مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take sides١٩:١٤ - ١٤٠١/٠٢/١٢Phrasal verb : Take somebody's side طرفداری کردن جانبداری کردن طرف کسی را گرفتن به عنوان مثال : We were careful not to take sides for fear of gettin ... گزارش
0 | 0
take someone's side١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٢/١٢Idiom : طرف کسی را گرفتن از کسی طرفداری کردن از کسی جانبداری کردن به عنوان مثال : When my sister and I fight, our dad always takes her sideگزارش
0 | 0
break a promise١٨:٥١ - ١٤٠١/٠٢/١٢زیر قول زدن قول خود را شکستن به وعده خود وفا نکردن عهد و پیمان خود را به جا نیاوردنگزارش
0 | 0
dark horse١١:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/١١Noun - countable : ۱ - آدم غیر معروفی که با برنده شدن در یک مسابقه، به ناگاه همگان را شگفت زده می کند. زیرا هیچکس نه او را از قبل می شناخته و نه انتظ ... گزارش
0 | 0
be the biz١٥:١٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٩Uk informal : خیلی خوب یا خیلی ماهر بودن به عنوان مثال : This skin cream really is the bizگزارش
0 | 0
rip somebody off١٤:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٧Phrasal verb - informal : Rip somebody/something off ۱ - overcharge گران فروشی کردن چیزی را بیش از ارزش واقعی آن به کسی فروختن به عنوان مثال : The ... گزارش
5 | 0
crustacean٠٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٦adjective : سخت پوست ( متعلق یا مربوط به خانواده و تیره سخت پوستان ) به عنوان مثال : Governor Jay Inslee issued an emergency order on Wednesday tha ... گزارش
0 | 0
kairos١٥:٢٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٥noun - countable : لحظه سرنوشت ساز لحظه مناسب و تعیین کننده موقعیت و زمان مناسب به عنوان مثال : 1 - When, after many attempts, Niebuhr failed to hel ... گزارش
2 | 0
touch a chord١٥:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٥phrase : strike​/​touch a chord ( with someone ) کسی را به شدت تحت تاثیر قرار دادن احساسات کسی را برانگیختن باعث همذات پنداری کردن دیگران با خودمان ... گزارش
0 | 0
strike a chord١٥:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٥phrase : strike​/​touch a chord ( with someone ) کسی را به شدت تحت تاثیر قرار دادن احساسات کسی را برانگیختن باعث همذات پنداری کردن دیگران با خودمان ... گزارش
0 | 0
the hell out of١٣:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٥idiom - informal - impolite : very much خیلی زیاد بیش از حد به شدت بدجور ناجور ( برای تاکید بیشتر بعد از افعالی مانند scare, beat, frighten و irrita ... گزارش
5 | 0
bummer١٣:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٠٥noun - singular - offensive : هر چیز ناراحت کننده و آزار دهنده هر چیزی که خیلی راحت و مناسب نیست ضدحال مزخرف چَرَند آشغال بیخود به دردنخور بدشانسی ... گزارش
2 | 0
run through١٣:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٥phrasal verb : 1 - run through something : چیزی را به سرعت شرح دادن/خواندن/ نگاه کردن به عنوان مثال : Briefly, she ran through details of the morn ... گزارش
7 | 0
i for one١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٥phrase - spoken : in person personally من به شخصه شخصا به عنوان مثال : Nothing has been proved yet, and I for one believe that he is innocentگزارش
0 | 0
get some fresh air١١:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٥phrase : هوای تازه تنفس کردن نفسی تازه کردن هوا خوردن هوا تازه کردن به عنوان مثال : • I leave the window open at night to get some fresh airگزارش
0 | 0
innit١٥:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Contraction - British - informal : ? Isn't it بیشتر در tag question ها استفاده می شود و در این حالت گوینده با استفاده از tag question به دنبال تایید ... گزارش
2 | 0
give it some welly١٥:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Phrase : کاری را با انرژی زیاد، تعهد و تمرکز انجام دادن با بیشترین تلاش و اشتیاق رفتار کردن به عنوان مثال : It doesn't matter whether you win or los ... گزارش
0 | 0
heads up١٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Give somebody a heads - up : از قبل چیزی را به کسی اطلاع دادن هشدار دادن به کسی اعلام خطر کردن به کسی به عنوان مثال : You should have given me a hea ... گزارش
0 | 0
gouge someone's eyes out١٢:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Phrase : Gouge something out چشمهای کسی را از حدقه در آوردن به عنوان مثال : In the play he tries to gouge out his own eyesگزارش
0 | 0
centipede١٢:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Noun - countable : هزارپا ( این نوع از هزارپایان از حشرات کوچک، هزارپاهای کوچک تر از خود تغذیه می کند و به طور کلی گوشت خوار است. )گزارش
0 | 0
millipede١٢:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Noun - countable : هزارپا ( این گونه از هزارپایان بدنی استوانه ای شکل دارد و خوراک آن چوب های خشک شده، علف های خشک و در مواقع خشکسالی علف های تازه می ... گزارش
0 | 0
shooting range١١:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٣Noun - countable : Firing range Gun range Shooting ground میدان تیر ( outdoor shooting range ) سالن ( تمرین ) تیراندازی ( indoor shooting range )گزارش
0 | 0
talk someone's ear off١٥:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٠٢Idiom - US - informal : پرچانگی کردن زیاد حرف زدن و با این کار حوصله شنونده را سر بردن پرحرفی کردن با پرحرفی، سر کسی را بردن به عنوان مثال : He talk ... گزارش
2 | 0
funguses٠٨:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٠١Noun - plural : Fungi Mushrooms اسمِ جمعِ fungus قارچ ها به عنوان مثال : What are the white funguses on the roots of the indoor fig tree, surely it ... گزارش
0 | 0
fungui٠٨:١٢ - ١٤٠١/٠٢/٠١Noun - plural : Funguses Mushrooms قارچ ها اسمِ جمعِ مکسرِ fungus به عنوان مثال: The panel also will try to determine how and when the fungui arr ... گزارش
0 | 0
the blues١٢:٠٤ - ١٤٠١/٠١/٣١noun - plural : احساس افسردگی یا عصبانیت به عنوان مثال : She’s got a bad case of the bluesگزارش
0 | 0
have the blues١٢:٠١ - ١٤٠١/٠١/٣١phrase - informal : get/got the blues غمگین/ناراحت/عصبانی بودن به عنوان مثال : I have ( a case of ) the bluesگزارش
0 | 0
get the blues١١:٥٨ - ١٤٠١/٠١/٣١phrase - informal : have the blues got the blues عصبانی بودن ناراحت بودن غمگین بودن به عنوان مثال : I've got ( a case of ) the bluesگزارش
0 | 0
melancholy١١:٥١ - ١٤٠١/٠١/٣١adjective : اندوهگین غمگین عصبانی به عنوان مثال : she felt a little melancholyگزارش
0 | 0
party horn١١:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٣١noun - countable : سوت سوتَک ( سوت کوچک ) فوت فوتَک ( وسیله کاغذی شیپورک مانندی است که تخت و صاف بوده و در حالت عادی به صورت جمع و پیچیده است و وقت ... گزارش
0 | 0
down in the dumps١١:١٣ - ١٤٠١/٠١/٣١phrase - informal : in the dumps افسرده و ناراحت خشمگین ناامید به عنوان مثال : She's feeling a bit down in the dumps and needs cheering upگزارش
0 | 0
mug shot١١:٠٧ - ١٤٠١/٠١/٣١noun - countable - informal : mugshot 1 - عکس صورت مجرمین ( عکسی که توسط پلیس از افرادی که زندانی یا بازداشت شده اند جهت ثبت در سوابق و پرونده کیفری ... گزارش
7 | 0
riot gear٠٩:٤١ - ١٤٠١/٠١/٣١noun - uncountable : لباس و تجهیزات ضد شورش ( مانند: سپر، باتوم، شوکر برقی، اسپری فلفل، گاز اشک آور، لباس مخصوص و . . . . که پلیس ها یا زندان بان ها ... گزارش
0 | 0
lay it on with a trowel٠٨:٤٦ - ١٤٠١/٠١/٣١phrase - informal - British : lay something on with a trowel lay something on a bit thick بزرگنمایی کردن غلو کردن گزافه گویی کردن مبالغه کردن به ع ... گزارش
0 | 0
close minded١٠:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٣٠adjective : close - minded کوته فکر کوته بین ( کسی که دارای عقاید خیلی سفت و سخت و دیدگاه محدود می باشد و حاضر به امتحان کردن چیزهای جدید و فکر کردن ... گزارش
7 | 0
boys in blue١٠:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٣٠phrase - informal - British : پلیس ( به خاطر یونیفرم پلیس انگلستان که به رنگ آبی می باشد، این نام به آنها داده شده است. ) به عنوان مثال : two dozen ... گزارش
2 | 0
have it your way٢٣:٣٧ - ١٤٠١/٠١/٢٩Idiom : Have it your own way هر کاری دلت میخواد بکن هر جور که راحتی ( برای نشان دادن موافقت اجباری شما با کاری که دیگران انجام میدهند و باعث ناراحتی ... گزارش
5 | 0
earmuffs١٧:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٢٧Noun - plural : گوش گیر محافظ گوش ( به دو صورت صنعتی و غیر صنعتی وجود دارد، که از نوع اول برای محافظت گوش در برابر صداهای ناهنجار محیط کار استفاده م ... گزارش
0 | 0
microgravity١٠:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٧noun - uncountable : شرایط بی وزنی ( شرایطی که درآن نیروی جاذبه زمین نزدیک به صفر است و باعث شناور شدن اجسام در فضا می شود. مانند حالتی که فضانوردان ... گزارش
0 | 0
start off on the wrong foot١١:٠١ - ١٤٠١/٠١/٢٥idiom : get off on the wrong foot بد شروع کردن ( یک کار، یک رابطه و . . . . . به دلیل انجام کارهای اشتباهی که باعث ناراحتی طرف مقابل می شود. ) به ع ... گزارش
2 | 0
get off on the wrong foot١٠:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٥idiom : start off on the wrong foot بد شروع کردن ( یک کار، یک رابطه و . . . . . به دلیل انجام کارهای اشتباهی که باعث ناراحتی طرف مقابل می شود. ) به ... گزارش
0 | 0
paperback١٠:٤٤ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : کتابِ جلد مقوایی کتابِ جلد نازک ( کتابی که جلد آن فقط کمی از ورق های داخل کتاب ضخیم تر است. در مقابل این نوع کتاب، کتابهایِ ha ... گزارش
12 | 0
hardcover١٠:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : hardback گالینگور کتاب دارای جلد ضخیم ( که این جلد خیلی ضخیم تر از برگ های کاغذی خود کتاب است. برعکس این نوع از کتابها، کتابها ... گزارش
0 | 0
hardback١٠:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٥1 - noun - countable : hardcover گالینگور کتاب دارای جلد ضخیم ( که این جلد خیلی ضخیم تر از برگ های کاغذی خود کتاب است. برعکس این نوع از کتابها، کتابه ... گزارش
5 | 0
you're on١٥:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٢٤Phrase - informal : باشه قبوله حله موافقم ( برای نشان دادن موافقت خود با یک مساله در یک چالش یا یک شرط بندی به کار می رود. ) به عنوان مثال : ‘I th ... گزارش
2 | 0
dump truck١٢:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٢٤noun - countable - North American English : ( dumper truck ( British English دامپتراک کامیون کمپرسی ( کمپرسی های بزرگ و غول پیکر که معمولا قابلیت ح ... گزارش
5 | 0
the salt of the earth٠٠:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٢٤Phrase : آدم معمولی ، اما صادق و خوب به عنوان مثال : These folks are the salt of the earthگزارش
0 | 0
awning١٥:٥٦ - ١٤٠١/٠١/٢٣Noun - countable : سایه بان حفاظی که در بالای درها، پنجره ها و . . . نصب شده تا ساختمان را از تابش نور مستقیم خورشید، برف و باران و . . . حفظ کند. ای ... گزارش
0 | 0
face the consequences١٥:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣Phrase : Suffer the consequences Accept the consequences با عواقب کار خود روبرو شدن نتیجه کار خود را دیدن به عنوان مثال : He broke the law, and h ... گزارش
0 | 0
jerusalem artichoke٠٨:٢٥ - ١٤٠١/٠١/٢٢noun - countable : سیب زمینی ترشی کنگر اورشلیمی به عنوان مثال : The main components of Jerusalem artichoke powder, more dietary fiber and sugarگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده