبر هندی است که دیودار نامند. ( مخزن الادویه ) .
شجرةالبراغیث ؛ طباق است. ( مخزن الادویه ) .
شجرة ابراهیم ؛ پنجنگشت است. بعضی آن را ام غیلان و جمعی شانج دانند و مالیقی نوشته که در فلاجه شجر ابراهیم را عظیم و طویل و کثیرالشوک و پربرگ و گل آن ز ...
شجرة ابی مالک ؛ به یونانی فلوماین نامند گیاهی است که دارای دو نوع بری و بحری است و گیاه آن فقط دارای یک ساق مربع سبزرنگ و برخی مایل به سرخی و بنفش با ...
شجرالخبز ؛ درخت نان. نان دار. ( یادداشت دهخدا ) .
شجرالعقرب ؛ حبله. ( یادداشت دهخدا ) .
شجرالعقرب ؛ حبله. ( یادداشت مؤلف ) .
شجاعت شعار ؛ دلیر و بی باک و بی پروا. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به شجاعة شود.
شجرالبان ؛ شوع. بان. ( یادداشت مؤلف ) .
- شجاع الجوع ؛ کرم شکم. ( مهذب الاسماء ) . دیدان و کرمی که در روده ها بهم میرسد. ( ناظم الاطباء ) .
شته زدن یا شته گرفتن درخت یا زراعت ؛ پدید آمدن شته در آن. آفت شته بدان رسیدن. رجوع به شته شود.