Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



crock١٤:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢٦It's a crock What a crock ( این حرف ) چرندِ! Bullshit Nonsense Untrue, foolish or wrongگزارش
7 | 0
run one's eyes over٠٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٢٢مرور کردن، نگاهی انداختن گوز دولاندرماخ به ترکیگزارش
9 | 0
embankment٢٣:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢١خاک ریزی برای مهر سیلگزارش
5 | 0
call off٢٣:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٢١کنسل کردن The olympic gsmes got called off because of pandemicگزارش
12 | 0
stem٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/١١/٢١کنترل کردن، مهار کردن To check To controlگزارش
34 | 1
like mushroom٢٣:٤٤ - ١٣٩٩/١١/٢١خیلی سریع و خیلی زیاد very quickly and in great amountگزارش
5 | 0
meander٢٣:٣٦ - ١٣٩٩/١١/٢١پیچ و تاب خوردن The river meandered gentlyگزارش
23 | 0
box office٢٣:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٢١گیشه His latest movie tanked at the box officeگزارش
14 | 1
tank٢٣:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٢١با شکست مواجه شدن To suffer failure, decline To fail completely گزارش
21 | 0
fluster٢٣:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٢١عصبانی کردن To agitateگزارش
7 | 0
ins and outs١٩:٥٢ - ١٣٩٩/١١/٢١Nuts and bolts زیر و بم ریز و درشت خم و چم Twists and turns جزئیات details ریزه کاری ها fine points Having never owned a credit card in my life, ... گزارش
28 | 0
albeit١٩:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٢١البته، ولو اینکه، هر چند It shows im willing to grow - albeit at snails . paceeگزارش
14 | 1
tact١٩:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٢١آداب معاشرت، نزاکت رفتار و منش با ملاحظه. رو برو شدن با مسائل با درایت و نکته سنجیگزارش
7 | 0
project onto١٩:٠١ - ١٣٩٩/١١/٢١فرافکنی کردن فرد تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت می دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص می داند. They tried to deal wi ... گزارش
7 | 0
schtum١٨:٠٢ - ١٣٩٩/١١/٢١Keep schtum/shtoom ساکت باشگزارش
5 | 0
exterminator١٧:٥٨ - ١٣٩٩/١١/٢١کسی که کارش مبارزه با حشرات و حیوانات موذیه. Pest control expertگزارش
9 | 1
deck١٤:١٧ - ١٣٩٩/١١/٢١۱ - عرشه کشتی ۲ - ایوان ۳ - تزئین کردنگزارش
14 | 1
dressy١٣:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢١لباس شیک, باکلاس و گرانقیمت Expensive, stylish, elegant and fancy clothesگزارش
7 | 0
post partum depression١٣:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٢١افسردگی بعد از زایمان Baby blues گزارش
2 | 0
surface level١٣:١٤ - ١٣٩٩/١١/٢١سطحی، ( به ترکی : اوزدن گئتمه، بی قولایما ) ) Superficial Shallow Lacking debth A surface level friendship surface - level guessworkگزارش
16 | 1
prudence١٢:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢١دوراندیشی، عاقبت اندیش Using wisdom , reason in dealing with practical affairs like taking action or making decision عقل حکم می کنه که زودتر حرکت کن ... گزارش
2 | 0
foundry١٢:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٢١کارخانه یا کارگاه ذوب آهن A workshop or factory for producing metal castingگزارش
5 | 0
at a loss١٢:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٢١مستاصل، درمانده، سردرگم Confused A situation in which you don't know what to do or say Abandoned people may feel at a loss, discarded, undesired, ... گزارش
12 | 0
smelt١٢:٠٥ - ١٣٩٩/١١/٢١گداختن سنگ معدن برای استخراج فلزات To extract metal from ore by heating and melting Crude iron ( pig iron ) is obtained through the process of smel ... گزارش
5 | 0
cultural mosaic٠٩:١٥ - ١٣٩٩/١١/٢١ترکیب و همزیستی قومیت ها با فرهنگها و زبانهای مختلف در جامعه ای که هر کدام فرهنگ، سنن و آداب و رسوم خود را حفظ می کنند. بر خلاف تئوری "melting pot"گزارش
7 | 0
patty٠٨:٣٣ - ١٣٩٩/١١/٢١Burger The patties he took from freezer had . still been white with frostگزارش
9 | 1
legume٠٨:٣١ - ١٣٩٩/١١/٢١A member of pea familyگزارش
9 | 0
blow one's groceries٠٧:١٧ - ١٣٩٩/١١/٢١بالا آوردن Throw upگزارش
2 | 0
throw up٠٧:١٦ - ١٣٩٩/١١/٢١بالا آوردن Blow one's groceriesگزارش
5 | 0
get up to٠٦:٤٠ - ١٣٩٩/١١/٢١نقشه ای/ برنامه ای/ کاری غیر معمول یا غیر منتطره در سر داشتن ( دارای بار منفی ) دست گل به آب دادن خرابکاری کردن By what someone gets up to, you are ... گزارش
12 | 0
germane٠٦:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢١Relevantگزارش
7 | 1
guesswork٢١:٣٦ - ١٣٩٩/١١/٢٠فرآیند/کار/پروسه حدس زدن An estimate Speculation • . I had to rely on pure guesswork • Entering the realms of guesswork and . speculationn • . Th ... گزارش
2 | 0
bleacher١٧:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢٠نیمکت تماشاچیگزارش
5 | 0
slump١٤:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٢٠از حال رفتن و غش کردن When clay put his arm around her she slumped against himگزارش
16 | 1
bedraggled١٤:٤٥ - ١٣٩٩/١١/٢٠به هم ریخته، کثیف و نامرتب، خیس و کثیف Disheveledگزارش
2 | 0
not the sharpest tool in the shed١٤:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٢٠نه خیلی باهوش، گیج، Dumb Not very intelligent A bit slowگزارش
7 | 0
bleed١٢:١٠ - ١٣٩٩/١١/٢٠۱ - از دست دادن خون lose blood ۲ - از دست دادن چیزی طی پروسه ای طولانی، آهسته و مدوام the long, slow and steady process of loosing something ۳ - هو ... گزارش
9 | 1
to the effect٠٨:٥٨ - ١٣٩٩/١١/١٩با این مضمون The general meaning rather than the exact words The Quran doesn'give any details other than this, but we find further details in the ... گزارش
2 | 1
gooey١٩:٢٠ - ١٣٩٩/١١/١٨۱ - نرم و مرطوب و چسبونکی soft, wet, and sticky ۲ - شورش رو درآورده، بیش از حد احساساتی Corny Overly sentimental Mushy Cloying Cheezy Tacky Kitsch ... گزارش
7 | 1
quest٢٣:٠٤ - ١٣٩٩/١١/١٧جد و جهد و تلاش بسیار به خرج دادنگزارش
5 | 1
embark on a quest٢٢:٥٥ - ١٣٩٩/١١/١٧تلاش برای دستیابی به امری مشکل جد و جهد کردن طلب، جستجو، تلاش، تحقیق کردن - To start something difficult, new, important, or exciting - To star ... گزارش
2 | 1
bring out the worst in somebody٢٢:٤٢ - ١٣٩٩/١١/١٧روی سگ آدم رو بالا آوردن کفر آدم رو درآوردن - Make someone lose control of their own actions and do the most abominable act - Cause someone to s ... گزارش
7 | 1
all time low٢٢:١٩ - ١٣٩٩/١١/١٧کمترین/ پایین ترین حد Lowest level Lowest point - Her confidence is at an all time low - Hit all - time lows - plunge to all - time low • a ... گزارش
7 | 1
boom box١٦:٣٥ - ١٣٩٩/١١/١٧رادیو ضبطگزارش
2 | 1
fury١٦:٣٥ - ١٣٩٩/١١/١٧۱ - خشم و غضب بسیار شدید ۲ - کسی که از کوره در میره • fury surged through her and she slammed the phone down. • She became wild with fury Furiou ... گزارش
5 | 1
latent١٦:٢٩ - ١٣٩٩/١١/١٧موجود اما نا آشکار / ناپیدا/ پنهان، نهفته، ناشکوفا، ناشکفته، بروز نیافته A Latent latent : استعداد بالقوه/بروز نیافته، استعداد شکوفا نشده، استعداد ... گزارش
16 | 1
grift١٥:٤٠ - ١٣٩٩/١١/١٧کلاهبرداری، دله دزدی، سر کسی شیره مالیدن و پولش رو گرفتن Swindle To obtain money through fraudگزارش
9 | 1
freckle١٢:٠٨ - ١٣٩٩/١١/١٧کک و مک Flat light brown spots usually dusted across the nose, chicks, arms and chest. They apprear on sun exposed skin He was a long - haired kid ... گزارش
5 | 1
visor١٥:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٦قسمت سایبان کلاه the flat peice of a cab which protects eyes from the sun آفتاب گیر داخل خودروگزارش
16 | 1
vantage point١٥:٤١ - ١٣٩٩/١١/١٦دیدگاه نقطه نظر شخصی نظر منظر Perspective Point of view Comprehensive view a position or place that affords a wide or advantageous perspective ... گزارش
12 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده