🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



verily١٩:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٣٠همانا به راستی قطعاگزارش
7 | 0
summer camp١٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٩Noun - countabe/uncountable : اردوگاه تابستانی در آمریکا به مکانی گفته می شود که کودکان در طی تعطیلات تابستانی میتوانند به آنجا رفته و ضمن اقامت و لذ ... گزارش
9 | 1
go away١٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٩ترک کردن ( یک مکان یا یک فرد ) مسافرت کردن ( به جایی به عنوان تعطیلات و سپری کردن مدتی در آنجا ) از بین رفتن ( مشکلات، سختی ها، احساسات ناخوشایند و ... گزارش
16 | 0
turn inside out١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٨زیر و رو کردن جایی در جستجوی چیزیگزارش
5 | 0
turn something inside out١٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٨تغییر دادن کامل چیزیگزارش
2 | 0
harm٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧مضر بودن ضرر داشتنگزارش
5 | 0
naif hawatme١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧نایف حواتمه ( دبیر کل جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین و یکی از رهبران اولیه در انقلاب فلسطین به همراه یاسر عرفات بود. ) ( برگرفته از ویکی پدیای فا ... گزارش
2 | 1
what if١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧a ) used to ask what you should do or what the result will be if something happens, especially something unpleasant b ) used to make a suggestionگزارش
12 | 1
pass around١٦:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧پخش شدن توی گروه در یک جمع انتقال پیدا کردنگزارش
9 | 0
pass on١٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٧دادن اطلاعات به دیگرانگزارش
18 | 0
sold out١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧Sold - out ( adjective ) : فروخته شده و به اتمام رسیده Sold out ( verb ) : زمان گذشته فعل sell out گزارش
5 | 1
turnt up٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٧Turnt and turnt up begin as a slang term in African - American English meaning “excited, ” “adrenalized, ” or “intoxicated, ” as the online hip - hop ... گزارش
2 | 0
run into١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦شروع به تجربه کردن یک موقعیت دشوار یا ناخوشایند Run into hundreds/thousands etc : به دست آوردن چند ده هزار/چند صد هزار/ چند میلیون و . . . . . مع ... گزارش
2 | 0
reportedly١٤:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٤Adverb : شنیده ها حاکی از این است که . . . . . از قرار معلوم. . . . . میگن که . . . . . شنیدم که . . . . .گزارش
14 | 0
private collector١٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٤Noun - countable : مجموعه دار خصوصی کلکسیون دار خصوصی کسی که بر اساس علاقه شخصی و با پول خود، اشیای مورد علاقه خویش را ( مانند آثار هنری، تمبر، سکه، ... گزارش
2 | 0
believe in٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٣Believe in someone/something : اعتقاد داشتن، باور داشتن اعتقاد داشتن به وجود چیزی اعتقاد داشتن به اینکه چیزی موثر یا درست است گزارش
12 | 0
risk٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٣Risk something over something : به خطر انداختن چیزی به خاطر یک چیز دیگرگزارش
5 | 0
sit right with١٨:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٣Sit right/well with someone : راضی بودن از چیزی موافق بودن با چیزی to be something that you agree or are pleased withگزارش
7 | 0
very much so١١:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٣Idiom : ۱ - بلی ۲ - موافقم ۳ - used to say "yes" or to say that one agrees with somethingگزارش
7 | 0
arrested٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣Adjective : بازداشت شده دستگیر شده توقیف شدهگزارش
14 | 0
illegal٢٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Noun - countable - AmE - spoken : مهاجر غیرقانونیگزارش
5 | 1
turn over a new leaf١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Stop a bad habitگزارش
9 | 0
serve١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢دوران زندانی بودن را طی نمودن در زندان به سر بردن و مدت آن را طی کردنگزارش
14 | 1
con artist١١:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Noun - countable - informal : شیاد کلاهبردار کسی که با فریب دادن و جلب اعتماد دیگران، آنها را سرکیسه می کندگزارش
5 | 0
go to١١:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Go - to ( adjective - informal - north American ) شخص مورد اعتماد شخصی که میتوان در موارد خاص به او تکیه کرد denoting a person or thing that may ... گزارش
14 | 0
i hit the roof٠٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٨قاطی کردم ناگهان از عصبانیت زیاد، از کوره در رفتمگزارش
0 | 1
subconscious٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٨غیر ارادی ناخودآگاهگزارش
5 | 0
let someone down٠٠:١١ - ١٤٠٠/٠١/١٨روی فردی را زمین انداختنگزارش
2 | 1
choked up٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/١٧بغض کردنگزارش
14 | 0
ladyfinger٢١:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/١٧بامیهگزارش
9 | 0
superpod١٦:٠١ - ١٤٠٠/٠١/١٦Noun گروه نهنگ های قاتل ( که در کنار هم و در آبهایی که غذای فراوان وجود دارد، زندگی می کنند. )گزارش
7 | 0
songsmith١٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠١/١٤آهنگسازگزارش
0 | 0
no wonder٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/١٣همینه که . . . . . . .گزارش
5 | 1
to kiss somebody's ass١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٩Idiom : پاچه خواری کسی را کردنگزارش
0 | 0
swim against the tide١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٨برخلاف جریان آب شنا کردن کاری را برخلاف دیگران انجام دادن همیشه مخالف با دیگران بودنگزارش
16 | 1
come around٠٧:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨( به محل کار/خانه ) سَر زدنگزارش
5 | 0
i'm out of your league٠٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٨Idiom : من از تو سَرَم من از تو از هر لحاظ بالاتر و بهتر هستمگزارش
0 | 0
come what will١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٤هرچه پیش آید خوش آیدگزارش
0 | 0
come what will١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٤هرچه بادا باد هرچه پیش آید خوش آیدگزارش
0 | 0
come what may١٢:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٤هرچه پیش آید خوش آیدگزارش
5 | 0
glance٢٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٢نگاه سَرسَری به چیزی انداختنگزارش
9 | 1
gaze into space٢٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٢Phrase : بی هدف به این طرف و آن طرف نگاه کردن بی هدف به جایی خیره شدنگزارش
0 | 0
sealed٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٢Adjective : دَرزبندی شدی دَرزگیری شدهگزارش
2 | 0
off with you٠٩:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٢٨برو پِیِ کارِت گزارش
16 | 0
hail a taxi١٥:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٧تاکسی گرفتنگزارش
16 | 0
ask around٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/١٨سراغ گرفتن پرس و جو کردنگزارش
5 | 1
heat up٠٩:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/١٧بدتر شدن شرایط وخیم تر شدن اوضاع بالا گرفتن کار و شرایطگزارش
32 | 0
bring up١٩:١٤ - ١٣٩٩/١٢/١٤حرف یا موضوعی را پیش کشیدن موضوعی را با کسی در میان گذاشتن مطرح کردن چیزی با کسیگزارش
5 | 0
fire drill٢٠:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨Noun - countable/uncountable : مانور اطفاء حریق مانور آتش نشانی و مهار آتشگزارش
5 | 0
lied to١١:٤٢ - ١٣٩٩/١١/٣٠Adjective : فریب خورده فریفته شده Deceivedگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده