هومن حاجی کریمی

هومن حاجی کریمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



poster board١٩:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٢٦تخته پوستر، مقوای آگهیگزارش
2 | 0
product line١٨:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٢٦تعداد زیادی محصول که تحت یک نام تجاری ( برند ) تولید می شوند گزارش
2 | 0
bring sb on board١٨:٣٤ - ١٣٩٨/١١/٢٦to help someone to improve, especially through training or practice: Her new piano teacher has really brought her on. کمک به یک فرد برای پیشرفت کرد ... گزارش
0 | 0
play out١١:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٢٦( TRANSITIVE ) if you play out a situation, you pretend that it is really happening نقش بازی کردن Ex: Children often play out quite violent scenes بچ ... گزارش
12 | 1
learning curve١١:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٢٤the rate of a person's progress in gaining experience or new skills. سرعت پیشرفت یک فرد در کسب تجربه یا مهارتهای جدیدگزارش
18 | 0
cumulative exam١٢:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٢٠امتحان جامع یعنی از اول تا جایی که خوانده شده گرفته می شودگزارش
2 | 0
second nature١٧:٥٠ - ١٣٩٨/١٠/٣٠طبیعت ثانوی رفتار یا صفتی اکتسابی که به واسطه ٔ اعمال و بکارگیری طولانی، ذاتی و طبیعی به نظر می رسد ( حسین بشری ) گزارش
14 | 1
potted plant١١:٤٤ - ١٣٩٨/١٠/٢٧گیاه گلدانیگزارش
12 | 0
on top of the heap٢٠:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/١٨در طبقات بالای جامعهگزارش
2 | 0
hippocampus١٢:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/١٣هیپوکمپ یا اَسبک: قسمتی از دستگاه کناره ای ( سیستم لیمبیک ) مغز که مرکز یادگیری و حافظه می باشد. گزارش
48 | 0
in the same spirit١٧:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/١٢in the same way به روشی مشابهگزارش
5 | 0
gross structure١٩:٢٤ - ١٣٩٨/١٠/١٠ساختار ماکروسکوپی در مقابل ساختار میکروسکوپی شاخه ای از علم کالبد شناسی که به بررسی بافت ها و ساختار های ماکروسکوپی بافت ها و ارگان ها می پردازدگزارش
0 | 0
fireworks١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠وسایل آتش بازیگزارش
32 | 2
satchel١٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/٣٠کیف گردنیگزارش
2 | 1
setting١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٨تنظیماتگزارش
37 | 1
purveyor١٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤a person who purveys, provides, or supplies تدارک بیننده، مهیاکننده، تامین کننده، فراهم آورندهگزارش
37 | 0
sheer number١٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤شمار زیادیگزارش
16 | 1
tout١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤بازارگرمی کردنگزارش
18 | 0
take٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٣آموختن، یادگرفتنگزارش
12 | 1
undistinguished١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢lacking distinction; unexceptional. معمولی Tony’s career as a baseball player was short and undistinguished دوران بازیگری تونی به عنوان بازیکن بیسبا ... گزارش
7 | 0
part١٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢play a part if something or someone plays a part in something else, they are involved in it play a part in Health education will play a part in prep ... گزارش
16 | 0
go a long way toward١٨:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢١If you say that something goes a long way towards doing a particular thing, you mean that it is an important factor in achieving that thing. عاملی ... گزارش
9 | 0
as the saying goes١٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠as the maxim goes مترادف آمریکاییگزارش
12 | 0
bide one's time١٧:٤٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٧مترصد زمان مناسب بودنگزارش
7 | 0
bank١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٧اندوخته شدن More knowledge banked دانش بیشتری اندوخته شدگزارش
12 | 2
self insight١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٣خودفهمی - خودبینشیگزارش
7 | 0
academics١٩:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/١١the subjects that you study in high school or college دروسی که در کالج یا دبیرستان خوانده می شوندگزارش
16 | 0
fade into something٠٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦به آرامی، تبدیل به چیزی شدن ( به چیز دیگری تبدیل شدن )گزارش
5 | 1
errorless١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧بدون خطاگزارش
2 | 0
stump١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧Stumped از دادن جواب عاجز شدن گزارش
69 | 1
lay up١٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/١٣سه گام در بسکتبالگزارش
0 | 0
consistent with١١:٤١ - ١٣٩٨/٠٧/١٣منطبق باگزارش
55 | 0
counting١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/١٢— and counting used to say that a figure is constantly increasing. برای نشان دادن اینکه رقم یا عدد ذکر شده همچنان در حال افزایش است "nearly seven y ... گزارش
23 | 1
in the wild١٧:٥٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥به طور طیعی، در طبیعتگزارش
76 | 1
roof deck١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٩عرشه سقف، سازه ای مانند پارکینگ در خانه های ویلایی که بخشی از سقف خانه نیست اما به آن متصل بوده و می توان از آن به عنوان بالکن استفاده نمودگزارش
0 | 1
lie in١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٧Lie in Something to exist or be found in something وجود داشتن یا یافت شدن در چیزی گزارش
25 | 1
judgment١٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/١٦قدرت تشخیصگزارش
18 | 1
durable learning٢٠:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٥یادگیری بادوامگزارش
2 | 0
fail safe١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/١٥Fail - Safe system سیستم ایمنی از خرابی گزارش
5 | 0
send a chill up spine١٩:١٢ - ١٣٩٨/٠٦/١٤( از ترس یا هیجان ) لرزه بر اندام انداختنگزارش
5 | 0
is kept to a minimum١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٤is kept to a minimum: to make something as small, few, or little as possible چیزی را به کوچکترین، اندک ترین یا ناچیز ترین حد ممکنه درآوردنگزارش
0 | 0
lion’s share١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٦/١٣the lion’s share ( of something ) ​the largest or best part of something when it is divided بزرگترین یا بهترین قسمت چیزی، هنگامیکه تقسیم می شود.گزارش
7 | 1
stand up١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٣stand up ( to something ) ​to remain valid even when tested, examined closely, etc معتبر باقی ماندن حتی پس از آزمودن، به دقت بررسی شدن و غیره گزارش
7 | 1
unfold١٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٥unfold در مورد داستان به معنای گفته شدن، یا خوانده شدن هست As the story unfolds, we learn more about Max’s childhood هنگامیکه داستان خوانده شد، ما در ... گزارش
9 | 0
bug eyed١٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤دارای چشمان ورقلمبیدهگزارش
0 | 0
in command١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤درکنترل داشتنگزارش
9 | 1
on top of١٨:١٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤در کنترل داشتن موقعیت یا آگاه بودن از on top of something in control of a situation and aware of changesگزارش
12 | 1
varied practice٢١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣تمرین متغییرگزارش
0 | 0
hang on to someone١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢فهم عرفیگزارش
2 | 0
of all stripes١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢تمامی گونه ها، همه ی انواع در مورد دولت ها، هر نوع ایده Governments of every stripe ( = of all political opinions ) have a bad habit of interfering ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



famously١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٨
• He was a famously peppery lawyer.
او وکیلی تند خو و بدزبان بود.
0 | 1
famously١١:٥٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٨
• The two children got on famously.
دو کودک عالی پیشرفت می کردند.
0 | 1
get on١١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٨
• My in-laws and I get on.
من و خانوده همسرم ( شریک زندگیم ) تفاهم داریم.
23 | 1
syntax١٩:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٧
• Syntax describes the rules by which words can be combined into sentences, while semantics describes what they mean.
"نحو" به بیام قواعدی می پردازد که برمبنای آنها کلمات با هم ترکیب شده، جملات را می سازند، در حالیکه "معناشناسی" به توصیف معنای آنها می پردازد.
0 | 1
amenable١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
• He seemed most amenable to my idea.
به نظر می رسد که آن آقا خیلی تمایل به پذیرفتن ایده ی من دارد. ( خیلی با من موافق هست، ایده ی من باب طبع او است )
7 | 0
amenable١٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
• They had three very amenable children.
آنها سه فرزند مطیع ( حرف گوش کن ) داشتند.
5 | 0