برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

251 Noun-uncountable :
تُند خوانی
مهارتِ سریع خواندنِ متون و نوشته ها
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

252 Noun-countable :
ذهنِ مودب
ذهنی که به عقاید و احساسات دیگران احترام گذاشته و آن ها را جدی می گیرد.
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

253 آبی که از لوله می آید (نه دقیقا به این معنی که این آب آشامیدنی است، بلکه به این معنی که منبع به دست آمدن این آب، لوله و لوله کشی و شیر آب موجود در مح ... ١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

254 Noun-countable :
ذهنِ منضبط
ذهنی که به سختی کار می کند تا در زمینه ای که در حال فعالیت است، به نهایت تسلط و کمال دست پیدا کرده و به خوبی بر آن ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

255 Noun-countable :
ذهنِ اخلاق گرا
ذهنِ اخلاق مدار
ذهنی که تمرکز آن بر روی انجام دادن کارها بر اساس موازین اخلاقی جامعه و به بهترین نحو ممکن، م ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

256 اخلاق مدار
اخلاق گرا
رفتارکننده بر اساس اخلاق
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

257 Noun-countable :
ذهنِ ترکیب کننده
ذهن ِ تلفیقی
ذهنی که قدرت پردازش حجم وسیعی از اطلاعات را دارد و می تواند با کنار هم قرار دادن آنها، اطلاعا ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

258 Noun-countable :
ذهن علمی
مُخِ پرسشگر و دوستدار علم و دانش
ذهنی که همیشه در حال طرح پرسش درباره ی چیزهای اطراف خودش است و همواره به دنبال کش ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

259 noun-countable :
داستان افشا کننده ای که در روزنامه ها یا رادیو و تلویزیون، حقایق را درباره ی چیزی بد یا فردی که کاری را خلاف قانون انجام داده است ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

260 به دلیلِ
در نتیجه ی
به خاطرِ
به علتِ
به سببِ
زیرا
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

261 Noun-plural :
Marriage vows
Wedding vows
قول هایی که عروس و داماد در طی برگزاری مراسم ازدواجشان به یکدیگر می دهند.
مانند برخی جملات رایج ...
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

262 Noun-plural :
زنگهای عروسی
اشاره می کند به رسم مسیحیان در نواختن و به صدا درآوردن زنگ های (ناقوس های) کلیساها در طی برگزاری مراسم عروسی در کل ...
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

263 اقدام کردن
چاره اندیشیدن
کاری برای رفع مشکلی انجام دادن
عکس العمل نشان دادن
واکنش نشان دادن
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

264 اصطلاح:
تو بی نظیری
تو لِنگه نداری
تو تَکی
تو یه دونه ای
هیچکی مثل تو نیس
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

265 Adjective :
متاثر
تاثیر پذیرفته
تحت تاثیر قرار گرفته
متاثر شده
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

266 رستوران های زنجیره ای
رستوران هایی که دارای شعبه های زیاد، در سراسر شهر، کشور و جهان می باشند.
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

267 Adjective :
زنده
در قید حیات
بازمانده
باقیمانده
دوام آورده
Living
Alive
Lasting
١٣٩٩/٠٣/٢٣
|

268 Noun-countable :
جنگ بالشت ها
بازی ای که در آن، شرکت کنندگان با بالشت به بدن یکدیگر ضربه می زنند.
١٣٩٩/٠٣/٢٢
|

269 جوانمردانه
با عدل و انصاف
در کمال مردانگی و رو راستی
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

270 Adverb :
به طور غیرقابل تغییر
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

271 Noun-countable :
Informal-north America
صندلی جلو کنار راننده
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

272 اصطلاح:
رازدار باش..
این حرف را به کسی نگو.
این راز را پیش خودت نگه دار.
Keep it dark.
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

273 Noun-uncountable :
این کلمه، یک کلمه ی هندی است و به معنی نقش و نگارهایی موقتی است که به وسیله ی حنا، روی بدن (عموما دست و پا و صورت) عروس و دام ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

274 Noun-countable :
مهمانیِ شامِ تمرینی
یکی از رسوم مردم آمریکاست و مهمانی ای است که از طرف خانواده ی داماد دقیقا شبِ قبل از جشن ازدواج وی برگزار ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

275 Noun - countable :
مهمانی ای که توسط دوستان عروس، شبِ قبل از مراسم ازدواج وی برگزار می شود و در آن آخرین شبِ مجرد بودنِ وی را جشن می گیرند. در ایر ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

276 Noun - countable :
مهمانی ای که توسط دوستان داماد، شبِ قبل از مراسم ازدواج وی برگزار می شود و در آن آخرین شبِ مجرد بودنِ وی را جشن می گیرند. در ای ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

277 Noun-countable :
ازدواج حقوقی : ازدواجی که توسط عاقد و یا هر فرد مذهبی دیگری انجام نمی شود و زوجین برای جاری شدن عقد و بستن پیمان زناشویی فقط به م ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

278 Noun -countable :
ازدواج سنتی (که در آن والدین و خانواده ها، همسر مناسب را برای فرزندشان پیدا کرده و به آنها معرفی می کنند و عموما در این حالت، پس ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

279 Noun-countable :
همسریاب
کسی که تلاش می کند برای دیگران، همسری مناسب پیدا کند. مثلا در ایران عموما این کار را خانمها (مانند: مادر، خواهر ،مادرب ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

280 بر اساس دیکشنری Longman تعریفی که در دیکشنری آبادیس برای این لغت آمده، خیلی درست نیست. تعریف درست به شکل زیر می باشد:

Newlyweds => noun, plura ...
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

281 Noun-countable :
لحظه ی تاثیرگذار
لحظه ی فراموش نشدنی
لحظه ی به یاد ماندنی
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

282 Noun-countable :
فال بین
طالع بین
پیشگو
فالگیر
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

283 Adjective :
شغل با حقوق پایین
آدم کم درآمد
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

284 Adjective :
نخ کِش شده (مانند جوراب یا لباس یا پارچه ای که نخ کش شده و ظاهری نازیبا پیدا کرده است.)
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

285 adjective :
گرامی
دوست داشتنی
محبوب
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

286 طبیعت گردی
تور داخل طبیعت
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

287 noun-countable :
نیروی کار
کارکنان
staff
personnel
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

288 verb-transitive :
فراهم کردن پول یا سایر منابع لازم برای چیزی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

289 Noun-countable :
عوارض خروج
مالیات خروج
پولی که مسافرانی که قصد مسافرت به خارج از کشور را دارند، می پردازند.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

290 Noun-uncountable :
حمل و نقل هوایی
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

291 Informal-USA :
Verb-noun
تماس تلفنی ناخواسته گرفتن با کسی
زنگ زدن به کسی به صورت تصادفی (مانند وقتی که گوشی موبایل درون کیف و یا جیب است و ب ...
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

292 Adverb :
Worldwide
بین المللی
در مقیاس جهانی
جهانی
از دیدگاه جهانی
در سرتاسر دنیا
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

293 Dilly-dally :
Verb-intransitive
هدر دادن وقت (به علت قادر نبودن به تصمیم گیری درباره ی چیزی)
١٣٩٩/٠٣/١١
|

294 اصطلاح:
توی دردسر افتادم.
توی هَچَل افتادم.
گرفتار شدم.
دچار دردسر شدم.
١٣٩٩/٠٣/١١
|

295 Phrasal verb :
پرواز کردن فضاپیما (شاتل) به سوی فضا و ترک زمین
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

296 Adjective-adverb :
وارونه
سر و ته
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

297 (Phrasal verb(informal :
حضور داشتن در جایی
در مکانی خاص، حاضر بودن
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

298 Verb:
احساس کفر یا بیگانگی را به کسی القا کردن
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

299 سکوت مطلق
سکوت محض
سکوت کامل
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|

300 سرعتِ صوت
فاصله‌ای است که یک موج صوتی در مدت زمان یک ثانیه در یک سیال می‌پیماید و برابر است با ۳۴۳ متر بر ثانیه.
١٣٩٩/٠٣/٠٩
|