ترجمههای مصطفی نوروزی (١٤)
او خود را در برابر یک دشمن قدیمی، ناکام ( یا بی چاره ) دید
عشقی که از سر بی علاقگی ( سرسری ) بوده باشد، پس از از دست رفتن، به رنگ سیاه و سفید ( کنایه به بی روح بودن ) تبدیل میشود
اسب ها در حال خرد کردن ( خوردن ) ( یا جویدن ) کاه خود در آخورشان بودند.
�پنج سال پیش، گروهی ناراضی که عمدتاً رادیکال های نیمه تحصیل کرده بودند، قدرت را به دست گرفتند. �
�هر کسی که از این [کار/وضعیت . . . ] لذت می برد، یک مازوخیست ( آزارطلب ) است. �
از اینکه بی پرده و رک باشم بیزارم، ( اقای ) فرانکی، اما او فقط با اینکارش نیش شرو به من نزد بلکه بعنوان یک خانم باوقار انتظاری ازش نداشتم.
او کلیدهای ماشینش را ( برای جلب توجه ) روی یک جاکلیدی طلای خودنمایانه و پر زرق و برق حمل می کرد.
من مجبور شدم ( two bits =سنت25 ) برای کرایه اتوبوس گدایی کنم . ( هر bit حدود 12. 5 سنت و یک چهارم دلار است
هر کس از این موضوع لذت ببرد یک فرد مبتلا به سادیسم است.
کارمندان از اینکه رستوران غذاهای متنوعی ندارد ، شاکی بودند.
نمایش دیروز او آخرین اثر هنری او بعنوان یک هنرپیشه بود.
جو به سو یک سنبل کاری ارایه داد و معتقد بود که چیزی از قلم نیفتاده است.
او عجله داشت تا به پرواز شبانه به مقصد نیویورک برسد.