Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



wax and wane٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٠هی بالا پایین شدن متناوبا افزایش و کاهش یافتنگزارش
5 | 1
wax and wane٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩بالا پایین شدنگزارش
7 | 1
entourage١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩ملازمان دار و دسته همراهان اصحاب یاران آدمای دور و بر The king's eager - to - please entrouge گزارش
7 | 1
time warp١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩تئوری یا پدیده تغییر سرعت گذر زمان ( کاهش یا افزایش گذشت زمان ) A phenomenon which makes the time flow/run faster or slowerگزارش
2 | 1
warp and weft١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩Also: wrap and woof ۱ - تا رو پود ۲ - بنیان، اساس، زیربنا، شالوده، اصل foundation Fundamental aspect گزارش
5 | 0
helping hand٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دستگیری هنگام سختی Succor Assistance and support in the time of needگزارش
5 | 0
succor٠٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مدد، یاری ، دستگیری، استعانت، مساعدت Assistance/a helping hand/help/support in the times of hardship or need When a man begins something by pro ... گزارش
5 | 0
reverberation٠٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩طنینگزارش
5 | 0
savory٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩۱ - در آشپزی به غذای شور یا تند گفته میشود که در مقابل آن غذای شیرین قرار میکیرد. In the world of cusine the term savory is used to refer to salty o ... گزارش
23 | 1
given to١٤:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥Used to Apt to Inclined گزارش
2 | 0
errant١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥۱ - کسی یا چیزی که از مسیر منحرف شده یا راهش رو گم کرده An out of place thing An errant bird An errant bomb ۲ - تخس، بدجنس، شرور ، منحرف، گمراه ... گزارش
2 | 0
go against the grain١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤Also: run against the grain ۱ - برخلاف هنجارها، رسوم، عقاید یا اصول پذیرفته شده حرکت کردن To behave, act or be contrary to expectations, custom, co ... گزارش
7 | 0
squander١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤۱ - اسراف و تبذیر کردن ولخرجی کردن ریخت و پاش کردن به باد دادن To dissipate To waste/spend/ use up wastefully/extravagantly/foolishly ۲ - پراکند ... گزارش
2 | 0
ephemeral١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤کوتاه زودگذر فانی The lifespan of a mayfly is so ephemeralگزارش
2 | 0
chop it up٠٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤To talk To have a conversation To catch up with someone who havent seen in a long timeگزارش
0 | 0
lesser of two evils١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢Choose between the lesser of two evils بین بد و بدتر انتخاب کردن • A while ago I made the video called "Stop voting for " the lesser of two evilsگزارش
5 | 0
lesser evil١١:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢گزینه بد ( بین بد و بدتر )گزارش
0 | 0
earth to someone١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢فلانی. . با توأم! برای خطاب قرار دادن یا جلب توجه کسی که حواسش یه جای دیگه است و صدای شما رو نمی شنوه. !Earth to Amir امیر با تو اَم !گزارش
5 | 0
fall through١٤:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩به هم خوردن ( مثلا معامله ) To come to no fruition To fail The contract fell throughگزارش
2 | 1
space out١٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩۱ - پرت بودن حواس ۲ - منگ بودن در اثر مواد مخدر/بیخوابی /خستگی مفرط I'm spacing out حواسم جای دیگه است فکرم جای دیگه است حواسم پرته! فکرم درگی ... گزارش
14 | 1
keep under wraps١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩پنهان داشتن Conceal Keep secrete/hidden/concealed گزارش
2 | 0
scuffed١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨رنگ و رو رفته سائیده، خراشیده شده, پوسته پوسته شده I remember vividly the scene Sima scuffed my beautiful new shoes by rubbing her own soes on it گزارش
2 | 0
valet١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پیشکار پیشخدمت در هتل/ رستوران که کارهای شخصی مهمانها و مسافرین رو انجام میده مثل پارک کردن ماشین و برگردوندن اونگزارش
12 | 0
shrapnel١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦ترکش Sharp and small shards of metal which are shattered after the explosion of an explosive device He hankered down in the bunker dodged the shr ... گزارش
7 | 0
hunker١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦رو کاری/مسئله ای/ چیزی بسیار تمرکز کردن To focus on doing something very hard پناه گرفتن hunker downگزارش
5 | 0
deadlock١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦بن بست عقیم بی نتیجه بلاتکلیف بی حاصل بی ثمر A situation in which no advancement or progress is possibleگزارش
7 | 1
by the score١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦در مقادیر یا تعداد زیاد In large amount or numbers They arrived overnight and began making movies by the scort, one after the otherگزارش
2 | 0
snag١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - نخ کش شدگی جوراب/ لباس a run ۲ - گیر ، مشکل ، مانع ( Hiccup: a small problem which desn't last long ) There was a snag because they demande ... گزارش
14 | 0
rub in١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - موضوع یا بحث ناراحت کننده ای مرتبا پیش کشیدن و یادآوری کردن ، زخم زبان زدن , با مطرح کردن یا یادآوری موضوع ناراحت کننده ای نمک روی زخم کسی پاشیدن ... گزارش
2 | 0
hang out١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - پاتوق haunt ۲ - محل کار یا زندگی one's place of business or resortگزارش
5 | 1
crapper١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دستشوییگزارش
5 | 0
blow smoke١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - پیچوندن کسی با کتمان حقیقت/با دروغ گفتن/ با حیله گری To decieve To trick To lie To cheat ۲ - بلوف زدن Brag ۳ - دادن دود سیگار به بیرون از د ... گزارش
0 | 0
hack to pieces١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦تکه تکه کردن، تکه پاره کردن ( با بی دقتی و یا با خشونت ) To cut into pieces roughly, clumsily, savagely به ترکی: دیدئب داغئتماخ The whales are d ... گزارش
2 | 0
run in٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بگو مگو مشاجره Bickering A noisy angry، quarrel Argumentگزارش
5 | 1
watered down١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣رقیق شده ضعیف شده از نظر محتواو کارایی تضعیف شده در مورد نظر عقیده، طرح، پیشنهاد: ساده شده از شدت، حدت، قوت یا تاثیر گذاری کاسته شده گزارش
7 | 0
acme١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣The acme of منتهایِ اوجِ نهایتِ گزارش
2 | 0
luncheon١٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢میهمانی رسمی ناهار The luncheon party had been going on for some time.گزارش
2 | 0
roll up١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢با ماشین رسیدن به جایی We rolled up to Jon's placeگزارش
5 | 0
drive to the wall١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢در مضیقه قرار دادن در تنگنا قرار دادن در شرایط دشواری قرار دادنگزارش
2 | 0
call the roll٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢حضور غیاب کردن حضور غیاب :Roll call ( noun ) To call aloud the names of people off a list to check their attendanceگزارش
5 | 0
roll call٠٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢حضور غیاب I give a roll call each night گزارش
5 | 0
deathly١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Very Utterly Resembling death That one particular bar had a certain deathly charmگزارش
2 | 0
get canned١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Get fired Get sacked Get the sack Get laid off Get shown the door Get oustedگزارش
9 | 0
warden١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١متصدی مراقب نگهبان ( بویژه نگهبان زندان ) Keeper Guardian Supervisor One who guards Superintendent Prison officerگزارش
5 | 0
enthralled٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢١مجذوب مفتون شیفته میخکوب شدهگزارش
9 | 0
get out while the getting is good١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠ترک کردن/کنار کشیدن/ رفتن/ تمومش کردن/ جدا شدن قبل از اینکه دیر بشه - قبل از اینکه کار از کار بگذرهگزارش
7 | 0
come to a head١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩به اوج خود رسیدن Political differences came to a head for the married coupleگزارش
5 | 0
flophouse١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٩یه جای ارزان قیمت مانند مهمانسرای کهنه و ارزان قیمت برای خوابیدن و اقامت A cheap run down place ( hotel, apartment, house ) to sleep frequented by ad ... گزارش
2 | 0
wart١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩زگیلگزارش
7 | 1
parlay١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٩قمار کردن مجدد پولی که از از شرط بندی قبلی بدست آمده ( پشت سر هم قمار کردن ) ۲ - شرایط موجود را به نفع خود بکار بردن به نفع خود بهره برداری کردن ... گزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده