پیشنهادهای حمیدرضا (٣,٣٦٠)
سراپا
کابین حمل اسب
بازیگوشی کردن ورجه ورجه کردن
پیش غذا
بسیار ترسیده
ناگهان جلوی خودروی دیگری پیچیدن
از کاری دست برداشتن
بذار رد بشم.
باند چندسرنشین باند یا بخشی از جاده که خودروی تک سرنشین اجازه عبور از آن را ندارد.
اعتراض عمومی
پارچ اندازه گیری
کله گنجشکی ، کوفته قلقلی
گوی جادویی
واضح و آشکار روشن زلال
داشتم سر به سرت میذاشتم.
اونا فرار کردند.
از تخت خواب بلند شو.
نوچ نوچ ( به نشانه مخالفت )
سوپور شهرداری
زباله دانی محل تخلیه زباله
دروغ تحویلم نده.
در شأن من نیست.
مباحثه شدید و تلخ مباحثه خصمانه
اندازه یک لقمه لقمه ای
مُردن کشته شدن
چیزی نگفتن
با عصبانیت با کسی حرف زدن به کسی پریدن
به دندان گرفتن
( با چیزی ) ور رفتن
زود با هم جور شدیم.
موندم چی بگم.
مهمون افتخاری
عصبانی شدن
قاطی کردن
بازبینی کردن
دست خالی رفتن
سازمان های تبهکار
خشمگین
پخش نشدن ( از تلویزیون و رادیو ) در حال پخش نبودن
چمدان دستی کیف دستی
تاشده ( لبه های کاغذ )
بی رحم خشن
خسته و کوفته مرده از خستگی
ارائه عالی
معتاد به تناسب اندام
کابینت دیواری
ته ریش
جور کردن فراهم کردن
کاری را امتحان کردن به کاری دست زدن
چیزی را برای خود هدف قرار دادن برای خود هدف قرار دادن