🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



have a heart of gold٠٠:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Phrase : سخاوتمند بودن بخشندگی داشتن بخشنده بودنگزارش
5 | 1
hit the pillow٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Idiom : به رختخواب رفتن خوابیدن Go to bedگزارش
2 | 1
put into word١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨Put something into words : Idiom توضیح دادن افکار یا احساسات شرح دادن ابراز کردن Expressگزارش
2 | 1
put something into simple language١٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨Phrase : چیزی را به زبان ساده تر بیان کردنگزارش
2 | 1
lose one١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨Lose one's shit : Phrase - vulgar slang - US : آرامش خود را از دست دادن عصبانی شدن خط خطی شدن اعصاب کسیگزارش
2 | 1
would do well to١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨Phrase : باید Shouldگزارش
2 | 1
have something to do with٠٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨Phrase - informal : ربط داشتن چیزی به یک چیز دیگر یا به دلیل چیزی ( اما نه به صورتی که شما آن را به خوبی درک کرده اید یا شناخته اید. ) به عنوان مثا ... گزارش
2 | 1
milking machine١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦Noun - countable : ماشین شیردوشی ( که به کمک آن شیر حیوانات دوشیده می شود. )گزارش
5 | 1
passing١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢Adjective : عبوری مانند : Passing car = ماشین عبوریگزارش
2 | 1
hitcher١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢Noun - countable : مسافر بین راهی ( فردی که معمولا با ایستادن در کنار جاده ها و بلند نمودن دستش، سوار خودروی دیگران شده و رایگان به مقصدش رسانده می ... گزارش
2 | 1
override١٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢١Verb - transitive : متوقف کردن یک ماشین ( از انجام کاری که آن را به صورت خودکار انجام می دهد. ) به عنوان مثال: Can you override the automatic locki ... گزارش
2 | 1
overrode١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢١زمان گذشته فعل overrideگزارش
2 | 1
hold fire١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢١Phrasal verb : Hold your fire به تاخیر انداختن انجام کاری تیراندازی نکردن متوقف کردن تیراندازی شلیک نکردنگزارش
7 | 1
tuck in٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠Phrasal verb - informal : با اشتیاق غذا خوردن زدن بر بدنگزارش
9 | 1
nutmeg١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Verb - transitive - BrE - informal : لایی زدن در فوتبال رد کردن توپ از بین پاهای بازیکن مقابلگزارش
5 | 1
eat like a pig١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Idiom : زیاد غذا خوردن ( به خصوص به صورت خیلی کثیف و نفرت انگیز این کار را انجام دادن ) Be a messy eaterگزارش
2 | 1
under my nose١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨Phrase - informal : Under someone's nose دقیقا روبه روی من دقیقا جلوی چشم هام به عنوان مثال: My phone was stolen from right under my noseگزارش
2 | 1
get shot١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٧واکسینه شدن واکسن زدنگزارش
2 | 1
given that١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥زیرا Becauseگزارش
9 | 1
happy bunny٠٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١٤Noun - countable - informal British : آدم شاد و خشنود به عنوان مثال : They were all laughing and at this point you could guess that I wasn't a very ... گزارش
2 | 1
in light of the fact that٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
5 | 1
in view of the fact that٢١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
7 | 1
cauldron٢١:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Noun - countable : قابلمه فلزی بزرگ و گِرد که برای جوشاندن مایعات روی آتش قرار داده می شود.گزارش
12 | 1
in view of٢٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : زیرا Becauseگزارش
2 | 1
موزیکال١١:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٣آهنگین دارای آهنگ دارای موسیقی موسیقی دارگزارش
2 | 1
put it bluntly١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٣Phrase : صادقانه بگم که ( حتی اگه ناراحت هم بشی ) . . . . . . رُک بگم که . . . . . . بی رودربایستی بگم که . . . . . used for telling someone that ... گزارش
2 | 1
autopsies١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٢Noun - plural : اسم جمعِ autopsy کالبدشکافی هاگزارش
2 | 1
hit١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/١١Noun - countable : محبوب و موفقگزارش
2 | 1
apologetic١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/١١Adjective : شرمسار خجل پشیمان Embarrassed Regretfulگزارش
5 | 1
ear sticks٠٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١١گوش پاک کن Cotton bud Cotton swabsگزارش
2 | 1
con١٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩Noun - countable - informal : حُقه کَلَک ( برای بدست آوردن پول یک نفر یا وادار کردن او به انجام کاری ) زندانیگزارش
5 | 1
immediate١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤Adjective : قریب الوقوع نزدیک به عنوان مثال : Immediate future ( آینده قریب الوقوع - آینده نزدیک ) درجه یک به عنوان مثال : Immediate family ( بستگ ... گزارش
9 | 1
prepper١٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤Noun - countable - North American : آدمِ منتظرِ آخرالزمان آدمِ منتظرِ وقوع حادثه های سخت و بزرگ ( کسی که باور دارد پایان دنیا نزدیک است و یا به زودی ... گزارش
2 | 1
curvy road٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣جاده ی پر پیچ و خمگزارش
2 | 1
mwah١٩:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣Interjection - informal : موآ صدای بوسه ی روی هوا ( وقتی که کسی بدون تماس لب های خویش با صورت طرف مقابل، تظاهر به بوسیدن وی می کند. اغلب به عنوان یک ... گزارش
7 | 1
newspaper٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١Noun - countable : شرکت چاپ کننده و منتشر کننده یک روزنامه به عنوان مثال: He works for a local newspaperگزارش
7 | 1
background noise١٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable - uncountable : صدای پس زمینه ( صدایی که علاوه بر صدای اصلی که در حال گوش دادن به آن هستید، شنیده می شود. )گزارش
5 | 1
junkie١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable - informal : معتاد به مواد مخدر خُوره ( کسی که به چیزی یا انجام کاری به صورت افراطی علاقه داشته و آن را انجام می دهد. به عنوان مثال ... گزارش
5 | 1
newsticker١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun : سرفصل اخبار که به صورت متحرک در پایین تلویزیون یا مانیتور یا روی نمای ساختمان ها، مشاهده می گردد. ( ( ( املای این کلمه به صورت دو کلمه ی جد ... گزارش
5 | 1
atchoo١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable : صدای ناشی از عطسه کردن ( ( ( دیکته صحیح این کلمه achoo هست ، نه atchoo که در اینجا آورده شده است. در لینک قرار داده شده میتوانید، ... گزارش
5 | 1
achoo١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Noun - countable : صدای ناشی از عطسه کردنگزارش
2 | 1
anti scratch٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/٣١Anti - scratch : Adjective ضد خَش مقاوم در برابر خَش برداشتن Scratch - resistantگزارش
2 | 1
gain confidence١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩اعتماد به نفس پیدا کردن دارای اعتماد به نفس شدنگزارش
9 | 1
have a situation٢١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨به مشکل برخوردن دچار دردسر شدن مشکلی وجود داشتنگزارش
2 | 1
back down٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨پا پس کشیدنگزارش
5 | 1
if the time comes٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨وقتش که برسه. . . . زمان مناسب که فرا برسد. . . . . به عنوان مثال: If the time comes, we will attack our enemy.گزارش
2 | 1
caregiver٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨Noun - countable - AmE : پرستار بچه پرستار بیمارگزارش
2 | 1
backed١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Suffix : این پسوند برای ساخت صفت به کار می رود و نشان دهنده ی تحت حمایت بودن ( به خصوص حمایت مالی ) می باشد. بنابراین می توان آن را اینگونه معنی کرد ... گزارش
5 | 1
shelby tuble١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧با سلام. اصل این کلمه که در اینجا آورده شده، نادرست است. زیرا کلمه tube به صورت tuble نوشته شده است. بنابراین یا حذف و یا ویرایش باید گردد.گزارش
2 | 1
the thing is١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Phrase : مساله اینه که . . . . مشکل اینجاست که . . . . مهم ترین چیز اینه که . . . . You say the thing is to introduce an explanation, comment, or ... گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده