🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



given the fact that٢١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦بر اساس این واقعیت که . . . . . . ( زمانی استفاده می شود که بخواهیم بگوییم یک واقعیت خاص، بر قضاوت ما درباره چیزی یا کسی تاثیر گذاشته است. ) In li ... گزارش
12 | 1
economical٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Be economical with the truth : Phrase فریب دادن مردم ( با کامل نگفتن حقیقت به آنها. مردم زمانی از این عبارت استفاده می کنند که بخواهند نشان دهند فردی ... گزارش
7 | 1
way off٢٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦A way off : Phrase زمان زیادِ باقی مانده زمان دراز و طولانی مسافت طولانیگزارش
2 | 1
on the hoof٢٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Do something on the hoof BrE - Phrase : کاری را با عجله ( در حین انجام کاری دیگر ) انجام دادنگزارش
2 | 1
islamistic١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - adjective : مسلمان اسلامی ( کاربرد نادر )گزارش
2 | 1
islamist١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - countable : اسلام گرا معتقد به دین اسلام ( عموما جنبه و معنی منفی دارد. )گزارش
2 | 1
clog١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Noun - countable - usually plural : کفش چوبی که روی آن از چرم ساخته شده و قسمت جلویی پا را پوشانده و پاشنه ی پا برهنه باقی می ماند.گزارش
12 | 1
shelby١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Shelby نام دخترانه انگلیسی که بین انگلیسی ها، آمریکایی ها و اسکاندیناوی ها کاربرد دارد و البته برای پسران نیز در مواردی استفاده می شود. معنی این اسم ... گزارش
2 | 1
in a short time frame١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦خیلی سریع در زمانی اندک در بازه زمانی کوتاهیگزارش
5 | 1
diss١٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Verb - informal : Dis با بی احترامی صحبت کردن یا انتقاد کردن توهین کردن ( Noun ( mass noun : توهین مکالمه بی ادبانهگزارش
2 | 1
a man of his word١٧:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦کسی که روی حرف خودش می ایستد. آدم صادق و قابل اعتمادگزارش
5 | 1
i am a man of my word١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦من سر حرف خودم هستم.گزارش
2 | 1
drop the ball١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦Phrase - informal - North American : اشتباه کردن بد به کار بردن چیزی بد اداره و مدیریت کردن چیزیگزارش
5 | 1
not once٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥Adverb : هرگز ( برای تاکید بر اینکه چیزی هرگز اتفاق نیفتاده است، به کار می رود. ) Never Never onceگزارش
7 | 1
therapies١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥Plural noun : اسمِ جمعِ therapy درمان ها مداواها معالجاتگزارش
5 | 1
scratchproof١١:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥Adjective : ضد خش Scratch proofگزارش
5 | 1
fade resistant١١:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥Fade - resistant Adjective : مقاوم در برابر رنگ پریدگی مقاوم در برابر کم رنگ شدن به عنوان مثال : My trousers has been made of fade - resistant fa ... گزارش
5 | 1
greedy guts١٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢Spoken - BrE : آدم حریص و طماع آزمندگزارش
2 | 1
see the point١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢See the point of something Phrasal verb : درک کردن اهمیت یا دلیل چیزیگزارش
2 | 1
scare the wits out of somebody١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢Phrasal verb : کسی را به شدت ترساندن کسی را به شدت به وحشت انداختن Frighten the wits out of somebodyگزارش
2 | 1
frighten somebody out of their wits١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢Phrasal verb : کسی را به شدت ترساندن کسی را به شدت به وحشت انداختن Scare somebody out of their witsگزارش
2 | 1
scare someone out of their wits١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢Phrasal verb : کسی را به شدت ترساندن کسی را به شدت وحشت زده کردن Frighten somebody out of their witsگزارش
2 | 1
check it out١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٢١Check something out Phrasal verb : تحقیق کردن ( برای اثبات درستی چیزی ) نگاه کردن ( به کسی یا چیزی ) ترک کردن هتل پس از پرداخت صورت حساب امانت گرفت ... گزارش
7 | 1
metal scrubber١٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠سیم ظرفشویی Wool scrubber Steel scrubber Steel wool scrubberگزارش
2 | 1
cross dressing١٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠Noun : عمل پوشیدن لباس های جنس مخالف مبدل پوشیگزارش
2 | 0
cross dress١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠Verb : Cross - dress پوشیدن لباس جنس مخالفگزارش
5 | 1
take thought١٠:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٧Phrase : فکر کردن اندیشیدن Consider Reflectگزارش
7 | 1
racewalking٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٧Noun - mass noun : ورزش پیاده روی سریع ( یکی از زیرشاخه های رشته دومیدانی )گزارش
2 | 1
botox١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٦Noun - uncountable : بوتاکس نام تجاری داروی Botulinum Toxin که برای زیباسازی و جوان سازی پوست به زیر آن تزریق می شود. Verb - transitive : بوتاکس کر ... گزارش
7 | 1
saxe blue١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٦Noun - often capitalized : آبی متمایل به خاکستری کم رنگ Saxe blueگزارش
2 | 1
in the final analysis١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٦از این اصطلاح برای finishing a point یا به عبارتی جمع بندی یک مطلب و به پایان رسانیدن یک گفتگو استفاده می شود و آن را میتوان معادل با عبارات زیر در ز ... گزارش
7 | 1
lay asaid٠٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٦Phrasal verb : قرار دادن چیزی در یک طرف نگه داشتن و کنار گذاشتن چیزی برای آینده نگه داشتن چیزی برای روز مباداگزارش
2 | 1
all at sea٠٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٤Idiom : سردرگم بودن گیج بودن به عنوان مثال: Driving without his phone, Ali felt all at sea. He had no idea which roads to takeگزارش
2 | 1
binomial١٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣دوبخشی ها Phrase هایی هستند که از ترکیب دو کلمه ای که دارای نقش دستوری ( part of speech ) یکسان می باشند، تشکیل شده اند و این دو کلمه میتوانند فعل، ص ... گزارش
5 | 1
end in something١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٣Phrasal verb : به چیزی ختم شدن به نوع خاصی پایان یافتن به عنوان مثال: One in three marriages ends in divorce.گزارش
2 | 1
fed up١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٣Adjective - informal : ناراحت یا خسته و متقاضی تغییر کردن چیزی annoyed or bored, and wanting something to change به عنوان مثال : I’m really fed up ... گزارش
2 | 1
hurdling١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٣ورزش دو با مانعگزارش
2 | 1
as soon as١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٢در اسرع وقتگزارش
2 | 1
roll in١٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٢Rollin Adjective - slang : Being high on drugs شدیدا تحت تاثیر مصرف مواد مخدر واقع شده نشئه گیجِ گیج ( به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر )گزارش
2 | 1
assertive١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/١٠Adjective : دارنده ی مزه یا بویی متفاوت و متمایز از دیگرانگزارش
2 | 1
caticorn١٩:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩Noun - countable : گربه ی تک شاخ ( موجودی افسانه ای که از ترکیب اسب تک شاخ و گربه به وجود آمده است و به صورت گربه ای که روی پیشانی یا سر خود یک شاخ ... گزارش
2 | 1
uncleanness٢٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨Noun - uncountable : ناپاکیگزارش
2 | 1
this way١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦بنابراین بدین ترتیب خب پس خبگزارش
2 | 1
i'll tell you what٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦ببین چی دارم بهت میگم. به عنوان مثال: I'll tell you what. We'll split the money between us. ببین چی دارم بهت میگم. ما پولها را بین خودمان تقسیم خو ... گزارش
5 | 1
in a big way٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠Phrase - informal : تا حد زیادی خیلی زیاد تا درجه ی بالایی تا سطح زیادیگزارش
5 | 1
as free as a bird٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠Idiom : احساس آزادی و رهایی کردنگزارش
2 | 1
as brave as a lion٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠Idiom : شجاع بودن مانند شیر قوی بودنگزارش
2 | 1
as red as a lobster٠٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠Idiom : قرمز شدن صورت در اثر عصبانیت یا آفتاب سوختگیگزارش
2 | 1
assassin٠١:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩متن های برگرفته شده از دیکشنری Oxford : Noun - countable : ۱ - تروریست ( کسی که افراد مشهور را به دلایل سیاسی یا مذهبی به قتل می رساند. ) به عنوا ... گزارش
2 | 1
attention deficit disorder٢١:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨Noun - uncountable : اختلال کمبود توجه ( ADD ) اختلالی که عمدتا در کودکان به وجود آمده و به صورت تمرکز ضعیف، بیش فعالی و مشکلات یادگیری، خود را نشان ... گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده