پیشنهادهای بابک نیکمنش (٨٩)
واژه مصوب فرهنگستان فارسی: سازگان
من را، مرا ( ضمیر مفعولی اول شخص مفرد ) - برای من ( for me ) - . . . از من ( در مقایسه ) ( than me ) - به من ( at/to me ) - به نظر من ( To me )
واپایش ( اسم ) - واپاییدن ( فعل )
sympahty: به معنی همدردی همراه با انجام کار عملی یا همراهی با طرف مقابل empathy: به معنی همدلی از جنس فهم و درک خالص
وابسته، تخصیص گر ( گرامر )
پیش تخصیص گر - پیش تعیین کننده - پیش وابسته
قطعه زبانی، واحد زبانی ( گروهی از واژه ها که معمولاً به صورت یک واحد آماده در ذهن ذخیره و استفاده می شوند. )
احتمالاً نزدیکتر به ( یک مقدار عددی ) ، بلکه بیشتر. . .
بگو تسلیم، بگو باختم ( این اصطلاح در انگلیسی به شدت فارسی "بگو غلط کردم" زننده و تحقیرکننده نیست. )
شکر ( غیرقابل شمارش ) - قاشق شکر ( مقدار ) ؛ قند ( شیرینی موجود در غذاها، میوه ها یا خون ) ( جمع ) - قندعسلم! ( US )
درحال رانندگی و سفر - در تور اجر ا ( تئاتر یا موسیقی ) - مجاز و آماده برای تردد ( خودرو )
خرید، خریدن، خریداری کردن ( به طور رسمی و با سند یا فاکتور قانونی ) - گیرش، گیرایی ( توانایی گرفتن یا چسبیدن با فشار آدورن روی چیزی با حرف اضافه on ...
دسته ( گل یا سبزی ) - خوشه ( موز یا انگور ) - مشت ( گروهی از افراد ) - مدل موی دو بافته ( جمع )
ثروت، مال، دارایی ( غیرقابل شمارش ) - کثرت، وفور، غنا ( برای چیز خوب و مفید ) ( . . . a wealth of )
غذای نفخ دار ، نفخ آور، نفاخ یا گازدار میشه gassy و هرگز windy معنی نمیده
به طور امانی و براساس اعتمادشخصی
سالن تئاتر - تماشاخانه - تالار سخنرانی - هنر تئاتر یا نمایش ( the ) - سالن فیلم ( US ) - اتاق عمل جراحی ( UK ) - منطقه جنگی ( صحنۀ نبرد یا جبهه ) - ...
تکاندن ( لباس، دستمال یا کیف برای ریختن گرد و خاک یا چیزهای کوچک ) ، آرام گرفتن ( اوضاع ) ، حذف کردن عناصر ناکارآمد
سطل، دِلو، دولچه ( ظرف یا مقدار ) - باکت، جام ( در لودر یا بیل مکانیکی ) - به مقدار زیاد
به معنی استادیوم هم معنی میده
قرعه استراحت ( معافیت از شرکت در یک دور مسابقه به علت کامل نبودن تعداد شرکت کننده ها )
معافیت از شرکت در یک دور مسابقه معمولاً وقتی که تعداد شرکت کننده ها کامل نباشد. = bye رفتن به دور بعدی مسابقه در غیاب حریف تعیین شده = Walkover
واکه ها
برکت دادن - متبرک ساختن - دعای خیر کردن ( در حق سلامتی کسی یا کشوری ) - موهبت بودن - ( به معنی آمرزیدن شخص فوت شده نیست. )
در انگلیسی محاوره ای باسن هم معنی میده
نمونۀ بارز و رایج، الگوواره، چارچوب فکری: paradigm
صفحه تصویر ویدیو پروژکتور ، سینما، تلویزیون و مانیتور : screen
جعبۀ لوازم خیاطی ( جمع )
شمردن نرمال و از سمت پایین به بالا
قطعات نصبی پایه دار ( الکترونیک ) : LMD - Leaded Mount Device , توجه شود به THT – Through - Hole Technology قطعات نصب سطحی ( الکترونیک ) : SMD - Surf ...
سرگرمی بی محتوا : mind/brain candy
باز و قلیا باهم متفاوت هستند و هر قلیایی باز نیست. Alkali = قلیا و Alkaline= قلیایی
نماگر ( مصوب فرهنگستان فارسی )
در حالت ادبی و مذهبی مردن یا آرمیدن هم معنی میده
بی رقیب ( بهترین ) ، بلامنازع ( پیروزی )
خط زدن ( حذف یا اصلاح نوشته در حالت رسمی )
عضله سوزی ( بدنسازی )
خشم و خش ( در تن صدا )
با هم کنار آمدن
lawyer: حقوقدان عملی jurist: حقوقدان نظری
peace به معنی و مفهوم دقیق سلام هستش یعنی سلامتی و ایمنی و آرامش
سلام و صلوات بر او باد
رأی دادن ( در مورد چیزی یا راجع به موضوع خاصی ) ( on )
انتخاب شدن به سمت یا قدرتی با انتخابات ( in/into/onto )
رأی ثبت کردن
سوق دادن ( تشویق به خطر یا دردسری محتمل )
مهارت - تَبحر - چیره دستی - زبردستی - کاربلدی
بازفرست ( واژه مصوب فرهنگستان )
در کمترین حالت - در ضعیف ترین حالت - حداقلش - کم کمش ( حداقل چیزی که اتفاق می افتد )
به زودی - طولی نکشید که. . . .