🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



as dead as a dodo١٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠منسوخ شده غیررایج شده از مُد رفته از مُد افتاده گزارش
0 | 0
tide٢٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٩Tide somebody over something : کمک کردن به دیگران در طول یک موقعیت دشوار و بحران ( به خصوص با قرض دادن پول به آنها )گزارش
2 | 0
marine engineer٢١:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨Noun - countable : مهندس دریا و دریانوردی مهندس کشتیرانی مهندسی که شغلش طراحی، راه اندازی و نگهداری تجهیزات و ماشین آلات مورد استفاده در کشتی ها، تاس ... گزارش
0 | 0
wait staff١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨Noun - plural /singular - North American : پیشخدمت های ( مرد و زن ) یک رستوران خدمه ی یک رستوران ( مرد و زن به صورت کلی ) Waiters and waitresses co ... گزارش
0 | 0
foreseeable١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨In the foreseeable future : خیلی زود به زودی Fairly soonگزارش
5 | 0
high ground١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧Phrase : موقعیت برتر در یک مسابقه یا یک بحثگزارش
0 | 0
combat area١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧Noun - uncountable : منطقه جنگی Combat zoneگزارش
0 | 0
course١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧Verb : تعقیب و شکار کردن خرگوش ها ( به وسیله ی سگهای شکاری به عنوان یک مسابقه ورزشی )گزارش
5 | 0
self driving car١٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧Noun - countable : ماشین بدون راننده ماشین خودرانگزارش
2 | 0
selling like hot cakes١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧خوش فروش کالایی که مردم آن را دوست دارند و خیلی به سرعت به فروش می رسد. به عنوان مثال: The new toys in my shop are selling like hot cakes. Everyone ... گزارش
0 | 0
regimental٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤نظامیگزارش
2 | 0
don't insult my intelligence١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢١به شعور من توهین نکن. منو خر فرض نکن. منو احمق فرض نکن.گزارش
0 | 0
be in uncharted water١٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢١در موقعیتی ناآشنا و نسبتا خطرناک قرار گرفتن دچار دردسر و گرفتاری شدن به هَچَل افتادنگزارش
0 | 0
mustard٠٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٩رنگ خردلیگزارش
7 | 0
salmon٠٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٩رنگِ گُل بِهیگزارش
18 | 0
it's written all over your face٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٦از قیافه ت مشخصه از چهره ت مشخصه ( که به چی فکر میکنی، توی ذهنت چی میگذره، چه احساسی داری و . . . . . )گزارش
5 | 0
helper١٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٦Noun - countable - AmE : خدمتکار منزل Servant someone who is employed to do some of the work in someone else’s home گزارش
0 | 0
symposium١٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٦Noun - countable : همایش کنفرانس مقالات گوناگون درباره یک موضوع خاص که جمع آوری شده و به صورت یک کتاب درآورده و منتشر شده است.گزارش
2 | 0
call center١٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٣/١٦Noun - countable : مرکز خدمات مشتریان an office where people answer customers’ questions, make sales etc by using the telephone rather than by meet ... گزارش
7 | 0
address١١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٦address a problem/question/issue etc : if you address a problem, you start trying to solve it ( Formal )گزارش
9 | 0
extreme weather١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٦Noun - uncountable : وضعیت جوی غیرعادی و شدید ( که به ندرت پیش می آید و دارای اثرات مخرب زیادی نیز می باشد. مانند: موج های گرما یا سرمای شدید، پدیده ... گزارش
25 | 0
firenado٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٦Noun - countable : Fire tornado آتشِ گِردبادی آتشِ گِردباد مانند ستونِ آتشِ چرخانِ بالارونده ستونی از آتش که در حالی که به صورت دورانی می چرخد، رو به ... گزارش
0 | 0
serve١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٥Noun - countable : ضربه ی سِرو ( نوعی ضربه به توپ در ورزش هایی مانند والیبال و تنیس که در طی آن توپ به هوا پرتاب شده و به گونه ای به آن ضربه زده می ش ... گزارش
9 | 1
wrap٢٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/١٤Noun - countable : نوعی ساندویچ ساخته شده با نان نازک که به دور گوشت ، سبزیجات و غیره پیچیده می شود.گزارش
21 | 0
rise and shine١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٢Phrase : wake up and get out of bed promptly پاشو، صبح شده بیدار شو، آفتاب زدهگزارش
7 | 0
span٢١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٠گسترش یافتن توسعه یافتن به عنوان مثال : America was destined to span from Atlantic to Pacificگزارش
9 | 0
meet needs٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٠رفع نیاز کردن نیازی را برآورده کردن تامین نیاز کردن Meet demands Meet requirementsگزارش
9 | 0
your ass is grass١٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٠Idiom : دمار از روزگارت دراومده !!! پدرت دراومده!!! دهنت سرویسه!!! بدبخت شدی رفت!!! به خاک سیاه نشستی!!!گزارش
18 | 0
got wind of٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩خبردار شدن اطلاع پیدا کردنگزارش
0 | 0
gold rush١١:١٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧Noun - countable : وضعیتی که در آن تعداد زیادی از مردم به منطقه ای که در آن طلا کشف شده است، هجوم می برند.گزارش
9 | 0
let's not go there١١:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧Idiom : بیا درباره این موضوع صحبت نکنیم. بیا این موضوع را پیش نکشیم. بیا سر صحبت درباره این موضوع را باز نکنیم.گزارش
0 | 0
foreign policy٢١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Mass noun : سیاست خارجه ( استراتژی و خط مشی یک کشور در نحوه تعامل با سایر کشورها )گزارش
5 | 0
zero chill٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Slang : Uncool Zero chill is a phrase used to describe a person who is really agitated and seemingly has no ability to stay calm. This person may alw ... گزارش
2 | 0
on point٢٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Slang : عالی Awesome Perfect گزارش
9 | 0
electric blue١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Noun - uncountable/Adjective : a very bright blue colour آبیِ خیلی کم رنگ آبیِ خیلی روشنگزارش
2 | 0
solar system١٧:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Noun - countable : مجموعه ی یک ستاره/سیاره و قمرهای اطراف آنگزارش
5 | 0
cleft chin١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦چانه ی شکاف دارگزارش
2 | 0
free up١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Phrasal verb : آزاد کردن وقت یک شخص ( با اجازه دادن به وی که بخشی از کارها و مسئولیت هایی که به دوش وی است، را موقتا انجام ندهد. ) زمان بیشتری در ... گزارش
23 | 1
sophisticated١١:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦Adjective : مدرن تراز اول پیشرفتهگزارش
9 | 1
enhanced٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥Adjective : بهبود یافته ارتقاء یافته بهتر Improved Better گزارش
2 | 0
passive resistance٢٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Noun - uncountable : مقاومت منفعل مبارزه بدون اعمال خشونت ( با چیزی یا در برابر نیروهای دولتی، مانند روش مبارزه ماهاتما گاندی در هند با نیروهای انگلی ... گزارش
5 | 0
concrete١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Adjective : بتنی ( ساخته شده از بتن ) قطعی و ویژه ( Definite and specific ) واضح و روشن ( clear and certain ) به عنوان مثال : Concrete changes A ... گزارش
9 | 0
communicator١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Noun - countable : سخنران ماهر انسانی که خیلی فصیح صحبت می کند. Sayer Talker گزارش
5 | 0
civil rights١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Noun - plural : حقوق شهروندی حقوق مدنی ( حقوقی مانند حق رای، برابری در مقابل قانون و . . . بدون توجه به جنسیت، نژاد و مذهب هر فرد )گزارش
7 | 0
animal rights activist١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤مدافع حقوق حیوانات طرفدار رعایت حقوق حیواناتگزارش
12 | 0
watershed١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤The watershed means the time when TV programmes which might be unsuitable for children can be broadcastگزارش
5 | 0
frustrated١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤Adjective : feeling annoyed, upset, and impatient, because you cannot control or change a situation, or achieve somethingگزارش
7 | 1
split pea٢٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٣لپهگزارش
14 | 0
quantity١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢تعدادگزارش
5 | 0
many happy returns١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢معادل با : ایشالا صد سال زنده باشی برات عمر طولانی آرزو میکنمگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده