🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



turn back on١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Turn someone's back on somebody/something : فراموش کردن کسی/چیزی ترک کردن کسی/چیزی رد کردن و نپذیرفتن کسی/چیزیگزارش
0 | 0
turn back the clock١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٦پسرفت کردن سیر قهقرایی و نزولی کردن زمان را به عقب برگرداندن ( به منظور جبران خطاهای گذشته )گزارش
0 | 0
prove wrong٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Phrasal verb : نادرست بودن چیزی را ثابت کردن ( به کمک بحث درباره ی آن یا با ارائه شواهد و دلایل ) اثبات کردن غلط بودن چیزیگزارش
2 | 0
undergo٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Undergo a revolution : دست به انقلاب زدن انقلاب کردن دستخوش انقلاب شدنگزارش
7 | 1
revolution٠٧:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Undergo a revolution : دست به انقلاب زدن انقلاب کردن دستخوش انقلاب شدنگزارش
2 | 1
cold spell١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٤Noun - countable : موجِ سرما بازه ای از زمان که در طی آن دمای هوا خیلی سردتر از حد معمول همیشگی است.گزارش
5 | 0
jailed١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٤Adjective : زندانی زندانی شده گرفتار در بند کشیده شده محبوسگزارش
2 | 0
regulation١٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٤Adjective : ( چیزِ ) استفاده شده یا پوشیده شده بر اساس قوانین رسمی منطبق بر مقررات مطابق اصول بر طبق قوانین Used or worn because of official rules ... گزارش
2 | 1
jump ship٠٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/١٤ترک کردن بدون اجازه کِشتی توسط ملوانان آنگزارش
0 | 0
blame٢٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٣Sb/sth is to blame for sth : used to say that someone or something is responsible for something bad کسی یا چیزی را مقصر یک اتفاق بد دانستن مقصر شنا ... گزارش
2 | 0
win back٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Phrasal verb : Regain Retrieveگزارش
0 | 1
popularization٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Noun - uncountable : ساده سازی ( موضوعی پیچیده، برای افرادی که دانش خاصی درباره ی آن ندارند. ) شفاف سازیگزارش
0 | 0
go out of business١٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Shut down Close Wind upگزارش
2 | 0
think tank١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Noun - countable : اتاق فکر اندیشکده پژوهشکده گروهی از افراد متخصص و با تجربه که دور هم جمع شده تا با خلق ایده های جدید و دادن مشاوره های فنی و تخصصی ... گزارش
0 | 0
classified ads١٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٢نیازمندی ها ( صفحه نیازمندی ها در روزنامه ها که آگهی های تبلیغاتی در آن چاپ می شود. ) آگهی نامه صفحه تبلیغات در روزنامه هاگزارش
7 | 0
eat away١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٢Eat away at someone : خُوره به جان کسی انداختن ( شخصی را دراز مدت افسرده و نگران نمودن و ذهن و فکر او را با نگرانی ها درگیر کردن )گزارش
0 | 0
body blow٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Noun - countable : شکست، نومیدی و یا فقدان جدی و بزرگ ضربه ای شدید به ناحیه بین گردن و کمر که در طی مسابقات رزمی وارد می شود.گزارش
7 | 0
revenue١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Noun - uncountable : درآمد مالیاتی دولتگزارش
5 | 0
dry up١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Phrasal verb : خشک کردن ظروف شسته شده با پارچه خشک شدن آب رودخانه، دریاچه و . . . . . به پایان رسیدن منابعگزارش
14 | 0
casualty١٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Noun - uncountable : اتاق اورژانس در بیمارستان ها Emergency room به عنوان مثال : He ended up in casualty last nightگزارش
9 | 0
see red١٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٠به ناگاه عصبانی شدن یک دفعه ای ناراحت شدنگزارش
0 | 0
cable news network١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Noun - countable : شبکه های تلویزیونی ۲۴ ساعته پخش اخبارگزارش
5 | 0
convey١٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٠انتقال مالکیت دادن Change the possession of something from one person to anotherگزارش
9 | 0
lay off٠٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٠Noun - countable : اخراج موقت کارگران از کار ( به دلیل عدم وجود کار کافی برای آنها ) دوران نقاهت پس از بیماری ( برای ورزشکاران یا افراد عادی، که ... گزارش
2 | 0
at death's door٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩be at death’s door : در آستانه مرگ بودن ( به دلیل شدت بیماری ) to be very ill and likely to dieگزارش
2 | 0
anchor٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Noun - countable ( especially American English ) : گوینده خبر در تلویزیون مجری اخبار در تلویزیون someone who reads the news on TV and introduces n ... گزارش
2 | 1
chess set٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Noun - countable : وسایل بازی شطرنج ( شامل صفحه شطرنج و مهره های آن ) A chessboard and a set of chessmen به عنوان مثال : After serious consider ... گزارش
2 | 1
tabloid٢٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Noun - countable : newspaper that has small pages, a lot of photographs, and stories mainly about sex, famous people etc rather than serious news B ... گزارش
2 | 0
in line١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩To be in line with something : مطابق با چیزی بودن در راستای چیزی بودن با چیزی تطبیق داشتن همسو بودن با چیزی In agreement with something Accordance wi ... گزارش
7 | 0
that's why١٤:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩به همین دلیل است که . . . به همین خاطر است که . . . از این رو . . .گزارش
7 | 0
self rising٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩Self rising flour : آردِ خود عمل آورنده آردی که برای عمل آمدن و آماده شدن برای خمیر گشتن و تبدیل به نان شدن، نیازی به افزودن چیزهای مانند خمیرمایه، م ... گزارش
2 | 0
of great consequence٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩مهم Important به عنوان مثال : The result of this vote will be of great consequentگزارش
0 | 0
textbook١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤Adjective : مثال عینی شاهد عینی نمونه روشن به عنوان مثال : The advertising campaign was a textbook example of how to sell a productگزارش
2 | 1
sporting١٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤ورزشکاری که دارای اخلاق جوانمردانه و پهلوان منشانه است و در طی مسابقه سعی نمیکند تا به هر روشی که شده، مسابقه را به نفع خود تمام کند و بِبَرد.گزارش
2 | 0
hold out١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤Hold out for something : ( Phrasal verb ) قبول نکردن چیزی که کمتر از مقدار مدنظر است. to not accept anything less than you have asked for به عنوا ... گزارش
2 | 0
cease fire١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤Noun - countable : آتش بس موقت ( به خصوص برای مذاکره نمودن جهت رسیدن به یک آتش بس دائمی و به پایان رساندن جنگ ) Truceگزارش
7 | 0
peace negotiations١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤مذاکرات صلحگزارش
0 | 0
off١١:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤Off the coast : کنارِ ساحل لبِ ساحلگزارش
12 | 1
regardless٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤بدون توجه به اینکه . . . . . بدون در نظر گرفتنِ. . . . .گزارش
9 | 0
when٠٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤در زمانِ هنگامِ به عنوان مثال: When mounting the TV on a wall make sure it will be safeگزارش
2 | 1
ping٢٣:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Noun - countable : a short high ringing sound برای صداهایی مانند صداهای تولید شده از کوبیدن ضربه به پوست هندوانه ی کاملا رسیده برای آزمایش رسیده یا ن ... گزارش
2 | 0
bug zapper٢١:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Noun - countable : حشره کش برقی electric insect killer electrocutor trapگزارش
2 | 0
confined٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Adjective : محصور تَنگگزارش
5 | 1
under the weather٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Idiom : Feeling a little bit unwellگزارش
9 | 1
right as rain٠٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Idiom : Fit and healthyگزارش
7 | 0
a breeze٠٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Idiom : آسان بودن انجام کاری Easy to doگزارش
5 | 0
lovely weather for ducks٠٧:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣Idiom : هوای خیلی بارانی باران شدید Very rainyگزارش
2 | 0
let's say٠٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢تقریبا Approximately Nearlyگزارش
0 | 1
spice up٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠مزه دار کردن چاشنی به غذا افزودن ادویه اضافه کردن به غذاگزارش
2 | 0
record low٢٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠Noun - countable : کمترین مقدار یا سطحی که چیزی تا کنون به آن رسیده است. Lowest amount or level that something has ever reached به عنوان مثال: Th ... گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده