پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٧٧٨
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مکاشفه: کار یا کارهایی که می تواند از راه های گوناگون ( شنیداری، دیداری و یا معنوی ) انجام داده شود و با آن خدا یا الوهیت خود را بر انسان می نمایاند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آراز: این نام در سنسکریت فعل است و آراده ārādh خوانده می شود به معنی خرسند ـ خشنود کردن. dh در سنسکریت، در دیگر زبان های آریایی[ذ، ز خوانده می شود؛ ز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تبرک: چیزی یا کسی را با واژه ها یا برخی رفتارها به گونه ای ویژه مورد توجه کردن که شایسته ی احترام همگان باشد و مردم آن را مورد حمایت ویژه ی خدا بدانن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

سوء هاضمه: ( حاصل مصدر مرکب ) . همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آخویراک āxvirāk ( سغدی ) اینتلا intelā ( کردی ) بدگواری، رودل ( دری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عبرت: آنچه برای کسی یا مردمی رخ داده که می تواند نمونه ای هشدار دهنده باشد و شنونده یا بییننده را به خوبی تحت تاثیر قرار دهد تا از آن بیاموزند. ( h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عدول: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوتاه آمدن ( دری ) لادان ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

متن اصلی بازنگری شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

گذاشتن: چرا این واژه با ذ نوشته می شود؟ برای این که ذ از واج های اوستایی است که در پارسی دری مانده است و عربی نیست؛ مانند خواهر که در پهلوی xvāhar بو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ماتینا، ماتینار: این نام در سنسکریت مَتینار و به معنی دارای اندیشه ی گرانبها می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص. 776 ستون دو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

سپاس: واژه ای گفتاری یا نوشتاری که با آن ارزشمندی کاری ( مادی یا معنوی ) را که کسی انجام داده، نشان می دهیم و بر مهربانی انجام دهنده گواهی می دهیم و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهوانی: شهوت واژه ای عربی است که ت آن برداشته شده و پسوند پارسی آنی که صفت نسبی می سازد ( مانند مستانی ) به آن افزوده شده است. همتای پارسی اینهاست: آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سوء استفاده: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بد زیام bad - zyām ( دری ـ سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

شارح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: زنداک zandāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هوا و هوس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ریژوکام rižo - kām ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

ضامن: این واژه عربی است و ریشه ی پارسی ندارد. زیرا زا در اوستایی به این معنی هاست: 1ـ باعث باران شدن، ابرها را بارور کردن، بارانیدن، ریختن. 2ـ فروگذا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

تقاص: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تاوان ( دری ) تزیش toziŝ ( مانوی: toziŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

واسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریبار ribār ( خراسانی ) میانجی ( دری ) میانچیک myāncik ( سغدی: miżāncik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

ادا اطوار: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: غومبل qumbel ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

دروغ تاریخی در باره ی سیزده بدر: گزارش تاریخی نادرستی در باره سیزده بدر در برخی خبرگزاری ها پخش شده که مدعی هستند از کتاب استر برداشت کرده اند. این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نشات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیژن nižen ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

الوهیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیانیگ bayānig ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

مخدر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سست کننده ( دری ) فشناک feŝnāk ( سغدی؛ در فرهنگ سغدی - فارسی بدالزمان قریب، واژه ی فشنیک به معنی سست آمد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مقوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیروبخش، نیروزا، توانبخش ( دری ) پرویژن parvižen ( سغدی: parvežne )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شینا: این نام در فرهنگ بزرگ کردی - فارسی هه ژار به معنی توانا می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خرمگس؛ در گویش مازنی به آن سپل sapel گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

مفاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مگژ magž ( مانوی ) ژندس žandas ( سنسکریت: چهندس chandas )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

محدوده: این واژه در عربی از حد ساخته شده که آن هم از اوستایی هیته hita ساخته شده است؛ همتای پارسی اینهاست: هیتامیچ ( اوستایی: hita با پسوند سغدی میچ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

جهنم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دوزخ ( دری ) آیب āyeb ( مانوی ) آبیچ ābic ( سغدی: ābeyci )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

عنفوان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: گونل gunal ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شعله ور: شعله واژه ای عربی است که پسوند پارسی ور به آن افزوده شده است؛ همتای پارسی این است: آلاوین ālāvin ( دری )

پیشنهاد
٥

تعزیرات حکومتی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ازامان راینی ozāmāne - rāyeni ( سغدی - پهلوی با پسوند ی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

تعزیرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازامان ozāmān ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تعزیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ازام ozām ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اکتساب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابیرت abyart ( سغدی ) استن estan ( پهلوی: stan )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشعل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مزره mazre، جرغند jarqand ، جروند jarvand ( دری ) پلته pelte ( مازنی ) زمتیر zamtir ( سغدی: ذمتیر żamti ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

غیر qayr ( در عربی ) qeyr ( در فارسی ) . این واژه در سنسکریت گَیره gayra می باشد که به عربی راه یافته و غَیر شده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نهی: این واژه در مانوی نیهنز nihenz بوده است و عربی نیست؛ زیرا در آن زبان صرف نشده است. نگاه کنید به سایت https://tasrif. reverso. net یا در گوگل تصر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

When I was driving away, I saw Debra outside Ty's window وقتی داشتم با ماشین دور می شدم، دبرا رو از پنجره اتق تای دیدم. She got shot as we were driv ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

دور از چشم، بیرون از میدان دید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

before they could get within range for pistol shooting پیش از آن که چندان به ما نزدیک شوند که بتوانند با ششلول به ما تیراندازی کنند If you're within ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

( حاصل مصدر ) بی خانمانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مستقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: وشکار veŝkār ( سغدی ) نالیک nālik ( پشتو: nāliki ) ناوابسته ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تشعشع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تابش، فروزه، فروزش ( دری ) فَتیپ fatip ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سیمره seymare: این واژه در پهلوی seynmarre بوده است و از دو بخش ساخته شده است: سی که در زبان لری سگ است و مره یعنی می برد؛ رودخانه ای که سگ را هم که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عاری: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تهک tahak ( دری ) بهنی bahni ( سغدی ) تیسا tisā ( مازنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

منتقد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شَساک ŝasāk ( شس؛ اوستایی: انتقاد با پسوند پهلوی آک )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

وسایل: همتای پارسی این واژه ی عربی که جمع وسیله است، اینهاست: آبچران ābcarān ( سغدی ) واندان vāndān ( پشتو ) ابزارها ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

وسیله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابزار، دست افزار، کارمایه ( دری ) آبچر ābcar ( سغدی ) واند vānd ( پشتو ) هوساین husāyen ( پشتو: husāy ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

He kept back only a few things from the common stoc تنها چیزهای بسیار معدود را کنار می گذاشت و در گنجینه ی مشترک شان وارد نمی کرد. Nothing but a hea ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فرد عادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رشنق raŝneq ( مازنی )