برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

351 Noun -countable :
کیسه پلاستیکی (عموما دسته دار که به هنگام خرید، اجناس خریداری شده را در آنها قرار داده و حمل می کنند.)
نایلونِ خرید
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

352 چمدان، ساک، کوله پشتی، کیف و .... را برای سفر بستن
بار و بندیل سفر را بستن
مهیای سفر شدن
بار سفر را بستن
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

353 Noun-countable :

Streetlight
تیر چراغ برق (واقع در حاشیه ی خیابان ها، جاده ها، معابر عمومی و ....)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

354 Noun-countable :
سفر جاده ای (با ماشین و معمولا همراه با دوستان)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

355 Noun-countable :

چشم بند
ماسک چشم
ماسکی که به هنگام خوابیدن برای جلوگیری از نفوذ نور به چشم، بر روی چشم ها می گذارند.
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

356 Adjective :
بیش از حد خسته (تا جایی که نتوان به درستی فکر کرد و یا کاری را به صورت عادی انجام داد و همچنین عصبانی شدن در این شرایط به آسانی صورت م ...
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

357 Noun-countable :
قایق سواری
سفر دریایی کوتاه با قایق های سواری کوچک، مخصوص توریست ها که معمولا کمتر از یک روز طول می کشد و معمولا در همان جایی ...
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

358 Noun-countable :

سفر با قایق (بر روی رودخانه یا دریا به خصوص به منظور تفریح و گذشت و گذار)
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

359 Noun-countable :
آژانس مسافرتی
شرکت خدمات گردشگری
Tour agency
Travel agency
Tour operator
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

360 Noun-countable :

دلفین صورتی
نوعی دلفین صورتی رنگ کمیاب که فقط در رود آمازون موجود بوده و زندگی می کند.
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

361 Phrasal verb:
رزرو کردن
از قبل جایی یا چیزی را تهیه و آماده کردن
Book
Register
Enroll
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

362 Adjective :
وحشت زده
خیلی ترسیده شده
قالب تُهی کرده
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

363 Adjective :
آسوده خاطر
خاطرجمع
آرام
دارای آرامش خیال
خاموش
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

364 Adjective :
ترسناک
وحشتناک
دلهره آور
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

365 Adjective :
گیج شده
سردرگم
متحیر
هاج و واج شده
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

366 اصطلاح:
تو فقط لب تَر کن.
تو فقط بگو (تا خواسته ات را برآورده کنم.)
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

367 Noun-countable :
مدیرِ تور
کسی که برای مسافرانِ تور برنامه ی سفر آنها را برنامه ریزی کرده و کارهایی مانند : خرید بلیت رفت و برگشت، رزرو هتل، رز ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

368 Adjective :
خسته کننده
خستگی آور
کِسِل کننده
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

369 Noun-uncountable :

Indirect thought
نقلِ غیرمستقیمِ افکار و طرز تفکر دیگران
بازگوییِ غیرمستقیمِ نظرات و افکار دیگران
صحبت کلی درباره ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

370 Noun-uncountable :

Indirect speech
نقل قول غیرمستقیم
نقل قول سخنان دیگران
بازگو کردن حرفهایی که دیگران زده اند (به صورت محتوای کلی و ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

371 Noun-countable :

حس تعلق خاطر
احساس تعلق خاطر
حس وابستگی
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

372 Noun-countable :

مرخصی استحقاقی
مرخصی غیراستعلاجی
مرخصی ویژه ی رفتن به تعطیلات یا سفر
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

373 Noun-countable :

Sick leave
مرخصی استعلاجی
روزی(روزهایی) که کارمند(کارگر) به دلیل بیماری سرِ کار نرفته، اما برای آن حقوق دریافت می کند و ...
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

374 ظاهر
قیافه
ریخت و قیافه
شکل
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

375 به طور ناچیزی
به مقدار کمی
اندکی
خیلی ناچیز
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

376 فروکش کردن

به عنوان مثال:

Their thrill of winning has faded.

هیجان برنده شدن آنها فروکش کرده است.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

377 دوصد گفته چو نیم کردار نیست.
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.
گفتنش آسونه.
گفتن یا حرف زدن، آسان تر از انجام دادن کار است.
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

378 Noun-uncountable :
رفاه
زمانی که مردم پول و هرچیزی که برای داشتن یک زندگی شاد نیاز دارند، در دسترس داشته باشند.
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

379 Noun-uncountable :
همبستگی اجتماعی
اتحاد ملی
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

380 Adjective :
مبالغه
غُلُوآمیز
گزافه گویی
بزرگنمایی
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

381 Noun-countable :
تعاملات اجتماعی
روابط با افراد اجتماع
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

382 Informal-USA :
Yowzers
Yowzer
صوتی که برای بیان تعجب، اشتیاق، هیجان و .... به کار می رود. مانند صوتِ !wow که برای همین منظور کاربرد دارد.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

383 Noun-plural :

Whitecaps

موجهایی هِلالی شکل در دریاها یا دریاچه ها که قسمت بالایی آنها به دلیل وجودِ کف در آن، به رنگ سفید دیده می شود.< ...
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

384 پُستچی
نامه بَر
نامه رِسان
کارمند اداره پست که شغل او نامه رسانی و تحویل بسته های پستی به صاحبان آنها می باشد.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

385 noun-countable :
توربین بادی (که عموما برای تولید برق به کار می رود.)
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

386 کسی را ناراحت کردن
باعث ناراحتی فردی شدن
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

387 Idiom:
دیگه جونم به لبم رسیده
دیگه دارم از کوره در میرم
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

388 نشان دادن شجاعت، قدرت و آرامش از خود (به خصوص در برابر سختی ها و مشکلات)
ضعف نشان ندادن از خود در برابر مشکلات و سختی ها
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

389 Verb-informal in Australia and New Zealand :
شرور بودن
رفتار شرورانه داشتن
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

390 موفق تر بودن از دیگران
انجام دادن کارها، بهتر از دیگران
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

391 مانع انجام کار دیگران شدن
جلوی وقوع اتفاقی را گرفتن
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

392 Phrasal verb :
Become
شدن
تبدیل شدن
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

393 Noun-countable :
Parcel-delivery company
شرکت هایی که کار آنها تحویل اجناس و اشیاء بسته بندی شده به صاحبان آنهاست. مانند کاری که در ایران شرکت ...
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

394 بدبیاری پشتِ بدبیاری
دائم بدبیاری آوردن
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

395 سرپیچ لامپ (بخش فلزی انتهای لامپ که داخل پاتروم بسته می شود.) ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

396 noun-countable :

دَرِ چیزهایی مثل خودکار، خودنویس و ......
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

397 Noun-countable :
مضیقه ی مالی
فشارِ مالی
کم پولی
نداری
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

398 غرورت را زیر پا بگذار
روی غرورت پا بگذار
غرورت را بشکن
مغرور نباش
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

399 تصمیم با خودته

It's up to you
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

400 میوه جات
میوه های خوراکی
اصولا این نام به میوه هایی گفته می شود، که چندساله هستند و گیاه آنها یکساله نیست.بنابراین خوراکی هایی مانند خیار که در ...
١٣٩٩/٠٢/١٢
|