برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 Noun-plural :
لغاتی که در آنها به جنسیت (این که مردانه است یا زنانه) اشاره شده است. به عنوان مثال : fireman, waitress, chairman و .....
در دنیا ...
١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

152 اصطلاح :
برو به دَرَک
برو به جهنم
١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

153 Noun-countable :

یک پایگاه داده کامپیوتری بزرگ از مجموع مکالمات و نوشته های مرتبط با یک زبان

به این معنی که : برخی دانشگاه ها یا موسسات ...
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

154 Adverb :
Also
همچنین
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

155 اصطلاح :
از پَسِش برمیام.
می تونم انجامش بدم.
توانِ انجام دادنش را دارم.
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

156 دستِ کسی رو شدن
مثال:
You are busted.
دستت رو شد.
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

157 Noun-adjective :
ضروری
لازم
واجب
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

158 Verb :
دوباره استفاده کردن
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

159 Noun - uncountable :
نانوتکنولوژی
فناوری نانو
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

160 Push out something out of something :
(Phrasal verb)

خارج کردن چیزی از چیزی دیگر
به بیرون راندن چیزی از چیز دیگر

به عنوان مثال : ...
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

161 Synonym = coinage ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

162 Noun-countable :
طرحِ درس
برنامه و جدول زمان بندی ای که معلمان، مربیان، اساتید و ... دارند و در آن مشخص می شود که در هر جلسه از کلاس درس، چه مط ...
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

163 Verb-transitive :
چیزی را به طور کلی و اجمالی توصیف کردن
چیزی را بدون ذکر جزئیات آن، تشریح کردن
کلی گویی کردن
١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

164 بچه دانشجو
بچه محصل
جوجه دانشجو
جوجه محصل
اصطلاحی است که برای تحقیر فردی که سن کمی دارد، ولی معمولا در حال انجام کار بزرگی است،به کار می ...
١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

165 اصطلاح:

ببخشید پشتم به شماست.
١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

166 دمپایی راحتی مردانه (این مدل دمپایی با flip flops که دمپایی لا انگشتی است، کاملا فرق دارد.) ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

167 (Slides (noun-plural :
دمپایی راحتی
به عنوان مثال :
Men's slides : دمپایی راحتی مردانه
١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

168 بچه مثبت
بچه ی سر به راه
بچه ی آرام
بچه ی قابل پیش بینی، آرام، دنبال کشف چیزهای مثبت به بهترین روش و ....
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

169 فرار کردن از مدرسه
از مدرسه دَر رفتن (در طول ساعات درسی)
(اصلاح عامیانه) : جیم زدن از مدرسه
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

170 Phrase :
Take place
قبول شدن در کنکور ورودی دانشگاه
پذیرفته شدن به عنوان دانشجو
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

171 جَکِ موتور یا دوچرخه ١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

172 Noun-countable :
موتور سیکلت
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

173 Noun :
قطار اکسپرس (قطار سریع السیر)
پُستِ اکسپرس

Adverb :
send/deliver something express
سریع السیر (ارسال یک محموله پستی به کمک ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

174 Noun-plural :
کارهای خانه (کارهایی که به طور منظم و معمولا روزمره در هر منزلی انجام می شود. مثل : شستن ظرفها، نظافت منزل، اتو کردن لباس ها، آشپزی ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

175 Raise a family :
(Idiom)
to have and bring up children
بچه دار شدن و بزرگ کردن آنها
به عنوان مثال:
She raised a family before she went ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

176 Noun-uncountable :
فشار وارده از طرف همسن و سالان (برای اینکه کارهایی را انجام دهید تا به عنوان یک دوست در بین آنها پذیرفته شده و شما را در جمع خو ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

177 Noun -countable :
بچه ی بومرنگ صفت
فرزند جوان بزرگسالی که به دلایل مالی، مدتی بعد از ترک منزل والدینش، مجددا برای زندگی کردن به منزل آنها یا خو ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

178 Phrase :
پول کافی برای زندگی به دست آوردن
توانایی تامین مالی زندگی را داشتن
از پس مخارج زندگی برآمدن
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

179 Noun-plural :
مجردهای انگل صفت
این صفت به افرادی اطلاق می شود که تا اواخر دهه 20 یا اوایل دهه 30 زندگی خود، هنوز با والدین شان زندگی می کند ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

180 با این وجود
به عنوان مثال:
I like him. On the other hand i don't want to see him.
من او را دوست دارم، با این وجود نمی خواهم او را ببینم.
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

181 Phrase :
در گذشته
آن قدیم ها
در روزگار قدیم
چند وقت پیش
آن موقع ها
اون قدیم، ندیم ها (اصطلاح)
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

182 Expression :
اصطلاحی است برای پاسخ دادن به کسی که از شما تشکر کرده است. بنابراین می توان آن را معادل : خواهش میکنم، قابلی نداشت و .... در فارسی و ...
١٣٩٩/٠٥/٢٢
|

183 Noun-countable-informal :
آدم باهوش
آدم زیرک
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

184 فیبر نوری
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

185 یک پُک به سیگار زدن
یک پک سیگار کشیدن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

186 فکر کردن و ارزیابی کردن درباره چیزی
Reflect and assess about something
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

187 کسب بالاترین نمره در طی دوران تحصیل ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

188 Phrasal verb :
شجاعت داشتن
اعتماد به نفس داشتن
Have courage
Have confidence
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

189 Phrasal verb :
انتقاد کردن
عیب جویی کردن
Criticize
Impeach
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

190 پیش قدم شدن/بودن
انجام دادن کاری پیش از دیگران
Do something before others do it
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

191 Something take precedence over something :
Phrasal verb:
چیزی بر چیز دیگری تقدم و اولویت پیدا کردن
چیزی از چیزی دیگر ، اهمیت بیشتری پیدا کرد ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

192 Take up something
شروع کردن کاری
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

193 سبک زندگی در دوران دانشجویی ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

194 مخفی شدن در جایی یا چیزی
Hide in
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

195 Do something positive
کار مفیدی انجام دادن
کار مثبتی انجام دادن
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

196 Resign from a job
استعفا دادن از کار
ترک کردن شغل فعلی
Quit a job
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

197 Noun-countable :
دانشِ چگونگی لباسِ خوب پوشیدن
دانشِ انتخابِ لباس مناسب و برازنده
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

198 Feel pressure from someone to do something
(Phrasal verb):
احساس فشار کردن از طرف کسی برای انجام کاری

To be under pressure from someone ...
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

199 Noun-countable :
خانواده ی دانشگاهی
خانواده ی تحصیل کرده
خانواده ای که تمام یا بیشتر اعضای آن، تحصیلات دانشگاهی دارند.
١٣٩٩/٠٥/١٧
|

200 تحت فشار بودن
استرس داشتن
باری بر روی دوش احساس کردن
Have coercion
١٣٩٩/٠٥/١٧
|