مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



cement mixer١٢:١١ - ١٤٠٠/١٢/١٠Noun - countable : میکسر سیمان دستگاه بتن ساز دستگاهی که دارای یک مخزن گِرد چرخان است و با مخلوط کردن سیمان، ماسه و آب، بُتُن تولید می کند. چرخش مخزن ... گزارش
2 | 0
extremist١١:٤٣ - ١٤٠٠/١٢/١٠Noun - countable - adjective : تندرو افراط گرا افراطی کسی که دارای عقاید سیاسی یا مذهبی افراط گرایانه است و برای تحقق بخشیدن به این عقاید، تمایل به ا ... گزارش
9 | 0
bulletproof٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٧adjective : ضد گلوله bullet - proof به عنوان مثال : Extra security staff are now being employed after the 20 - strong gang smashed panes of bullet ... گزارش
0 | 0
skuddsikker vest٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/١٢/٠٧noun - countable : جلیقه ضدگلوله bulletproof jacket bulletproof vest به عنوان مثال : If you decide to follow your own inclination wear a skuddsikker ... گزارش
0 | 0
bulletproof vest٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٧noun - countable : جلیقه ضدگلوله bulletproof jacket skuddsikker vest به عنوان مثال : If you decide to follow your own inclination wear a bulletproof ... گزارش
0 | 0
hammerhead shark٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٧noun - countable : کوسه سرچکشی گونه ای از کوسه است که به خاطر ساختار غیرعادی و متفاوت سرش که به دو طرف پهن شده به کوسه سرچکشی معروف است و چشمانش نیز ... گزارش
0 | 0
tactlessness١٧:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - uncountable : بی درایتی بی تدبیری بی اندیشه به عنوان مثال : I winced at his tactlessnessگزارش
0 | 0
mismanagement١٧:٣٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - uncountable : سوء مدیریت مدیریت نادرست مدیریت به روش غلط به عنوان مثال : the government’s mismanagement of the crisisگزارش
0 | 0
tactless١٧:٣٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Adjective : بی درایتی کم هوشی بی خردی بی ملاحظه گی نابخردانه به عنوان مثال : I thought it would be tactless to ask about her divorceگزارش
2 | 0
stupidity١٧:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - uncountable : حماقت نادانی رفتار احمقانه به عنوان مثال : the stupidity of the dialogue between the two romantic leads had movie audiences gig ... گزارش
0 | 0
laziness١٧:٢١ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - uncountable : تنبلی کاهلی تن پروری به عنوان مثال : He had no justification for his lazinessگزارش
0 | 0
lateness١٧:١٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - uncountable : Delay تاخیر به عنوان مثال : Do you realize the lateness of the hour?گزارش
0 | 0
paddleboard١٦:١٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Noun - countable : تخته موج سواری ( تخته ی بلند و شناوری است که انسان بر روی آن به صورت نشسته یا ایستاده، به پارو زدن می پردازد و این کار هم به عنوان ... گزارش
0 | 0
roll up one's sleeves١٥:٣٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٦Phrase : شروع به انجام کاری کردن ( حتی اگر انجام آن کار دشوار باشد یا فرد تمایلی به انجام آن نداشته باشد. ) آستین همت را بالا زدن آماده کار یا جنگ ش ... گزارش
2 | 0
backhoe١٣:٣٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٤noun - countable : بیل بَکهو کج بیل مکانیکی بیل مکانیکی ( که معمولا علاوه بر یک بیل مکانیکی در جلوی خودرو، یک کج بیل هم در عقب خودرو نصب شده که به کم ... گزارش
2 | 0
caterpillar track١٣:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/٠٤noun - countable : شِنی زنجیر شنی چرخ ممتد چرخ به هم پیوسته زنجیری که در برخی خودروهای سنگین ( مانند : تانک های جنگی، لودر، بولدوزر و . . . ) دور چرخ ... گزارش
0 | 0
triceratops١٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٤noun - countable : تری سراتوپس دایناسور سه شاخ چهره دایناسور سه شاخ دایناسوری گیاه خوار بوده که در آخرین عصر دوره زمین شناسی ( کرتاسه ) یعنی بین 66 ت ... گزارش
0 | 0
stegosaurus١٠:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٤noun - countable : stegosaur استوگوسور استگوساروس دایناسوری به طور میانگین حدود ۹ متر طول ، ۴ متر ارتفاع و وزنی در حدود ۵ تن که حدود 150 تا 155 میلیو ... گزارش
0 | 0
pterosaur١٠:٠٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٤noun - countable : تروسور گونه ای از دایناسورهای پرنده که در دوران زمین شناسی کرتاسه تا ژوراسیک ( حدود 220 میلیون سال قبل ) بر روی زمین می زیستند. دا ... گزارش
0 | 0
in someone's favour٠٦:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٤Phrase : Be/work/count in someone's favour 1 - به نفع کسی به سود کسی به عنوان مثال : The delay might actually work in our favour 2 - در وجهِ ( مبلغ ... گزارش
0 | 0
debatable٠٦:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٤Adjective : Arguable تردید برانگیز دارای قابلیت بحث بحث برانگیز مناقشه برانگیز شک برانگیز تردیدآور چیز غیر قطعی ( زیرا مردم نظرات مختلفی درباره آن د ... گزارش
5 | 0
bulldozer٠٥:٣٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٤Noun - countable : بولدوزر خودرویی سنگین که تیغه فلزی بزرگی در جلوی خود دارد و از آن برای تخریب ساختمان، خاکبرداری، مسطح کردن زمین و . . . . استفاده ... گزارش
0 | 1
get off to a bad start٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٣idiom : شروع بدی داشتن کاری را با ناموفقیتی آغاز کردن به عنوان مثال: Their marriage got off to a bad startگزارش
2 | 0
get off to a good start٠٨:٤١ - ١٤٠٠/١٢/٠٣idiom : شروع خوبی داشتن در ابتدای امر خوب بودن کاری را با موفقیت شروع کردن به عنوان مثال : Their marriage got off to a good start.گزارش
5 | 0
get off to a rocky start٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/١٢/٠٣phrase : شروع بدی داشتن کاری را به بدی شروع کردن به عنوان مثال : The relationship got off to a rocky start when he turned up late for their first d ... گزارش
2 | 0
rocky situation٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٣noun - countable : موقعیت ناپایدار وضعیت ناپایدار وضعیت سخت و دشوار به عنوان مثال : i have a rocky situation at my workگزارش
0 | 0
rocky relationship٠٨:٢٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٣noun - countable : رابطه ناپایدار رابطه پر از مشکلات به عنوان مثال : The couple have a notoriously rocky relationship and both have been accused of ... گزارش
0 | 0
take a jab٠٨:٢١ - ١٤٠٠/١٢/٠٣idiom : take a jab at somebody/something take a punch at someone انتقاد کردن از کسی/چیزی متلک انداختن مسخره کردن به عنوان مثال: In his speech, he ... گزارش
0 | 0
wuss١٢:٤٥ - ١٤٠٠/١٢/٠٢Noun - countable - spoken : ترسو بزدل کسی که توانایی یا آرزوی انجام دادن کارهای هیجان انگیز و یا خطرناک را ندارد. به عنوان مثال : I am not a wuss; ... گزارش
0 | 0
a drop in the bucket١٢:١٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٢Phrase - US - informal : A drop in the ocean ( British ) a very small amount that will not have much effect مقدار بسیار اندک بسیار ناچیز قطره ای از ... گزارش
0 | 0
boater١١:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٠١Noun - countable : قایق سوار ( کسی که به کمک قایق، مسافرت می کند. ) کلاه حصیری لبه دار که قسمت بالایی آن مسطح است. به عنوان مثال : The men wore bo ... گزارش
0 | 0
against one's will١٠:٥٨ - ١٤٠٠/١٢/٠١Idiom : Against someone's wishes contrary to a person's choice or desire in a particular situation علیرغم میل باطنیِ کسی برخلاف سلیقه و باورِ شخصی اج ... گزارش
0 | 0
carafe١٠:٠٢ - ١٤٠٠/١١/٣٠noun - countable : تُنگ شیشه ای ظرف شیشه ای با گردنی پهن که برای حمل و نگهداری مایعات از آن استفاده می شود. به عنوان مثال: The soup arrived, a ric ... گزارش
0 | 0
running water٠٩:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٣٠noun - uncountable : آب لوله کشی ( آب بهداشتی و تصفیه شده که از طریق لوله کشی به دست مصرف کنندگان رسانده می شود. ) آبِ جاری ( مانند آب رودخانه ها ) ... گزارش
2 | 0
go under the hammer٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/١١/٣٠Phrase : Come under the hammer حراج شدن یک کالا در حراجی به عنوان مثال : A collection of prints and paintings by Picasso came under the hammer at So ... گزارش
0 | 0
ball ice١٠:٤٧ - ١٤٠٠/١١/٢٨noun - countable : توپ یخی پدیده ی آب و هوایی نادر که در هوای سرد و در سواحل شنی دریا پدید می آید و در طی آن، وجود هوای سرد باعث تشکیل گلوله هایی گِر ... گزارش
0 | 0
condiment٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٢٨noun - countable - formal : چاشنی پودر یا مایعی ( مانند: نمک یا سس کچاپ ) که برای دادن مزه ای خاص، به خوراک ها اضافه می شود. به عنوان مثال : Soya ... گزارش
5 | 0
croissant٠٧:٥٧ - ١٤٠٠/١١/٢٧noun - countable : نان شیرین هِلالی شکل که معمولا در صبحانه مصرف می شود. به عنوان مثال : I put an almond croissant in a low oven for himگزارش
2 | 0
elephant in the room٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٢٦Phrase : the elephant in the living room مشکل یا موضوع مهمِ نادیده گرفته شده مشکل یا موضوع مهم و عمده ای که علیرغم وجود آن، مردم سعی می کنند به آن تو ... گزارش
2 | 0
hell's bells١٦:٥٤ - ١٤٠٠/١١/٢٦Phrase - informal - old fashioned : Hell's teeth ( British English ) عبارتی برای نشان دادن ناراحتی و شگفت زدگی می توان آن را معادل با این اصلاحات دا ... گزارش
0 | 0
work your socks off١٦:٤١ - ١٤٠٠/١١/٢٦Idiom : To work very hard به شدت کار کردن به سختی تلاش کردن به عنوان مثال : We've all worked our socks off to produce this showگزارش
2 | 0
pull the rug from under one's feet١٦:٠٠ - ١٤٠٠/١١/٢٦Phrase - informal : به صورت های زیر نیز گفته می شود: pull the rug ( out ) from under someone pull the rug ( out ) from under somebody/sb’s feet به طو ... گزارش
2 | 0
an ounce of prevention is worth a pound of cure١٥:٥٣ - ١٤٠٠/١١/٢٥Idiom - American English : پیشگیری بهتر از درمان است. معادل این idiom در British English به این صورت است : prevention is better than cureگزارش
0 | 0
prevention is better than cure١٥:٥٠ - ١٤٠٠/١١/٢٥Idiom - British : پیشگیری بهتر از درمان است. معادل این idiom در US به این صورت است : an ounce of prevention is worth a pound of cureگزارش
0 | 0
wouldn't wish something on my worst enemy١١:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٢٥idiom : I/you wouldn't wish sth on anyone/my/your worst enemy not wish something on anybody​/​on your worst enemy خدا به سر دشمن هم نیاورد. این چ ... گزارش
2 | 0
be in a pickle١١:٠٤ - ١٤٠٠/١١/٢٥idiom - old fashioned : be in a pretty pickle to be in a very difficult situation and not know what to do دچار مشکل شدن توی دردسر افتادن در موقعیت خی ... گزارش
0 | 0
clamshell phone١٠:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٢٥Noun - countable : a mobile phone that has a top part which folds over the bottom part موبایل تاشوگزارش
0 | 0
triage٠٨:٠٠ - ١٤٠٠/١١/٢٥noun - uncountable : اولویت بندی درمان بیماران ( روش تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی ابتدا تحت درمان پزشکی قرار می گیرد، با توجه به شدت آسیب دیدگی ه ... گزارش
5 | 0
pileup٠٦:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٢٥Noun - countable : تصادف زنجیره ای Pile - up به عنوان مثال : Several people were injured in a 12 - vehicle pile - up on the M25 near Wisley, Surrey ... گزارش
2 | 0
saucepan٠٦:١١ - ١٤٠٠/١١/٢٥Noun - countable : ظرف فلزی گِرد، گود و دسته داری که برای پخت و پز از آن استفاده می شود. به عنوان مثال : Heat the oil and garlic in a large saucepanگزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده