برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

301 به مکان و مقصد مشخصی رفتن
با سرعت مشخصی حرکت کردن
به عنوان مثال:
The fighter travel at 3 times the speed of sound.
آن جنگنده با سرعتی ۳ ب ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

302 Sum up
In everyday English, people usually say reach a conclusion or come to a conclusion.
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

303 حسادت کردن
حسودی کردن به کسی یا چیزی
Feel envy
Have envy
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

304 اصطلاح :

اما و اگر نداره
دیگه جای بحثی نداره
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

305 ضمیر انعکاسی
مانند: himself,herself,themselves , ...... (هنگامی که فاعل و مفعول در جمله یکی است و با هم تفاوتی ندارند، از این ضمیرها استفاده می ش ...
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

306 دوشاخه یا سه شاخه برق ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

307 دوست گرامی جناب باقری عزیز
بلی کاملا حق با شماست. ممنونم که دقت نظر داشتید.
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

308 Noun-countable :
دائم السَفَر
کسی که همیشه مسافرت می کند.
کسی که بیشتر وقتش را در سفر می گذراند.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

309 Noun-countable :
پروازِ شبانه
پروازی که در طول شب انجام خواهد شد.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

310 اصطلاح:
تو فقط لَب تَر کن
فقط کافیه که بگی (تا برات انجامش بدم.)
فقط کافیه که اراده کنی (تا برات انجامش بدم.)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

311 کسی را ترساندن و باعث فرارِ او شدن ١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

312 قدم اول را بد برداشتن
کاری را به درستی شروع نکردن
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

313 Noun-countable :
تورِ گردشگریِ اتوبوسی
توری که توریست ها و مسافران را برای بازدید از اماکن تاریخی، فرهنگی و .... با اتوبوس جابه جا می کند.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

314 Noun -countable :
کیسه پلاستیکی (عموما دسته دار که به هنگام خرید، اجناس خریداری شده را در آنها قرار داده و حمل می کنند.)
نایلونِ خرید
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

315 چمدان، ساک، کوله پشتی، کیف و .... را برای سفر بستن
بار و بندیل سفر را بستن
مهیای سفر شدن
بار سفر را بستن
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

316 Noun-countable :

Streetlight
تیر چراغ برق (واقع در حاشیه ی خیابان ها، جاده ها، معابر عمومی و ....)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

317 Noun-countable :
سفر جاده ای (با ماشین و معمولا همراه با دوستان)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

318 Noun-countable :

چشم بند
ماسک چشم
ماسکی که به هنگام خوابیدن برای جلوگیری از نفوذ نور به چشم، بر روی چشم ها می گذارند.
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

319 Adjective :
بیش از حد خسته (تا جایی که نتوان به درستی فکر کرد و یا کاری را به صورت عادی انجام داد و همچنین عصبانی شدن در این شرایط به آسانی صورت م ...
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

320 Noun-countable :
قایق سواری
سفر دریایی کوتاه با قایق های سواری کوچک، مخصوص توریست ها که معمولا کمتر از یک روز طول می کشد و معمولا در همان جایی ...
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

321 Noun-countable :

سفر با قایق (بر روی رودخانه یا دریا به خصوص به منظور تفریح و گذشت و گذار)
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

322 Noun-countable :
آژانس مسافرتی
شرکت خدمات گردشگری
Tour agency
Travel agency
Tour operator
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

323 Noun-countable :

دلفین صورتی
نوعی دلفین صورتی رنگ کمیاب که فقط در رود آمازون موجود بوده و زندگی می کند.
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

324 Phrasal verb:
رزرو کردن
از قبل جایی یا چیزی را تهیه و آماده کردن
Book
Register
Enroll
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

325 Adjective :
وحشت زده
خیلی ترسیده شده
قالب تُهی کرده
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

326 Adjective :
آسوده خاطر
خاطرجمع
آرام
دارای آرامش خیال
خاموش
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

327 Adjective :
ترسناک
وحشتناک
دلهره آور
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

328 Adjective :
گیج شده
سردرگم
متحیر
هاج و واج شده
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

329 اصطلاح:
تو فقط لب تَر کن.
تو فقط بگو (تا خواسته ات را برآورده کنم.)
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

330 Noun-countable :
مدیرِ تور
کسی که برای مسافرانِ تور برنامه ی سفر آنها را برنامه ریزی کرده و کارهایی مانند : خرید بلیت رفت و برگشت، رزرو هتل، رز ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

331 Adjective :
خسته کننده
خستگی آور
کِسِل کننده
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

332 Noun-uncountable :

Indirect thought
نقلِ غیرمستقیمِ افکار و طرز تفکر دیگران
بازگوییِ غیرمستقیمِ نظرات و افکار دیگران
صحبت کلی درباره ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

333 Noun-uncountable :

Indirect speech
نقل قول غیرمستقیم
نقل قول سخنان دیگران
بازگو کردن حرفهایی که دیگران زده اند (به صورت محتوای کلی و ...
١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

334 Noun-countable :

حس تعلق خاطر
احساس تعلق خاطر
حس وابستگی
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

335 Noun-countable :

مرخصی استحقاقی
مرخصی غیراستعلاجی
مرخصی ویژه ی رفتن به تعطیلات یا سفر
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

336 Noun-countable :

Sick leave
مرخصی استعلاجی
روزی(روزهایی) که کارمند(کارگر) به دلیل بیماری سرِ کار نرفته، اما برای آن حقوق دریافت می کند و ...
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

337 ظاهر
قیافه
ریخت و قیافه
شکل
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

338 به طور ناچیزی
به مقدار کمی
اندکی
خیلی ناچیز
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

339 فروکش کردن

به عنوان مثال:

Their thrill of winning has faded.

هیجان برنده شدن آنها فروکش کرده است.
١٣٩٩/٠٣/٠٢
|

340 دوصد گفته چو نیم کردار نیست.
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.
گفتنش آسونه.
گفتن یا حرف زدن، آسان تر از انجام دادن کار است.
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

341 Noun-uncountable :
رفاه
زمانی که مردم پول و هرچیزی که برای داشتن یک زندگی شاد نیاز دارند، در دسترس داشته باشند.
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

342 Noun-uncountable :
همبستگی اجتماعی
اتحاد ملی
١٣٩٩/٠٢/٣١
|

343 Adjective :
مبالغه
غُلُوآمیز
گزافه گویی
بزرگنمایی
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

344 Noun-countable :
تعاملات اجتماعی
روابط با افراد اجتماع
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

345 Informal-USA :
Yowzers
Yowzer
صوتی که برای بیان تعجب، اشتیاق، هیجان و .... به کار می رود. مانند صوتِ !wow که برای همین منظور کاربرد دارد.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

346 Noun-plural :

Whitecaps

موجهایی هِلالی شکل در دریاها یا دریاچه ها که قسمت بالایی آنها به دلیل وجودِ کف در آن، به رنگ سفید دیده می شود.< ...
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

347 پُستچی
نامه بَر
نامه رِسان
کارمند اداره پست که شغل او نامه رسانی و تحویل بسته های پستی به صاحبان آنها می باشد.
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

348 noun-countable :
توربین بادی (که عموما برای تولید برق به کار می رود.)
١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

349 کسی را ناراحت کردن
باعث ناراحتی فردی شدن
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

350 Idiom:
دیگه جونم به لبم رسیده
دیگه دارم از کوره در میرم
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|