مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pub quiz١٦:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٣Noun - countable : بازهای سرگرم کننده پرسش های تفننی بازی های درون میخانه ها ( بازی های ساده ای که در دهه ۷۰ میلادی در انگلستان توسط شرکتی به نام B ... گزارش
0 | 0
rollerblade١٢:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٢٢noun - countable : کفش اسکیت اسکیت کفشیگزارش
16 | 0
traffic regulations٠٠:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٢قوانین راهنمایی و رانندگی آیین نامه رانندگی ( قوانینی که برای کنترل ترافیک، جلوگیری از تصادف ها و خسارات جانی و مالی و گره خوردن ترافیک به وجود آمده ... گزارش
0 | 0
how much longer١٥:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢١تا کِی. . . . . چقدر دیگه. . . . تا به کجا. . . . . .گزارش
5 | 1
great grandfather١٥:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٠noun - countable : پدر بزرگِ پدر پدر بزرگِ مادر پدرِ پدربزرگ پدرِ مادربزرگگزارش
5 | 0
balla٠٨:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٠noun - countable - informal : بازیکن خیلی عالی ( معمولا درباره بسکتبالیست ها ) به عنوان مثال: Wow! This guy's a serious balla; he's gonna go pro.گزارش
0 | 0
magazine rack١٦:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/١٩noun - countable - BrE : قفسه مجله و روزنامهگزارش
12 | 0
be in two minds about something١١:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/١٨شک داشتن تردید داشتن ناتوان بودن در تصمیم گیری برای انجام یا عدم انجام کاری به عنوان مثال: I was in two minds about whether to go with himگزارش
0 | 0
antenna٠٧:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/١٨noun - countable : شاخک ( در حشرات ) به عنوان مثال: Certainly, few entomologists doubt that the amazingly intricate structure of moths' antennae ar ... گزارش
12 | 0
shroom١٠:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/١٧noun - informal mainly US : قارچ ( به خصوص آنهایی که خاصیت توهم زایی دارند. ) به عنوان مثال : You can buy hot dogs, Greek food, beer, pot, or shroo ... گزارش
2 | 0
the rub of the green٠٨:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/١٦Idiom : شانس خوب خوش شانسی بخت بلند به عنوان مثال: Our exam was really hard. I'll need the rub of the green to pass itگزارش
0 | 0
be green around the gills٠٨:٥١ - ١٤٠٠/١٠/١٦Idiom : احساس بیماری کردن بیمار به نظر رسیدن به عنوان مثال: After the plane took off she was a little green around the gills.گزارش
0 | 0
give the green light٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/١٦Idiom : اجازه دادن موافقت کردن چراغ سبز ( نشان ) دادن به عنوان مثال: My boss has given me the green light to start my new project. I'll do my bestگزارش
2 | 0
the green eyed monster٠٨:٤٤ - ١٤٠٠/١٠/١٦Idiom : حسادت زیاد به شدت حسودی کردن به عنوان مثال: The green - eyed monster got me when i saw him in new car. I was so jealousگزارش
2 | 0
see something coming٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/١٦پیش بینی کردن حدس زدن فکرش را کردن پیشاپیش آماده شدن برای چیزی که قرار است اتفاق بیفتد. ( بیشتر در موقعیت های منفی به کار می رود. ) به عنوان مثال ... گزارش
5 | 0
knowledgable٠٨:١٩ - ١٤٠٠/١٠/١٦Adjective : کار بلد پُر دانش خبره به عنوان مثال : If you need help with your resume we have friendly knowledgeable staff available to assist.گزارش
0 | 0
have you been here long٠٨:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/١٣خیلی وقته رسیدی اینجا؟؟؟؟ مدت زیادیه که اینجا هستی؟؟؟گزارش
5 | 0
pull the plug١٣:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٠١جلوی انجام کاری را گرفتنگزارش
2 | 0
cooker٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢٧Noun - informal : سیب یا میوه ی دیگری که برای خام خوردن مناسب نیست و بهتر است پخته شده و سپس خورده شود. به عنوان مثال: The apple is esteemed as bo ... گزارش
5 | 1
at the coalface١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥Phrase : کار را به صورت عملی انجام دادن ( به جای کار تئوری و آسان انجام دادن ) انجام دادن بخش سخت کارهاگزارش
2 | 1
at face value١٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥بر اساس ظاهر ( و بدون تحقیق و بررسی، چیزی را پذیرفتن ) به عنوان مثال: I took his statement at face value. I was so surprised to find out he'd liedگزارش
9 | 1
the head honcho١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٢٠Chiefly US - informal - noun : فردی با بالاترین مسئولیت مسئول رییس بزرگ به عنوان مثال: Who is the head honcho in your office ?گزارش
5 | 1
crisp١٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٤Adjective : واضح شفاف تَر و تازه Clear به عنوان مثال: 1. The sound from the new speakers is very crisp 2. a crisp apple 3. A crisp imageگزارش
16 | 1
issue a ticket٢٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨قبض صادر کردن برگ جریمه صادر کردن جریمه کردنگزارش
5 | 1
take a pop at١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧British - idiom - informal : انتقاد کردن از کسی ( در جمع ) به عنوان مثال : He took a pop at his rival تلاش برای ضربه زدن به کسی به عنوان مثال: Som ... گزارش
5 | 0
false١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢Adjective : واهی بی اساس پوچ به عنوان مثال : They had a false hope of winning the war ( آنها به پیروزی در جنگ امیدی واهی داشتند )گزارش
12 | 0
wallflower١٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢Noun - informal : آدم خجالتی و کم رو ( به خصوص در مهمانی ها به فردی گفته می شود که پارتنری برای رقصیدن نداشته و به این جهت احساس بی دست و پا بودن و ی ... گزارش
16 | 0
as plain as day١٥:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١Phrase - informal : خیلی واضح است که . . . . . خیلی روشن است که . . . . مثل روز روشن است که . . . به عنوان مثال: It has been as plain as day for ... گزارش
2 | 1
big up٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٠Big up to someone : دمش گرم آفرین بهش Big up something : بزرگ جلوه دادن چیزی بزرگ کردن چیزیگزارش
7 | 1
im done١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٩من دیگه بُریدم کلافه شدم مخم داره سوت می کشه مغزم هنگ کرده مخم داغ کردهگزارش
16 | 1
in principle١٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٩در اصلگزارش
5 | 1
jump serve١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥Noun - countable : سرویس پرشی ( در ورزشهایی مانند: والیبال، تنیس و . . . . )گزارش
2 | 0
as hungry as a wolf١٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٤As hungry as horse As hungry as a bear خیلی گرسنه طماع حریصگزارش
2 | 1
stay back١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٨/١٣Phrasal verb : جلو نیامدن به سمت جلو حرکت نکردن عقب ماندن به عنوان مثال : I stayed back and let the others go homeگزارش
5 | 0
carbon sink١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/١٣Noun : جاذبِ کربن جذب کننده کربن از بین برنده کربن ( تمام چیزهای طبیعی که در طبیعت وجود دارند و با جذب کربن به پاکیزگی هوا کمک میکنند. بزرگترین و مه ... گزارش
12 | 0
sdf٢٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٢Abbreviation : Sans domicile fixe انسان بی خانمانگزارش
7 | 0
training wheels١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/١١noun - plural : چرخِ کمکی ( چرخ های کوچکی که در کنار چرخ عقب دوچرخه کودکان، وصل شده و در حفظ تعادل و فرا گرفتن دوچرخه سواری به آنها کمک می کند. ) n ... گزارش
5 | 0
training wheel٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/١١Noun - countable - historical : چرخ متصل به برخی ادوات جنگی مانند: توپ جنگی ( Training wheels ( noun - plural : چرخِ کمکی ( چرخ های کوچکی که در کن ... گزارش
2 | 0
call it a draw١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٠( در یک مسابقه ) به تساوی دست یافتنگزارش
2 | 0
twist off١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٠Phrasal verb : پیچاندن و برداشتن چیزی از روی چیزی دیگر ( مثل باز کردن در بطری آب معدنی ) به عنوان مثال: I twisted off the lid and looked insideگزارش
2 | 0
wrecking ball crane١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Noun - countable : جرثقیل دارای گوی تخریب ( خودرویی که بر روی بازوی آن یک گوی سنگین فلزی قرار دارد و با کوبیدن آن گوی به ساختمان های قدیمی، آن ها را ... گزارش
2 | 1
wrecking ball١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Noun - countable : گوی تخریب ( گوی فلزی سنگین که به انتهای یک زنجیر یا کابل وصل شده و با کوبیدن آن به ساختمانها، از آن برای تخریب این بناها استفاده ... گزارش
2 | 0
as hard as nails١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Phrase : ( hard as nails ) خیلی سخت گیر خیلی سنگدل و بی رحم خیلی سرسخت به عنوان مثال: ‘I wouldn't say I'm soft as putty but I wouldn't say I'm har ... گزارش
5 | 0
see if i care٠٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧Idiom - informal : ( در گفتگوهایی که در هنگام عصبانیت انجام می شود، به کار می رود. ) انگار که اصلا برام مهمه!!! انگار که بهش اهمیت میدم!!! اصلا بر ... گزارش
7 | 0
sidesaddle١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢Noun - countable : یک وَری نشستن ( روی اسب یا روی زمین )گزارش
2 | 0
IT١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢�Phrase : بنا به دلایل مثبت زیادی. . . . . . بنا به ادله ی مثبت فراوانی . . . . . بی دلیل نیست که . . . . بیخود نیست که . . . . . به عنوان مثال: ... گزارش
0 | 0
happy as a lark١١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠Adjective : خیلی خوشحال به عنوان مثال: She's happy as a lark with her ten dollar pay raise, even though the long - term prospects for the business a ... گزارش
2 | 1
take a high road٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤Idiom : رفتار مناسب داشتن ( وقتی دیگران چنین رفتاری را ندارند ) تصمیم درست را گرفتن رفتار مطابق با اخلاق داشتن به عنوان مثال: He decided to take t ... گزارش
2 | 0
like a pig in muck١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤Idiom - British - informal : خیلی خوشحال و شاد به عنوان مثال : Look at your sister out there on the field! She's happy as a pig in muck now that she ... گزارش
0 | 0
fix someone a drink٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣Idiom : به کسی یک نوشیدنی دادن برای کسی نوشیدنی آماده کردن کسی را به نوشیدنی دعوت کردنگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده