مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



neurotic١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٠٣1 - adjective : مضطرب یا ترسیده ( بدون دلیل ) به عنوان مثال : He seemed a neurotic, self - obsessed man 2 - noun - countable : عصبی به عنوان مثال ... گزارش
0 | 0
tent city١٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/٠٣Noun - countable : پناهگاه موقت کمپ اسکان موقت ( محل اسکان موقتی که از تعدادی چادر اسکان یا تعدادی کانتینر اسکان و چیزهایی مانند اینها تشکیل شده است ... گزارش
0 | 0
pup tent١٢:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٠٣Noun - countable - American English: چادر کوچک دو نفره به عنوان مثال : You have to set up a pup tent for the time beingگزارش
0 | 0
plectrum١١:١٨ - ١٤٠١/٠٤/٠١noun - countable - British English : pick زخمه مضراب ( ابزاری است که برای تولید صدا از سازهای زهی استفاده می شود. جنس زخمه و مضراب در سازها متفاوت ا ... گزارش
0 | 0
climber٠٨:٣٥ - ١٤٠١/٠٣/٣١دستگاه بالابر ( دستگاهی که در ساختمان های مرتفع که دسترسی به نمای آن ها کاری دشوار و یا غیرممکن است استفاده شده و کارگران با سوار شدن بر آن می توانن ... گزارش
0 | 0
garrulous٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٣١adjective : پر حرف و وراج ( به خصوص درباره کسی که در مورد موضوعات بی اهمیت پرحرفی می کند. ) پرنده آوازه خوان ( پرنده هایی که با سرعت زیاد و به صورت ... گزارش
2 | 0
plum job٠٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٣/٣١noun - countable - journalism : کاری که مردم آن را برای کسب درآمد انجام می دهند. کاری که برای بسیاری از مردم محبوب است و تمایل دارند که به آن کار مش ... گزارش
0 | 0
kitesurfing١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٣٠Noun - uncountable : ورزش کایتینگ ورزشی آبی که در آن ورزشکار بر روی تخته موج سواری ایستاده و به یک کایت بزرگ متصل است و با وزیدن باد و به کمک نیروی ک ... گزارش
7 | 0
quartz٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٣٠noun - countable : سنگ کوارتز ماده معدنی طبیعی سختی که به دلیل خاصیت پیزوالکتریکی که دارد، در ساخت قطعات الکترونیکی مانند ساعت های الکترونیکی به کار ... گزارش
5 | 0
cascade٠٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٣٠noun - countable : cascade of something آبشاری از . . . . . . . چیزی که در مقادیر زیاد از جایی آویزان می شود. به عنوان مثال : Her hair fell over ... گزارش
0 | 0
childline١٨:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٩Noun : اورژانس اجتماعی ویژه کودکان نهاد مشاوره دهنده تلفنی، ویژه کودکان و نوجوانان ( تا سن ۱۹ سال ) که در بریتانیا در سال ۱۹۸۶ ایجاد شد و کودکان می ... گزارش
0 | 0
bogging٠٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٩adjective : informal Scottish and Northern Irish کثیف منزجر کننده حال به هم زن پوشیده شده با خاک و دوده به عنوان مثال : The goat's cheese, accordin ... گزارش
0 | 0
brag about something someone٠٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٨phrasal verb : پُز دادن درباره چیزی/کسی غُلُو کردن درباره چیزی/کسی مبالغه کردن درباره چیزی/کسی بزرگ نمایی کردن درباره چیزی/کسی به عنوان مثال : You' ... گزارش
0 | 0
go for it١٥:٣٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٦Phrase - informal : انجام دادن کاری که آن را دوست داریم، بدون نگرانی درباره موفق شدن یا نشدن در آن به عنوان مثال : I'm thinking of applying for tha ... گزارش
2 | 0
go with the flow١٥:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٦Phrase - informal : همرنگ جماعت شدن انجام دادن کاری که دیگران نیز آن را انجام می دهند. هم نظر شدن با نظرات دیگران به عنوان مثال : I don’t mind, I’l ... گزارش
2 | 0
this is thanks i get١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٦Phrase : اینه جواب خوبی هام؟ اینه جواب محبت هایی که بهت کردم؟ اینه جواب محبت هام؟گزارش
0 | 0
overhead train٠٠:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٥Noun - countable : قطار زمینی ( قطاری که ریل آن روی سطح زمین قرار دارد. در مقابل با مترو که معمولا در زیر سطح زمین حرکت می کند. )گزارش
0 | 0
creep out٢٣:٥٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٤Phrasal verb - informal : Creep somebody out توی دل کسی را خالی کردن دلهره به دل کسی انداختن دیگران را نگران کردن دلشوره به دل کسی انداختن کسی را هو ... گزارش
2 | 0
derecho٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٤Noun - countable - mainly US and canadian : درچو ( کلمه ای اسپانیایی به معنای راست و مستقیم ) نوعی طوفان با سرعت بسیار زیاد و گاهی همراه با رعد و بر ... گزارش
0 | 0
zebra crossing١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٤Noun - countable - British : Pedestrian crossing Crosswalk - American English خط کشی عابر پیاده محل عبور عابر پیاده به عنوان مثال : Driving home o ... گزارش
0 | 0
what i wouldn't give for sth١٥:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٤Phrase : what wouldn't I give for sth ( از عباراتی مانند: I like . . . . . something به مراتب قوی تر است و احساسات و تمایل شدیدتری را نشان می دهد. ) ... گزارش
7 | 0
for donkey's years١٥:٢٥ - ١٤٠١/٠٣/٢٣Idiom - British English - informal : For a very long time برای مدتی طولانی است که . . . . . مدت مَدیدی است که . . . . . به عنوان مثال : She's bee ... گزارش
0 | 0
punctuation mark١١:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٢٣noun - countable : علائم نگارشی ( مانند: نقطه، ویرگول، علامت سوال، علامت تعجب و . . . . که برای تقسیم بندی جملات به جمله های کوچکتر و درک بهتر و درست ... گزارش
2 | 0
crockery٠٨:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/٢٢noun - uncountable - British English : بشقاب، کاسه، فنجان و سایر وسایل مشابه از جنس سفال یا چینی که برای صرف غذا استفاده می شوند. به عنوان مثال : ... گزارش
0 | 0
shrinkflation٢٢:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٠Noun - uncountable : انقباض تورمی ( حالتی است که تولید کنندگان یک محصول بر اثر تورم به وجود آمده در بازار، سعی می کنند برای حفظ قیمت های قبلی محصولا ... گزارش
2 | 0
nutcracker٠٨:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/١٧noun - countable - American English : nutcrackers - British English گردو شکن فندق شکن به عنوان مثال : We do not feel that we can leave such school ... گزارش
0 | 0
ghost flight١١:٣٢ - ١٤٠١/٠٣/١٥Noun - countable : پرواز شبح هواپیمای خالی یا با تعداد سرنشین خیلی کم ( پروازی است که توسط شرکت هواپیمایی از قبل برنامه ریزی شده و علیرغم اینکه تعدا ... گزارش
0 | 0
baby٠٩:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/١٥Noun - countable - informal : Thing چیز شیء ( به خصوص بخشی از یک تجهیز یا یک ماشین که فرد به آن علاقه فراوانی داشته و از آن مراقبت زیادی می کند. ) ... گزارش
0 | 0
zero waste٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/١٥Adjective : Zero - waste بدون زباله تولید کننده مقدار بسیار بسیار اندکی زباله به عنوان مثال : A new zero - waste supermarket has opened, selling fo ... گزارش
0 | 0
come out of left field١٥:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/١٣Idiom - US - informal : خیلی غیر منتظره و شگفت آور به عنوان مثال : That question came out of left fieldگزارش
2 | 0
for a song١٥:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/١٢Idiom - US - informal : خیلی ارزان به بهای اندک مُفت به عنوان مثال : This old car can be bought/had for a songگزارش
0 | 0
moth١٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٣/١٢noun - countable : شب پره ( نوعی از پروانه که بیشتر شب ها پرواز کرده و جذب نور لامپ ها می شود. برخی از این نوع شب پره ها مانند بیدها به لباس های انسا ... گزارش
2 | 0
mothball٠٩:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/١٢1 - noun - countable : naphthalene نفتالین قرص نفتالین ( توپ کوچک شیمیایی که از موادی خاص با بوی زننده ساخته شده و با قرار دادن آن ها در بین لباس ه ... گزارش
0 | 0
caterpillar٠٨:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/١٢noun - countable : شِنی ( زنجیر یا کمربند فلزی بزرگی که به دور چرخ های خودروهای سنگین و بزرگی مانند: تانک، لودر، بولدوزر و . . . . . بسته می شود تا ب ... گزارش
2 | 0
rockfall٠٨:١١ - ١٤٠١/٠٣/١٢noun - countable : ریزش سنگ سنگ های به زمین سقوط کرده ( پدیده ای که طی آن سنگ های بزرگ و کوچک از روی کوه یا تپه ای که قرار دارند به پایین سقوط کرده ... گزارش
0 | 0
rainstick٠٩:١٦ - ١٤٠١/٠٣/١٠noun - countable : rain stick چوبِ باران آلت موسیقی قدیمی است که از شاخه های خشک و توخالی نوعی کاکتوس ساخته می شود و با سنگریزه یا لوبیای خشک درون ... گزارش
0 | 0
sound healer٠٨:٥٦ - ١٤٠١/٠٣/١٠صدا درمانگر شخصی است که برای آرامش بدن و بهبود کیفیت خواب و کاهش اضطراب بیماران خود، به کمک آلات موسیقی مختلف و نواختن آنها به درمان بیماران می پرداز ... گزارش
0 | 0
sound healing٠٨:٥٣ - ١٤٠١/٠٣/١٠صدا درمانی روشی درمانی است برای آرامش بدن و بهبود کیفیت خواب و کاهش اضطراب که در آن فردِ ( صدا درمانگر ) یا ( sound healer ) به کمک آلات موسیقی مختلف ... گزارش
0 | 0
pay on the nail٠٨:١٠ - ١٤٠١/٠٣/١٠idiom - British English - informal : پول چیزی را بلافاصله بعد از خرید پرداخت کردن خوش حساب بودن به عنوان مثال : Not paying on the nail could be extr ... گزارش
0 | 0
a check up from the neck up٠٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٩Idiom : Someone needs a check - up frome the neck up کار احمقانه انجام دادن ( بنابراین فرض می شود که طرف به خاطر انجام کار احمقانه اش، عقلش را از دست ... گزارش
0 | 0
pull a prank٠٩:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٩Idiom : Pull a prank on someone کسی را سر کار گذاشتن شوخی ناجور با کسی کردن کسی را فریب دادن حقه بازی کردن کَلَک سوار کردن نقشه ی شومی در سر داشتن ... گزارش
0 | 0
beware٠٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٩verb: هشدار دادن آگاهی دادن اخطار دادن زنهار دادن مراقب بودن ملتفت کردن به عنوان مثال : 1 - Police warned drivers to beware 2 - They should beware o ... گزارش
0 | 0
that is that٠١:٢١ - ١٤٠١/٠٣/٠٨والسلام ختم کلام همینی که من گفتم دیگه روی حرف من کسی حرف نباید بزنهگزارش
0 | 0
bea١٥:٤١ - ١٤٠١/٠٣/٠٥1 - Noun - countable - slang : عزیزم عشقم یک اصطلاح محبت آمیز برای خطاب یا اشاره به دوست دختر، دوست پسر و یا همسر به عنوان مثال : I love you, bae 2 ... گزارش
0 | 0
hair grip٠٨:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٥noun - countable - British English : bobby pin - American English سنجاق مو سنجاق سر گیره موگزارش
0 | 0
bobby pin٠٨:٣٢ - ١٤٠١/٠٣/٠٥noun - countable - American English : hairgrip - British English سنجاق مو سنجاق سر گیره موگزارش
0 | 0
trolley٠٨:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٥1 - noun - countable - British English : cart - American English سبد چرخ دار دستی ( که از آن برای حمل بار، خریدها و . . . . استفاده می شود. ) به عن ... گزارش
2 | 0
sleigh٠٨:١٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٤noun - countable : سورتمه ( که در کف آن دو تیغه نصب شده و سورتمه به وسیله آن ها بر روی برف سُر می خورد و برای به حرکت در آمدن این سورتمه آن را به حیو ... گزارش
0 | 0
sledge٠٨:٠٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٤1 - noun - countable - British English : sled - American English سورتمه مخصوص سُر خوردن روی برف ( که کف آن کاملا صاف و صیقلی است ) به عنوان مثال : ... گزارش
0 | 0
stage name٠٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٤Noun - countable : نامِ هنری ( نام یا لقبی که توسط یک بازیگر، مجری، ورزشکار و . . . . . به جای نام اصلی شان برگزیده می شود. ) به عنوان مثال : Alic ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



spew١٦:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
• The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
14 | 2
cross out٢٠:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/١٨
• I crossed out 'Miss' and wrote 'Ms'.
من کلمه ی Miss را خط زدم و نوشتم Ms .
32 | 3
inflatable١٩:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/١٤
• We gave the children an inflatable paddling pool for Christmas.
ما یک قایق پارویی بادکردنی به بچه ها در کریسمس هدیه دادیم.
14 | 1
handy٢٠:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/١٠
• It's handy to have a grocery store nearby.
خوبه که یک فروشگاه مواد غذایی در نزدیکی خودمان داشته باشیم.
18 | 1
whole milk٠٩:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٢٤
• All Rocombe Farm ice-cream is made with whole milk and double cream from the farm's organic-fed Jersey herd.
همه بستنی های Rocombe Farm از شیرپرچرب و خامه غلیظ که از گله های jersy تغذیه شده ی ارگانیک، ساخته شده است.
12 | 1
gripe١١:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٦
• I have to listen to his gripes all day long.
من مجبورم در تمام طول روز، به گله و شکایت های او گوش بدهم.
21 | 1
tantalize١٠:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٦
• Give the dog the bone don't tantalize him.
آن استخوان را به آن سگ بده و او را اذیت نکن.
18 | 3
meanwhile١٢:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٩
• We were engrossed in watching the football game; meanwhile, the roast was burning in the oven.
در حالیکه مجذوب تماشای مسابقه فوتبال شده بودیم، گوشت در اجاق گاز می پخت.
53 | 12
abreast١٠:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The two desks had been abreast but now they faced each other.
آن دو میز در کنار هم قرار داشته اند، اما آنها اکنون روبروی هم قرار دارند.
16 | 2
abreast١٠:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٠٣
• The police officers stood abreast, blocking the entrance to the building.
ماموران پلیس، برای مسدود کردن ورودی ساختمان، در کنار هم ایستاده بودند.
16 | 2
shallow١١:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• The water was so shallow that we could walk out far into the lake.
آب به قدری کم عمق بود، که مدت زمان زیادی طول کشید تا از دریاچه بیرون بیاییم.
16 | 4
tunnel٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• The roof of the tunnel caved in on the workmen.
سقف تونل بر روی سر کارگران فرو ریخت.
12 | 2
adventure٠٩:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت ( دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in )
103 | 12
across١٢:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
• Let's go to the store across the street.
بیایید به فروشگاه آن طرف خیابان برویم.
53 | 4
humble٠١:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
• It's a humble home, but it's comfortable.
این یک خانه ی محقر، ولی راحت است.
12 | 2
life sentence٢٣:١٥ - ١٣٩٧/١٠/٢١
• He has just begun a life sentence for murder.
او فقط به خاطر یک قتل به حبس ابد محکوم شده است.
7 | 2
life sentence٢٣:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٢١
• He will have to serve a life sentence.
او مجبور است به یک محکوم به حبس ابد، خدمت رسانی کند.
16 | 4
come over١٢:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٠١
• When did you first come over to China?
اولین بازدیدت از چین کی بود؟
92 | 12