پیشنهادهای فاطمه قادری (١٢٢)
سربازها تازه پاگون گرفته اند. تیراندازی بلد نیستند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور ) پاگون: پارچه ای نازک که درجه ی نظامی بر روی آن نصب می کنند
در بطری باز کن
بشقاب بردستی: بشقاب زیردستی
لباس افسری سروان سوار، محمد کشمیری کرمانی را تن کرده بودم. کارت شناسایی اش در جیب فرنج بود. ( سووشون از سیمین دانشور )
چپلو به معنای لوچ است.
صدای کفتر را بق بقو می گویند.
مثل آدم های تب نوبه ای لرزم گرفته بود و نفسم بالا نمی آمد. ( سووشون از سیمین دانشور )
یک بشقاب زردآلو کتانی خنک، یا یک قاب نارنگی درشت… ( سووشون از سیمین دانشور )
سینی مسی کنگره دار: سینی مسی که لبه های آن هلالی شکل است.
کجایش سر به راه شده؟ با آن خرج زیاد و این زن ارقه. ( سووشون از سیمین دانشور )
می گفت: به هر ملمی باشد، نسخه اش را از او خواهم آورد. ( سووشون از سیمین دانشور )
تشریفات
لب چین نوعی ظرف کوچک که معمولا لبه ی آن چین دار است.
پسر برادرت مثل شیر شرزه به میدان آمد. ( سووشون از سیمین دانشور )
بابا هم برای مریض هو کشیده. ( سووشون از سیمین دانشور )
حالا کاکایم لب جوق نشسته نی می زند. ( سووشون از سیمین دانشور ) جوق: جوی
چشم های سیاه در صورت تاسیده اش، دودو می زد. ( سووشون از سیمین دانشور ) تاسیده به معنای برافروخته شده است
تکان دادن دست به نشانه ی احترام نظامی
نمی گذارند تو اول راه را درست بروی و بعد مجبوری آنقدر جوش و جلا بزنی و سرت به سنگ بخورد تا راهی را که کج رفته ای، جبران کنی. ( سووشون از سیمین دانش ...
قرابه های پر از گلاب دورتا دور زیرزمین چیده شده بود. ( سووشون از سیمین دانشور )
کی از تو علقه ی مضغه اظهار نظر خواست؟ ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
یک دختر جوان با لب های داغمه بسته که سرش را گذاشته بود روی شانه ی یک زن جاافتاده ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
از آن سر بند: از آن موقع
یک بُر مهمان: یک دسته مهمان، یک گروه مهمان
عیبی ندارد
قپش گل انداخت: گونه اش سرخ شد
چای کوپنی به چای جوشیده می ماند. ( از کتاب سووشون از سیمین دانشور )
می گفت: تخته کعبه است ابجدخوان عشق ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
تمام مردم شهر پای پیاده تا باجگاه به استقبالش رفتند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
حداقل
خلبان
عاجزبیجز به معنای بیچاره است عاجزبیجز شدن یعنی بیش از حد عاجز شدن یا بیچاره شدن
گراته گرفتن: بهانه گرفتن
مادر، یادت نرود، بهش قند بده. غلام خودش می داند، جویش را پاک می کند. قشواَش هم می کند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
چاتلانقوش: بِنِه، پسته ی کوهی
خارخانه اتاقی ست که بومیان در گرمسیر در محلی که بادگیر باشد تعبیه می کنند. دیوارها و سقف از خارشتر به هم چیده و کوبیده شده است. با وسایلی سقف و دیوار ...
تب محرقه: تیفوس
این بچه به این اسب خیلی دل بسته، آنی ازش منفک نمی شود. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )
گزگزه ام شد: چندشم شد. بر خود لرزیدم
داخل کلاه دوبرتان تاج دوختید و دلتان را خوش کردید که به عمویتان خطاب کنند قبله ی عالم؟ کلاه دوبر: کلاه دو گوشی
تیره ی فارسی مدان به گوش عمویم رساند. ( از کتاب سووشون از سیمین دانشور )
اژدهاکش ها یک دسته سوار را خلع سلاح کرده اند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور ) اژدهاکش از تیره های قشقایی است.
تخش: تخس
عَنَک کردن: دست انداختن
خواهر خوانده، دوست جانی
خرند به محوطه ی آجر فرش جلوی ساختمان می گویند.
طره ارسی: پیش آمدگی قسمت فوقانی ارسی ارسی: در و پنجره های کشویی که با شیشه های رنگین تزیین شده. در شیراز به اتاقی که دارای چنین در و پنجره هایی باشد ...
بنه گاه محوطه وسیع در باغ برای نشستن و تفریح. معمولا گرداگرد آن درخت های سایه گستر است و جوی آبی بنه گاه را دور می زند.
مشیر و مشار= مشاور
تریک تریک: صدای عکس برداری با دوربین