skill

/ˈskɪl//skɪl/

معنی: سررشته، سامان، مهارت، تردستی، استادی، هنرمندی، زبر دستی، عرضه، ورزیدگی، کاردانی، چیره دستی
معانی دیگر: صنعتگری، توانایی، قدرت، (مهجور) دانش، فهم، درایت، (قدیمی) اهمیت داشتن، به درد خوردن، مهارت عملی داشتن، کاردان بودن، فهمیدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the ability to perform a task or tasks well, esp. because of training or experience.
مترادف: address, art, craft, cunning, deftness, dexterity, expertise, facility, handicraft, proficiency
متضاد: incompetence
مشابه: competence, forte, qualification, technique, trick

(2) تعریف: a craft or trade that requires training and attention to detail.
مترادف: craft, handicraft, trade

جمله های نمونه

1. skill in the preparation of herbal drugs
مهارت در درست کردن داروهای گیاهی

2. a skill that reflects years of training
مهارتی که نشان دهنده ی سال ها ممارست است

3. her skill at repartee has made her enemies
مهارت او در حاضر جوابی برایش دشمن درست کرده است.

4. his skill has gone sour
مهارت او کم شده است.

5. his skill has never been paralleled
چیره دستی او هرگز همتا نداشته است.

6. his skill left me awe-struck
مهارت او مرا حیران کرد.

7. iatric skill
مهارت پزشکی

8. incomparable skill
مهارت بی مانند

9. sly skill
مهارت زبردستانه

10. technical skill
مهارت فنی

11. the skill with which he facetted the great diamond
مهارتی که با آن الماس بزرگ را تراشید

12. his tactful skill in negotiations
مهارت مدبرانه ی او در انجام مذاکرات

13. the marvelous skill of that brain surgeon
مهارت شگفت انگیز آن جراح مغز

14. to apply skill in solving a problem
در حل مسئله ای مهارت به کار بردن

15. as far as skill goes, these two players are on a par with each other
از نظر مهارت این دو بازیکن با هم برابرند.

16. dancing with supernatural skill
رقصیدن با مهارت خارق العاده

17. everyone admired her skill in diagnostics
همه چیره دستی او را در تشخیص بیماری ها تحسین کردند.

18. he showed great skill
مهارت زیادی از خود نشان داد.

19. i relished the skill of iranian musicians
از مهارت موسیقی نوازان ایرانی خوشم آمد.

20. the painter's unbelievable skill
مهارت شگفت انگیز آن نقاش

21. to measure one's skill against another's
مهارت خود را با مهارت کسی دیگر مقایسه کردن

22. work that requires skill and patience
کاری که مستلزم مهارت و شکیبایی است

23. alexander's courage and military skill won the admiration of his soldiers
شجاعت و مهارت نظامی اسکندر تحسین سربازانش را جلب کرد.

24. letters vouching for her skill
نامه هایی که مهارت او را تصدیق می کردند

25. a man of considerable political skill
مردی با مهارت سیاسی قابل ملاحظه

26. a trial of each candidate's skill
سنجش مهارت هر یک از نامزدها

27. a work that shows the skill of that great master's hand
اثری که مهارت آن استاد بزرگ را نشان می دهد

28. i have belief in his skill
به مهارت او اطمینان دارم.

29. the company's dependence on her skill and efficiency grew daily
اعتماد شرکت به مهارت و کاردانی او روز به روز بیشتر می شد.

30. this carpet testifies to the skill of kashani craftsmen
این قالی گواه مهارت هنرمندان کاشان است.

31. wealth aggregated by their commercial skill
ثروتی که به خاطر مهارت آنها در بازرگانی انباشته شده است

32. he negotiated his business with remarkable skill
او با مهارت چشمگیر معاملات بازرگانی خود را انجام می داد.

33. she parried all their questions with skill
او با مهارت زیاد از پاسخ دادن به همه ی سئوالات آنها طفره رفت.

34. she can pick a guitar with great skill
می تواند با مهارت زیادی گیتار بزند.

35. our hierarchy of occupation is based on education and skill
زینه بندی شغل های ما برپایه ی تحصیلات و مهارت است.

36. the execution of this role requires a lot of skill and talent
ایفای این نقش خیلی مهارت و استعداد می خواهد.

مترادف ها

سررشته (اسم)
ability, competence, skill, taste

سامان (اسم)
capability, skill, wealth, border, abutment, order, country, region, knowledge, rest, target, welfare, calmness, furniture, arms, mind, wit, repose, well-being

مهارت (اسم)
skill, craft, address, agility, dexterity, proficiency, ingenuity, adroitness, deftness, artfulness, workmanship, knack, expertness

تردستی (اسم)
skill, agility, dexterity, swiftness, sleight, juggle, prestidigitation, facility, legerdemain, versatility, hocus-pocus, jugglery

استادی (اسم)
skill, art, artifice, professorship, workmanship, master stroke, wonderwork

هنرمندی (اسم)
skill, artistry

زبر دستی (اسم)
skill, dexterity, proficiency, power, sleight

عرضه (اسم)
skill, exposition, efficiency, offer, presentation, proffer

ورزیدگی (اسم)
skill, experience

کاردانی (اسم)
skill, policy, tact, know-how, resource

چیره دستی (اسم)
skill

تخصصی

[فوتبال] مهارت
[نساجی] مهارت

به انگلیسی

• ability, aptitude; proficiency, expertise; craft or trade that requires special training
skill is the knowledge and ability that enables you to do something well.
a skill is a type of work or craft which requires special training and knowledge.

پیشنهاد کاربران

مهارت
هنر
توانایی یا مهارت
ability
For making crafts you need skills
استعداد
رمق، توان
مهارت، تخصص
مهارت
many jobs today need computer skills 🎥🎥
امروزه بسیاری از شغل ها نیاز به مهارت رایانه ای دارند
بلد بودن کاری
مهارت، توانایی خاص
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما