برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 Phrasal verb :
شجاعت داشتن
اعتماد به نفس داشتن
Have courage
Have confidence
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

152 Phrasal verb :
انتقاد کردن
عیب جویی کردن
Criticize
Impeach
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

153 پیش قدم شدن/بودن
انجام دادن کاری پیش از دیگران
Do something before others do it
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

154 Something take precedence over something :
Phrasal verb:
چیزی بر چیز دیگری تقدم و اولویت پیدا کردن
چیزی از چیزی دیگر ، اهمیت بیشتری پیدا کرد ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

155 Take up something
شروع کردن کاری
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

156 سبک زندگی در دوران دانشجویی ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

157 مخفی شدن در جایی یا چیزی
Hide in
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

158 Do something positive
کار مفیدی انجام دادن
کار مثبتی انجام دادن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

159 Resign from a job
استعفا دادن از کار
ترک کردن شغل فعلی
Quit a job
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

160 Noun-countable :
دانشِ چگونگی لباسِ خوب پوشیدن
دانشِ انتخابِ لباس مناسب و برازنده
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

161 Feel pressure from someone to do something
(Phrasal verb):
احساس فشار کردن از طرف کسی برای انجام کاری

To be under pressure from someone ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

162 Noun-countable :
خانواده ی دانشگاهی
خانواده ی تحصیل کرده
خانواده ای که تمام یا بیشتر اعضای آن، تحصیلات دانشگاهی دارند.
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

163 تحت فشار بودن
استرس داشتن
باری بر روی دوش احساس کردن
Have coercion
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

164 Money/thing/things to be tight :
Phrase
پول/چیزی/چیزهایی در مضیقه بودن
کمبود مالی وجود داشتن
در مضیقه ی مالی بودن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

165 Noun-countable :
همکارِ مرد (در مقابل با همکارِ زن-اشاره به جنسیت همکار دارد که مرد است یا زن.)
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

166 Noun-countable :
فرد معتقد به تبعیض جنسی

Adjective :
مورد تبعیض جنسیتی واقع شده
دارنده ی نگاه تبعیض جنسیتی
معتقد به تبعیض جنسی
...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

167 Phrasal verb :
لباس خوب و مناسب پوشیدن
مرتب و شیک به نظر رسیدن
شیک و پیک کردن
Dress up
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

168 Punch in the one's face
مشت زدن به صورت کسی
با مشت به صورت کسی کوبیدن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

169 Phrasal verb :
Sound foolish
Look stupid
احمقانه به نظر رسیدن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

170 خوب به نظر رسیدن
چهره و ظاهر مناسب داشتن
لباس و تیپ مناسب جایی را داشتن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

171 Plural noun :
روابط عمومی
علم مدیریت چرخه ی انتقال اطلاعات و نظارت بر محتوای آن، مابین یک سازمان (شرکت، کارخانه، موسسه، اداره و ...) با عموم مر ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

172 Noun-countable :
موقعیت طلایی
فرصت طلایی
موقعیت استثنایی
شانسی که فقط یک بار در خانه ی هر فردی را می زند.
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

173 دستِ خالی
انجام کاری بدون هیچ وسیله و ابزاری
بدون کمک دیگران
به عنوان مثال :
I had to fight him bare hands.
مجبور بودم با دست خالی، با ...
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

174 زیرِ سِرُم بودم.
به بدنم سِرُم وصل بود.
بهم سِرُم تزریق کرده بودند.
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

175 حقوق بیمه بیکاری
پول باز خرید شدن یک کارگر یا کارمند
پولی که وقتی کارفرما یک کارگر را اخراج یا بازخرید یا بازنشسته میکند باید به او بپردازد.
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

176 قاره اقیانوسیه که شامل کشورهایی مثل استرالیا، گینه نو، نیوزلند، ملانزی و ..... می باشد. ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

177 In comparison with/to something :
در مقایسه با چیزی
به عنوان مثال :
In comparison to other recent video games, this one isn’t very exciting. ...
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

178 Tackle
روبه رو شدن با مشکلات و سختی ها
گلاویز شدن با مشکلات
درگیر شدن با سختی ها
١٣٩٩/٠٥/١٤
|

179 خودستایی کردن
پُز دادن
فخر فروشی کردن
چیزی را به رخ دیگران کشیدن
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

180 خود روشنگر
توضیح دهنده و شرح دهنده درباره ی خود
خود معرف
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

181 خودآگاه
خودشناس
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

182 Adjective :
خودکفا
بی نیاز
مستقل از دیگران
بدون وابستگی
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

183 باور نمی کنم.
قبول ندارم.
نمی پذیرم.
توی کَتَم نمی رود.
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

184 Adverb-informal-BrE :
دقایق اولیه ی مسابقه فوتبال
روزهای اولیه ی شروع فصل مسابقات فوتبال
اصطلاحی که بازیکنان و مسئولان فوتبالی در هنگام مصاح ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

185 Idiom :
این ها با هم کاملا فرق دارند.
این ها دو چیز کاملا متفاوت هستند.
این ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

186 Noun-countable :

حمله ی عصبی (یک بیماری روانی که در آن فرد به شدت دچار اضطراب گشته و خسته می شود و نمی تواند خودش و کارهایش را به درستی مدیریت ...
١٣٩٩/٠٥/١١
|

187 Noun-uncountable :
استفاده ی خانگی (در مقابل استفاده ی تجاری)
Domestic use
١٣٩٩/٠٥/١١
|

188 Noun-countable :
عَرضه ی اولیه (یک کالا)
اولین باری که یک کالا، جهت فروش، به بازار و فروشگاه ها وارد می شود.
Initial release
١٣٩٩/٠٥/١١
|

189 Noun-countable :
نسل دیجیتالی
افرادی که در دوران پیدایش و پیشرفت تکنولوژی به دنیا آمده و رشد کرده اند و به علت در دسترس بودن این موارد برای آن ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

190 Adjective :
Net-savvy
خُوره ی اینترنت
کسی که اطلاعات زیادی درباره ی کامپیوتر و اینترنت دارد و کارهایی مانند : دانلود و آپلود کردن فایل ها، آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

191 Mass noun :
اسپاگتی شُدِگی
فرایندی که در برخی تئوری های فضایی به آن اشاره شده و می گوید: چنانچه جسمی به یک سیاه چاله ی فضایی نزدیک شده و درون آ ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

192 به بازار آمدن یک کالا
آماده ی فروش شدن کالایی در بازار
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

193 Verb-transitive :
ناراحت کردن دیگران (informal)
شُنود کار گذاشتن
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

194 Noun-countable-old fashioned :
خریدار در لحظه ی آخر
آخرین خریدار
کسی که وقتی کالایی جدید یا تکنولوژی نوینی وارد بازار می شود، بسیار دیر آن ر ...
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

195 Noun -countable :
اولین خریدار
خریدار اولیه
کسی که به محض ورود یک کالای جدید به بازار ، آن را خریداری می کند.
١٣٩٩/٠٥/١٠
|

196 Adverb :
به طور غیرمنتظره ای
به طور غیرقابل پیش بینی یی
به طور غیرقابل حدس زدنی یی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

197 Adverb :
به طور قابل پیشبینی یی
به طور قابل حدس زدنی
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

198 پیوندهای همبسته

حروف ربط دو کلمه ای هستند که از آنها برای ترکیب کردن دو phrase یا دو clause با یکدیگر استفاده شده و آنها را تبدیل به یک clause ...
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

199 Adjective :
خودآموز
خود خوان
خود یادگیر
خود فراگیر
١٣٩٩/٠٥/٠٩
|

200 پاک کردن ، تمیز کردن (مثل پاک کردن حبوبات و جدا کردن سنگهای آن)
به عنوان مثال:
Pick over the lentils and remove any little stones and other se ...
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|