🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



carbon sink١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٣Noun : جاذبِ کربن جذب کننده کربن از بین برنده کربن ( تمام چیزهای طبیعی که در طبیعت وجود دارند و با جذب کربن به پاکیزگی هوا کمک میکنند. بزرگترین و مه ... گزارش
2 | 0
sdf٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٢Abbreviation : Sans domicile fixe انسان بی خانمانگزارش
7 | 0
training wheels١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١noun - plural : چرخِ کمکی ( چرخ های کوچکی که در کنار چرخ عقب دوچرخه کودکان، وصل شده و به حفظ تعادل آنها و یادگیری دوچرخه سواری کمک شان می کند. ) � ... گزارش
5 | 0
training wheel٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/١١Noun - countable - historical : چرخ متصل به برخی ادوات جنگی مانند: توپ جنگی ( Training wheels ( noun - plural : چرخِ کمکی ( چرخ های کوچکی که در کن ... گزارش
2 | 0
call it a draw١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٠( در یک مسابقه ) به تساوی دست یافتنگزارش
2 | 0
twist off١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٠Phrasal verb : پیچاندن و برداشتن چیزی از روی چیزی دیگر ( مثل باز کردن در بطری آب معدنی ) به عنوان مثال: I twisted off the lid and looked insideگزارش
2 | 0
wrecking ball crane١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Noun - countable : جرثقیل دارای گوی تخریب ( خودرویی که بر روی بازوی آن یک گوی سنگین فلزی قرار دارد و با کوبیدن آن گوی به ساختمان های قدیمی، آن ها را ... گزارش
2 | 1
wrecking ball١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Noun - countable : گوی تخریب ( گوی فلزی سنگین که به انتهای یک زنجیر یا کابل وصل شده و با کوبیدن آن به ساختمانها، از آن برای تخریب این بناها استفاده ... گزارش
2 | 0
as hard as nails١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Phrase : ( hard as nails ) خیلی سخت گیر خیلی سنگدل و بی رحم خیلی سرسخت به عنوان مثال: ‘I wouldn't say I'm soft as putty but I wouldn't say I'm har ... گزارش
2 | 0
see if i care٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Idiom - informal : ( در گفتگوهایی که در هنگام عصبانیت انجام می شود، به کار می رود. ) انگار که اصلا برام مهمه!!! انگار که بهش اهمیت میدم!!! اصلا بر ... گزارش
7 | 0
sidesaddle١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢Noun - countable : یک وَری نشستن ( روی اسب یا روی زمین )گزارش
2 | 0
IT١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢�Phrase : بنا به دلایل مثبت زیادی. . . . . . بنا به ادله ی مثبت فراوانی . . . . . بی دلیل نیست که . . . . بیخود نیست که . . . . . به عنوان مثال: ... گزارش
0 | 0
happy as a lark١١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠Adjective : خیلی خوشحال به عنوان مثال: She's happy as a lark with her ten dollar pay raise, even though the long - term prospects for the business a ... گزارش
2 | 1
take a high road٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤Idiom : رفتار مناسب داشتن ( وقتی دیگران چنین رفتاری را ندارند ) تصمیم درست را گرفتن رفتار مطابق با اخلاق داشتن به عنوان مثال: He decided to take t ... گزارش
2 | 0
like a pig in muck١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤Idiom - British - informal : خیلی خوشحال و شاد به عنوان مثال : Look at your sister out there on the field! She's happy as a pig in muck now that she ... گزارش
0 | 0
fix someone a drink٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣Idiom : به کسی یک نوشیدنی دادن برای کسی نوشیدنی آماده کردن کسی را به نوشیدنی دعوت کردنگزارش
0 | 0
done to a turn١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٧Idiom - British : غذایی که به روش عالی پخته و ارائه می شود. به عنوان مثال : The chicken was done to a turn.گزارش
0 | 0
as fit as a fiddle١٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٦Phrase : = Fit as a fiddle در سلامت کامل بودن وضعیت جسمانی بسیار عالی داشتن به عنوان مثال: I had my share of publicity when I was young, ’ says Joe ... گزارش
0 | 0
he was like١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٥Slang : او گفت ( بیشتر توسط جوانان و نوجوانان و در هنگامی که ماجرا و داستانی را تعریف می کنند، به کار می رود. ) He saidگزارش
0 | 0
pour money down the drain١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٥Idiom : هدر دادن پول و ثروت پول را در جایی نادرست هزینه کردن به عنوان مثال: Buying new furniture when they can't take it with them is just pouring ... گزارش
0 | 0
from rags to riches١١:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٥Idiom : از فرش به عرش رسیدن از فقر و نداری به ثروت رسیدن به عنوان مثال : He used to be homeless, but after the opening of his new company he went ... گزارش
2 | 0
treacle١٣:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٤Noun - uncountable - BrE : شیره چغندر قند مِلاسگزارش
0 | 0
checking٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢حسابِ جاری ( در بانک )گزارش
2 | 1
go out on a high note١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٠Idiom : ختم به خیر شدن کاری را به بهترین صورت انجام دادن/شدن به خوبی تمام شدنگزارش
2 | 0
drill٠٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٠noun - uncountable : مانور نظامی رزمایشگزارش
2 | 0
flabbergasted١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨Adjective : شوکه Shockedگزارش
0 | 0
knocked out١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨Adjective : شوکه Shockedگزارش
0 | 0
stand on someone٢٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥Stand on someone's shoulders : از تجربه های دیگران استفاده کردن و بهره بردنگزارش
0 | 0
drag on١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥به درازا کشیدن طولانی شدن به عنوان مثال: an expensive court battle that could drag on for yearsگزارش
18 | 0
curve٠٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥پیچ و تاب خوردن به عنوان مثال: The road curves to the left and to the rightگزارش
0 | 0
burn to the ground٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٥Phrase : تخریب شدن یک بنا بر اثر آتش سوزی ( برای تاکید بیشتر به کار می رود. ) با خاک یکسان شدن یک ساختمان بر اثر آتش سوزی شدید Raze something to the ... گزارش
2 | 0
get ahead of oneself١٨:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤Phrase : کاری را بدون برنامه ریزی و اطمینان از به نتیجه رسیدن آن، انجام دادن جَوگیر شدن ( عموما این اصطلاح به حالت و معنی منفی به کار می رود. ) به ... گزارش
7 | 0
pill popper١٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤Noun - countable - informal : کسی که انواع و اقسام داروها را به مقدار زیاد و بی محابا مصرف می کند. شخصی که با کوچکترین احساس بیماری در خود، انواع مخ ... گزارش
0 | 0
wash away١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣Phrasal verb : از شر افکار، احساسات و یا خاطرات بد خلاص شدن جابجا شدن چیزی به کمک نیروی آب به عنوان مثال : My anxiety was washed awayگزارش
0 | 0
alright١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣Informal - especially British English : سلام Hello ( در این کاربرد باید کلمه را به صورت سوالی به کار برد. یعنی ? All right. در این حالت شبیه زبان ف ... گزارش
2 | 1
hiya١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٣Interjection - informal : سلام Helloگزارش
2 | 1
be out of one١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠٢Idiom : از شخصی سَر بودن از سر کسی زیادی بودن به عنوان مثال : Don't even think about him. He is out of your leagueگزارش
2 | 1
a feast for the eyes١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠١Idiom : بسیار زیبا چشم نواز دلربا به عنوان مثال: My team won 7 - 0 . The scoreboard was a feast for the eyes.گزارش
5 | 2
cry your heart out١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٠١Phrase - informal : به شدت گریه کردن به طور غیر قابل کنترلی گریه کردن معادل با : cry your eyes out به عنوان مثال : Lucy was upstairs crying her hear ... گزارش
2 | 1
cry your eyes out١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠١Phrase - informal : به شدت گریه کردن به طور غیر قابل کنترلی گریه کردن معادل با : cry your heart out به عنوان مثال : Lucy was upstairs crying her eye ... گزارش
2 | 1
roving eye١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠١Noun - countable : چشم چرانی هیزی به عنوان مثال: He is a bad husband, his roving eye gets him into troubleگزارش
2 | 1
take it on the chin١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٣١Phrase : قبول کردن شرایط و موقعیت های سخت یا ناخوشایند ( بدون شکایت و شِکوِه کردن ) با ناخوشی ها کنار آمدن و آن را پذیرفتن به عنوان مثال: One of o ... گزارش
2 | 1
roll up one١٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٣١Phrase : شروع به انجام کاری کردن ( حتی اگر انجام آن کار دشوار باشد یا فرد تمایلی به انجام آن نداشته باشد. ) آستین همت را بالا زدنگزارش
2 | 1
hold a grudge١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/٣١Hold a grudge = کینه به دل گرفتن Hold a grudge against someone = از شخصی کینه به دل گرفتنگزارش
2 | 1
pronto٠٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٣١Adverb - spoken informal : فوری سریع Quickly Immediately به عنوان مثال : When you get to work you find a parking space pronto.گزارش
2 | 1
pique٠٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/٣١Verb - transitive : ناراحت کردن عصبانی کردن آزرده خاطر کردن کسی ( به خصوص با نادیده گرفتن وی و یا انجام کاری که باعث شود وی فردی نادان به نظر برسد. )گزارش
2 | 1
break٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩خرد کردن پول ( تبدیل پول بزرگتر به کوچکتر ) به عنوان مثال: Can you break a 50 = میتونی این ۵۰ دلاری واسم خرد کنی؟گزارش
9 | 1
paper plane١٩:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Noun - countable : هواپیمای کاغذی موشک کاغذی ( هواپیمایی کاغذی که معمولا کودکان آن را ساخته و به عنوان بازی و سرگرمی با دست به هوا پرتاب میکنند. )گزارش
2 | 1
notice١٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩پیام پیغام به عنوان مثال: Failure notice = پیغام خطاگزارش
2 | 1
time difference٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Noun : اختلاف زمانی بین دو منطقه اختلاف زمانی بین وقوع دو اتفاق متفاوتگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



tantalize١٠:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٦
• Give the dog the bone don't tantalize him.
آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
16 | 3
meanwhile١٢:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٩
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
51 | 12
abreast١٠:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
14 | 2
abreast١٠:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
16 | 2
shallow١١:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
16 | 4
tunnel٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
12 | 2
adventure٠٩:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت ( دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in )
83 | 11
across١٢:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• Let's go to the store across the street.
بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
41 | 3
humble٠١:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
• It's a humble home, but it's comfortable.
این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
9 | 2
life sentence٢٣:١٥ - ١٣٩٧/١٠/٢١
• He has just begun a life sentence for murder.
او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
7 | 2
life sentence٢٣:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٢١
• He will have to serve a life sentence.
او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
16 | 4
come over١٢:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٠١
• When did you first come over to China?
اولین بازدیدت از چین کی بود؟
76 | 11