مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fire engine٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/١٢/٢١noun - countable - British English : ماشین آتش نشانی fire truck ( American English ) به عنوان مثال : One night she heard an ambulance approach the ... گزارش
2 | 0
fire extinguisher٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/١٢/٢١noun - countable : کپسول آتش نشانی کپسول اطفا حریق ظرف فلزی کوچکی حاوی آب یا مواد شیمیایی برای خاموش کردن آتش های کوچک به عنوان مثال : He turned to ... گزارش
0 | 0
eclair٢٠:٣٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٠Noun - countable : کیک ( شیرینی ) لوله ای شکل که درون آن با خامه پر شده و روکش شکلاتی دارد. نان خامه ای شکلاتی ( این کلمه، یک اسم فرانسوی است. ) ... گزارش
2 | 0
uncrewed٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٠Adjective : بدون خدمه بدون سرنشین به عنوان مثال : NASA is preparing for an uncrewed test flightگزارش
0 | 0
safety pin٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٠Noun - countable : ضامن نارنجک دستیگزارش
0 | 0
safety pin٠٨:٢١ - ١٤٠٠/١٢/١٩noun - countable : سنجاق سنجاق قفلی به عنوان مثال : I love those ones where there's a piece of cloth just with a safety pin or something like thatگزارش
0 | 0
swicy١٣:٣٩ - ١٤٠٠/١٢/١٦adjective - new word : خوراکی دارای مزه شیرین و تند ( به صورت همزمان ) این کلمه از ترکیب دو کلمه sweet و spicy ساخته شده و اخیرا به زبان انگلیسی راه ... گزارش
0 | 0
feel tired١٣:٣٣ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrase : احساس خستگی کردن/داشتن احساس ضعف و سستی و بی حالی داشتن/کردن به عنوان مثال : I usually feel too tired to cook dinner after a day at the of ... گزارش
0 | 0
feel useless١٣:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrase : احساس بی فایدگی داشتن/کردن ( به دلیل اینکه فرد قادر به کمک کردن به دیگران و یا دست یافتن به اهداف خود نیست. ) به عنوان مثال : ؟I feel use ... گزارش
0 | 0
feel weak١٣:٢٥ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrase : احساس ضعف کردن/ داشتن ضعف جسمانی/روحی داشتن به عنوان مثال : I was feeling weak and agreed to goگزارش
5 | 0
feel terrible١٣:١٩ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrase : احساس بدی داشتن ( ناشی از ترس، بیماری، عصبانیت، مشکلات روحی و . . . . ) بدحال بودن ( ناشی از ترس، بیماری، عصبانیت، مشکلات روحی و . . . . ) ... گزارش
2 | 0
feel obliged١٣:١٣ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrasal verb : feel/be obliged to do something مسئول انجام کاری بودن مسئولیت چیزی را بر عهده داشتن/گرفتن مجبور کردن کسی به انجام کاری چون قانون، قاعد ... گزارش
0 | 0
obliged١٣:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/١٦adjective - British English : 1 - سپاسگزار قدردان متشکر به عنوان مثال : I'm obliged to you for all the trouble you've taken 2 - گرامی محبوب عزیز ( ... گزارش
0 | 0
get goose bumps١١:٥١ - ١٤٠٠/١٢/١٦phrasal verb : get goose pimple get goose flesh مو به تن انسان سیخ شدن ( بر اثر ترس، هیجان و یا سرما ) به عنوان مثال : I still get goose bumps re ... گزارش
2 | 1
goose bumps١١:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/١٦noun - plural : ( British English ) gooseflesh ( British English ) goose pimples حالتی موقت که در آن تورم های برآمده کوچکی به دلیل سرما، ترس یا هی ... گزارش
5 | 1
punch bag١٦:٢٦ - ١٤٠٠/١٢/١٥Noun - countable - British English: Punching bag ( American English ) ۱ - کیسه بوکس ۲ - آدم توسری خور آدم همیشه مقصر ( آدمی که تحت هر شرایطی و بر ... گزارش
0 | 0
punching bag١٦:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/١٥Noun - countable - American English: Punch bag ( British English ) ۱ - کیسه بوکس ۲ - آدم توسری خور آدم همیشه مقصر ( آدمی که تحت هر شرایطی و برای ه ... گزارش
0 | 0
achieve financial independence١١:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/١٥Phrase : استقلال مالی به دست آوردن از نظر مالی و کسب درآمد، روی پای خود ایستادن به عنوان مثال : I only want to achieve financial independence no mat ... گزارش
0 | 0
beach bum٠٩:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/١٥noun - uncountable - informal : کسی که بیشترِ وقت خود را به خوشگذرانی و تفریح در ساحل می گذراند. به عنوان مثال : I could quite easily become a beac ... گزارش
0 | 0
baby bump٠٨:٥٤ - ١٤٠٠/١٢/١٥noun - countable - informal : بیرون زدگی شکم زن باردار، معمولاً زمانی که برای اولین بار توسط افراد دیگر قابل مشاهده است. به عنوان مثال : Although ... گزارش
9 | 0
be an item١٢:٥٣ - ١٤٠٠/١٢/١٤Phrase - informal : رابطه عاشقانه یا جنسی پایدار داشتن ( بین دو نفر ) به عنوان مثال: When they realised that he and Lesley were an item, they weren ... گزارش
2 | 0
bobcat١١:٣٥ - ١٤٠٠/١٢/١٤noun - countable : lynx سیاه گوش جانوری از تیره گربه سانان ساکن آمریکای شمالی که دارای خز قهوه ای مایل به قرمز با لکه ها یا راه راه های تیره، دُمی کو ... گزارش
2 | 0
shop vac١١:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/١٤noun - countable : shop vacuum cleaner جاروبرقی دومنظوره جاروبرقی دوکاره جاروبرقی کِشنده - دَمنده ( جاروبرقی که هم می تواند هوا را به داخل بمکد ( ک ... گزارش
0 | 0
spring from١١:١٨ - ١٤٠٠/١٢/١٤phrasal verb - spoken : spring from something/someone نشات گرفتن از یک مکان/خانواده/ موقعیت خاص ناشی شدن از چیزی/کسی شروع شدن از جایی/کسی/چیزی به عن ... گزارش
0 | 1
rafter١١:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/١٤noun - countable : 1 - گَله ( به خصوص درباره بوقلمون ) flock 2 - کسی که به ورزش rafting یا قایق سواری می پردازد. به عنوان مثال : The rafter almo ... گزارش
0 | 0
mule deer١١:٠٢ - ١٤٠٠/١٢/١٤Noun - countable : اَستَر آهو آهوی ساکن آمریکای شمالی با گوش هایی بلند و لکه ای سیاه رنگ بر روی دُمگزارش
0 | 0
trail cam١٠:٣٢ - ١٤٠٠/١٢/١٤noun - countable : trail camera remote camera game camera دوربین خودکار ( دوربین های عکاسی ویژه ای که به حرکت اجسام و یا صدا حساس بوده و در صورت شنا ... گزارش
0 | 0
felony٠٠:١٣ - ١٤٠٠/١٢/١٤Noun - countable / uncountable - law : جرم بزرگ ( مانند : قتل، تجاوز، دزدی مسلحانه، آتش سوزی عمدی و . . . که مستوجب مجازات قانونی است. ) جرم جدی در ... گزارش
0 | 0
griff٠٧:٥٢ - ١٤٠٠/١٢/١٢mass noun - informal : اخبار اطلاعات موثق به عنوان مثال : The informant was saying: It's griff, guv. The real thingگزارش
0 | 0
drums١٧:٠١ - ١٤٠٠/١٢/١١Noun - countable : Drums kit درام آلت موسیقی ای متشکل از چند طبل، سِنج، چوبک و . . . . در کنار هم به عنوان مثال : how to play guitar, drums, or key ... گزارش
7 | 0
ice jam١٦:٤٣ - ١٤٠٠/١٢/١١Noun - countable : Ice blockage یخ های انباشت شده یخ بندان در ابتدای فصل سرما که آب رودخانه ها به آرامی شروع به یخ زدن می کند، و یا در اوایل بهار که ... گزارش
0 | 0
round hay bale١٢:٣٣ - ١٤٠٠/١٢/١١علف خشک لوله شدهگزارش
0 | 0
gunpowder١١:٢٢ - ١٤٠٠/١٢/١١noun - uncountable : باروت ( پودری با قابلیت انفجار که از ترکیب نیترات پتاسیم، زغال و گوگرد ساخته می شود و در مهمات سازی، ساخت ترقه ها و فشفشه ها و ... گزارش
5 | 0
firearm١١:١١ - ١٤٠٠/١٢/١١noun - countable - formal : اسلحه گرم ( معمولا برای اسله های کوچک قابل حمل که در یک دست جای می گیرند، استفاده می شود. ) به عنوان مثال: He was jaile ... گزارش
2 | 0
pamphlet٠٨:٥٤ - ١٤٠٠/١٢/١١noun - countable : leaflet 1 - پمفلت جزوه یا کتابچه خیلی کم حجم ( با تعداد صفحات بسیار اندک که درباره موضوعی خاص اطلاعات ارائه کرده و یا جنبه آموزشی ... گزارش
9 | 0
under observation١٨:١٤ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase : تحت نظر تحت مراقبت زیر نظر به عنوان مثال : His orders were to keep the men under observationگزارش
0 | 0
under discussion١٨:١١ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase : تحت بررسی در حال رسیدگی در حال بررسی به عنوان مثال : The project is under discussion as a possible joint ventureگزارش
0 | 0
under siege١٨:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - mainly journalism : To be under siege تحت محاصره ( نیروهای نظامی ) بودن به صورت همزمان، تحت انتقاد، تهدید یا حمله تعداد زیادی از مردم بودن ... گزارش
2 | 0
under someone's thumb١٨:٠١ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase : To be under someone's thumb کاملا تحت کنترل کسی بودن به شدت تحت تاثیر کسی بودن در مشت کسی بودن به عنوان مثال : He was still under his fath ... گزارش
0 | 0
under the gun١٧:٥٣ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - mainly American : Under pressure تحت فشار زیاد بودن ( و عدم اطمینان از موفقیت در کارها ) به عنوان مثال : I would encourage you all to sup ... گزارش
0 | 0
walk down the aisle١٧:٣٤ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - informal : Go down the aisle To get married Tie the knot Say i do Take the plunge Get hitched ازدواج کردن به عنوان مثال : As she walked do ... گزارش
0 | 0
say i do١٧:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - informal : To get married Tie the knot Get hitched ازدواج کردن به عنوان مثال: It's 3 years since we said i doگزارش
0 | 0
get hitched١٧:٢١ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - informal : To get married Tie the knot ازدواج کردن به عنوان مثال : They got hitched without telling their parentsگزارش
0 | 0
tie the knot١٧:١٨ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - informal : To get married ازدواج کردن به عنوان مثال : They tied the knot in a romantic ceremony on the banks of a fjordگزارش
2 | 0
trampoline١٧:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/١٠Noun - countable : ترامپولین تشک فنری وسیله ای با چهارچوب فلزی که روی آن از فنر پوشیده شده و انسان برای تفریح یا ورزش بر روی آن بالا و پایین می پرد. ... گزارش
2 | 0
thrilled١٣:١٢ - ١٤٠٠/١٢/١٠Adjective : خیلی خوشحال خیلی هیجان زده مشعوف به عنوان مثال : We were so thrilled to hear about the babyگزارش
0 | 0
dame١٢:٤٣ - ١٤٠٠/١٢/١٠Noun - countable : 1 - American English - old fashioned informal : یک زن یک خانم 2 - British English : خانم ( فامیلی خنده دار است که در پانتومیم ها ... گزارش
0 | 0
you shouldn't have١٢:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase : چرا زحمت کشیدی اصلا لازم به زحمت شما نبود راضی به زحمت شما نبودم ممنونم از شما ( از این عبارت هنگام تشکر از کسی که به طور غیرمنتظره کاری سخ ... گزارش
7 | 0
enjoy yourself١٢:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/١٠Phrase - British : خوش بگذره اوقات خوشی داشته باشی به عنوان مثال : He's too busy enjoying himself to get much work doneگزارش
7 | 0
cement mixer truck١٢:١٦ - ١٤٠٠/١٢/١٠Noun - countable : میکسر سیمان ماشین بتن ساز و بتن ریز کامیون بتن ساز و بتن ریز خودرویی که دارای یک مخزن گِرد چرخان است و با مخلوط کردن سیمان، ماسه ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده