برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

301 اصطلاح:
تو بی نظیری
تو لِنگه نداری
تو تَکی
تو یه دونه ای
هیچکی مثل تو نیس
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

302 Adjective :
متاثر
تاثیر پذیرفته
تحت تاثیر قرار گرفته
متاثر شده
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

303 رستوران های زنجیره ای
رستوران هایی که دارای شعبه های زیاد، در سراسر شهر، کشور و جهان می باشند.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

304 Adjective :
زنده
در قید حیات
بازمانده
باقیمانده
دوام آورده
Living
Alive
Lasting
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

305 Noun-countable :
جنگ بالشت ها
بازی ای که در آن، شرکت کنندگان با بالشت به بدن یکدیگر ضربه می زنند.
١٣٩٩/٠٣/٢٢
|

306 جوانمردانه
با عدل و انصاف
در کمال مردانگی و رو راستی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

307 Adverb :
به طور غیرقابل تغییر
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

308 Noun-countable :
Informal-north America
صندلی جلو کنار راننده
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

309 اصطلاح:
رازدار باش..
این حرف را به کسی نگو.
این راز را پیش خودت نگه دار.
Keep it dark.
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

310 Noun-uncountable :
این کلمه، یک کلمه ی هندی است و به معنی نقش و نگارهایی موقتی است که به وسیله ی حنا، روی بدن (عموما دست و پا و صورت) عروس و دام ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

311 Noun-countable :
مهمانیِ شامِ تمرینی
یکی از رسوم مردم آمریکاست و مهمانی ای است که از طرف خانواده ی داماد دقیقا شبِ قبل از جشن ازدواج وی برگزار ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

312 Noun - countable :
مهمانی ای که توسط دوستان عروس، شبِ قبل از مراسم ازدواج وی برگزار می شود و در آن آخرین شبِ مجرد بودنِ وی را جشن می گیرند. در ایر ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

313 Noun - countable :
مهمانی ای که توسط دوستان داماد، شبِ قبل از مراسم ازدواج وی برگزار می شود و در آن آخرین شبِ مجرد بودنِ وی را جشن می گیرند. در ای ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

314 Noun-countable :
ازدواج حقوقی : ازدواجی که توسط عاقد و یا هر فرد مذهبی دیگری انجام نمی شود و زوجین برای جاری شدن عقد و بستن پیمان زناشویی فقط به م ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

315 Noun -countable :
ازدواج سنتی (که در آن والدین و خانواده ها، همسر مناسب را برای فرزندشان پیدا کرده و به آنها معرفی می کنند و عموما در این حالت، پس ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

316 Noun-countable :
همسریاب
کسی که تلاش می کند برای دیگران، همسری مناسب پیدا کند. مثلا در ایران عموما این کار را خانمها (مانند: مادر، خواهر ،مادرب ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

317 بر اساس دیکشنری Longman تعریفی که در دیکشنری آبادیس برای این لغت آمده، خیلی درست نیست. تعریف درست به شکل زیر می باشد:

Newlyweds => noun, plura ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

318 Noun-countable :
لحظه ی تاثیرگذار
لحظه ی فراموش نشدنی
لحظه ی به یاد ماندنی
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

319 Noun-countable :
فال بین
طالع بین
پیشگو
فالگیر
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

320 Adjective :
شغل با حقوق پایین
آدم کم درآمد
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

321 Adjective :
نخ کِش شده (مانند جوراب یا لباس یا پارچه ای که نخ کش شده و ظاهری نازیبا پیدا کرده است.)
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

322 adjective :
گرامی
دوست داشتنی
محبوب
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

323 طبیعت گردی
تور داخل طبیعت
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

324 noun-countable :
نیروی کار
کارکنان
staff
personnel
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

325 verb-transitive :
فراهم کردن پول یا سایر منابع لازم برای چیزی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

326 Noun-countable :
عوارض خروج
مالیات خروج
پولی که مسافرانی که قصد مسافرت به خارج از کشور را دارند، می پردازند.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

327 Noun-uncountable :
حمل و نقل هوایی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

328 Informal-USA :
Verb-noun
تماس تلفنی ناخواسته گرفتن با کسی
زنگ زدن به کسی به صورت تصادفی (مانند وقتی که گوشی موبایل درون کیف و یا جیب است و ب ...
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

329 Adverb :
Worldwide
بین المللی
در مقیاس جهانی
جهانی
از دیدگاه جهانی
در سرتاسر دنیا
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

330 Dilly-dally :
Verb-intransitive
هدر دادن وقت (به علت قادر نبودن به تصمیم گیری درباره ی چیزی)
١٣٩٩/٠٣/١١
|

331 اصطلاح:
توی دردسر افتادم.
توی هَچَل افتادم.
گرفتار شدم.
دچار دردسر شدم.
١٣٩٩/٠٣/١١
|

332 Phrasal verb :
پرواز کردن فضاپیما (شاتل) به سوی فضا و ترک زمین
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

333 Adjective-adverb :
وارونه
سر و ته
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

334 (Phrasal verb(informal :
حضور داشتن در جایی
در مکانی خاص، حاضر بودن
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

335 Verb:
احساس کفر یا بیگانگی را به کسی القا کردن
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

336 سکوت مطلق
سکوت محض
سکوت کامل
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

337 سرعتِ صوت
فاصله‌ای است که یک موج صوتی در مدت زمان یک ثانیه در یک سیال می‌پیماید و برابر است با ۳۴۳ متر بر ثانیه.
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

338 به مکان و مقصد مشخصی رفتن
با سرعت مشخصی حرکت کردن
به عنوان مثال:
The fighter travel at 3 times the speed of sound.
آن جنگنده با سرعتی ۳ ب ...
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

339 Sum up
In everyday English, people usually say reach a conclusion or come to a conclusion.
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

340 حسادت کردن
حسودی کردن به کسی یا چیزی
Feel envy
Have envy
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

341 اصطلاح :

اما و اگر نداره
دیگه جای بحثی نداره
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

342 ضمیر انعکاسی
مانند: himself,herself,themselves , ...... (هنگامی که فاعل و مفعول در جمله یکی است و با هم تفاوتی ندارند، از این ضمیرها استفاده می ش ...
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

343 دوشاخه یا سه شاخه برق ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

344 دوست گرامی جناب باقری عزیز
بلی کاملا حق با شماست. ممنونم که دقت نظر داشتید.
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

345 Noun-countable :
دائم السَفَر
کسی که همیشه مسافرت می کند.
کسی که بیشتر وقتش را در سفر می گذراند.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

346 Noun-countable :
پروازِ شبانه
پروازی که در طول شب انجام خواهد شد.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

347 اصطلاح:
تو فقط لَب تَر کن
فقط کافیه که بگی (تا برات انجامش بدم.)
فقط کافیه که اراده کنی (تا برات انجامش بدم.)
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

348 کسی را ترساندن و باعث فرارِ او شدن ١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

349 قدم اول را بد برداشتن
کاری را به درستی شروع نکردن
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

350 Noun-countable :
تورِ گردشگریِ اتوبوسی
توری که توریست ها و مسافران را برای بازدید از اماکن تاریخی، فرهنگی و .... با اتوبوس جابه جا می کند.
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|