پیشنهادهای NiMA (٥٨٦)
به جان چیزی/کسی افتادن
دزد خرده پا
نتیجه این است که، خلاصه اینکه، در نهایت چنین می شود که
زیرزمینی، غیررسمی، ممنوعه، قاچاق
پناهنده ی سیاسی، تبعیدی
[صفت] قالبی، یکسان نگر، یکسان ساز، فله ای
یکسان نگرانه ( اعتقاد به دیدگاهی که برای همهٔ انسان ها، در همهٔ زمان ها و مکان ها، معتبر و قابل اعمال باشد )
یکسان نگر ( معتقد به دیدگاهی که برای همهٔ انسان ها، در همهٔ زمان ها و مکان ها، معتبر و قابل اعمال باشد )
اهل طبع آزمایی، طبع آزما، اهل سعی و خطا
خودگردان، بدون نظارت و دخالت سیستم های سرکوبگر دولتی، بدون کنترل و زور و اجبار بیرونی
جمهور ( مردم )
رهاورد
تخیل ورزی
بی دریغ، بی چشمداشت، با گشاده دستی، بدون محدودیت
اتاق بازرگانی
دفتر/دفترچه ی یادبود، یادنامه
خودجوش، خودانگیخته، خودبرخاسته، خودجنبیده، خودپوییده
[استعاری] حائل، پرده، سپر
[جامعه شناسی]: ( روابط اجتماعی خودجوش، داوطلبانه و بدون چشمداشت مالی میان شهروندان در فضای عمومی ) : همپیوندی/همبستگی خودجوش
کشاورزی مبتنی بر مشارکت اجتماعی: مدلی از کشاورزی که در آن مصرف کنندگان مستقیماً از کشاورزان محصولات کشاورزی را خریداری/پیش خرید می کنند.
طرفه آن که. . .
[در فعل مجهول] دچار آشفتگی شدن
نوظهور، تازه زاد
[نامه] به مقصدنرسیده، در راه
تشکل ها/جمعیت های رأی دهنده، توده های وفادار
جهان آفرینی
فروخفته
در چنگال مرگ
واگذاری، واسپاری
حضور در لحظه
شوریده
[در چیزی] وزن داشتن
مجال، مفر
همیشه باقی
کارآمد، عملیاتی، آماده به کار
جهتیابی، یافتن نقشه ی راه
جهتیابی، یافتن نقشه ی راه
رتق و فتق
صور خیال
التفات
به جان پذیرفتن، در دل کسی خانه کردن
رنگ و بوی حقیقت به خود گرفتن
فربه کردن/شدن
به راستی، بی چون وچرا
جملات/عبارات معترضه
صلح یکجانبه
بر سبیل مجاز
[روانشناسی] عامل خودتخریبگر، عامل تباهی خود، میل خودویرانگر
کوفت، زهر مار، مرگ، زقنبوت و. . .