برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🐾 مهدی صباغ

 🐾 مهدی صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 سبیلِ چخماقی مردان
سبیلِ دسته موتوری مردان
١٣٩٨/١٢/١٤
|

502 ریشِ کمی که برخی از مردان بینِ زیرِ لبِ پایین و چانه ی خود می گذارند. ١٣٩٨/١٢/١٤
|

503 از کاه، کوه ساختن
چیز بی اهمیتی را الکی بزرگ جلوه دادن
بزرگ کردن چیزهای بی اهمیت
١٣٩٨/١٢/١٤
|

504 معادل با ضرب المثل فارسی : خدا از دهنت بشنوه ١٣٩٨/١٢/١٣
|

505 oh my god ١٣٩٨/١٢/١٢
|

506 به اندازه یِ
به مقدارِ
به قدرِ
به میزانِ
١٣٩٨/١٢/١١
|

507 Adjective :
انگیزه دهنده
تحریک کننده
قوت قلب دهنده
ترغیب کننده
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

508 سبک زندگی
فعالیت های روزانه و روزمره ای که اعضای خانواده در کنار هم و با هم انجام داده و از انجام دادن آن لذت می برند.
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

509 جاری شدن سیل
سیل آمدن
دچار سیل زدگی شدن
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

510 سرکوب کردن احساسات
نشان ندادن عواطف درونی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

511 رشد کردن مجدد و رسیدن به اندازه ی قبلی، بعد از کوتاه شدن یا بریده شدن (مثل کوتاه کردن ناخن و رشد دوباره آن) ١٣٩٨/١٢/٠٩
|

512 دست تنها
به تنهایی
١٣٩٨/١٢/٠٩
|

513 به هم زدن موضوعی که برای آن برنامه ریزی شده بوده است. ١٣٩٨/١٢/٠٨
|

514 استفاده کردن از کامپیوتر برای ذخیره اطلاعات، کنترل کردن نحوه ی انجام کارها و .......

انجام دادن کارها به وسیله ی کامپیوتر به جای استفاده از نی ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

515 حداقل
لااقل
دست کم
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

516 Adjective :
کامپیوتری
تولید شده توسط کامپیوتر
ساخته شده توسط کامپیوتر
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

517 Phrase :
در تجارت و کسب و کار بودن
شغلی که از رونق نیفتاده و همچنان وجود دارد و به کار خود ادامه می دهد.
برقرار بودن کسب و کار
رونق داشتن ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

518 Noun - countable :
راه بن بست
موقعیتی که هیچ پیشرفتی نخواهد داشت

A dead-end job : شغل و کاری که حقوق و درآمد کمی دارد و شانس پیشرفت در آ ...
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

519 Informal-phrase :
مستقل شدن از والدین
ترک کردن خانه ی پدری و زندگی کردن در منزلی جداگانه و مستقل
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

520 و حضرت خدیجه (س) همسر پیامبر اکرم (ص) ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

521 Informal :
گند زدی
خرابکاری کردی
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

522 Informal :
دمت گرم
ایول بهتون
اِیوَلّا
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

523 خاطرات گذشته را به یاد آوردن
به گذشته برگشتن
یاد ایام گذشته کردن
١٣٩٨/١٢/٠٧
|

524 Set foot in somewhere :
قدم گذاشتن در جایی
وارد شدن به جایی
رفتن به جایی
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

525 واژه ای است slang و به معنا و مترادف با کلمه ی super ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

526 چسب قطره ای
چسبِ مایعِ کوچک با قدرت چسبندگی و سرعت خشک شدنِ زیاد
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

527 تفنگ آب پاش ١٣٩٨/١٢/٠٦
|

528 لیفت تراک
خودروی لیفت تراک (که برای برداشتن و حمل و نقل بارهای سنگین به کار می رود.)
١٣٩٨/١٢/٠٥
|

529 از روی غرور با کسی حرف زدن
از سر تحقیر با کسی حرف زدن
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

530 شرایط بدی را تجربه کردن
در وضعیت بغرنج و ناراحت کننده ای بودن
١٣٩٨/١٢/٠٣
|

531 آسیب رساندن
از چیزی بد استفاده کردن
چیزی را در راه نادرست به کار بردن و استفاده کردن
١٣٩٨/١٢/٠٢
|

532 تیله شیشه ای
تیله
(توپ های شیشه ای گرد و کوچک که رنگهای زیبایی دارند و کودکان با آن ها بازی می کنند.)
١٣٩٨/١٢/٠١
|

533 مجازی
موهومی
١٣٩٨/١٢/٠١
|

534 Turn something over to somebody :
چیزی را به کسی واگذار کردن
به کسی چیزی را تحویل دادن
١٣٩٨/١١/٣٠
|

535 آشکار شدن نشانه های لذت و خوشحالی در چهره یا چشمان شخصی ١٣٩٨/١١/٣٠
|

536 Allow time for something = زمان در اختیار کسی قرار دادن برای چیزی

به عنوان مثال:

I'll allow time for questions and comments at the end
١٣٩٨/١١/٣٠
|

537 مشارکت کردن در انجام کاری
درگیر شدن در کاری
١٣٩٨/١١/٢٩
|

538 در سطح جهانی
در سطح‌بالاترین استانداردهای جهان
تاپ
بسیار سطح بالا
١٣٩٨/١١/٢٧
|

539 noun - countable :
کارت هدیه بانکی
١٣٩٨/١١/٢٧
|

540 re-gift :
هدیه دادن کادویی که به ما هدیه داده اند، به شخص دیگری
هدیه دادن کادوهای دریافتی خود به فرد دیگری
١٣٩٨/١١/٢٧
|

541 منطقه حفاظت شده
منطقه شکار ممنوع
١٣٩٨/١١/٢٧
|

542 Adjective :
خیلی گرسنه
١٣٩٨/١١/٢٥
|

543 Noun - uncountable :
ریشه کَنی
قلع و قمع
نابودی
١٣٩٨/١١/٢٥
|

544 رویارویی با
مقابله با
مبارزه با
برخورد با
١٣٩٨/١١/٢٥
|

545 مداد اتود
مداد فشاری
اتود
١٣٩٨/١١/٢٥
|

546 Automatic pencil
مداد‌ اتود
مداد فشاری
١٣٩٨/١١/٢٥
|

547 مداد اتود
مداد فشاری
١٣٩٨/١١/٢٥
|

548 تا
به عنوان مثال:
one through five => یک تا پنج
١٣٩٨/١١/٢٤
|

549 پنجره کشویی (پنجره ای که لنگه ی باز شده ی آن روی لنگه ی دیگر قرار می گیرد.) ١٣٩٨/١١/٢٤
|

550 کاهش دادن
کاستن
کم کردن
١٣٩٨/١١/٢٤
|