مهدی صباغ

مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



bracket١٩:١٣ - ١٤٠١/٠٧/٠٧Noun - countable : درپوش ( به خصوص در یک الکترموتور ) به عنوان مثال : The end bracket is attached to the frame at the shaft end of the electric mot ... گزارش
0 | 0
at a snail’s pace٠٨:٣٠ - ١٤٠١/٠٦/٣٠idiom : بسیار کند و آرام خیلی آهسته به عنوان مثال : The work is progressing at a snail's paceگزارش
0 | 0
hedgehog٠٨:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٣٠noun - countable : جوجه تیغی به عنوان مثال : A hedgehog tries to climb up the net and when it hears you approach it promptly rolls up into a ballگزارش
0 | 0
appalled٠٨:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٧adjective : بسیار شوک زده و ناراحت ( به خاطر چیزی ناراحت کننده و ناخوشایند ) به عنوان مثال : I was appalled by what I sawگزارش
0 | 0
chilli٠٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٦/١٧noun - uncountable : غذای تهیه شده از لوبیا، گوشت و فلفل های تند chilli که نام دیگر آن chilli con carne می باشد.گزارش
0 | 0
passable٠٧:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/١٧adjective - formal : 1 - نسبتا خوب ( اما نه عالی ) به عنوان مثال : The food was excellent and the wine was passable 2 - قابل عبور و مرور ( جاده ی ... گزارش
0 | 0
tankard٠٨:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/١٦noun - countable : لیوان فلزی و بزرگ آبجوخوری که معمولا دسته نیز دارد. به عنوان مثال : • Anyway, the stranger was about to leave when a slattern dr ... گزارش
0 | 0
float٠٨:٠٥ - ١٤٠١/٠٦/١٤1 - verb - transitive : شناور کردن ( چیزی بر روی سطح مایعی به صورتی که آن جسم غرق نشود. ) به عنوان مثال : The logs are trimmed and then floated do ... گزارش
0 | 1
bulldog clip١٦:٢٤ - ١٤٠١/٠٦/١١Noun - countable : گیره فلزی کاغذگزارش
0 | 0
ravioli٠٧:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٠١noun - uncountable : نوعی پاستای کوچک مربع شکل که درون آن با گوشت یا پنیر پر می شود. به عنوان مثال : When it was cut into ravioli, I decided, I wou ... گزارش
2 | 0
hurricane٠٧:٥٣ - ١٤٠١/٠٦/٠١noun - countable : spitfire نوعی از هواپیماهای جنگنده انگلستان که در طی جنگ جهانی دوم به دلیل موفقیت ها و پیروزی های چشمگیری که در برابر هواپیماهای ج ... گزارش
5 | 0
footprint١٨:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/٢٣Noun - countable : مساحتی از سطح یک میز کار، که توسط کامپیوتری که بر روی آن قرار دارد، اشغال شده است. به عنوان مثال : These PCs have a 50% smaller ... گزارش
2 | 0
nachos٠٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/٢٠noun - plural : نوعی غذای مکزیکی که از تکه های کوچک نان تورتیلا که با پنیر، لوبیا و . . . . پوشیده شده است، تهیه می شود. ( تورتیلا نوعی نان نازک مکزی ... گزارش
2 | 0
party crasher١١:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١٧Noun - countable : مهمان ناخوانده مهمان بدون دعوت نامه رسمی ( کسی که بدون داشتن دعوتنامه رسمی به مهمانی هایی که مهمانان فقط با داشتن دعوتنامه می توا ... گزارش
2 | 0
keytar٠١:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦Noun - countable : نام نوعی آلت موسیقی که دارای کلیدهایی برای نواختن است و به کمک یک بند بر روی شانه آویزان شده و مانند یک گیتار در بین دستها قرار دا ... گزارش
2 | 0
your best bib and tucker١٩:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/١١Idiom - mainly UK - old fashioned : بهترین لباس های هر فرد که در مراسم ویژه و رسمی می پوشد. ( بیشتر به عنوان طنز و شوخی استفاده می شده است. ) به عن ... گزارش
2 | 1
miraculous١٩:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٩adjective : ۱ - بسیار خوب، کاملا غیرمنتظره و البته همراه با خوش شانسی زیاد به عنوان مثال : They had a miraculous escape when their car plunged into ... گزارش
2 | 0
well said١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٩Phrase - spoken : گل گفتی کاملا درست گفتی باهات کاملا موافقم حرفت را کاملا قبول دارمگزارش
5 | 0
measuring cup١٥:٥٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٩Noun - countable - American English : Measuring jug ( British English ) پیمانه مدرج برای اندازه گیری مایعات به هنگام آشپزی به عنوان مثال : You will ... گزارش
2 | 0
measuring jug١٥:٥١ - ١٤٠١/٠٥/٠٩Noun - countable - British English : Measuring cup ( American English ) پیمانه مدرج برای اندازه گیری مایعات به هنگام آشپزی به عنوان مثال : You will ... گزارش
2 | 0
spending١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٩Noun - uncountable : هزینه ( به خصوص پولی که از طرف دولت یا یک ارگان برای انجام کاری هزینه می شود. ) به عنوان مثال : a plan to increase military s ... گزارش
2 | 0
puffin٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٦Noun - countable : پافین طوطی دریایی اطلس ( پرنده ای از خانواده ماهی گیرک ها و ساکن دریای آتلانتیک شمالی که برای شکار ماهی به درون آب شیرجه زده و الب ... گزارش
7 | 0
bouquet١٦:١٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٥1 - noun - countable : دسته گل ( به خصوص دسته گلی که به زیبایی تزیین و آماده شده و به شخصی هدیه داده می شود. ) به عنوان مثال : Throws her bouquet t ... گزارش
2 | 0
locker٠٩:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/٠٢Noun - countable - American English: سردخانه ( اتاقی بسیار سرد در رستوران ها یا کارخانه ها برای نگهداری مواد غذایی ) به عنوان مثال : In the dayti ... گزارش
2 | 0
انفوزیون١٢:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/٣١در پزشکی به تزریق قطره ای یک ماده، مانند محلول نمکی یا قندی به سیاهرگ یا بافت را انفوزیون می گویند.گزارش
2 | 0
step aside١٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٩Phrasal verb : Step down استعفا دادن ( از کار یا یک موقعیت رسمی، زیرا فرد فکر می کند میخواهد این کناره گیری را انجام دهد، یا باید انجام دهد. ) کناره ... گزارش
2 | 0
have the floor١٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٨Idiom : اجازه یا حق صحبت داشتن در طی یک جلسه عمومی به عنوان مثال : He stepped aside to allow other speakers to have the floorگزارش
2 | 0
be in calf١٨:٣١ - ١٤٠١/٠٤/٢٨Phrase : Be with calf آبستن بودن گاو باردار بودن گاوگزارش
2 | 0
be with calf١٨:٣١ - ١٤٠١/٠٤/٢٨Phrase : Be in calf آبستن بودن گاو باردار بودن گاوگزارش
0 | 0
this puppy١٨:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٨Phrase - American English - informal: That puppy این چیزه این یارو این چیز ( برای زمان هایی به کار می رود که نام وسیله ای را نمی دانیم یا نامش را ب ... گزارش
0 | 0
saxophone١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٥Noun - countable : Sax ( informal ) ساز ساکسیفون به عنوان مثال : In one corner was a cello; in another a saxophoneگزارش
5 | 0
jittery١٥:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٥Adjective - informal : مضطرب یا عصبی به عنوان مثال : It was probably the tension that made him jitteryگزارش
0 | 0
shocked١٧:١٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٤Adjective : شوکه شده حیرت زده Verb - simple past : شکل گذشته ساده فعل shockگزارش
0 | 0
take necessary steps١٥:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٢Phrase : Take necessary steps for doing something انجام دادن اقدامات لازم و ضروری برداشتن گام های اولیه برای شروع کاری به عنوان مثال : I'm taking ne ... گزارش
0 | 0
duty hours١٥:٣٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٢Noun - plural : ساعات کاری موظفی ( ساعت هایی در روز که هر فرد شاغلی موظف به حضور در محل کار و انجام وظیفه اش می باشد. مثلا یک کارگر موظف است از ساعت ... گزارش
0 | 0
charge of quarters١٠:١٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٢noun - countable - mainly US : افسر شب افسر کشیک مسئول شب ( فردی نظامی که در ساعات خارج از وقت اداری، انجام امور اداری و غیراداری پادگان یا منطقه ج ... گزارش
0 | 0
take five٠٨:١٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٢pherasal verb - spoken : ( خطاب به دیگران ) چند دقیقه کوتاه استراحت کنید ( خطاب به دیگران ) 5 دقیقه استراحت کنیدگزارش
0 | 0
hair dryer٠٨:٠٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٢noun - countable : blow - dryer سشوار مو خشک کن به عنوان مثال : • Let your hair dry naturally instead of using a hairdryerگزارش
5 | 0
big top٠٧:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/٢١noun - countable : چادر سیرک ( چادر خیلی بزرگی که سیرک ها در زیر آن به اجرای نمایش می پردازند. ) به عنوان مثال : The activity centres around the b ... گزارش
0 | 0
hip flask١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/١٩Noun - countable : ظرف کوچک و مسطح حمل مشروبات الکلی که در جیب جا می شود و معمولا فلزی است. به عنوان مثال : He had brought a leather case with him ... گزارش
0 | 0
jumpy٠٧:٤٥ - ١٤٠١/٠٤/١٨adjective : دل آشوب مضطرب نگران ( به خصوص برای وقتی استفاده می شود که فرد انتظار وقوع اتفاق بدی را دارد. ) به عنوان مثال : The recent violence is ... گزارش
0 | 0
ferret٠٨:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/١٥verb - intransitive - informal : جستجو کردن ( درباره چیزی که گم شده یا مخفی شده در بین تعداد زیادی از اجسام یا درون کیف، جعبه و . . . . . ) به عنوا ... گزارش
2 | 0
have kittens٠٨:١٤ - ١٤٠١/٠٤/١٤phrase - British English - informal : خیلی ناراحت شدن/بودن ( از چیزی ) خیلی مضطرب شدن/بودن ( درباره چیزی ) به عنوان مثال : They had kittens when t ... گزارش
2 | 0
put the roses back in somebody’s cheeks٠٨:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/١٣idiom - informal - British English : چیزی باعث شود که شخصی سلامت تر دیده شود ( به خصوص مریضی که رو به بهبود است ) ( اصطلاح ) باعث آب دواندن زیر پوس ... گزارش
0 | 0
something is not a bed of roses٠٨:٠٥ - ١٤٠١/٠٤/١٣idiom - informal - British English : something is not all roses ( فلان چیز، انجام فلان کار و . . . . . ) هلو، هلو، بپر توی گلو نیست ( این اصطلاح بر ... گزارش
0 | 0
begonia٠٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/١٣noun - countable : گل بگونیا ( نوعی گل که دارای گلبرگ هایی به رنگهای : سفید، زرد، قرمز یا صورتی می باشد و این گونه شامل ۱۷۹۵ گونه مختلف گیاهی است. ... گزارش
2 | 0
be not a patch on someone١٤:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/١٢Idiom - informal - British : انگشت کوچک کسی هم نبودن در خوبی، مهارت، تاثیرگذاری، صداقت و . . . . مانند دیگران نبودن به خوبی و شایستگی دیگران نبودن در ... گزارش
0 | 0
with a rough estimate١٤:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/١٢با یک حساب سرانگشتی بر اساس یک مقدار تخمینی طبق برآوردهای انجام شدهگزارش
0 | 0
rough estimate١٤:٤٦ - ١٤٠١/٠٤/١٢برآورد تقریبی مقدار تخمینی حساب سرانگشتی به عنوان مثال : 1 - I can't tell you exactly how long it'll take, but I can give you a rough estimate 2 - C ... گزارش
0 | 0
back out١٦:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/١١Phrasal verb : پا پس کشیدن از زیر انجام کاری ( که قبلا قول انجامش را داده بودیم ) شانه خالی کردن عقب نشستن از قول و پیمان خود به عنوان مثال : After ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



neurotic٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٣
• He was almost neurotic about being followed.
او به خاطر تحت تعقیب بودن، تقریبا ترسیده بود.
0 | 0
cascade٠٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٣/٣٠
• Her hair fell over her shoulders in a cascade of curls.
موهایش به صورت آبشاری از فر روی شانه هایش افتاده بود.
0 | 1
retract١٠:٥١ - ١٤٠١/٠٢/١٦
• The undercarriage on light aircraft does not always retract in flight.
ارابه فرود ( چرخ ها ) در هواپیماهای سبک همیشه در حین پرواز بسته نیست.
0 | 0
buckram٠٦:١٨ - ١٤٠١/٠١/١١
• Iron pattern to the buckram for ease, and cut with sharp scissors.
برای راحتی کار، الگوی ساخته شده از کرباس آهاردار را اتو کنید و با قیچی تیز برش دهید.
0 | 0
pleat٠٦:١٣ - ١٤٠١/٠١/١١
• Each pleat was stitched in place by hand.
هریک از چین ها در جای خودش با دست کوک زده شده بود.
2 | 0
help٢٠:١٧ - ١٤٠٠/١١/٠٥
• Help yourself to the pie.
بفرمایید کلوچه ( با کلوچه از خودتان پذیرایی کنید. . . . . بفرمایید کلوچه میل کنید. )
14 | 0
breadcrumb١٨:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠
• Next, coat the fish with breadcrumbs.
سپس ماهی را با خرده نان بپوشانید.
0 | 0
clammy١٠:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٧
• The atmosphere was clammy in the cave.
جَو ( هوایِ ) داخل غار مرطوب بود.
0 | 0
clammy١٠:٠١ - ١٤٠٠/١٠/٢٧
• He dreaded having to shake hands with her parents as he knew his hands were clammy.
به خاطر اینکه می دانست دستانش خیس و مرطوب هستند، از دست دادن با والدینش می ترسید.
0 | 0
tame١٥:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٢١
• tame otters
سمور دریایی اهلی
0 | 0
may٠٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨
• the May of her life
دوران جوانی او
9 | 2
shot put١٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• He's practising for the shot put.
او برای پرتاب وزنه تمرین میکند.
2 | 0
as a matter of fact١٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/٢١
• As a matter of fact his remarks overrode your motion.
در حقیقت اظهارات او بر خواسته های شما غلبه کرد.
2 | 1
turn into٠٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩
• Patriotism can turn into jingoism and intolerance very quickly.
وطن پرستی میتواند به سرعت تبدیل به وطن پرستی افراطی و تعصب گردد.
12 | 1
call it a day١٨:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٢
• Let's call it a day.
برای امروز دیگه کافیه.
44 | 0
vulnerability١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧
• She hid her vulnerability by pretending not to care what people said about her.
او آسیب پذیری خود را با وانمود کردن اهمیت ندادن به آنچه دیگران درباره ش میگویند، پنهان می کند.
5 | 1
abandon١٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠١
• He abandoned his family and moved far away.
او از خانواده اش دل برید و به جای خیلی دوری رفت.
16 | 1
newlywed١٤:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٣
• The hotel has a special discount rate for newlyweds.
این هتل درصد تخفیف ویژه ای برای زوجهای تازه ازدواج کرده دارد.
18 | 1
harsh٢٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• Cherry flavoring covers up the harsh taste of the medicine.
طعم دهنده ( چاشنی ) آلبالو، طعم زننده ی دارو را محو می کند.
23 | 1
call in١٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/١٢
• We need to call in an electrician to sort out the wiring.
ما اجتیاج داریم که با یک برقکار تماس بگیریم تا از سیم کشی سر دربیاورد.
12 | 0
constantly١٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠١/١٢
• The Earth is constantly rotating on its axis.
زمین دانما حول محور خود می چرخد.
62 | 1
unpaid١٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٧
• unpaid workers
کارگرهای بدون حقوق و دستمزد
23 | 0
sure enough١٣:٠٤ - ١٣٩٨/١٢/٢٩
• He said he would come, and sure enough he came.
او گفت خواهد آمد، و همانطور که انتظار میرفت او آمد.
25 | 1
on the mend٠٧:١٢ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• She's been very unwell, but she's on the mend now.
او خیلی بدحال و مریض بوده است، اما الان در حال بهبود است.
23 | 1
obsess١٧:٤١ - ١٣٩٨/١١/١٢
• She used to obsess about her weight.
او قبلا در مورد وزن خود وسواس داشت.
55 | 1
aeroplane٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/١١/٠٩
• The guerrillas shot down one aeroplane and captured the pilot.
چریکها ( پارتیزان ها ) به یک هواپیما شلیک کردند و خلبان آن را دستگیر کردند.
18 | 1
occur١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩
• She had dreamed of winning the award, but she was surprised when it actually occurred.
او برنده شدن جایزه را در خواب دیده بود، اما او شگفت زده بودوقتی که واقعا اتفاق افتاد.
30 | 2
occur١٨:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩
• Accidents frequently occur at this intersection.
در این چهارراه ( تقاطع ) مکررا تصادف هایی رخ می دهد .
83 | 3
arrest١٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
• The storm arrested their climb up the mountain.
توفان مانع بالا رفتن آنها از کوه شد.
101 | 4
motivated١٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
• What motivated you to do such a thing?
چه چیزی تو را تحریک کرد که چنین کاری بکنی؟
39 | 3
jaywalker٢٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
• Jaywalker may be held fully or partially responsible if they are involved in an accident with a vehicle.
عابر پیاده ی متخلف، اگر گرفتار تصادف با یک وسیله ی نقلیه شده باشد، به صورت کلی یا جزیی مسئول می باشد.
16 | 1
jaywalker٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
• We nearly ran over a couple of jaywalkers who walked out in front of the car.
ما تقریبا به یک گروه از عابران پیاده متخلف که در جلوی خودروها راه می رفتند، برخورد کردیم.
16 | 1
cheesed off٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• I'm cheesed off with having to mow the lawn every week.
من از اینکه مجبورم هر هفته چمنها رو کوتاه کنم، ناراحتم.
16 | 1
cheesed off٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• You sound really cheesed off.
تو به نظرم، خیلی ناراحت میای.
18 | 1
cheesed off٢٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
• She's a bit cheesed off with her job.
اون خانوم، کمی به خاطر کارش، ناراحته.
18 | 1
lawnmower١٩:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
• We stock various kinds of lawnmower.
برای کوتاه کردن چمن ها، به یک ماشین چمن زنی نیاز داریم.
18 | 1
deal٢١:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• As a waiter, you have to know how to deal with customers.
به عنوان یک پیشخدمت، شما باید بدانید چگونه با مشتریان رفتار کنید.
39 | 1
deal٢١:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• We must deal with this matter carefully.
ما باید با احتیاط به این مشکل بپردازیم.
62 | 7
used١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
• It's used clothing, but it's in good condition.
این لباس کارکرده است، اما در وضعیت خوبی قرار دارد.
44 | 1
miraculously٠٨:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• A schoolboy miraculously survived a 25 000 - volt electric shock.
یک دانش آموز به طور معجزه آسایی از یک شوک الکتریکی 25000 ولتی جان سالم به در برد.
14 | 1
miraculously٠٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• The barn has been miraculously transformed into a luxury hotel.
انبار غله به طرز معجزه آسایی تبدیل به یک هتل لوکس شده است.
12 | 1
pizzeria١٠:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
• We ate at a pizzeria in town.
ما در یک پیتزافروشی در شهر غذا خوردیم.
32 | 2
imported١٩:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
• All the raw materials are imported.
همه ی مواد خام، وارداتی هستند.
18 | 1
mousse٠٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• Stroke the Luminescent Mousse quickly through your hair and comb through, making sure that it is well distributed at the roots.
موس براق کننده را به سرعت روی موهایتان بکشید و شانه کنید، مطمئن شوید که این موس به خوبی در ریشه ی مویتان پخش شده است.
12 | 2
mousse٠٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• The chocolate mousse was smooth and creamy.
موس شکلاتی، نرم و خامه ای بود.
16 | 1
mousse٠٠:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
• The sweet was a mousse flavoured with whisky.
شیرینی، یک موس طعمدار شده با ویسکی بود.
16 | 1
frozen٢١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
• Ice is frozen water.
یخ، آب منجمد شده است.
46 | 2
stink٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
• Stink the rats out by burning sulphur.
با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.
14 | 2
savvy١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
• Keep your mouth shut! Savvy?
دهانت را ببند. فهمیدی؟؟
37 | 2
outfit٠٩:٣٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
• His father bought a ski outfit for him on his birthday.
پدرش یک دست لباس اسکی برای او در روز تولدش خرید.
21 | 1