مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ring name٠٠:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٤Noun - countable : Stage name نامِ داخل رینگ مسابقه نام ویژه مسابقات نام مستعار ورزشی لقب ورزشی ( نام مستعار یا لقبی است که اغلب توسط کُشتی کَچ کار ... گزارش
0 | 0
cut me some slack١٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٢Phrase - informal : Cut / give someone some slack به کسی آزادی عمل دادن کسی را راحت گذاردن به کسی گیر ندادن به کسی اختیار اداره امور را دادن به عنوا ... گزارش
0 | 0
come rain or shine١٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٠١Phrase : Rain or shine تحت هر شرایطی هر جور که شده حتی اگر از آسمان سنگ هم ببارد به هر طریقی که شده ( برای تاکید بر اینکه چیزی بالاخره اتفاق خواهد ... گزارش
2 | 0
tiniest١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٠١Superlative adjective : کوچک ترین ( Tiny - tinier - tiniest )گزارش
0 | 0
highly paid٠٠:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٣٠Adjective : High - paid حقوق بالا دریافتی زیاد درآمد خوب به عنوان مثال : He was the most highly paid member of their staffگزارش
2 | 0
high paid٠٠:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٣٠Adjective : Highly - paid حقوق بالا دریافتی زیاد درآمد خوب به عنوان مثال : He was the most high paid member of their staffگزارش
0 | 0
concierge bell٠٩:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩noun - countable : زنگ احضار زنگ اخبار زنگ هشدار زنگ روی پیشخوان ( زنگی که جهت هشدار دادن یا جلب توجه متصدی انجام کاری، به کار برده می شود. ) اسام ... گزارش
0 | 0
reception bell٠٩:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٢٩noun - countable : زنگ احضار زنگ اخبار زنگ هشدار زنگ روی پیشخوان ( زنگی که جهت هشدار دادن یا جلب توجه متصدی انجام کاری، به کار برده می شود. ) اسام ... گزارش
0 | 0
counter bell٠٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٩noun - countable : زنگ احضار زنگ اخبار زنگ هشدار زنگ روی پیشخوان ( زنگی که جهت هشدار دادن یا جلب توجه متصدی انجام کاری، به کار برده می شود. ) اسام ... گزارش
0 | 0
service bell٠٩:٢٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩noun - countable : زنگ احضار زنگ اخبار زنگ هشدار زنگ روی پیشخوان ( زنگی که جهت هشدار دادن یا جلب توجه متصدی انجام کاری، به کار برده می شود. ) اسام ... گزارش
0 | 0
gong٠٨:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٩1 - noun - countable : گانگ ( یک فلز گرد است که درون قابی چوبی یا فلزی آویزان است و به عنوان سازی ضربه ای از آن استفاده می شود. برای به صدا در آمدن ا ... گزارش
0 | 0
kairoi٠٠:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٩Noun - plural : جمع کلمه kairos موقعیت های مناسب فرصت های مطلوب بزنگاه هاگزارش
0 | 0
a peal of bells١٥:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٨Phrase : صدای چندبار نواخته شدن زنگ/ناقوس به صورت پشت سرهم به عنوان مثال : From the temple he could hear the peal of bellsگزارش
0 | 0
give somebody a bell١٥:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٨British English - spoken : تلفن کردن به کسی تماس تلفنی گرفتن با فردی به عنوان مثال : I must give Vicky a bell laterگزارش
0 | 0
a place to crash٢٣:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٧Phrase - informal : جایی برای خوابیدن مکانی مناسب برای خواب به عنوان مثال : I left the keys in my workplace . So i need a place to crashگزارش
0 | 0
get some z’s٢٢:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٧Phrase - informal - mainly American: Catch some z's خوابیدن به عنوان مثال : All I want to do is go home and catch some z'sگزارش
0 | 0
catch some z’s٢٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٧Phrase - informal - mainly American: Get some z's خوابیدن به عنوان مثال : The big gator catches some z's on their porchگزارش
0 | 0
battery operated١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٧phrase : باتری خور با باتری کار کننده باتری دار نیروگیرنده از باتری کارکننده با باتری به عنوان مثال : A lot of children's toys are battery operatedگزارش
2 | 0
battery powered١١:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٧phrase : battery operated کار کننده با باتری باتری خور باتری دار به عنوان مثال : A lot of children's toys are battery poweredگزارش
0 | 0
paper windmill٠٩:٣١ - ١٤٠١/٠٢/٢٦noun - countable : فِرفِره کاغذیگزارش
0 | 0
wind driven٠٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٦adjective : wind - driven کار کننده به وسیله باد بادی حرکت داده شده با باد به عنوان مثال : a wind - driven generatorگزارش
0 | 0
windmill٠٩:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٦1 - noun - countable : آسیاب بادی توربین بادی به عنوان مثال: There was only one low hill in sight, and this had an old, disused windmill on it 2 - ... گزارش
7 | 0
clothes line٠٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٥1 - noun - countable - American English : clothesline washing line - British English : طناب رخت شویی ( طنابی که لباس های شسته شده و خیس را جهت خشک ش ... گزارش
0 | 0
clothespin٠٨:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٥noun - countable - American English : clothes peg - British English : گیره چوبی یا پلاستیکی لباس به عنوان مثال : Block light coming under your door ... گزارش
0 | 0
coat hanger٠٨:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٥noun - countable : hanger رخت آویز چوب لباسی جا لباسی به عنوان مثال: Application Tell the students that chimes can be made by using a metal spoon in ... گزارش
0 | 0
wastepaper basket١٤:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٣Noun - countable - British English : سبد آشغال ( سبدی که برای نگهداری کاغذهای باطله، قوطی های خالی و . . . از آن استفاده می شود. ) Wastebasket - Am ... گزارش
0 | 0
hamper١٣:٥٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٣1 - verb - transitive : مانع تراشی کردن برای دیگران کار دیگران را سخت تر کردن کاری را با مشکل مواجه کردن به عنوان مثال : An attempt to rescue the me ... گزارش
9 | 0
opera glasses٠٩:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٢noun - plural : دوربین اُپِرا ( دوربینی کوچک و دارای بُرد دید پایینی است که تماشاگران اپرا یا تئاتر هنگامی که از صحنه نمایش و استیج دور هستند از آن ... گزارش
0 | 0
field glasses٠٨:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٢noun - plural : binocular دوربین شکاری دوربین دوچشمی دوربین جنگی به عنوان مثال : Those who stared through telescopes or field glasses saw how dras ... گزارش
2 | 0
nom١١:١٥ - ١٤٠١/٠٢/٢١Noun - countable - informal : ۱ - نامزد یا کاندید دریافت پاداش، جایزه، تقدیرنامه و . . . . . . به عنوان مثال : she isn't the only star to receive a ... گزارش
0 | 0
get on someone’s wick٠٩:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٢١idiom - British - informal : کسی را ناراحت کردن آزرده خاطر کردن کسی کسی را رنجاندن دل کسی را شکستن به عنوان مثال : 1 - His chatter was getting on m ... گزارش
0 | 0
can't hold a candle to somebody something٠٩:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٢١phrase - informal : به خوبی چیز دیگری نبودن به پای چیز دیگری نرسیدن به گرد کسی نرسیدن به گرد پای کسی نرسیدن به عنوان مثال : 1 - There is not one roc ... گزارش
2 | 0
rollerball pen١٥:٥٣ - ١٤٠١/٠٢/١٩Noun - countable : روان نویسگزارش
2 | 0
ballpoint٠٨:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/١٩noun - countable : ballpoint pen خودکار ( قلمی که نوک آن یک توپ غلتان کوچک دارد و به کمک لغزیدن آن توپ بر روی کاغذ، جوهر قلم که از غلظت خاصی نیز برخ ... گزارش
7 | 0
fountain pen٠٨:٣١ - ١٤٠١/٠٢/١٩noun - countable : خودنویس قلمی که توسط جوهر، پُر می شود. به عنوان مثال : On Wednesday after the selection committee meeting, I realized I'd left m ... گزارش
2 | 0
paintbrush٠٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/١٩Noun - countable : ۱ - قلم مو قلم نقاشی برس نقاشی به عنوان مثال : Well, on opening the box, they certainly looked like artist's paintbrushes, finis ... گزارش
0 | 0
old dart٠٠:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/١٩( Noun - informal ( Australian, New Zealand : نام اطلاق شده به انگلستان ( در کشورهای استرالیا و نیوزلند )گزارش
0 | 0
pyrometer٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/١٨Noun - countable : پایرومتر پیرومتر یکی از انواع سنسورهای دمای غیرتماسی است، که با سنجیدن میزان نور ساطع شده از اجسام، میزان دمای آنها را اندازه گیری ... گزارش
0 | 0
don't be so dramatic١١:١٧ - ١٤٠١/٠٢/١٧اینقدر قضیه را بزرگ نکن اینقدر پیاز داغش را زیاد نکن اینقدر آب و لعاب به ماجرا نده اینقدر موضوع را پیچیده و حل نشدنی نکن به عنوان مثال : . A: I'll n ... گزارش
0 | 0
undercarriage٠٠:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/١٥Noun - countable - British : Landing gear ( AmE ) ارابه فرود در هواپیماها به عنوان مثال : The control tower confirmed that the pilot was going to ... گزارش
0 | 0
pancake٠٠:١٨ - ١٤٠١/٠٢/١٥Noun - uncountable : 1 - آرایش یا گریم خیلی زیاد ( به خصوص برای بازیگران و هنرپیشه ها ) 2 - vern - intransitive : ( یک نوع ) فرود آمدن اضطراری هو ... گزارش
2 | 0
gas lighter١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٢/١٤Noun - countable : ۱ - فندک سیگار Cigarette gas lighter به عنوان مثال : More than half of the retailers we tested sold a gas lighter refill to a 1 ... گزارش
0 | 0
horrific١٤:٣٧ - ١٤٠١/٠٢/١٤Adjective : Horrifying ترسناک وحشتناک دلهره آور شوکه کننده خیلی بد ناراحت کننده به عنوان مثال : He suffered horrific injuries, and few thought he'd ... گزارش
0 | 0
coal fired١١:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/١٤Adjective : Coal - fired زغال سوز زغالی هر چیزی که با سوختن زغال کار کند. به عنوان مثال: Additional generating capacity will be mainly coal - fir ... گزارش
0 | 0
chop off١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٢/١٤Phrasal verb : Chop something ↔️off بریدن یا قطع کردن بخشی از چیزی با یک شی تیز ( به خصوص درباره اعضای بدن انسان ) به عنوان مثال: 1 - She'd had her ... گزارش
0 | 0
the villain of the piece١٠:٣٢ - ١٤٠١/٠٢/١٤Phrase - informal : شخص یا چیز اصلی دردسر ساز عامل اصلیِ مشکل ساز دلیل اصلیِ به وجود آمدن مشکل به عنوان مثال : When the minister was forced to resig ... گزارش
0 | 0
villain١٠:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/١٤Noun - countable : ۱ - شخصیت منفی ( در اصطلاح عامیانه : آدم بَدِ ) یا ضدقهرمان در یک فیلم، داستان، نمایش نامه یا کتاب به عنوان مثال : He’s just like ... گزارش
7 | 0
admonish٠٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣توبیخ کردنگزارش
2 | 0
personal affairs٠٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣امورات شخصی مسائل خصوصیگزارش
0 | 0
live with yourself٠٠:٤١ - ١٤٠١/٠٢/١٣Phrase - usually in negatives or questions : Live with oneself با خودت کنار آمدن با وجدان خود ساختن دچار عذاب وجدان نشدن بعد از انجام کاری اشتباه، با ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده