پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
راغب گفته است : ( عصم ) ( بفتح عین و سکون صاد ) به معنای امساک است ، و اعتصام به معنای آن حالتی است از انسان که در طلب حافظی که او را حفظ کند از خود ...
( اطفأ نار ) خاموش کردن آتش است . ، کما اینکه ( ایقاد نار ) به معنای مشتعل ساختن آن است. کلما اوقدوا نارا للحرب اطفاها الله
( ایقاد نار ) به معنای مشتعل ساختن آتش است ، کما اینکه ( اطفأ نار ) خاموش کردن آن است . کلما اوقدوا نارا للحرب اطفاها الله
( یسارعون ) ( مسارعه ) به معنای کثرت در سرعت و مبالغه در آنست و سرعت ضد بطی ء و کندی است و فرق بین سرعت و عجله بنا بر آنچه از موارد استعمال این دو کل ...
راغب گفته است ( هزو ) به معنای مزاحی است که در غیاب کسی و یا پنهان از چشم او انجام شود، و گاهی هم این کلمه اطلاق می شود به شوخی هائی که نظیر مزاح علن ...
کلمه ( تولی ) که فعل ( یتولهم ) از آن گرفته شده ، به معنای ولی گرفتن و یا به عبارت دیگر انتخاب ولی است .
راغب در مفردات خود گفته کلمه : ( ولأ ) و نیز کلمه ( توالی ) به این معنا است که دو چیز و یا چند چیز طوری نسبت به یکدیگر متصل باشند که چیزی از غیر جنس ...
راغب در مفردات خود گفته کلمه : ( ولأ ) و نیز کلمه ( توالی ) به این معنا است که دو چیز و یا چند چیز طوری نسبت به یکدیگر متصل باشند که چیزی از غیر جنس ...
کلمه ( اخذ ) به چند معنا استعمال می شود، وقتی می گویند: ( اخذ الکتاب ) معنایش این است که کتاب را با دست خود گرفت و چون می گویند: ( اخذ القربان ) معنا ...
در مجمع البیان می گوید: ( اتخاذ ) به معنای اعتماد کردن بر چیزی است ، به این صورت که شخص به آن دلگرم باشد که در فلان کار به دردم می خورد و آن را برای ...
راغب در مفردات می گوید کلمه ( شرع ) به معنای رفتن به راهی است که واضح و ایمن از انحراف باشد، وقتی می گویند: ( شرعت له طریقا ) معنایش این است که من خط ...
کلمه ( مهیمن ) از ماده ( هیمنه ) گرفته شده و به طوری که از موارد استعمال آن بر می آید معنای هیمنه چیزی بر چیز دیگر این است که آن شی ء مهیمن بر آن شی ...
اثر به معنای حاصل از هر چیزی است که با دیدن آن اثر پی به وجود آن چیز برده می شود، ولی غالبا استعمالش در شکلی است که از جای پای رونده ، در زمین می مان ...
کلمه ( آثار ) جمع اثر است ، و اثر به معنای حاصل از هر چیزی است که با دیدن آن اثر پی به وجود آن چیز برده می شود، ولی غالبا استعمالش در شکلی است که از ...
راغب در مفردات گفته است که : کلمه ( سحت ) به معنای پوسته ای است که دور ریخته می شود و این کلمه در قرآن مجید آمده آنجا که فرموده : ( فیسحتکم بعذاب ) ( ...
راغب در مفردات می گوید کلمه ( وسیله ) به معنای رساندن خود به چیزی است با رغبت و میل ، و این کلمه از نظر معنا خصوصی تر از کلمه ( وصیله ) است ، برای ای ...
کلمه : خزی به معنای فضیحت و رسوائی است .
کلمه ( تقطیع ) و ( تصلیب ) و ( تقتیل ) از باب تفعیل است و قتل و صلب و قطع ، وقتی به باب تفعیل می رود، شدت و یا زیادت در معنای آن کلمات را می رساند، ( ...
کلمه ( تصلیب ) و ( تقتیل ) و ( تقطیع ) از باب تفعیل است و قتل و صلب و قطع ، وقتی به باب تفعیل می رود، شدت و یا زیادت در معنای آن کلمات را می رساند، ( ...
کلمه ( تقتیل ) و ( تصلیب ) و ( تقطیع ) از باب تفعیل است و قتل و صلب و قطع ، وقتی به باب تفعیل می رود، شدت و یا زیادت در معنای آن کلمات را می رساند، ( ...
مرحوم طبرسی در تفسیر خود مجمع البیان گفته است کلمه : ( أجل ) ( با فتحه همزه و سکون جیم ) در لغت به معنای جنایت است . و راغب در مفردات گفته : کلمه ( ...
کلمه ( سواة ) به معنای آن چیزی است که انسان را خوشایند نباشد.
کلمه ( ورأ ) به معنای پشت هر چیز است . این واژه از کلمه ( موارات ) گرفته شده است . فعل مضارع ( یواری ) از موارات گرفته شده و معنای پوشاندن می دهد ، و ...
کلمه ( موارات ) که فعل مضارع ( یواری ) از آن گرفته شده به معنای پوشاندن است ، و از همین باب است کلمه ( تواری ) که به معنای ( تستر خود پوشاندن است ) ، ...
در مجمع البیان گفته کلمه ( بحث ) در اصل به معنای جستجوی چیزی از لابلای خاکها بوده ، سپس در مورد هر جستجوئی استعمال شد.
( طاعت ) مثل طوع است و لیکن بیشتر اوقات استعمال کلمه اطاعت در مواردی است که پای امر و دستوری از ما فوق در بین باشد و خلاصه ما فوقی به تحت فرمان خود د ...
راغب در مفردات خود گفته : کلمه ( طوع ) به معنای رام بودن است ، و ضد آن کلمه ( کره ) بی میلی است .
کلمه : ( جبار ) صفت آدمی است ، یعنی انسانها را با آن توصیف می کنند، می گویند فلانی جبار است ، یعنی نواقصی را که دارد به این وسیله جبران و روپوشی می ک ...
کلمه ( فتور که کلمه فترت از آن گرفته شده ) به معنای آن حالت سستی است که بعد از فرو نشستن خشم به آدمی دست می دهد، و نیز به معنای نرمی بعد از شدت ، و ن ...
کلمه ( قاسیة ) اسم فاعل از ( ماده قسی ) است و این ماده به معنای سفتی و سختی است ، و قساوت قلب از قسوت سنگ که صلابت و سختی آن است گرفته شده ، و قلب قس ...
کلمه ( عذرة ) که به گفته صاحب صحاح در اصل به معنای درگاه در خانه بوده ، و مرسوم چنین بوده که اهل خانه کثافات خانه را که در کنیف جمع می شده به درگاهی ...
کلمه غائط به معنای محلی است که نسبت به اطراف خود گود باشد، و مردم صحرانشین همواره برای قضای حاجت به چنین نقطه هائی می رفتند، تا به منظور رعایت ادب نس ...
تمساح از ماده ی مسح گرفته شده کلمه ( مسح ) به معنای کشیدن دست و یا هر عضو دیگر از لامس است بر شی ء ملموس. تمساح را به این خاطر تمساح می گویند که بدنش ...
کلمه ( مسح ) به معنای کشیدن دست و یا هر عضو دیگر از لامس است بر شی ء ملموس ، بدون اینکه حائلی بین لامس و ملموس باشد، و نیز خود لامس دست و یا عضو دی ...
کلمه : ( ایدی ) جمع کلمه ( ید ) است ، که نام عضو خاصی از انسان است که با آن می گیرد و می دهد و می زند و کارهایی دیگر می کند، و آن عضو که نامش به فارس ...
کلمه ( غسل ) به فتح غین به معنای عبور دادن آب بر جسم است ، و غالبا به منظور تنظیف و پاک کردن چرک و کثافت از آن جسم صورت می گیرد،
کلمه : ( مکلبین ) اسم فاعل از مصدر ( تکلیب ) است که در اصل به معنای تعلیم دادن و تربیت کردن سگ برای شکار است ، و یا به معنای نگهداری سگ برای شکار و ب ...
( حنف ) با حأ به این معنا است که پاهای شخصی از حالت استقامت متمایل به طرف داخل بشود، بطوری که وقتی راه می رود پاها به یکدیگر سائیده بشود. مقابل آن جن ...
کلمه : ( تجانف ) به معنای تمایل است ، ثلاثی مجرد آن جنف با جیم است که به معنای این است که دو پای شخصی متمایل به خارج از اندام خود بشود، و در نتیجه گش ...
کلمه ( مخمصه ) به معنای قحطی و گرسنگی است.
کلمه نعمت بر وزن ( فعله ) صیغه ای است که در مواردی که بخواهی از نوع چیزی سخن بگوئی در این قالب می گوئی ، و نعمت بر ای هر چیز عبارت است از نوع چیرهائی ...
کلمه ( اکمال ) و کلمه ( اتمام ) معنائی نزدیک به هم دارند، راغب می گوید کمال هر چیزی عبارت است از اینکه غرض از آن چیز حاصل بشود و در معنای کلمه ( تمام ...
کلمه ( ازلام ) به معنای ترکه چوبهائی است که در ایام جاهلیت وسیله نوعی قمار بوده .
ما اکل السبع ) حیوانی است که درنده ای پاره اش کرده باشد، و از گوشتش خورده باشد، پس ( أکل ) مربوط به مأکول است ، چه اینکه همه اش را خورده باشد، و چه ا ...
( نطیحه ) حیوانی است که حیوانی دیگر او را شاخ بزند و بکشد .
( متردیه ) حیوانی است که از محلی بلند چون کوه و یا لبه چاه و امثال آن سقوط کند و بمیرد.
( موقوذه ) حیوان ی است که در اثر ضربت بمیرد آنقدر او را بزنند تا مردار شود.
کلمه ( منخنقه ) به معنای حیوانی است که خفه شده باشد، چه خفگی اتفاقی باشد ویا عمدی باشد و عمدی به هر نحو و هر آلتی که باشد، خواه کسی عمدا و با دست خود ...
کلمه ( هدی ) به معنای آن حیوانی است که آدمی از شهر خود با خود به طرف مکه می برد، تا قربانی کند، از قبیل گوسفند و گاو و شتر. کلمه ی هدی به معنی راهنم ...
کلمه ( بهیمه ) بطوری که صاحب مجمع گفته اسم است برای هر حیوان صحرائی و دریائی که با چهار پا راه برود .