Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



to one's detriment٠٩:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٣٠به زیان کسی به صرر کسیگزارش
2 | 0
contraband٠٩:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٣٠کالای قاچاق Illegally trafficked goodsگزارش
2 | 0
drug runners٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٣٠قاچاقچی مواد مخدر خرده پا Young people often aged between 12 - 20 who are paid by drug dealers to deliver their illegal drugs Drug runner's cat wa ... گزارش
2 | 0
a finger in the pie١٤:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٩تو هر زمینه ای نقش/فعالیت داشتن تو هر کاری دخالت کردن نخود هر آش involved in many different activities ( often with a negative connotation ) گزارش
0 | 0
gust١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٩باد تند ناگهانی a strong but short blast of wind A sudden gust can blow your hat off . your headگزارش
21 | 1
strewn١٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٩پخش و پلا گزارش
12 | 0
staying power١١:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٩قدرت بدنی توان بدنی استقامت توان Stamina These people have tremendous stamina and . staying powerگزارش
2 | 0
ulcer١١:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩زخم معده They never get headaches or ulcers - they give . themگزارش
5 | 1
impeccable١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٩عالی بی عیب و نقص بدون اشکال He was in a constant state of terror, fearing the wrath of his boss, even . though his work was impeccableگزارش
5 | 0
upbeat١١:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٩شنگول ?Jollyگزارش
21 | 0
day in day out١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٩( بویژه چیزی که خیلی خسته کننده، ملال آور و اعصاب خورد کن باشه ) دائما هر روز مدام همواره همیشه ی خدا مکررا But they still have an enormous ca ... گزارش
9 | 0
draw up١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٨به صورت مکتوب و با جزئیات: تنظیم کردن تدوین کردن تهیه کردن To arrange/form/make up/prepare in writing and in detail It's impossible to draw u ... گزارش
21 | 1
pooped out٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٨از پا افتاده خسته خراب از کار افتاده Wasted The pooped out asshole گزارش
0 | 0
porcupine٠٧:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٨جوجه تیغیگزارش
5 | 1
uptick٠١:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٦تغییر یا افزایش جزئی a small change or upward increase /A significant/tiny/sharp/notable/serious global uptick An undeniable/obvious/impressive uptickگزارش
0 | 0
oceanic feeling١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥feelings of oneness, limitlessnessگزارش
2 | 0
family orientated١٦:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥خانواده محورگزارش
9 | 0
despot١٦:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٥حاکم خودکامهگزارش
12 | 0
gobsmacked١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٥بهت زده شوکه بسیار متعجبگزارش
14 | 0
the odds are stacked against somebody١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥وقتی به دلیل شرایط موجود احتمال موفقیت کسی خیلی کم است Researches show that many of the children who overcome the odds stacked against them, had a s ... گزارش
2 | 0
dichotomy١٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥دوگانگی تضاد تقابل دو دستگی تمایز تباین Her statement caught my attention because I found it to be somewhat of a dichotomyگزارش
18 | 0
throw off balance٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥۱ - تعادل کسی را بر هم زدن To make unsteady, falter ۲ - گیج کردن، مات و مبهوت کردن، غافلگیر کردن، متعجب کردن To confuse, surprise, disorient someon ... گزارش
0 | 0
throw off٠٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٥۱ - خلاص شدن، رها شدن، در رفتن، کنار گذاشتن Get rid of Shed Cast off Discard We need to take a roundabout to throw off any pursuit He finally man ... گزارش
16 | 0
expletive٠٧:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥فحش، ناسزا، دشنامگزارش
28 | 1
servitude١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٤بردگی انقیادگزارش
7 | 0
road apple١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٤فضولات حیوانات بویژه اسب در جاده ها Horse manure/fece/dung/dropping usually on a road The streets were littered with road applesگزارش
0 | 0
unsexy١٥:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٤بدون جذابیت بدون هیجانگزارش
2 | 1
in one's bones١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٤معمولا با فعلهای know, feel و believe همراه هستند با تمام وجود با گوشت و پوست By the end of the book, you will know in your bones that the only ... گزارش
0 | 0
choke up١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٤فشردن گلو با بغض close to crying and/or having difficulty talking due to strong emotionگزارش
12 | 0
well up١٢:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٤اشک سرازیر شدن ( اشک در چشم حلقه زدن = Brim with tears ) I welled up watching the sceneگزارش
23 | 0
pine for١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٤لک زدن دل برای کسی با چیزی She is pining for her ex boyfriend دلش لک زده برا دوست پسر سابقش حسرت چیزی را خوردن, By knowing this method you will ... گزارش
2 | 0
lore١٤:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢سُنن، آئین و تاریخ شفاهی یک جامعه با یک فرهنگگزارش
7 | 0
on the line١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٢در معرض خطر at risk در معرض خطر قرار دادن to put sth on the line • With the game on the line, the libero makes a diving dig to keep the play alive ... گزارش
9 | 0
villain١٧:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢١بازیگر نقش منفی فیلم یا رمان cruel or evil character in a book, play, or movie who opposes the hero ضد قهرمان anti hero دهاتی شرور evil, scoundrel, ... گزارش
16 | 1
free for all٢٣:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩بزن بزن Brawl Argument Fight Fracasگزارش
2 | 0
caveat١٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩مسئله، مورد، نکته، قضیه, نگرانی موردی که هست اینه که. . مسئله اینه که. . . نکته ای که هست اینه که. . . Caveats are usually issuedگزارش
28 | 0
downside٠٧:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٧سختی، مشکل، مانع Drawback Trouble Problem Catchگزارش
5 | 1
a law unto oneself١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٦- سرخود - کسی که نسبت به قانون بی اعتناست و از آن نافرمانی و سرپیچی می کند و فقط آنطور که دلش می خواهد بدون توجه به قانون یا هنجارهای موجود رفتار م ... گزارش
7 | 0
blow whistle٠٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/١٦To whistle blow on somebody/something افشاگری موضوعی غیر قانونی یا فردی که جرمی مرتکب می شود از طریق علنی کردن آن برای عموم و یا اطلاع دادن به مقاما ... گزارش
7 | 1
prissy١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠١/١٤بیش از حد شسته رفتهگزارش
14 | 0
insurmountable١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٤فائق نیامدنی, An insurmountable problemگزارش
9 | 1
berserk١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/١٤عصبانی، دیوانه و پرخاشگر از شدت خشمگزارش
0 | 0
atrophy١٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/١٤To atrophy تحلیل رفتن قوا یا اندازه چیزیی مثلا تحلیل رفتن عضله ها در بع علت عدم تحرک Once you wait for the thoughts of rationalization to take over ... گزارش
5 | 0
at gut level١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١٤To know at gut level یقین داشتن، به یقین دانستن، از ته دل اطمینان داشتن Anything that comes from your wisdom center is felt at a gut levelگزارش
5 | 0
pit of the stomach١٤:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤اون ته دلت/قلبت جایی که احساساتی مثل هیجان، ترس، استرس و یا نگرانی رو حس می کنید Part of the body by which you feel fear or nervousnessگزارش
14 | 1
lurch١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤تلو تلو خوردن Staggerگزارش
9 | 1
pitted١٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١٤۱ - میوه ای که هسته آن خارج شده است. Stoned To have the stone removed Pitted olives/dates/ apricots ۲ - سوراخ سوراخ A surface covered with small ... گزارش
5 | 0
stone١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠١/١٤لایه سخت اطراف هسته در میوه هایی مثل زردآاو، هلو The stone is the hard layer around the seed of drupes • Stoned olivesگزارش
2 | 1
drupe١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠١/١٤میوه هسته دار مثل هلو، آلو ، زردآلو . A drupe usually contains a single seedگزارش
7 | 0
jump out of one's skin١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠١/١٤زهره ترک شدن گزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده