Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



call the shots١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧- مسئول امور بودن to be in charge - دستور دادن to give orders - تصمیم گیرنده بودن to take decision in a particular situation - حرف اول را زدن و ... گزارش
5 | 1
least favorite٠٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧Also: the least loved بدترین چیز در میان سایر آیتم ها • Your least favorite among a class of things • Worst • The most hated/dislikedگزارش
5 | 1
snotty٠٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧از خودراضی گستاخ، پررو Stuck - up Snob Arrogantگزارش
7 | 1
red tape٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧کاغذ بازی های اداری قوانین دست و پاگیر اداری Unnecessary official rules, regulations, standards, or procedures and excessive adherence to them whi ... گزارش
5 | 1
curtail٠٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧۱ - از سرعت/ شدت/میزان چیزی کاستن Slow down ۲ - محدود کردن، restrict, to place restrictions on، curb ۳ - کوتاه کردن زمان cut short ۴ - خاتمه دادن، ... گزارش
7 | 1
smug٠١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧پر افادهگزارش
9 | 1
oregano٠١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧آویشنگزارش
0 | 1
hold court٠١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧دوره شدن توسط دیگران وقتی که مورد توجهی و همه تو رو دوره می کنن و دورت جمع میشن To attract a lot of attention and be surrounded by other people • ... گزارش
2 | 1
tater tots٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧In UK english: potato scrunchies سیب زمینی قلقلی سوخاری Tater: shortened potato tot: small amount of somethingگزارش
2 | 1
bland٠١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧( More often has a negative connotation ) ۱ - بی مزه، بدون طعم، دوسسوز و یا دادسیز ( به ترکی ) Plain, dull, flavorless، flat ۲ - خوشایند، مطبوع، جا ... گزارش
5 | 1
clout١٧:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦۱ - نفوذ و قدرت بویژه در حوزه سیاست Power and influence ۲ - ضربه با مشت ۳ - با مشت زدن ( فعل ) •Governmental and military staff will find all the ... گزارش
5 | 1
put one's finger on٢١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥دقیقا و به طور واضح توضیح دادن و مشخص کردن I can’t put my finger on it but there’s just something about him I don’t likeگزارش
9 | 1
rolfing٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥نوعی ماساژ ماهیچه ها . Rolfing can change your alignment and movement patterns and make your body more comfortableگزارش
0 | 1
scoff٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥تمسخرآمیز حرف زدنگزارش
2 | 1
haste is waste١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥Also: Haste makes wasteگزارش
0 | 1
converge١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥از جهات مختلف به یک نقطه گرائیدنگزارش
2 | 1
indelible١٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥ثابت ( مثل رنگ ثابت مرکب, تاتو، . . . ) unerasable پاک نشدنی unremovable ماندگار ineradicable از یاد نرفتنی unforgettable An indelible first imp ... گزارش
0 | 1
shyster١٨:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥شارلاتان بویژه در مورد وکلاگزارش
2 | 1
caveat emptor١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥یک اصطلاح به زبان Latin که در انگلیسی به ضرب المثل تبدیل شده است. Let the buyer beware از آنجایی که مشتری نسبت به فروشنده اطلاعات کمتری در مورد کال ... گزارش
2 | 1
turn a profit١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥سود کردن To earn profit from an investmentگزارش
7 | 1
insipid١٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥بی مزه دوسسوز، شیت به ترکی Dull Boring Tasteless گزارش
2 | 1
fad١٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥جریانی که یک شبه مد میشه و تبش همه کس و همه جا رو می گیره و خیلی زود هم فروکش می کنه • Fads fade as fast as they become popular • Hucksters recogni ... گزارش
14 | 1
huckster١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥۱ - فروشنده دوره گرد، یا فروشنده ای که در یک دکه و یا مغاره کوچک خرت و پرت می فروشه ۲ - فروشنده ای که با زور میخواد اجناس کم ارزش رو به زور بفروشه به ... گزارش
0 | 1
bridle١١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥۱ - دهنه اسب A headgear used to direct/govern a horse **افسار اسب ( rein ) : بندی که به دهنه بسته می شود a strap attached to bridleگزارش
0 | 1
gyro١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥نوعی کباب یونانی بسیار شبیه دونر و yeero تلفظ می شود.گزارش
2 | 1
steep١١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥• Noun ۱ - بسیار گران، گزاف extremely expensive, costly ۲ - سراشیب downward • Verb Steep in: ۱ - خیساندن to soak By immersing tea leaves in cold ... گزارش
14 | 1
parse١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥۱ - مورد مداقه قرار دادن - موشکافانه تجزیه تحلیل کردن - به دقت بررسی/ آنالیز کردن کردن - زیر ذره بین قرار دادن To consider something in detail to ... گزارش
0 | 1
the rest is history١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥بقیه اش رو هم که خودتون می دونین Apparently Ween approached those two guys running the gyros' shop and asked them if they wanted to be in their vide ... گزارش
2 | 1
car person٠٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥Also: car people Car guy/girl کسی که عشق ماشین و هم عشق رانندگی داره A person whose main obsession is cars and anything that is related to them. ... گزارش
5 | 1
retribution٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥جزا تاوان کیفر مجازات Punishment Penalty The act of punishing someone for their wrongdoings گزارش
2 | 1
writhe٠١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥از شدت ناراحتی یا درد به خو پیچیدن To writhe in agonyگزارش
12 | 1
pat down١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤بازرسی بدنی توسط پلیس یا در گیت هواپیماها To frisk To touch cloths of someone in search of concealed weapons, drugs, etc گزارش
2 | 1
inspection١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤بازرسی بدنی: Pat down Frisk Manual body search Body captivity searchگزارش
2 | 1
juxtapose١٤:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤کنار هم قرار دادن دو چیز برای آشکار شدن تفاوتها و مقایسه آن دو To put two objects next to each other for comparision Contemporary fashion is juxt ... گزارش
16 | 1
jersey١٤:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤۱ - نوعی پلیور پشمی یا پنبه ای سنتی ماشین بافت ( نه دستباف ) Knitted clothing with long sleeves made out of wool or cotton ۲ - پیراهن ورزشی A shir ... گزارش
7 | 1
cloak١٤:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤۱ - در پس چیزی پنهان کردن ۲ - عبا، شنل They can cloak their malice in devine righteousness and their curses in pietyگزارش
9 | 1
savoir faire١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤Know how درایت کاردانی باشارخ ( ترکی ) آداب معاشرت مهارت های اجتماعی The ability to act smoothly and skillfully in social situations Transmis ... گزارش
0 | 1
tower١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤Tower over/above • بلندتر، بهتر، قدرتمندتر یا مهمتر بودن • چربیدن از نظر قدرت/مهارت/توانایی/اهمیت • Dominate This team towers above all other teams ... گزارش
12 | 1
penitentiary١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤Prisonگزارش
0 | 1
surfeit١٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤- افراط/ زیاده روی در خوردن overeating، indulgence in eating or drinking - مقدار بیش از حد از هر چیزی an excessive amount - تهوع ناشی از افراط ... گزارش
0 | 1
petulant١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤کج خلق bad tempered in a childish way زودرنج peevish, easily irritated , touchy , irritable بچه بد عنق/بداخلاقی a bad - tempered child آدم بزرگی ... گزارش
2 | 1
blase١٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤- وقتی چیزی چنان بیش از حد فراهم میشه که دل آدمو پس میزنه و دیگه از انجام اون یا داشتن اون لذتی نمی بره - سیراب - دلزده • Indifference • Unconcern ... گزارش
14 | 1
stop at nothing١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤- ( برای رسیدن به هدف ) از هیچ تلاشی دریغ نکردن/ به هر دری زدن - چیزی جلودار نبودن - کاری را به هر قیمتی انجام دادن - با آنچه در توان دارند تلاش ک ... گزارش
2 | 1
بدون رو دربایستی٠٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤Point blankگزارش
0 | 1
perceptual٠٧:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤ادراکی حسیگزارش
9 | 1
percept٠٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤ادراک درکی که از راه احساس حاصل می شود چیزی که از راه قوای حسی درک و دریافت می شودگزارش
5 | 1
long on١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣وقتی از یه چیزی خیلی داری یا یه کار خاصی رو خیلی انجام میدی ولی در مقابلش یه خصوصیتی را خیلی کم دارا هستی They are long on theory and talk but shor ... گزارش
2 | 1
quarterly١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣هر سه ماه یکبار فصلی Quarterly meetings and evaluationsگزارش
12 | 1
double talk١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣دو پهلو و مبهم حرف زدن گزارش
2 | 1
walking on air١٤:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣بسیار خوشحال بودن دست از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن روی ابرا راه رفتن بال نداشت پرواز کنهگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده