پیشنهادهای صالح (٩٧٨)
در متون جنایی - > سر نخ مثال : I have a new motive on the Scanlon case.
مزدور، آدم کش، قاتل اجاره ای/قراردادی - > کسی که در ازای دریافت پول، برای شما آدم می کشد.
در اصطلاحات جنایی - > به باقی مانده باروت بر روی سطح مثلاً : لباس، دستکش و . . . گفته میشود.
در اسپانیایی به معنی - > آب.
تو قول دادی.
پرده برداشتن از یک ماجرا، انتشار یک خبر مهم/جدید.
در مورد پول - > خرج کردن، قمار کردن، دور ریختن.
توضیح دادن، توجیه کردن، عذرخواهی کردن.
به کسی حمله کردن، ضربه زدن، مشت زدن، بالا بردن دست برای اینکه بزنی طرف رو.
زیاده روی کردن، از حد و مرزها خارج شدن.
نوبت منه.
کشاندن کسی به جایی/سمتی. مثال : they're just trying to suck you over in front of the window so the sniper can get a clean shot at. . .
انقلاب فرهنگی.
با چیزی ( مشکلی، مسئله ای ) کنار آمدن، پذیرفتن یک مشکل/مسئله/موضوع/. . . .
شرکت وصول مطالبات/بدهی ها.
خبری فوری، خبر ناگهانی، تازه ترین خبر، آخرین خبر.
داشتم باهات شوخی میکردم.
غم و غصه ها را : از یاد بردن، دور کردن، شستن.
عجب فکری/ایده ای.
معادل : قیافه نگیر برا ما، پیس و افاده بازی رو بذار کنار.
در بعضی جاها به معنی - > کراوات.
جاسوسی صنعتی.
جدی شدن، هیجان انگیز شدن. مثال : Things are heating up.
فقط سر و صدا داره اما کاری از دستش بر نمیاد، حرف هاش بیشتر از عملش هست.
مأمور دولت، مأمور خزانه داری.
پروانه/مجوز ( فروشگاه ) مشروب فروشی.
فکر کنید، معما رو حل کنید، آماده باشید، حواستون رو جمع کنید.
آماده شدن، رو به راه شدن، راه افتادن.
محض اطلاع، یا برای اطلاع بیشتر.
گروه کُر موسیقی مذهبی مسیحی.
صدمه دیدن، آسیب دیدن.
ترسوندن کسی، دادن حس ناخوشایند به یه نفر، معذب کردن یه نفر.
کلاه برداری کردن، به جیب زدن، اختلاس کردن، دزدیدن.
نوعی قایق ماهیگیری.
به منظور اشاره به "کلاهبرداری مالی".
عبور از یک تگنا/فاجعه/مرحله/مسیر/روند.
گلویم خشک شده بود، صدام گرفته بود.
اختلاس کردن، بالا کشیدن پول، برداشت کردن پول بدون اجازه.
عمراً، اصلاً، نه بابا، به هیچ وجه.
در اصطلاح به معنی :سلام برسون، سلام منو برسونید.
حال وخیم، وضعیت ( مالی ) بد.
یه دسته/توده/انبوه آدم که روی هم افتادن.
افسرده/غمگین/ناراحت به نظر می رسی.
من آن موجود ( هیولا ) هستم.
این یکی دیگه آخرشه، حرف نداره، عالیه، خیلی خفنه.
مراسم کلنگ زنی یک پروژه، آغاز عملیات ساخت و ساز.
همانطور که دستور داده شد، حاضر شدم؛ طبق دستور حاضرم.
اسکیت باز، اسکیت سوار.
خودستایی، تعریف از خود.
نوعی حس مرموز، حدس و گمان، دلشوره، حس بد و عجیب.