برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پویا محمودی

پویا محمودی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خلاصه‌نویسی ١٤٠٠/٠١/١٨
|

2 ویکی‌پدیا:
نیاسانی (به انگلیسی: Atavism) در زیست‌شناسی نوعی رجعت در فرایند تکامل است؛ بدین معنی که خصوصیاتی که نسل‌ها پیش محو شده بودند دوباره در ...
١٣٩٩/١٢/١٥
|

3 نیاسانی ١٣٩٩/١٢/١٥
|

4 تعلیق (موقت)، ممنوعیت موقتی، وقفه. ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

5 اجازه دیرکرد (بازپرداخت)
مهلت قانونی
١٣٩٩/١٢/٠٣
|

6 درختستان
باغ گیاه‌شناسی
١٣٩٩/١١/٢٥
|

7 ویکی‌پدیا:
حق‌الویت نخستین فرزند حقی است که به وسیله قانون یا رسم به بزرگترین فرزند خانواده داده می‌شود که طبق آن این فرزند دارایی خانواده را به ا ...
١٣٩٩/١١/٢٥
|

8 Second Language Acquisition
فراگیری زبان دوم
١٣٩٩/١١/١٨
|

9 فراگیری زبان دوم ١٣٩٩/١١/١٨
|

10 ویکی‌پدیا:
اِسلیمی که در اروپا با نام Arabesque به معنای "عربی" شناخته می‌شود نوعی نقوش تزیینی به شکل شاخ و برگ گیاهان، گل پیچک یا خطوط صاف و منظم ...
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

11 ویکی‌پدیا:
حاشیه زینتی (انگلیسی: Frieze‎) در معماری کتیبه، بخش مرکزی گسترده‌ای از یک اسپر و سرستون است و ممکن است به شیوه ایونی و دوریک یا به صورت ...
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

12 بخش بزرگ، بخش اعظم. ١٣٩٩/١٠/١٧
|

13 گیرکننده (جانور شناسی) [دست یا دم - قادر به گرفتن و نگه داشتن] ١٣٩٩/١٠/٠٤
|

14 صوری، الکی، ظاهری ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

15 جزئیات بی‌اهمیت ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

16 با شتاب آمدن
به سرعت به سمتی حرکت کردن
١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

17 نهادینه شده ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

18 موهوم، خیالی، شبح‌آسا، شبح‌گون. ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

19 مرد قرتی، مرد ژیگول و سوسول. ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

20 ایراد جزئی
کم و کاست
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

21 فلزکاری ١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

22 ویکی‌پدیا:
تکه‌چسبانی، چسبانه‌کاری یا کلاژ (به فرانسوی: Collage، از ریشهٔ coller به معنای چسباندن) نام تکنیکی در هنرهای بصری و نیز نام اثر هنریِ س ...
١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

23 تکه‌‌چسبانی، کلاژ، چسبانه‌‌کاری. ١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

24 ربط منطقی داشتن، منسجم بودن، مرتبط بودن. ١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

25 گستاخانه، بی‌ادبانه، شوخی‌آمیز. ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

26 مخفی‌کار، طفره‌رو، آب‌زیرکاه. ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

27 دوپهلو
مبهم
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

28 ازدواج سفید کردن ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

29 مهندسی مواد:
بازپخت کردن
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

30 شرم، تحقیر، خواری، حقارت. ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

31 ویکی‌پدیا:
در اصطلاح ستاره‌شناسی، خوریستان دو نقطهٔ دگرگشت زمستانی و تابستانی روی دائرةالبروج است که در بیشترین فاصلهٔ زاویه‌ای از استوای آسمان قر ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

32 واژه litotes به معنای تخفیف است. در ادبیات، اصطلاحی است که در آن، به جای بیان کردن چیزی، شکل منفی شده آن بیان می‌شود، مثلاً به جای "او احمق نیست"، "ا ... ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

33 هم‌خانواده برابر فرهنگستانی واژه cognate است. ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

34 سلطان
مثال:
The currency tycoon
سلطان ارز
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

35 بافت‌نگار ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

36 گرامر:
منفی سازی
منفی کردن
١٣٩٩/٠٨/٠٢
|

37 مربوط به باغبانی، مربوط به کاشت میوه، سبزیجات و گل و گیاه. ١٣٩٩/٠٨/٠١
|

38 تشریفاتی ١٣٩٩/٠٨/٠١
|

39 گروهک ١٣٩٩/٠٧/٢٩
|

40 درست و حسابی ١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

41 حیله‌گرانه ١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

42 به سرعت رشد کردن ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

43 دقیق ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

44 متغیر ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

45 گسترده، همه جانبه، جامع و فراگیر. ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

46 گل گفتی ١٣٩٩/٠٧/٢٦
|

47 زن ذلیل ١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

48 دلگیر ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

49 منت گذاشتن ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

50 کسی را با قلدری یا ترس وادار به کاری کردن. ١٣٩٩/٠٧/١٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 subservient
• The press was accused of being subservient to the government.
• مطبوعات متهم به چاپلوسی کردن برای دولت شد.
١٣٩٩/١٢/٢٢
|

2 preponderance
• The preponderance of evidence suggests that he's guilty.
• بخش اعظمی از مدارک حاکی از این است که او گناهکار است.
١٣٩٩/١٠/١٧
|

3 forebear
• I'll come back to the land of my forebears.
• من به سرزمین اجدادم بر می‌گردم.
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

4 exhort
• The governor exhorted the prisoners not to riot.
• رئیس زندان، زندانی‌ها را نصیحت کرد که شورش نکنند.
١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

5 spate
• The bombing was the latest in a spate of terrorist attacks.
• آن بمب گذاری در سیل حملات تروریستی جدیدترین حمله بود.
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

6 vestige
• There's not a vestige of truth in the rumour.
• ردی از حقیقت در شایعه وجود ندارد.
١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

7 sieve
• Sieve the flour and cocoa powder into a bowl.
• آرد و پودر کاکائو را در یک کاسه الک کنید.
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

8 soliloquy
• Hamlet's famous soliloquy, 'To be or not to be . . . '
• تک‌گویی مشهور هملت، "بودن یا نبودن..."
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

9 ruminate
• She ruminated for weeks about whether to tell him or not.
• او هفته‌ها درباره اینکه به او بگوید یا نگوید اندیشید.
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

10 vituperation
• She was unprepared for the flood of vituperation which descended on her from her critics.
• او آماده سیل توهین‌هایی که از طرف منتقدین به سمتش روانه شد نبود.
١٣٩٩/٠٧/٢٨
|

11 maxim
• I believe in the maxim "if it ain't broke, don't fix it".
• به ضرب‌المثل "سری که درد نمی‌کند دستمال نباید بست" معتقدم.
١٣٩٩/٠٧/١٧
|