Moonlight

Moonlight

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rose٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/١٣گذشته فعل rise به معنای پیشرفت کردنگزارش
0 | 0
refuse٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٣مخالفت کردنگزارش
0 | 0
england٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٣تفاوت انگلستان ( England ) و بریتانیا ( UK = United Kingdom ) : بریتانیا شامل کشور های انگلستان ( England ) , اسکاتلند ( Scotland ) , ولز ( Wales ) و ... گزارش
0 | 0
tree trunk٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تنه درختگزارش
0 | 0
netherlands٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٠Netherlands= Hollandگزارش
0 | 0
in contrast with١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦بر خلافِ. . .گزارش
0 | 0
gain١٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦سود کردنگزارش
0 | 0
feel proud of oneself١٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦به خود بالیدن ، به خود افتخار کردنگزارش
0 | 0
مسطر٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣خط کشگزارش
0 | 0
پهلوی٠٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨نام سلسله پارت ها و اسم قدیم زبان فارسیگزارش
2 | 0
قلندر١٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥قلندران گروهی از عرفا و درویشان بوده اند که در بند دنیا و تعلقات آن نبوده اند ، این گروه معمولا موی سر خود را می تراشیدندگزارش
0 | 0
produced١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٥تولید شدهگزارش
0 | 0
contribute١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/١١موثر بودنگزارش
0 | 1
unavoidably١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١١به طور اجتناب ناپذیرگزارش
2 | 0
neurochemical١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١مواد شیمیایی عصبی ( مانند دوپامین ، سروتونین و. . که در فعالیت های عصبی بدن ایفای نقش میکنند. )گزارش
0 | 0
all in your head١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٨/١١If something is all in your head , you have imagined it and it's not real It's all in your head: این زاییده ذهن شماست ( چیزی که در ذهنتان تصور کرده ... گزارش
0 | 0
solo١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩به تنهاییگزارش
0 | 1
ultimate١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩بینهایتگزارش
0 | 0
oxygen mask١٥:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩ماسک اکسیژنگزارش
0 | 0
climber١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩کوهنوردگزارش
0 | 0
manners١٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨اخلاقگزارش
0 | 0
surprisingly١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨به طور غافلگیر کنندهگزارش
0 | 0
regularly١٤:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨به طور مرتب و منظمگزارش
2 | 0
nationally١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤در سطح ملیگزارش
2 | 0
orally١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣کلامیگزارش
0 | 0
lean on١٦:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣تکیه دادن ، متکی و وابسته بودنگزارش
0 | 0
keep away١٦:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣دور ایستادنگزارش
0 | 0
think of١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣فکر کردن بهگزارش
0 | 0
keep clean١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢تمیز نگه داشتنگزارش
0 | 0
rudely١٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢بی ادبانهگزارش
0 | 0
perfectly١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢ایده آلگزارش
0 | 0
قسیم١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩زیبا ، تقسیم کنندهگزارش
2 | 0
breed٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧تکثیرگزارش
0 | 0
mentally ill١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧بیماری روانیگزارش
0 | 0
split up١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧جداسازیگزارش
0 | 0
express١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بیان کردن، ابراز کردنگزارش
0 | 0
closest١٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤صمیمی ترینگزارش
0 | 1
regard١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤در نظر گرفتن ، تلقی کردنگزارش
0 | 0
face١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤روبرو شدن ، مقابله کردنگزارش
0 | 0
flooded١٥:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤سیل زدهگزارش
0 | 0
develop١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مبتلا شدنگزارش
0 | 0
gather١١:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تجمع کردنگزارش
0 | 0
winning١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤پیروزیگزارش
0 | 0
رستهٔ لعل١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢١لعل: از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ رستهٔ لعل: لعلِ در رشته کشیده شدهگزارش
0 | 0
کوبش٢١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٨کوبیدن، ضربهگزارش
0 | 0
هزل٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٨غیر واقعیگزارش
0 | 1
زرق٢١:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٨دوروییگزارش
0 | 0
دلق٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨جامه درویشانگزارش
0 | 0
become extinct١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٧/١٣Die outگزارش
5 | 0
die out١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٧/١٣Become extinctگزارش
0 | 1