Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



tumultuous١٥:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٤خروشان متلاطم پرهیاهو متشنج پر از آشوب پرتنش پر از اغتشاش • Tumultuous days, times, months, life, childhood • Tumultuous celebration, applauce, ... گزارش
5 | 0
ovation٠٩:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٤تشویق بلند بالا و پر هیاهو A loud, prolonged, affectiante, and enthusiastic applause He raised his hands to calm the tumultuous standing ovationگزارش
12 | 0
come up against٢٢:٠٩ - ١٤٠٠/١٠/٠٣روبرو شدن برخورد کردن مواجه شدن To come up against an insuprable hindranceگزارش
9 | 0
insuperable٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٣- مشکل لاینحلirresolvable - فائق نیامدنیimpassable, un/insurmountable, unconquarable - مشکل یا مانعی که نمیشه از پسش براومد a problem that can ... گزارش
0 | 1
hit a brick wall١٩:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٣Also: Come up against a brick wall run into a brick wall برخورد با یه مانع/سد/ مشکل بزرگی که قابل فائق آمدن نیست و در نتیجه باعث متوقف شدن یا پایا ... گزارش
2 | 0
on easy street١٥:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٠٣پولدار Rich To have plenty of money to live a very comfortable life • Growing up on easy street has its own dangersگزارش
2 | 0
short straw١١:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٣To get/draw the short straw - قرعه ( بد ) به نام کسی افتادن - بدشانسی آوردن و مجبور بودن به انجام کاری که بقیه - دوست ندارن انجام بدن to have ... گزارش
5 | 0
coming of age١٤:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٢بلوغ The age one formally becomes adultگزارش
0 | 1
boot camp٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/٠٢دوره آموزشی فشرده سربازان در ابتدای سربازی که سابق بر این سه ماه بودگزارش
7 | 0
at attention٠٨:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٢standing at attention خبردار نظامیگزارش
2 | 0
safe bet٠٨:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٠٢یه گزینه/انتخاب مطمئنگزارش
2 | 1
slovenly٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٢شلخته پینتی ( ترکی )گزارش
2 | 1
easy care٠٨:٠٣ - ١٤٠٠/١٠/٠٢بویژه در مورد پارچه: بشور بپوش، پارچه ی بدون نیاز به اتوگزارش
5 | 0
like a dream١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠Very well Successfully Extremely well and without any problemگزارش
2 | 0
pillion١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠ترک موتور یا دوچرخه یا اسب Pillion passenger: کسی که ترک موتور/چرخ مینشیندگزارش
2 | 0
shake out١٥:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠Turn out Wait and see how things shake outگزارش
2 | 0
roll around١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠۱ - غلت خوردن، غلتیدن، قل خوردن to rotate Kids were rolling arond on the grass ۲ - سبک سنگین کردن مسئله ای/ تصمیمی To consider something thoroughl ... گزارش
5 | 0
do your thing١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠به کارت برسگزارش
5 | 0
live up to one's name٠٧:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠برآاورده کردن انتظاراتی که از کسی میره To meet the expectations that one's name sugests The restaurant lives up to its nameگزارش
2 | 0
pill١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩ترکی: تیفدیح ، دونه های ریز توپکی روی لباس/پارچه که بعد از مدتی استفاده ظاهر میشن Fuzzball Lint ball These pesky fabric pills are the result of ... گزارش
2 | 0
nick of time١٤:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩در آخرین لحظه ممکنگزارش
2 | 0
to boot١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩As well It's the pizza parlor of your dreams and a considerate place to bootگزارش
2 | 0
wear and tear١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩استهلاک/ صدمه / فرسودگی ناشی از استعمال/مصرف در طول زمان که امری کاملا طبیعی و اجنتاب ناپذیر است. It's landlords responsibility to fix the normal• ... گزارش
7 | 0
work up٢٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨ناراحت/ عصبی شدن To get worked up To become emotionally agitated, upset, angry about something He got worked up over nothing • You are a little b ... گزارش
2 | 0
straight shooter١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨Honest Forthright Upright Straightforward Bold Frankگزارش
0 | 1
come down to١٦:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨۱ - در چیزی خلاصه شدن . Everything comes down to money in the end . It all comes down to money in the end ۲ - When it cones down to it در کل، نه ... گزارش
9 | 1
cut up١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨۱ - خرد کردن to cut/chop/slice into smaller pieces/sections/parts • First peel off the potatoes then cut them up Cut up your credit card and use a d ... گزارش
0 | 1
the floor is yours١٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨بفرمائید. . میتونید صحبت کنید! You can talk now You may speak nowگزارش
5 | 1
rubberneck١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨Verb: - کنجکاوانه برای دیدن حادثه ای، صحنه ای سرت رو دراز کنی - کاستن از سرعت درهنگام رانندگی در بزرگ راهها و جاده ها برای دیدن صحنه تصادف Whe ... گزارش
5 | 1
first things first٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٨- To set priority To do things that are most important before - doing other things به عبارتی: اولویت بندی کارها و مسائل و انجام دادن اونها بر اس ... گزارش
5 | 1
go haywire١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦Synonym ۱ - Freak out ، Flip out ؛ دیوونه شدن، قاطی کردن، به هم ریختن، ۲ - Go wild، Go crazy، به فنا رفتن، نابود شدن، به هم ریختن، از کنترل خارج شدن ... گزارش
2 | 1
put a move on someone٠٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٦Synonym: Make a pass at someome گفتن چیزایی یا انجام کارایی برای شروع یک رابطه رومانتیکگزارش
2 | 1
batter٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤۱ - مایع کیک که بعد از مخلوط کردن آرد، تخم مرغ، شکر و سایر مواد کیک بدست میاد ۲ - پشت سر هم زدن As the pack of dogs started chasing me, the only t ... گزارش
12 | 1
up for grabs٠٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤موجود، فراهم، آماده، در دسترس Unclaimed Available claimed by nobodyگزارش
5 | 1
bring one down to earth٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢١:bring someone down to earth کسی را متوجه واقعیت کردن چشم کسی را به روی حقیقت باز کردن بیدار کردن آگاه شدن باعث بشی/کمک کنی کسی واقعیت رو ببینه ... گزارش
2 | 1
toot one١٦:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠خودستایی کردن “I’m Not One to Toot My Own Horn, But…” حمل بر خودستایی نباشه. . اما. .گزارش
2 | 1
dog eared١٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠گوشه تا شده کتاب که معمولا یا به منظور پیدا کردن صفحه خاصی تا میشه یا در اثر استفاده زیاد و کهنگی به مرور زمان اتفاق میفته. • tiny, dog - eared not ... گزارش
2 | 1
thumb through١٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠تند تند ورق زدن to quckly turn the pages of a book خواندن چیزی با سرعت to read something quicklyگزارش
2 | 1
line one١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠جیب خود رو پر کردن/پول درآوردن ( از راههای غیر قانونی، غیر اخلاقی و نادرست ) To make large amount of money through immoral, illegal, or dishonest w ... گزارش
2 | 1
tycoon١١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠Magnate Mogul A wealthy, influencial, and powerful businessman This word comes from the japanees word taikun which means great leaderگزارش
2 | 1
full of hot air١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠کسی که همش حرفای بی معنی، تو خالی, بی مایه، بی ارزش و بیهوده میزنه. حراف و زیاده گویی که حرفای بی معنی و چرت و پرت زیاد میگه Synonym: windbag A p ... گزارش
5 | 1
jest١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٨Quip Wisecrack Gibe ore jibeگزارش
2 | 1
tote١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٦با دست حمل کردن، بویژه چیزهای سنگین Carry by hand especially heavy things He happily toted the camare along on more family outings.گزارش
2 | 1
root around٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٦Also: root about گشتن دنبال چیزی میان چیزهای دیگر زیر ورو کردن Synonym: Scroungeگزارش
5 | 1
in the long run٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٦نهایتا بالاخره آخرشگزارش
5 | 1
put down as a reference١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٥بعنوان معرفگزارش
7 | 1
front money١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٥۱ - پیش پرداخت کردن to pay in advance before gooda or services are rendered ۲ - پول قرض دادن to lend money It has been almost 2 months since I fro ... گزارش
7 | 1
make good on١١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٥عملی کردن ( قول، وعده، پیمان )گزارش
9 | 1
with any luck at all١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٤ایشالا With ( any ) luck the boss won't go back on his word and will hire you.گزارش
7 | 1
go back on your word١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٤To break one's promise Opposite: make good on one's promise, keep promise Renege Break one's promise Fail to keep one's promiseگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده