🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



spyhole١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - countable : چشمیِ در ( وسیله شیشه ای کوچک که روی درهای ورودی نصب شده و از طریق آن میتوان پشت در را مشاهده نمود. ) Peepholeگزارش
2 | 1
viewer١٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - countable : چشمیِ در ( وسیله شیشه ای کوچک که روی درهای ورودی نصب شده و از طریق آن میتوان پشت در را مشاهده نمود. )گزارش
2 | 1
key cylinder١٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - countable : توپیِ قفل سوراخِ کلید ( سوراخی که روی قفل ها وجود دارد و کلید را برای باز نمودن در، درون آن قرار داده و می چرخانیم. )گزارش
2 | 1
latch١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - countable : زبانه ی قفلگزارش
7 | 1
light aircraft١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - countable : هواپیمای کوچک هواپیمای سَبُکگزارش
2 | 1
vast٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨The vast body of something : مجموعه وسیعی از چیزی گسترده به عنوان مثال : The vast body of research گزارش
2 | 1
malleable٠٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Adjective : منعطف انعطاف پذیرگزارش
2 | 1
infant٠٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Adjective : تازه تاسیس ( درباره چیزهایی مانند شرکتها، کارخانه ها، شغل ها و . . . . . ) تازه توسعه یافته ( درباره چیزهایی مانند شرکتها، کارخانه ها، ش ... گزارش
12 | 1
i'm up to my ears٠٠:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Idiom : خیلی سرم شلوغه خیلی گرفتارم خیلی درگیرم I'm busy به عنوان مثال: He doesn't have any time to go out. He's up to his ears with his problemsگزارش
2 | 1
robust٢١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧Adjective : دارای بوی خوش قوی ( در مورد خوراکی ها )گزارش
2 | 1
drum an idea into the head٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧Phrasal verb : عقیده ای را به زور به کسی تحمیل کردنگزارش
2 | 1
hammer into٢١:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧Hammer something into somebody یا hammer something in : چیزی را آنقدر گفتن و تکرار کردن تا دیگران آن را کاملا متوجه شوند. ( عامیانه ) خرفهم کردن ب ... گزارش
5 | 1
early٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧Adjective : پایین کم به عنوان مثال: In our early age, we are not so serious .گزارش
2 | 1
unconsciously١٩:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧Adverb : از روی ناخودآگاهی به روشی ناخواسته به صورت غیرعمدی گزارش
9 | 1
triangular prism٠٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦Noun - countable : منشور مثلثی منشور سه ضلعیگزارش
2 | 1
conservative٠٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Adjective : سنت گرا سنتی Traditional Classicalگزارش
5 | 1
turned down٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥Adjective : رد شده پذیرفته نشده ضعیف شده تضعیف شدهگزارش
7 | 1
condo٢٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Noun - countable - informal - AmE : مجتمع مسکونی بلوک آپارتمانی ( به هر واحد مسکونی از یک مجتمع، آپارتمان یا واحد آپارتمانی گفته می شود. )گزارش
7 | 1
surfside٢٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Noun - countable : ناحیه/منطقه ای در کنار ساحل Adjective : ساحلیگزارش
0 | 0
trail١٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Noun - countable : مجموعه گروه دسته به عنوان مثال : Police officers found a trail of clues at the crime sceneگزارش
2 | 0
pick up on١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤to start to do or use to start talking again about something that someone said previously گزارش
0 | 0
poser١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Noun - countable - informal : فردی که در اینترنت و شبکه های اجتماعی اقدام به راه اندازی سایت، پیج، پروفایل و . . . . جعلی کرده ( مثلا نام و عکس پروفا ... گزارش
7 | 0
in such a situation١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤در چنین موقعیتی در چنین وضعیتی در چنین وضعیگزارش
0 | 0
in such a case١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤در چنین موردیگزارش
0 | 0
moneymaking٠٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Adjective : درآمدزا پول ساز گزارش
0 | 0
take down٠٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤Phrasal verb : حذف کردن چیزی ( فایل، وب سایت و . . . . ) از روی اینترنت در پاسخ به یک درخواست رسمی به عنوان مثال : The police officer said he couldn ... گزارش
9 | 0
renovated٢١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣Adjective : بازسازی شده تازه تعمیر نوسازی شده بهینه سازی شدهگزارش
5 | 0
paycheck١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢Noun - countable - AmE : مقدار حقوق دریافتی هر شخص Pay packetگزارش
2 | 0
unemployment١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢Noun - uncountable - AmE : بیمه بیکاری ( حقوق ماهیانه ای که دولت به افراد بیکار، تا زمانی که شغلی پیدا کنند، پرداخت می کند. ) Unemployment benefit ... گزارش
0 | 1
ivory٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Noun - countable - informal : کلید پیانوگزارش
2 | 1
push٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Verb : راندن ( به سمتِ ) سوق دادن ( به سمتِ ) به عنوان مثال : They push animals closer to extinctionگزارش
14 | 1
captive٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Captive breeding : پرورش دادن در اسارت ( کاری که انسان جهت حفظ بقای حیوانات و گیاهان در خطر انقراض انجام می دهد و با پرورش و نگهداری آنها در باغ وحش، ... گزارش
5 | 0
breeding٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢١Captive breeding : پرورش دادن در اسارت ( کاری که انسان جهت حفظ بقای حیوانات و گیاهان در خطر انقراض انجام می دهد و با پرورش و نگهداری آنها در باغ وحش، ... گزارش
7 | 0
put in place٢١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠( قانون، سیاست، ساختار اداری و . . . ) را در جایی اعمال کردن برقرار نمودن قانونگزارش
2 | 0
meticulously١١:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Adverb : ریزبینانه با نگاه نافذ و دقیق با نکته بینی و نکته سنجی با دقت بسیار زیادگزارش
2 | 0
strike١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Something strikes someone that : به فکر فرو بردن ( درباره ی چیزی به طوری که وقتی فرد به آن چیز فکر میکند متوجه شود که آن چیز، مهم و جذاب و درست و . . ... گزارش
5 | 1
sitter١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Noun - countable : مُدِل ( کسی که در برابر عکاس یا نقاش می ایستد تا وی عکسش را گرفته یا نقاشی او را بکشد. ) Modelگزارش
5 | 1
nonprofit١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Adjective : غیرانتفاعی ( موسسه یا سازمانی که درآمد خود را به جای صرف کردن برای خودش، در راه کمک به مردم هزینه میکند. ) Non - profit Non - profitmaki ... گزارش
2 | 0
noble١٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Noun - countable : عضوی از بالاترین طبقات اجتماعی که معمولا با القابی مانند : Duke , Countess و . . . از آنها نام برده می شود.گزارش
7 | 0
hideaway١٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Phrasal verb : رفتن به مکانی نامعلوم ( به دلیل اینکه فرد میخواهد برای مدتی تنها باشد و هیچکس نتواند او را در طی این مدت پیدا کند. ) مخفی کردن چیزی د ... گزارش
2 | 0
coolbox١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٩Noun - countable : کُلمَن ( ظرف پلاستیکی نسبتا بزرگ که با قرار دادن یخ در آن خوراکی ها و مواد غذایی را در طی یک پیک نیک، سرد و تازه نگه می دارند. ) ... گزارش
2 | 0
looking١٤:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Adjective : خوش تیپ خوش چهره زیبارو good looking handsome cordialگزارش
5 | 1
cleaning job١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Noun - countable : شغل نظافتی شغل خدماتی کاری که وظیفه فرد در آن، تمیز کردن خانه ها، دفاتر کار و . . . می باشد.گزارش
0 | 0
regular job١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Noun - countable : کار منظم ( کاری که به طور دائم و در طول ساعات نرمال کاری روزانه انجام می شود. ) a job that you do during normal working hoursگزارش
0 | 0
beach cabin١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Noun - countable : کلبه ساحلی خانه ای کوچک و چوبی در کنار سواحل که عموما با رنگهای شاد رنگ آمیزی می شوند و از آنها برای حفاظت کردن شناگران از آفتاب و ... گزارش
0 | 0
nine to five١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Adjective - adverb : ساعت کار روزانه معمولی در اکثر کشورها بین ساعت ۹ صبح تا ۵ عصرگزارش
9 | 0
to hand٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Idiom : دَمِ دست نزدیک نزدیک و به راحتی قابل دسترس Nearby and easily available به عنوان مثال : I like to have my dictionary to hand when i'm study ... گزارش
2 | 0
change hands٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Idiom : دست به دست شدن فروخته شدن Be sold به عنوان مثال: This antique book changed hands several times before i bought it.گزارش
7 | 0
have your ducks in a row١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Expression : مرتب و منظم کردن چیزها have everything organised به عنوان مثال : She won't start the business until she has all her ducks in a rowگزارش
2 | 0
wear the pants١٤:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/١٦Phrase - Informal - North American : حرف اول و آخر را زدن فردِ غالب و برتر بودن در یک رابطه نفر اصلی بودن همه کاره بودن be the dominant partner in a ... گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده