برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 noun-countable :
جَک (مثل جَکِ دوچرخه، جَکِ موتورسیکلت و ......)
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

202 Noun-countable :
اتصال اینترنت
قابلیت دسترسی به اینترنت به کمک کامپیوتر، ترمینال ها، پورت ها، مودم و .......
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

203 Adjective :
(اتومبیل، خانه و.... ) دارای تهویه مطبوع
تهویه مطبوع دار
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

204 Adjective :
بدون کربن
دستگاهی که در هنگام کار کردن، کربن تولید نمی کند.
Non-carbon-based
No-carbon
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

205 Adjective :
کارکننده با نیروی باد
نیروگیرنده از باد
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

206 Adjective :
انرژی گیرنده از نور خورشید
کارکننده با نور خورشید
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

207 Verb:
باعث دردسر دیگران شدن
دیگران را دچار مشکل کردن
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

208 کالای آماده ی فروش
کالایی که در انبار موجود بوده و آماده ی فروش است.
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

209 phrase :
so-called friends
دوستان غیرواقعی و غیرصمیمی (عموما در شبکه های اجتماعی)
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

210 Adjective-informal-dated :
خیلی خوب
عالی
باشکوه
magnificent
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

211 noun-countable :
ایده های غیرمادی
تفکرات انتزاعی
ایده هایی که طبیعتا قابل دیدن و شنیدن نیستند و فقط می توان آنها را احساس کرد.
immaterial ...
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

212 Noun - countable :
مرد تازه نفس
آدم سرحال و قِبراق
دانشجوی سال اول در دانشگاه
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

213 Noun-countable :
فرصت استراحت کردن
استراحت کوتاه مدت
Breathing spells
Breathing time
A short respite
Breathing space
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

214 من باهات قهرم. ١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

215 صد تا یک غاز
چیز بی ارزش
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

216 Verb-transitive :
ذخیره کردن آدرس یک سایت یا پیج در اینترنت، به طوری که بتوان آن را به سادگی مجددا پیدا کرد.
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

217 Passionate about something :
به چیزی علاقه ی زیاد و شدید داشتن
چیزی را خیلی دوست داشتن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

218 Noun-countable :
وبلاگ نویس
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

219 Noun-countable-informal:
وبلاگ های شخصی که مالک آن، آن را با دیگران به اشتراک گذاشته و به آنها اجازه ی انتشار مطالب، بازگویی نظرات، درج اطلاعات و ...
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

220 Phrase of long :
اخیرا
به تازگی
زمانی نه چندان دور
Recently
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

221 اصطلاح :

To be in the doghouse : دچار مشکل بودن

به عنوان مثال:

.I'm in the doghouse at work : من در کارم دچار مشکل شده ام.
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

222 Noun - counrable :
کتابِ کاغذی (در برابر کتاب الکترونیکی)
کتابِ چاپی
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

223 Noun - uncountable :

سابقه کار (به مدتی مشخص و در شغلی مشخص)

کاروَرزی (کاری که جوانان جهت کسب تجربه در شغلی، برای مدتی به آن می پردازند ...
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

224 Adjective-informal :
Tight-fisted
خسیس
پول پرست
ناخن خشک
١٣٩٩/٠٤/٢١
|

225 Noun - countable :
بَدَل کار
کسی که در هنگام ساختن فیلم های سینمایی، در صحنه های خطرناک، به جای بازیگر اصلی ایفای نقش می کند.
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

226 Noun-countable :
ریسک پذیر
اهل ریسک
اهل خطر کردن
Adventurer
Stuntman
Madcap
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

227 Proverb :

تلاش کردن به نتیجه خواهد رسید.

با کار و تلاش کردن به همه چیز می توان رسید.

معادل با ضرب المثل فارسی :

ز ...
١٣٩٩/٠٤/٢٠
|

228 Noun-countable :

اردوی تفریحی - آموزشی

اردویی که از طرف مدرسه برای دانش آموزان برگزار می شود، و دانش آموزان ضمن تفریح کردن، مطالب جدید ...
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

229 Noun-uncountable :
رشته تحصیلی دندان پزشکی
شغل دندان پزشکی
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

230 Phrase :
اشتیاق و علاقه زیاد داشتن به سفر رفتن
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

231 افزایش دادن/یافتن گستره ی دانش، تجربیات، درک و تشخیص فردی

باز شدن ذهن کسی
افزایش یافتن قدرت فکری یک شخص
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

232 Noun-plural :
خود زندگی نامه
کتاب، مقاله، نوشته و ... که فردی درباره ی زندگی خودش می نویسد.
Autobiography

نکته: اختلاف و تفاوت ظریفی ...
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

233 نویسنده ی کتاب، مقاله و ..... بودن ١٣٩٩/٠٤/١٨
|

234 Noun-countable :
نگاه از روی عصبانیت و یا تنفر
نگاهِ خشمگینانه
نگاهِ پر از نفرت
١٣٩٩/٠٤/١٧
|

235 مواظب کسی یا چیزی بودن
کسی را تحت نظر داشتن/گرفتن
١٣٩٩/٠٤/١٧
|

236 Expression :
تلاشت را بکن.
تمام سعی خود را بکن.
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

237 کسب صلاحیت کردن
مهارت پیدا کردن
صلاحیت بدست آوردن
تخصص پیدا کردن
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

238 Phrasal verb :
کاندیدای یک انتخابات شدن
نامزد یک انتخابات شدن
به عنوان یک کاندید در یک انتخابات شرکت کردن
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

239 Adverb :
بدون خستگی
خستگی ناپذیرانه
بی وقفه
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

240 Phrase :

Again
یکبار دیگر
دوباره
باز دوباره
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

241 Noun-countable :

چکش یخ شکن (که کوهنوردان از آن در صعود به قله ها استفاده می کنند.)

یخ شکن (وسیله ی مورد استفاده در آشپزخانه جهت خُرد ک ...
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

242 Noun-plural :
پارا المپیک
مسابقات ورزشی ویژه ی معلولین
المپیک معلولین
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

243 اسکی ویژه ی معلولین و کسانی که دارای ناتوانی های جسمانی خاص هستند.
برای این گونه افراد، با تغییر در وسایل اسکیِ معمولی، وسایل مورد نیاز برای اسکی ...
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

244 Noun-countable :

قهرمان جهان (در مسابقات ورزشی یا علمی یا .... جهانی)
نفر اول در جهان
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

245 Phrase :
این عبارت برای نشان دادن موافقت کامل خود با حرف طرف مقابل مان، به کار می رود. بنابراین آن را می توان به این گونه معادل سازی و ترجمه کرد:< ...
١٣٩٩/٠٤/١٠
|

246 با احتیاط و ملاحظه با کسی صحبت کردن (به خاطر این که می دانیم طرف مقابل خیلی زود ناراحت و عصبانی می شود.) ١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

247 از چه طریقی؟
چگونه؟
به چه صورت؟
به چه روشی؟
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

248 چیزی را شانسی پیدا کردن ١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

249 چیزی را تصادفا پیدا کردن
چیزی را بدون پیش بینی قبلی و شانسی، پیدا کردن
١٣٩٩/٠٤/٠٥
|

250 هدر دادن وقت با انجام دادن کارهای غیر مهم و بیهوده ١٣٩٩/٠٤/٠٥
|