مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



earmuffs١٧:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٢٧Noun - plural : گوش گیر محافظ گوش ( به دو صورت صنعتی و غیر صنعتی وجود دارد، که از نوع اول برای محافظت گوش در برابر صداهای ناهنجار محیط کار استفاده م ... گزارش
0 | 0
microgravity١٠:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٧noun - uncountable : شرایط بی وزنی ( شرایطی که درآن نیروی جاذبه زمین نزدیک به صفر است و باعث شناور شدن اجسام در فضا می شود. مانند حالتی که فضانوردان ... گزارش
0 | 0
start off on the wrong foot١١:٠١ - ١٤٠١/٠١/٢٥idiom : get off on the wrong foot بد شروع کردن ( یک کار، یک رابطه و . . . . . به دلیل انجام کارهای اشتباهی که باعث ناراحتی طرف مقابل می شود. ) به ع ... گزارش
2 | 0
get off on the wrong foot١٠:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥idiom : start off on the wrong foot بد شروع کردن ( یک کار، یک رابطه و . . . . . به دلیل انجام کارهای اشتباهی که باعث ناراحتی طرف مقابل می شود. ) به ... گزارش
0 | 0
paperback١٠:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : کتابِ جلد مقوایی کتابِ جلد نازک ( کتابی که جلد آن فقط کمی از ورق های داخل کتاب ضخیم تر است. در مقابل این نوع کتاب، کتابهایِ ha ... گزارش
12 | 0
hardcover١٠:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : hardback گالینگور کتاب دارای جلد ضخیم ( که این جلد خیلی ضخیم تر از برگ های کاغذی خود کتاب است. برعکس این نوع از کتابها، کتابها ... گزارش
0 | 0
hardback١٠:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : hardcover گالینگور کتاب دارای جلد ضخیم ( که این جلد خیلی ضخیم تر از برگ های کاغذی خود کتاب است. برعکس این نوع از کتابها، کتابه ... گزارش
5 | 0
you're on١٥:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٢٤Phrase - informal : باشه قبوله حله موافقم ( برای نشان دادن موافقت خود با یک مساله در یک چالش یا یک شرط بندی به کار می رود. ) به عنوان مثال : ‘I th ... گزارش
2 | 0
dump truck١٢:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٤noun - countable - North American English : ( dumper truck ( British English دامپتراک کامیون کمپرسی ( کمپرسی های بزرگ و غول پیکر که معمولا قابلیت ح ... گزارش
5 | 0
the salt of the earth٠٠:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٢٤Phrase : آدم معمولی ، اما صادق و خوب به عنوان مثال : These folks are the salt of the earthگزارش
0 | 0
awning١٥:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٣Noun - countable : سایه بان حفاظی که در بالای درها، پنجره ها و . . . نصب شده تا ساختمان را از تابش نور مستقیم خورشید، برف و باران و . . . حفظ کند. ای ... گزارش
5 | 0
face the consequences١٥:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣Phrase : Suffer the consequences Accept the consequences با عواقب کار خود روبرو شدن نتیجه کار خود را دیدن به عنوان مثال : He broke the law, and h ... گزارش
0 | 0
jerusalem artichoke٠٨:٢٥ - ١٤٠١/٠١/٢٢noun - countable : سیب زمینی ترشی کنگر اورشلیمی به عنوان مثال : The main components of Jerusalem artichoke powder, more dietary fiber and sugarگزارش
0 | 0
globe artichoke٠٨:١٧ - ١٤٠١/٠١/٢٢noun - countable - British English : artichoke ( American English ) کنگر فرنگی به عنوان مثال : Cut globe artichoke hearts in half and add to soup; ... گزارش
0 | 0
artichoke٠٨:١٥ - ١٤٠١/٠١/٢٢noun - countable : globe artichoke ( British English ) کنگر فرنگی به عنوان مثال : The best deal was an appetizer of a garlicky baked artichoke dip ... گزارش
9 | 0
wordiest١١:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٢١superlative adjective : عاشق ترین فرد نسبت به کلمات ( wordy - wordier - wordiest )گزارش
0 | 0
wordie١١:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٢١noun - countable - adjective : عاشقِ کلمه/کلمات ( کسی که کلمات زیادی را شناخته و معانی و کاربردهای آن ها را به خوبی می داند و از این کار لذت می برد. ... گزارش
0 | 0
get a kick out of something١١:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢١phrase : get a kick out of ( someone or something ) از چیزی واقعا لذت بردن از چیزی بی نهایت هیجان زده شدن با چیزی سرگرم شدن به عنوان مثال : Even as ... گزارش
0 | 1
get to do sth١٠:٣٨ - ١٤٠١/٠١/٢١phrase - informal : فرصت انجام کاری را یافتن به عنوان مثال : We got to meet all the stars after the showگزارش
0 | 0
have a thing١٠:٢٢ - ١٤٠١/٠١/٢١phrase - informal : have a thing for/about something/ somebody داشتن احساسات قوی ( علاقه یا عدم علاقه ) به کسی/چیزی ( به خصوص بدون داشتن دلیل منطقی ) ... گزارش
2 | 0
on steroids١٠:١٥ - ١٤٠١/٠١/٢١phrase - American English - informal - used humorously : نمونه ی بهتر/ بزرگتر/ قوی تر/ پیشرفته تر و . . . . . . . از چیزی ( این عبارت برای مقایسه بی ... گزارش
5 | 0
engineer٠١:٠١ - ١٤٠١/٠١/٢١Noun - countable - American English: لوکوموتیو رانگزارش
9 | 0
move in together٠٩:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠phrasal verb : با هم همخانه شدن ( بدون ازدواج کردن ) در یک خانه مشترک با یکدیگر زندگی کردن به عنوان مثال : John and I are moving in togetherگزارش
2 | 0
give somebody a raise٠٩:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٢٠phrase : get a raise حقوق و دستمزد کسی را افزایش دادن به کارگری حقوق بیشتری نسبت به قبل پرداخت کردن به عنوان مثال : I haven't gotten a raise in two ... گزارش
0 | 0
dine out٠٩:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠phrasal verb - formal : eat out شام را بیرون از خانه ( در رستوران یا منزل دیگران ) خوردن به عنوان مثال : They would dine out together once a monthگزارش
0 | 0
i wouldn't mind٠٩:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٠phrase : i wouldn't mind something / doing something بدم نمیاد که . . . . . . . . دوست دارم که . . . . . . . به عنوان مثال : 1 - Can I get you an ... گزارش
9 | 0
stethoscope٠٨:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٢٠noun - countable : گوشی پزشک ( که برای شنیدن صدای ضربان قلب یا صدای نفس کشیدن بیماران از آن استفاده می کنند. ) به عنوان مثال : After the video, chi ... گزارش
2 | 0
syringe٠٨:٢٠ - ١٤٠١/٠١/٢٠noun - countable : 1 - سرنگ به عنوان مثال : He says it's vital that drug users have access to supplies of clean syringes 2 - نازِل ( هر وسیله ی کو ... گزارش
2 | 0
knuckle٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠١/١٧noun - countable : 1 - بند انگشت و همچنین برآمدگی محل اتصال هر انگشت به دست به عنوان مثال : Her knuckles whitened as she gripped the gun 2 - verb ... گزارش
18 | 0
settle for less٠٩:٢٩ - ١٤٠١/٠١/١٧If you settle for less it means that you agree to a deal on the basis that you receive less money than you had asked for به مقدار کم راضی بودن با حقو ... گزارش
2 | 0
arm candy٠٨:٥٣ - ١٤٠١/٠١/١٧noun - uncountable - informal : همراهی کننده جذاب ( مرد یا زنی زیبا و جذاب و یا معروف که فرد دیگری، وی را همراه با خود به مجالس و مهمانی های معتبر م ... گزارش
2 | 0
you'd better٠٨:٤٠ - ١٤٠١/٠١/١٧مخففِ you had better تو بهتره که . . . . بهتره که تو . . . . . بهتره که . . . . به عنوان مثال : 1 - you'd better hurry up 2 - you'd better help h ... گزارش
2 | 0
abso bloody lutely٠٨:١٢ - ١٤٠١/٠١/١٧adverb - informal British : شکل تاکیدی یا طنزآمیز ِ قیدِ absolutely به عنوان مثال : The songs were abso - bloody - lutely terribleگزارش
2 | 0
skipping rope٠٨:٥٥ - ١٤٠١/٠١/١٥noun - countable - British English : jump rope ( American English ) طنابِ طناب زنی به عنوان مثال : She was holding a suspender in each hand like s ... گزارش
2 | 0
crampon٠٨:٤٨ - ١٤٠١/٠١/١٥noun - countable - usually plural : کرامپون یخ شکن ( وسیله ای فلزی دارای میخ های فلزی نوک تیز که کوه نوردان آن را زیر کفش های کوهنوردی خود می بندند ت ... گزارش
2 | 0
page turner٠٩:٣٠ - ١٤٠١/٠١/١٤noun - countable - informal : page - turner کتاب خیلی جذاب و مهیج به عنوان مثال : It's an extraordinarily compelling page - turner that also happen ... گزارش
5 | 1
clutch bag٠٩:٢٠ - ١٤٠١/٠١/١٤noun - countable : کیف دستی کوچک و مسطح زنانه ( که معمولا بانوان برای حمل وسایل شخصی خود در مجالس رسمی از آن استفاده می کنند و معمولا بدون دسته یا بن ... گزارش
5 | 0
clutch at straws٠٨:٥٤ - ١٤٠١/٠١/١٤phrase : grasp at straws خود را به این در و آن در زدن به هر چیزی چنگ انداختن ( در عین ناامیدی و استیصال ) تمام تلاش خود را کردن به عنوان مثال : Th ... گزارش
5 | 0
ski boot٠٨:٠٧ - ١٤٠١/٠١/١٤noun - countable : کفش اسکی ( یک نوع بوت مخصوص اسکی کردن که روی تیغه اسکی بسته می شود. )گزارش
5 | 0
roller skate٠٨:٠٢ - ١٤٠١/٠١/١٤1 - noun - countable : کفش اسکیت ( همانطوری که سایر دوستان نیز اشاره کردند، تفاوت این کلمه با roller blades یا inline skate در این است که در roller ... گزارش
9 | 1
egg position١٨:٤١ - ١٤٠١/٠١/١٣Noun - countable : استایل تخم مرغی پوزیشن تخم مرغی حرکتی در ورزش اسکی، که اسکی بازان برای افزایش سرعت و کم کردن مقاومت هوا، خود را خم کرده و سر را پا ... گزارش
5 | 0
cheeseburger٠٨:٤٤ - ١٤٠١/٠١/١١noun - countable : چیزبرگر همبرگری که بر روی آن مقداری پنیر گذاشته شده باشد. به عنوان مثال : She ate a cheeseburger and fries last night because sh ... گزارش
5 | 0
insane٠٨:٤٠ - ١٤٠١/٠١/١١adjective - mainly US informal : 1 - کاملا احمقانه یا دیوانه کننده ( به طوری که ایجاد خطر کند. ) به عنوان مثال : The whole idea sounds absolutely ... گزارش
12 | 0
fog up٢٣:٢٤ - ١٤٠١/٠١/١٠Phrasal verb : Become fogged بخار گرفتن اجسام شیشه ای به عنوان مثال : The windscreen had fogged upگزارش
5 | 0
ferris wheel٠٨:٣٥ - ١٤٠١/٠١/١٠noun - countable - American english : big wheel چرخ و فلک خیلی بزرگ فان فار به عنوان مثال : He rode on an elephant and on the Ferris wheel, taking o ... گزارش
5 | 0
big wheel٠٨:٣٤ - ١٤٠١/٠١/١٠noun - countable - British English : ferris wheel چرخ و فلک خیلی بزرگ فان فار به عنوان مثال : The big wheel had stopped with our chair rocking swe ... گزارش
5 | 0
carousel٠٨:٢٧ - ١٤٠١/٠١/١٠noun - countable : 1 - چرخ و فلک کوچکی در شهربازی ها که عموما صندلی های آن به شکل اسب است و کودکان برای تفریح سوار آن می شوند. به عنوان مثال : In t ... گزارش
12 | 1
it's getting١٢:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٠٩داره . . . . . . میشه به عنوان مثال : It's getting dark/late/cold/scary/better داره تاریک/دیر/سرد/ترسناک/بهتر میشهگزارش
9 | 0
waning٠٨:٠٤ - ١٤٠١/٠١/٠٩adjective : رو به کاهش کاهنده رو به افول نزولی هِلالی ( در مورد ماه که از قُرص کامل، رفته رفته به صورت هلالی در می آید. ) به عنوان مثال : The cresc ... گزارش
7 | 0
video door phone١٦:١١ - ١٤٠١/٠١/٠٨Noun - countable : Video doorbell آیفون تصویری اِف اِف تصویریگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده