برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

201 Money/thing/things to be tight :
Phrase
پول/چیزی/چیزهایی در مضیقه بودن
کمبود مالی وجود داشتن
در مضیقه ی مالی بودن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

202 Noun-countable :
همکارِ مرد (در مقابل با همکارِ زن-اشاره به جنسیت همکار دارد که مرد است یا زن.)
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

203 Noun-countable :
فرد معتقد به تبعیض جنسی

Adjective :
مورد تبعیض جنسیتی واقع شده
دارنده ی نگاه تبعیض جنسیتی
معتقد به تبعیض جنسی
...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

204 Phrasal verb :
لباس خوب و مناسب پوشیدن
مرتب و شیک به نظر رسیدن
شیک و پیک کردن
Dress up
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

205 Punch in the one's face
مشت زدن به صورت کسی
با مشت به صورت کسی کوبیدن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

206 Phrasal verb :
Sound foolish
Look stupid
احمقانه به نظر رسیدن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

207 خوب به نظر رسیدن
چهره و ظاهر مناسب داشتن
لباس و تیپ مناسب جایی را داشتن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

208 Plural noun :
روابط عمومی
علم مدیریت چرخه ی انتقال اطلاعات و نظارت بر محتوای آن، مابین یک سازمان (شرکت، کارخانه، موسسه، اداره و ...) با عموم مر ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

209 Noun-countable :
موقعیت طلایی
فرصت طلایی
موقعیت استثنایی
شانسی که فقط یک بار در خانه ی هر فردی را می زند.
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

210 دستِ خالی
انجام کاری بدون هیچ وسیله و ابزاری
بدون کمک دیگران
به عنوان مثال :
I had to fight him bare hands.
مجبور بودم با دست خالی، با ...
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

211 زیرِ سِرُم بودم.
به بدنم سِرُم وصل بود.
بهم سِرُم تزریق کرده بودند.
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

212 حقوق بیمه بیکاری
پول باز خرید شدن یک کارگر یا کارمند
پولی که وقتی کارفرما یک کارگر را اخراج یا بازخرید یا بازنشسته میکند باید به او بپردازد.
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

213 قاره اقیانوسیه که شامل کشورهایی مثل استرالیا، گینه نو، نیوزلند، ملانزی و ..... می باشد. ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

214 In comparison with/to something :
در مقایسه با چیزی
به عنوان مثال :
In comparison to other recent video games, this one isn’t very exciting. ...
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

215 Tackle
روبه رو شدن با مشکلات و سختی ها
گلاویز شدن با مشکلات
درگیر شدن با سختی ها
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

216 خودستایی کردن
پُز دادن
فخر فروشی کردن
چیزی را به رخ دیگران کشیدن
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

217 خود روشنگر
توضیح دهنده و شرح دهنده درباره ی خود
خود معرف
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

218 خودآگاه
خودشناس
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

219 Adjective :
خودکفا
بی نیاز
مستقل از دیگران
بدون وابستگی
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

220 باور نمی کنم.
قبول ندارم.
نمی پذیرم.
توی کَتَم نمی رود.
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

221 Adverb-informal-BrE :
دقایق اولیه ی مسابقه فوتبال
روزهای اولیه ی شروع فصل مسابقات فوتبال
اصطلاحی که بازیکنان و مسئولان فوتبالی در هنگام مصاح ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

222 Idiom :
این ها با هم کاملا فرق دارند.
این ها دو چیز کاملا متفاوت هستند.
این ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

223 Noun-countable :

حمله ی عصبی (یک بیماری روانی که در آن فرد به شدت دچار اضطراب گشته و خسته می شود و نمی تواند خودش و کارهایش را به درستی مدیریت ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

224 Noun-uncountable :
استفاده ی خانگی (در مقابل استفاده ی تجاری)
Domestic use
١٣٩٩/٠٥/١١
|

225 Noun-countable :
عَرضه ی اولیه (یک کالا)
اولین باری که یک کالا، جهت فروش، به بازار و فروشگاه ها وارد می شود.
Initial release
١٣٩٩/٠٥/١١
|

226 Noun-countable :
نسل دیجیتالی
افرادی که در دوران پیدایش و پیشرفت تکنولوژی به دنیا آمده و رشد کرده اند و به علت در دسترس بودن این موارد برای آن ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

227 Adjective :
Net-savvy
خُوره ی اینترنت
کسی که اطلاعات زیادی درباره ی کامپیوتر و اینترنت دارد و کارهایی مانند : دانلود و آپلود کردن فایل ها، آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

228 Mass noun :
اسپاگتی شُدِگی
فرایندی که در برخی تئوری های فضایی به آن اشاره شده و می گوید: چنانچه جسمی به یک سیاه چاله ی فضایی نزدیک شده و درون آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

229 به بازار آمدن یک کالا
آماده ی فروش شدن کالایی در بازار
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

230 Verb-transitive :
ناراحت کردن دیگران (informal)
شُنود کار گذاشتن
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

231 Noun-countable-old fashioned :
خریدار در لحظه ی آخر
آخرین خریدار
کسی که وقتی کالایی جدید یا تکنولوژی نوینی وارد بازار می شود، بسیار دیر آن ر ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

232 Noun -countable :
اولین خریدار
خریدار اولیه
کسی که به محض ورود یک کالای جدید به بازار ، آن را خریداری می کند.
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

233 Adverb :
به طور غیرمنتظره ای
به طور غیرقابل پیش بینی یی
به طور غیرقابل حدس زدنی یی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

234 Adverb :
به طور قابل پیشبینی یی
به طور قابل حدس زدنی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

235 پیوندهای همبسته

حروف ربط دو کلمه ای هستند که از آنها برای ترکیب کردن دو phrase یا دو clause با یکدیگر استفاده شده و آنها را تبدیل به یک clause ...
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

236 Adjective :
خودآموز
خود خوان
خود یادگیر
خود فراگیر
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

237 پاک کردن ، تمیز کردن (مثل پاک کردن حبوبات و جدا کردن سنگهای آن)
به عنوان مثال:
Pick over the lentils and remove any little stones and other se ...
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

238 noun-countable :
جَک (مثل جَکِ دوچرخه، جَکِ موتورسیکلت و ......)
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

239 Noun-countable :
اتصال اینترنت
قابلیت دسترسی به اینترنت به کمک کامپیوتر، ترمینال ها، پورت ها، مودم و .......
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

240 Adjective :
(اتومبیل، خانه و.... ) دارای تهویه مطبوع
تهویه مطبوع دار
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

241 Adjective :
بدون کربن
دستگاهی که در هنگام کار کردن، کربن تولید نمی کند.
Non-carbon-based
No-carbon
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

242 Adjective :
کارکننده با نیروی باد
نیروگیرنده از باد
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

243 Adjective :
انرژی گیرنده از نور خورشید
کارکننده با نور خورشید
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

244 Verb:
باعث دردسر دیگران شدن
دیگران را دچار مشکل کردن
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

245 کالای آماده ی فروش
کالایی که در انبار موجود بوده و آماده ی فروش است.
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

246 phrase :
so-called friends
دوستان غیرواقعی و غیرصمیمی (عموما در شبکه های اجتماعی)
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

247 Adjective-informal-dated :
خیلی خوب
عالی
باشکوه
magnificent
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

248 noun-countable :
ایده های غیرمادی
تفکرات انتزاعی
ایده هایی که طبیعتا قابل دیدن و شنیدن نیستند و فقط می توان آنها را احساس کرد.
immaterial ...
١٣٩٩/٠٤/٣١
|

249 Noun - countable :
مرد تازه نفس
آدم سرحال و قِبراق
دانشجوی سال اول در دانشگاه
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

250 Noun-countable :
فرصت استراحت کردن
استراحت کوتاه مدت
Breathing spells
Breathing time
A short respite
Breathing space
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|